16
,

راهی برای حل کرد اختلاف خانواده ها

ساز زندگی مشترک‌شان را کوک کنند. در این موقعیت بغرنج و خواسته‌های عجیب و غریب، احتمال چالش با خانواده همسر امری حتمی است، اما سوال اینجاست اختلاف با خانواده همسر از کجا نشات می‌گیرد و با آن چه باید کرد؟نسرین صفری‌، مشاور خانواده در چاردیواری ضمیمه روزنامه جام جم نوشت: جامعه سنتی ما در حال گذار به مدرنیته است، همه چیز تغییر کرده است، دیگر هیچ‌کس مثل سابق نمی‌اندیشد و رفتار نمی‌کند.

زوج‌های جوان امروزی به دنبال استقلال هستند و بیش از هر چیز به آن اهمیت می‌دهند، اما از طرفی دیگر پدر و مادرها همچنان دوست دارند با قوانین نانوشته روزگار خود با عروس و دامادشان رفتار کنند و جالب‌تر آن که متمایلند فرزندانشان نیز چون جوانی خودشان به سبک والدین‌شان، ساز زندگی مشترک‌شان را کوک کنند.در این موقعیت بغرنج و خواسته‌های عجیب و غریب، احتمال چالش با خانواده همسر امری حتمی است، اما سوال اینجاست اختلاف با خانواده همسر از کجا نشات می‌گیرد و با آن چه باید کرد؟

ازدواج و تلاقی فرهنگ‌های متضاد

۱ ـ ما همیشه برای هر کاری، خودمان تصمیم گرفته‌ایم، روی پای خودمان ایستاده‌ایم، فکر کرده‌ایم و انتخاب کرده‌ایم، حالا روش شما را نمی‌فهمم این یعنی چی باید با پدرم مشورت کنم، مگر خودت عاقل و بالغ نیستی مگر استقلال فکری نداری…

چطور اختلافات با خانواده همسر را حل کنیم؟

هر خانواده‌ای به نوبه خود یک دولت کوچک است‌ با روش خاص خود، با قوانین منحصربه‌فرد، با شیوه‌های تربیتی و شیوه‌های مقابله‌ای ویژه در برخورد با مشکلات.به یقین طبیعی است وقتی اعضای دو خانواده‌ای که قوانین‌شان از زمین تا آسمان با هم متضاد و متفاوت است‌ بخواهند با هم وصلت کنند، مشکلاتی ایجاد شود؛ مثلا در خانواده‌ای که حمایت و پشتیبانی در نهایت است و در خانواده‌ای دیگر استقلال و فردگرایی بسیار مورد تاکید است، بی‌تردید تلاقی این دو سیستم متضاد بسته و باز مشکلاتی را موجب می‌شود که دامن هر سه خانواده را می‌گیرد. هم خانواده دو نفره و هم خانواده همسران درگیر مسائلی می‌شوند که شاید پیدا کردن نقطه اشتراکی کوچک بین آنها مانند جستجوی لنگه کفش در بیابان است.

وقتی مدیریت جا خالی می‌دهد

۲ ـ هنگام بروز اختلاف، همسرم با من که حرف می‌زند طرف مرا می‌گیرد و مادرش را متهم می‌کند و وقتی با مادرش حرف می‌زند طرف او را می‌گیرد و مرا گناهکار می‌داند، تنها به این دلیل که می‌خواهد دعوا را ختم به خیر کند…سامان دادن رابطه‌های دو خانواده با عضوهای جدید که همان عروس و داماد هستند، بی‌هیچ تردیدی به عهده پسر و دختر جوان خانواده‌هاست، گاه پسران و دختران از سر ناآگاهی و بی‌تجربگی و گاه به تقلید از سبک زندگی دیگران یا تحت‌تاثیر گفته‌ها و شنیده‌هایشان، سعی می‌کنند

 

از همان روز اول گربه را دم حجله بکشند، تنها به این گمان اشتباه که شاید امنیت زندگی مشترک‌شان را تضمین نمایند و مصائب زندگی اطرافیان‌شان را تجربه نکنند، به همین جهت با همسرشان وارد بحث می‌شوند و برای تکمیل شناخت وی از اعضای خانواده‌اش شروع به ذکر وقایع و حقایقی می‌کنند که شاید بیان آنها و دانستن آنها چندان لازم و ضروری نیست

 

و به این ترتیب با ذهنیتی از پیش تعیین شده فرد جدید را با خانواده‌اش آشنا می‌کنند.اگرچه عکس این حالت نیز ممکن است، عضو جدید به گونه‌ای به خانواده معرفی می‌شود که چندان مناسب و مساعد نیست و اینچنین است که بذر کاشته در دوران آشنایی چند سال بعد بارور و تنومند می‌شود و بستری برای جنگ پایان‌ناپذیر فراهم می‌کند، جنگی که شاید جوان ما هرگز فکرش را هم از سر نگذرانده بود.

 

اگرچه گاهی نیز عدم مدیریت روابط درون خانوادگی بعد از شروع زندگی مشترک استارت زده می‌شود و زوج جوان با باز کردن پای دخالت والدین به زندگی‌شان مشکلاتی را به وجود می‌آورند و این ماجرا زمانی جالب‌تر می‌شود که آنان برای حل مسائل پیش آمده مجبور به بیان سخنان متضادی به دو طرف دعوا می‌شوند که این روش اشتباه، نه‌تنها مشکلی را حل نمی‌کند بلکه بر تندی آتش برافروخته شده میان آنان نیز می‌افزاید.

قضاوت‌های سوگیری شده

۳ ـ من حاضر به دیدار مادرزنم که هیچ، باجناقم هم نیستم، از قدیم گفته‌اند ژِیان ماشین نمی‌شه باجناق فامیل نمی‌شه، پدرم هم همیشه تعریف می‌کرد که چقدر از باجناق‌هایشان لطمه دیده است، من علاج واقعه پیش از وقوع آن می‌کنم… برخی از افراد هنوز بر حسب شنیده‌ها و دیده‌ها یا قالب‌های فکری و باورهای قدیمی‌شان، نگاه متعصبانه و سوگیرانه نسبت به اقوام همسرشان دارند و رابطه خود با آنان را بسان کارد و پنیری می‌بینند که هرگز شایسته نیست کنار هم قرار گیرند. رابطه نه‌چندان شیرین مادرشوهر و عروس و داماد و مادرزن یا باجناق‌ها و جاری‌ها داستانی قدیمی است که موجب حساسیت برخی از افراد شده و موجب تیرگی روابط آنان می‌شود. این ذهنیت‌های از پیش تعیین ‌شده را از بین ببرید و افراد را براساس شخصیت و عملکردهایشان قضاوت کنید.

رابطه‌های بی‌حد و مرز با خانواده

۴ ـ همسرم مدام دوست دارد با خانواد‌ه‌اش باشد و با آنها رفت‌وآمد کند. همین مساله هم من و هم خانواده‌ام را ناراحت می‌کند و مدام بر سر این مساله با یکدیگر مشاجره می‌کنیم.چگونگی ارتباط با خانواده همسر یکی از مهم‌ترین عوامل موثر در بروز اختلاف‌های جدی و درگیری‌های خانوادگی است. رابطه‌های نامحدود و تعریف نشده با خانواده یکی از همسران می‌تواند سر منشأ اختلاف میان زن و شوهر شود.

شایع‌ترین الگوهای رابطه با خانواده‌های همسران که منجر به بروز اختلاف می‌شوند، عبارتند از:

عروس و دامادهای چترانداز

دیدارهای مکرر، غیرضروری و بدون برنامه زوج‌ها با خانواده‌هایشان، یکی از مهم‌ترین دلایل بروز اختلاف‌هاست. برخی از زوجین بویژه آنهایی که تازه به خانه بخت رفته‌اند، هر روز از ساعت مشخصی تا پایان شب و گاه حتی چند روز به طور شبانه‌روزی به خانه پدری خانم یا آقا می‌روند و فارغ از همسر و زندگی متاهلی چون دوران مجردی با خانواده‌هایشان روزگار سپری می‌کنند؛ سبکی از زندگی زناشویی که نه‌تنها مفید نیست، بلکه مضر است. این روش زندگی، گاه بیانگر وجود اختلاف و مشکلات بین زوج است و از همه مهم‌تر آن که این زوج نمی‌توانند بدون حضور اطرافیان، زندگی دو نفره‌ای را تجربه کنند. بی‌شک وقتی زندگی زناشویی زوج بدون دغدغه و مشکلات ارتباطی و عاطفی باشد، زن و شوهر برای بودن در خانه خود و در کنار هم بودن لحظه‌شماری می‌کنند.

مهمانان ناخوانده

بسیار محتمل و متداول است که پدر یا مادر یکی از زوج‌ها به دلیل کهولت سن و تنهایی، برای مدتی طولانی با فرزندانشان زندگی کنند، اما گاه والدین بی‌هیچ دلیل موجهی تنها به صرف محبت زیاد، اختلاف با همسر، به بهانه دیدار نوه یا هر مساله دیگری، به مدت بسیار طولانی در خانه فرزندشان سکونت می‌کنند و حتی گاهی برادر، خواهر یا یکی دیگر از بستگان درجه اول یکی از طرفین که سرباز یا دانشجوست، به عنوان مهمان در منزل زوج می‌مانند. زیاد ماندن یکی از اعضای خانواده طرفین در خانه زوج، به مرور زمان مساله‌ساز خواهد شد و باعث بروز اختلاف و آسیب‌های بسیار جدی بر زندگی خصوصی زناشویی می‌شود.

مکالمات تلفنی مکرر و طولانی‌مدت

تماس‌های مکرر تلفنی و صحبت‌های طولانی‌مدت با اعضای خانواده، روشی است برای برون رفت زن و شوهر از تنهایی. در تماس‌های تلفنی متعدد، قطعا موضوع صحبت چیزی جز گزارش دادن یا بازگو کردن مسائل روزمره و خصوصی زندگی به دیگری نخواهد بود و این دقیقا عاملی است که باعث می‌شود پای دیگران به حریم خصوصی زندگی زوج باز شود.

فاش شدن رازهای خصوصی زندگی کمترین لطمه این گونه از گفت‌وگوهاست که نه‌تنها باعث احساس ناامنی در همسر می‌شود، بلکه موجب قوت این تصور اشتباه در ذهن وی نیز می‌شود که همیشه فکر کند در تمامی تصمیم‌گیری‌های زندگی‌اش ردپایی از افکار خانواده همسرش موجود است. همین مساله کوچک و پیش افتاده باعث خواهد شد فرد بناچار سکوت کند و از بیان مطالبی در خانه امتناع نماید که این خود باعث دوری زوج از یکدیگر و بروز اختلاف بین آنها خواهد شد.

رسم و رسوم دست و پا گیر

۵ ـ مادر و خواهر همسرم می‌گویند: تو آداب و رسوم نمی‌دانی، احترام کردن بلد نیستی، ما رسم داریم در مهمانی‌مان حداقل دو مدل غذا می‌گذاریم و تا بزرگ‌تر هم دست به غذایی نزده کوچک‌ترها حق دست درازی به دیگر غذاها را ندارند، تو چرا بی‌توجه به بزرگ‌تر مجلس و مهمان‌ها از همان ابتدا مشغول به خوردن دسرها شدی؟

باب شدن رسم‌های سخت و بی‌اساس یکی از بدترین آفات روابط فامیلی است و همیشه نیز عاملی برای گرفتار شدن در تکلفات و مشقات زیادی است تا جایی که گاه باعث می‌شود برخی از افراد عطای آن را به لقایش ببخشند و ترجیح دهند هیچ رابطه و رفت و آمدی در کار نباشد، ولو آن که حسرت آن را برای همیشه در دل داشته باشند و دوست داشته باشند در معیت دیگران لذت ببرند و خوش باشند و صفا کنند.

تحمیل‌کردن راه و رسم زندگی به زوج

۶ ـ مادر همسرم به بهانه‌های مختلف مدام در خانه ‌ماست‌ هر روز حرفی می‌زند و سبکی از زندگی را برای ما معرفی می‌کند، همیشه می‌گوید: «من چند پیراهن بیشتر از شما پاره کرده‌ام، از من بپرسید که چطور باید زندگی کنید بالاخره من تجربه زندگی مشترک داشتم و خیلی چیزها را بیشتر از شما می‌دانم…»برخی از والدین به بهانه بی‌تجربگی زوج جوان، مدام به زندگی فرزندانشان سرک می‌کشند و آنها را وادار می‌کنند به سبک آنها زندگی کنند

 

یا زندگی‌شان را چون خودشان مدیریت و سازمان دهند و بدتر آن که گاهی نیز سعی می‌کنند تازه‌وارد خانه‌شان را عادت به پیروی از ارزش‌های خانوادگی‌شان کنند.گاهی والدین، به هیچ قصد و نیت بدی و بدون این‌که بخواهند زندگی فرزندشان را به هم بریزند، روش‌ها و راهکارهایی به آنان پیشنهاد می‌دهند که بیشتر عاطفی است تا منطقی و گاه به موجب همین تدابیر هیجانی، زندگی فرزندان تا مرحله جدایی نیز پیش می‌رود، اما سوال اینجاست

 

دختر و پسری که راه و رسم زندگی نمی‌داند، چرا باید ازدواج کند، و چرا نباید این آموزش‌ها را ببیند و بعد ازدواج کند؟همزیستی یا حضور پررنگ والدین در زندگی زوج حاصلی جز نفرت و کینه طولانی‌مدت نخواهد داشت. بهترین مشاور در هر زندگی زناشویی کسی نیست جز خود فرد و همسرش. بی‌گمان در دنیای امروز دختران و پسران بیش از پیش راه و رسم زندگی مستقل را آموخته‌اند اگرچه در ابتدای راهند و نابلد راه.

دخالت خانواده‌ها در امور اقتصادی زوج

۷ ـ همسرم از حق مسلم من و فرزندم می‌گذرد، اما همیشه سعی می‌کند مایحتاج خانواده‌اش را فراهم کند، هر بار معترض به این مساله می‌شوم می‌گوید: «مادرم هست نمی‌توانم نسبت به او بی‌تفاوت باشم»، جالب است بدانید اگر چیزی برایم بخرد مادرش در اولین برخورد به من می‌گوید: «آیا لزومی داشت فلان چیز را تهیه کنی، پسر بیچاره‌ام را به زحمت بیندازی!»دخالت‌های والدین یکی از طرفین در مدیریت اقتصادی باعث شکست احتمالی زوج در زندگی می‌شود حتی اگر این دخالت‌ها خیرخواهانه باشد و نیت‌ سوئی به همراه نداشته باشد، اما با این حال در اکثر مواقع مشکل‌آفرین است و ممکن است باعث برهم خوردن زندگی زوج و حتی طلاق شود.

امان از وابستگی‌های شدید به خانواده

۸ ـ باید ببینم مادرم چه می‌گوید، اگر به او نگویم و این کار را انجام دهم ناراحت می‌شود، خودت می‌دانی من طاقت ناراحتی مادرم را ندارم…وابستگی‌های افراطی فکری، عاطفی و مالی به خانواده، معمولا مشکلات عجیب و غریبی را در برخورد با خانواده همسر به وجود می‌آورد. وابستگی یک یا هر دو طرف به خانواده‌هایشان مشکل‌ساز است و باعث می‌شود دو طرف به بیراه بروند و به جای سر و سامان دادن به خانواده خود، برای برقراری رابطه با خانواده‌هایشان درصدد رقابت با یکدیگر برآیند.

افراد خودشیفته همیشه حاضر در صحنه

۹ ـ پدر همسرم، خود را فردی قوی و بسیار عاقل می‌داند، همیشه به فرزندانش امر و نهی می‌کند چنان که گویی هیچ‌گاه اشتباه نمی‌کند. آنقدر فرد مسلط و زورگویی است که هیچ‌کس حق بیان حرفی در مخالفت با او را ندارد، همسرم من هم از ترس پدرش، همیشه مرا به سکوت دعوت می‌کند، ما استقلال فکری، عاطفی و مالی نداریم و این مساله باعث آزار من می‌شود…گاهی در خانواده یکی از زوجین، فردی وجود دارد که فقط به خواسته‌ها، انتظارات و ایده‌های خود می‌اندیشد و بدون هیچ توجهی به احساسات، عقاید، عواطف و علایق، زوج را وادار به اجرای خواسته‌هایش می‌کند. معمولا افراد خودشیفته و خودمحور با القاء تفکرات خویش به دیگران سعی در کنترل دیگران دارند، تفکرات کاملا مغایر و ناسازگار با سبک زندگی زوج منجر به ناسازگاری شده و آنان را به بیراهه می‌کشاند.

شکستن حریم‌های عاطفی

۱۰ ـ نمی‌دانم چرا مادرت راجع به همه چیز و همه‌کس می‌داند و می‌فهمد، اما در قبال من مثل یک آدم ساده است و طوری برخورد می‌کند که انگار هیچ درکی از مسائل ندارد، او به من توهین می‌کند، اما نمی‌داند اول از همه به خودش توهین کرده است و…معمولا هر فردی همسرش را فردی مستقل از خانواده‌اش می‌بیند، اما این در حالی است که او به خاطر سال‌ها زندگی با خانواده‌اش نمی‌تواند منکر رابطه عمیق عاطفی و حساسیت خود نسبت به آنها شود؛ به همین دلیل با مشاهده کوچک‌ترین انتقادی راجع به خانواده‌اش برافروخته شده و واکنش نشان می‌دهد؛ چرا که اعتراض همسر، گله و شکایت و انتقاد از عامل شکل‌گیری شخصیت فرد معنا می‌شود که تحمل این واقعیت را برای او سخت و دشوار می‌کند.

فرهنگ‌های متفاوت

هر خانواده در رشد و پرورش فرزندانش راه و رسمی دارد. بسیاری از اعتقادات، باورها، عادت‌ها، رفتارها و سبک‌های زندگی از خانواده به ارث رسیده است. حتما این ضرب‌المثل قدیمی را شنیده‌اید که «مادر را ببین و دختر را بگیر» این یعنی اثر والدین روی فرزندان نه‌تنها بسیار عمیق است، بلکه حتی پس از ازدواج نیز این اثرات ادامه دارد. خانواده‌های سنتی فرزندانی پایبند به سنت تربیت می‌کنند و خانواده‌های متجدد تمام تلاششان بر این است که فرزندانی شبیه خود تربیت کنند. حالا تصور کنید فرزندی که سال‌ها با راه و روشی متفاوت زندگی کرده قرار است تمام زندگیش را با دیگری تقسیم کند. به نظرتان تا چند وقت می‌تواند دوام بیاورد و خودش نباشد یا تا چند مرتبه می‌تواند سوءتفاهمات پیش آمده میان همسر و خانواده‌اش را مدیریت کند و هر بار توضیح دهد اتفاقات پیش آمده زیر سر تفاوت‌هاست و قصد و غرضی در کار نیست.

تفاوت طبقاتی

بسیاری از خانواده‌ها نسبت به تفاوت طبقاتی نگاهی منفی دارند، در حالی که تفاوت طبقاتی به خودی خود تفاوت تاثیرگذاری نیست، بلکه نگاه آدم‌ها نسبت به این مقوله می‌تواند این تفاوت را چشمگیر یا تاثیرگذار کند. برخی گمان می‌کنند ثروتمند بودن در نهایت به مزایایی همچون تحصیلات، شغل خوب یا حتی ویژگی‌های رفتاری مانند ادب، نجابت و وقار منتهی می‌شود، در حالی که شواهد و نمونه‌های زیادی در زندگی هر کدام از ما وجود دارد که نشان می‌دهد افراد با سطح درآمد متوسط یا حتی کم توانسته‌اند فرزندانی با شرافت و مسئولیت‌پذیر بار بیاورند؛ بنابراین اگر تفاوت طبقاتی میان دو خانواده، مانعی برای انتخاب است، به بررسی بیشتری برای تصمیم‌گیری نهایی نیاز است. بسیاری از کسانی که در زندگی از خود لیاقت نشان داده‌اند و ما آنها را به عنوان انسان‌هایی موفق می‌شناسیم کسانی بوده‌اند که بدون پشتوانه خانواده و تکیه بر توانایی خویش مسیرشان را یافته‌اند.

وصلتی برای دوست‌داشتن

وقتی به یک نفر بله می‌گویید و تصمیم می‌گیرید همسرش باشید، علاوه بر همسر بودن، عروس یا داماد یک خانواده بزرگ‌تر می‌شوید و باید شریک غم و شادی آنان هم باشید. در صورتی که نتوانید با آنها ارتباط درستی داشته باشید اولین ضربه به رابطه خودتان و همسرتان وارد می‌شود. ممکن است همسرتان در دوراهی‌های سختی برای انتخاب، میان شما و خانواده‌اش قرار بگیرد و مجبور باشد قاضی ناخواسته میان شما باشد. حالا هر تصمیمی که بگیرد یک طرف را ناراحت و طرف دیگر را راضی کرده است. به نظرتان این وضع چقدر دوام می‌آورد؟ ضمن این که دوست داشتن فقط یک حس نیست بلکه امری پویاست که می‌تواند راهگشای بسیاری از مشکلات در طول زندگی باشد.

فرزند آینده را دریابید

با تمام این تفاوت‌ها برخی جوانان در نهایت تصمیم به ازدواج می‌گیرند، چرا که گمان می‌کنند مسیر زندگی آنها را سازگار خواهد کرد، در حالی که با ورود فرزندان دیگر فقط شما نیستید که باید با این تفاوت‌ها کنار بیایید. معمولا فرزندان در چنین خانواده‌ای با روابطی از هم گسسته و مشکل‌دار مواجه می‌شوند، روابطی که آنها را دچار سردرگمی می‌کند. آنها در این شرایط نمی‌دانند آیا اجازه دارند پدربزرگ و مادربزرگشان را دوست داشته باشند؟ مبادا این علاقه سبب دلگیری پدر یا مادرشان شود؟ با بزرگ شدن فرزندان، زمانی که باید هویتی برای خویش انتخاب کنند، نمی‌دانند آیا با فرهنگ و باورهای مادر چالش کنند یا با فرهنگ و باورهای پدر. چنین موقعیتی بستری برای سرکشی، آشفتگی خانواده، از بین رفتن روابط صمیمانه و در نهایت عدم احراز یک هویت سالم برای نوجوان فراهم می‌آورد.

اصالت خانوادگی

تازگی‌ها معیار اصالت و اصیل بودن باب شده و هر کس می‌خواهد دیگری را بسنجد از خانواده اصیلش سراغ می‌گیرد. اصطلاح دهان‌پرکنی است که انگار شامل تمام خصوصیات و ویژگی‌های مثبت است. بسیاری از پسران و دختران هم داشتن خانواده اصیل را معیاری مهم برای انتخاب می‌دانند، اما براستی خانواده اصیل یعنی چه؟

حقیقت این است که در جامعه کنونی هیچ تعریف ثابت و دقیقی از اصالت وجود ندارد، چراکه هر کس با توجه به شرایط خود و عرف جامعه تعریفی برای اصالت دارد. برخی اصالت را ثروتمند بودن یک خانواده تعبیر می‌کنند حالا اگر این ثروت از نیاکان به ارث رسیده باشد که چه بهتر! برخی دیگر هم داشتن خانواده‌ای تحصیلکرده را معیار اصالت می‌دانند. عده‌ای نجیب و خوشنام بودن یک خانواده را در یک محله اصالت می‌دانند و عده‌ای دیگر مذهبی و معتقد بودن را.

اصیل در واژه به معنای اصل بودن و ریشه داشتن است. یعنی اگر به ساده‌ترین شکل بخواهیم اصالت را معنا کنیم، اصالت اشاره دارد به داشتن یک پدر و مادر خوب و نه چیزی بیش از این، اما افراد زیادی برای توصیف یک خانواده از این واژه استفاده می‌کنند، فارغ از درست یا غلط بودن این تعابیر، وقتی معیاری مثل اصالت را مطرح می‌کنید و خواهان خانواده‌ای اصیل هستید روشن کنید که اصالت از نظر شما و خانواده‌‌تان به چه ویژگی‌هایی اطلاق می‌شود و مراقب باشید مبادا دیگران را با خط‌کش خودتان بی‌اصالت بخوانید و در کنار خط‌کش خودتان حتما خط‌کش خداوند را هم در نظر داشته باشید که می‌فرماید: گرامی‌ترین شما نزد من با تقوا‌ترین شماست.

  

15
,

حريم‌های شخصی داشته باشيد

در برابر هم ديوار‌هايي بكشيد و انتظار داشته باشيد برخي از محدوده‌هاي زندگي‌تان از حضور ديگري خالي باشد. نگران نباشيد! اين حريم‌هاي شخصي قرار نيست ميان شما فاصله بيندازند و به پايگاهي براي پنهان‌كاري و بايگاني كردن اسناد خيانت شريك زندگي‌تان تبديل شوند؛ بلكه قرار است به شما و همسرتان اجازه دهند پس از شروع كردن زندگي مشترك‌تان، باز هم خودتان بمانيد و گاهی با خودتان خلوت کنید.

به دفتر خاطراتش سرك بكشم؟

مي‌خواهيد بدانيد در دل همسرتان چه مي‌گذرد تا به خيال خودتان بتوانيد كمك بيشتري به او بكنيد و همسر بهتري برايش باشيد؟ بهتر است ميل‌تان به عبور كردن از مرزهاي حريم كاملا خصوصي او را اينطور خيرخواهانه تفسير نكنيد. حتي اگر صميمي‌ترين زن و شوهر جهان باشيد، مي‌توانيد اطمينان داشته‌ باشيد كه همسرتان همه آنچه در فكر و حتي روياهايش مي‌گذرد را با شما در ميان نمي‌گذارد.حالا دو راه پيش روي‌تان است يا مي‌توانيد حريم شخصي‌اش را زير پاي‌تان بگذاريد

 

و از اين فكر‌ها كه ممكن است دانستن‌شان به رابطه آرام شما صدمه بزند باخبر شويد يا اينكه غم‌ها، ترس‌ها و آرزوهاي پنهان همسرتان را به‌رسميت بشناسید و به او اجازه دهيد در عين احترام به شما و زندگي‌ كه با هم ساخته‌ايد، گاهي با خودش خلوت كند. نمي‌توانيد انكار كنيد كه شما چنين خلوتي با خودتان نداريد. حتي اگر افكارتان را مكتوب نكنيد، قطعا لحظاتي هست كه حرف‌هاي مگويي را در ذهن‌تان مرور كنيد.

برنامه‌های قبلی‌ام را دنبال کنم؟

قبل ازدواج علائق ويژه خودتان را داشته‌ايد و زماني كه هنوز پاي همسرتان به زندگي‌تان باز نشده بود، اهل شعر، موسيقي، هنر يا ورزش بوده‌ايد؟ تكليف اين علائق بعد از ازدواج چه مي‌شود؟ اگر همسرتان از رفتن شما به شب‌شعر يا شركت‌ كردن‌تان در مسابقات ورزشي خوشش نيايد، بايد براي هميشه از ادامه راهي كه در آن پيش رفته ‌بوديد، منصرف شويد؟

كنار گذاشتن علائقي كه بخش مهمي از عمرتان را با آنها سر كرده‌ايد آسان نيست؛ پس اگر هنوز بله را نگفته‌ايد، با نامزدتان در مورد اهميت آنها در زندگي‌تان صحبت كنيد و برايش شرايط خاصي كه به‌خاطر رسيدن به هدف‌تان بايد داشته ‌باشيد را هم روشن كنيد. براي مثال اگر عضو تيم شنا هستيد و هر سال چند هفته را بايد دور از خانه يا در شرايط خاص براي تمرين كردن بگذرانيد، موضوع را پيش از ازدواج با او در ميان بگذاريد و تا بله را از خواستگارتان نگرفته‌ايد، پاي سفره عقد ننشينيد. آيا او مي‌تواند با شرايط شما زندگي كند؟

اگر هم ازدواج كرده‌ايد، همسرتان بايد بپذيرد تا زماني‌كه علائق شما در تضاد با منافع زندگي مشترك‌تان قرار نگرفته‌اند، حركت به سمت‌شان حق شماست و درصورتي‌كه آنها به ادامه رابطه شما صدمه‌اي نمي‌زنند، بايد آنها را به‌عنوان محدوده شخصي كه براي‌تان اهميت دارد، به‌رسمت بشناسد. اما اين قانون، يك تبصره هم دارد؛ اگر پيش از ازدواج در مورد اين موضوع با او به تفاهم نرسيده‌ايد، امروز بايد مراقب باشيد كه علائق‌تان به سمتي نرود كه به منافع مشترك‌تان صدمه بزند.

با نامزد سابقم بيرون بروم؟

اينكه پيش از آشنا شدن با همسرتان، نامزدي شكست‌خورده‌اي داشته‌ايد، موضوعي است مربوط به شما و به عبارت ديگر، همسرتان با گذشتن از كنار اين موضوع به حريم خصوصي شما احترام مي‌گذارد، اما اينكه خيال بيرون رفتن با نامزد سابق به سرتان بزند يا بدون اطلاع همسرتان در جمعي كه مي‌دانيد او هم حضور دارد حاضر شويد، ديگر در قلمرو محدوده شخصي كه همسرتان بايد به آن احترام بگذارد قرار نمي‌گيرد. آنها پيش از ازدواج در دنياي شما و همسرتان اتفاق افتاده و تا زماني كه به آينده و دنياي متاهلي شما وارد نشود، حريم شخصي شماست.اما اگر مي‌خواهيد با استفاده ابزاري از اين عبارت به خودتان براي ديدارهاي دوستانه اما ممنوعه مجوز دهيد، نمي‌توانيد تاييد ما را دريافت كنيد. اين قانون را هميشه به‌خاطر بسپاريد «كسي كه روزي عاشقش بوديد، نمي‌تواند تنها براي‌تان يك دوست باشد.»

او را از دوستانش جدا كنم؟

شما بايد از همه دوستان همسرتان خوش‌تان بيايد؟ قطعا خير! حق داريد او را از ديدن برخي از دوستان قديمي‌اش محروم كنيد؟ باز هم خير! دوستان قديمي شما و همسرتان يكي از اجزاي همان حريم شخصي‌ هستند كه از آن صحبت كرده‌ايم. اينكه شما ميلي به ديدن برخي از آنها و رفت و آمد خانوادگي با آنها نداشته باشيد، حق‌تان است، اما حق همسر شما هم هست كه با دوستان ۲۰-۱۰ ساله‌اش، تنها به‌خاطر خوشامد شما قطع رابطه نكند.

درصورتي‌كه احساس مي‌كنيد حضور آنها تاثير منفي بر رفتارها و افكار همسرتان مي‌گذارد، راهي ديگر براي كم كردن تركش‌هاي اين رابطه پيدا كنيد اما سعي نكنيد همسرتان را از گذشته‌اش جدا كنيد. پس نه از او بخواهيد كه تنها دنيايش را با شما بسازد و دور ديگران را خط بكشد، نه خودتان با خيال فداكاري كردن و همسر نمونه بودن، بعد از ازدواج دور كساني كه براي‌تان باارزش بوده‌اند را خط بكشيد. باور كنيد همسرتان هرقدر هم كه براي‌تان عزيز باشد، باز هم نمي‌تواند به تنهايي زندگي شما را شيرين كند.

رمز اي‌ميل او را بگيرم؟

تلفن همراه، رايانه و تبلت همسر شما محدوده‌هاي شخصي او هستند. تصور نكنيد ممنوع بودن وارد شدن به اين محدوده‌ها، به معناي اين است كه اتفاقات ممنوعه وحشتناكي در آنها مي‌گذرد. شما حق نداريد به تلفن همسرتان سرك بكشيد، نه به اين دليل كه ممكن است در پيامك‌ها و تماس‌هايش رد پاي رابطه ممنوعه‌اي را ببينيد؛ اين حق همسرتان است كه درددل‌هاي پيامكي‌اش با خواهرش را دور از چشم شما نگه دارد يا اينكه در دفترچه يادداشت گوشي‌اش، حرف‌هاي دلش را بنويسد. اگر شما هم فكر مي‌كنيد مردي كه رمز ورودي رايانه، اي‌ميل و تلفن همراهش را به همسرش نمي‌دهد، به او بي‌علاقه است يا به همسرش خيانت مي‌كند؛ بايد راهي براي شست‌و‌شوي ذهن‌تان پيدا كنيد و بفهميد شك‌هاي‌تان از كجا آب مي‌خورد.

دور خانواده‌ام خط بكشم؟

رابطه شما و همسرتان با خانواده‌هاي‌تان هم يكي از زيرمجموعه‌هاي ديگر محدوده شخصي شماست. درصورتي‌كه شما نيازمند و مايل به ادامه رابطه با خانواده‌تان باشيد، همسرتان حتي درصورتي‌كه ميانه‌اش با خانواده شما شكر‌آب باشد، نمي‌تواند انتظار سد شدن ارتباط شما با آنها را داشته باشد. ارتباطي كه شما با خانواده‌تان داريد، يكي از اجزاي حريم خصوصي شماست كه بايد از طرف همسرتان مورد تایید قرار گيرد؛ البته تبصره اين قانون، رعايت حد تعادل از طرف شما و درست بازي كردن

 

نقش لولا براي پيوند دادن همسرتان و خانواده خودتان است. اگر شما چنين نقشي را درست بازي كنيد، قطعا دليلي براي درگيري ميان خانواده قديمي و خانواده فعلي‌تان باقي نمي‌ماند.گذشته از اين، درددل‌هاي همسرتان با خواهرش و حرف‌هايي كه ميان آن دو رد و بدل مي‌شوند، محدوده شخصي او هستند كه نه قرار است با شما در ميان گذاشته شوند و نه دليلي دارد كه پا‌برهنه به آنها سرك بكشيد. اين درددل‌ها هميشه قرار نيست شما را نشانه بگيرند و در مورد اشتباهات شما مطرح شوند؛

 

شايد همسرتان در مورد موضوعاتي با اعضاي خانواده‌اش حرف داشته باشد كه براي شما هيچ جذابيتي نداشته باشند. حرف‌هايي كه در فرهنگ ما «زنانه» يا «مردانه» تلقي مي‌شوند همان حرف‌هاي خصوصي هستند كه ممكن است همسرتان دور از چشم شما با همجنس‌هايش داشته باشد، پس اين نياز او را به‌رسميت بشناسيد و از اينكه دور از چشم شما ميان همسرتان و برادرش حرف‌هايي رد و بدل شود آزرده نشوید.

با هم قانون وضع كنيد

وا كندن سنگ‌ها، كاري است كه قبل از نشستن پاي سفره عقد بايد انجامش دهيد. اگر مي‌خواهيد كار كنيد، درس بخوانيد، به هنر‌هاي‌تان برسيد و. . . قبل از شروع زندگي مشترك اهميت اين موضوعات را براي همسرتان روشن كنيد و از او بخواهيد به خواسته‌تان احترام بگذارد.

خودتان كلاه‌تان را قاضي كنيد

هيچ قانون صددرصدي وجود ندارد؛ اگر حفظ برخي محدوده‌هاي شخصي با منافع زندگي مشترك شما در تضاد قرار مي‌گيرد، بايد خودتان دودوتا چهارتا كنيد و ببينيد كدام يك براي‌تان ارزش بيشتري دارد.

کوتاه آمدن به معنی ضعف نیست

کوتاه آمدن به معنی تسلیم شدن نیست. به این معنی نیست که جنگ را باخته اید؛ بلکه دقیقا برعکس آن است. آیا می دانید که گاهی کوتاه آمدن چه کار سختی است؟ دوست دارید حرف شما به کرسی بنشیند، چون فکر می کنید درست است و حرف های همسرتان معنایی برایتان ندارد. یک قدم به عقب بردارید و کمی سیاستمدارانه تر به این مشاجره نگاه کنید. نتیجه منطقی آن چیست؟اگر حق با همسرتان است، از اینکه آن را بپذیرید، نترسید. حرف او را قبول کنید یا هر دو تا اندازه ای کوتاه بیایید و نظرتان را کمی تغییر دهید تا حس رضایت به تساوی تقسیم شود.نکته مهم این است که نخواهید حتما حرف خودتان را به کرسی بنشانید. بی تردید، کوتاه آمدن و صلح کردن به رشد رابطه تان کمک می کند.

ضعف هایتان را بپذیرید

همسرتان از شما انتظار ندارد فوق العاده باشید و احتمالا شما هم یک چنین انتظاری از او ندارید. همه ما انسان هستیم و ممکن است ضعف هایی داشته باشیم. در واقع، برای اینکه رابطه ای ماندگار و جدی داشته باشید، باید اجازه دهید همسرتان از ضعف های شما آگاه شود؛ این باعث می شود نسبت به چیزهایی که آزارتان می دهد حساس تر شده و به شما کمک کند تا خودتان را در آن زمینه ها تقویت کنید.

بین رابطه با همسرتان و رابطه با دیگران مرزهای سالم بگذارید

ازدواج یک مرز می خواهد که نفوذپذیری آن نسبی باشد، طوری که به تمام دوستان و اعضای خانواده اجازه ارتباط دهد ولی در امور شخصی و برنامه های شما خللی وارد نشود. البته این موضوع در مورد خویشاوندان درجه اول، کمی پیچیده می شود. اینکه مثلا در برنامه ریزی تعطیلات نوروز، وقت تان را در خانه خانواده خود خواهید گذراند یا خانواده همسرتان؟ یا شاید برای اولین بار در خانه خودتان خواهید ماند؟

یا اینکه چه مقدار پشت تلفن و حضوری با خانواده تان حرف می زنید و در مورد جزییات زندگی تان اطلاعات می دهید؛ از مواردی است که با وجود مرزهای سالم، راحت تر تعیین می شود. البته فراموش نکنید که والدین خود را کنار نگذارید. شما تا آخر به عشق و حمایت آنها نیاز دارید اما مرزی بین محدوده رابطه خود با همسر و رابطه با والدین در نظر بگیرید.

  

14
,

دانستنی هایی در رابطه با ازدواج دوم

می‌توانید این بار هم به جای زیر ذره‌بین گذاشتن آقای خواستگار و دودو تا چهارتا كردن، سر سفره عقد بنشینید و با یك بله، از تنهایی پر از غمی كه شكست قبلی به زندگی‌تان تحمیل كرده راحت شوید.می‌توانید همه این كارها را بكنید، اما پیشنهاد ما این است كه از این توانایی‌تان استفاده نكنید. برای دومین بار بله گفتن، آداب خاص خودش را دارد و شاید بیشتر از اولین باری كه این واژه را از زبان‌تان بیرون آورده‌اید، نیاز به زیر نظر گرفتن جزئیات به ظاهر بی‌اهمیت داشته باشد. اما نگران نباشید، ما این جزئیاتی را كه ممكن است از نگاه شما غافل بماند برای‌تان در این مطلب فهرست كرده‌ایم.

به خودتان فرصت دهید

یكی از دام‌های رایجی كه افراد بعد از شكست خوردن در یك رابطه عاطفی در آن می‌افتند، بلافاصله وارد شدن به یك رابطه دیگر است. ترس از تنهایی، تلاش برای فراموش كردن فرد قبلی یا میل به پر كردن جای خالی او و كم كردن آزارهای نبودنش، ممكن است شما را هم به فكر پیدا كردن شریكی دیگر بیندازد. اما این تلاش عجولانه برای ساختن رابطه، شما را از چاله به چاه می‌اندازد و دردسرهای‌تان را چند برابر می‌كند. اگر به خودتان برای پیدا كردن دلایل جدایی فرصت ندهید

 

و درحالی‌كه هنوز نتوانسته‌اید سهم خود و شریك سابق زندگی‌تان را در این جدایی پیدا كنید، به رابطه دیگری وارد شوید، آینده خوبی پیش روی‌تان نیست. این اتفاق می‌تواند خطر ساختن یك رابطه بیمار دیگر را به زندگی شما وارد كند. از آنجایی كه شما هنوز دلیل اصلی جدایی‌تان را پیدا نكرده‌اید و برای حذف شدن عوامل خطر از زندگی‌تان تلاش نكرده‌اید، می‌توانید با تكرار همان اشتباهات قبلی، یك رابطه رو به شكست دیگر را تجربه كنید. به عبارت دیگر، شما تنها صورت‌مساله را پاك كرده‌اید و برای حل مساله اصلی، قدمی برنداشته‌اید.

در دام تضاد و تشابه نیفتید

وقتی بلافاصله به یك رابطه تازه وارد می‌شوید، احتمالا ‌دنبال فردی كاملا مشابه یا فردی كاملا متضاد با شریك قبلی‌تان می‌گردید. اگر طلاق را به میل خودتان نگرفته و مجبور به جدایی شده باشید، احتمالا به محض روبه‌رو شدن با فردی كه شبیه شریك سابق‌تان است، به او دل می‌بندید و اگر با نفرت از همسر قبلی‌تان جدا شده باشید، احتمالا متفاوت بودن شریك بعدی زندگی‌تان با او را به عنوان اولین معیارتان برای انتخاب همسر در نظر می‌گیرید. همین واكنش اغراق‌گونه، می‌تواند در ادامه رابطه به زیان شما تمام شود و خیلی زود شما را از رابطه‌ای كه به آن وارد شده‌اید ناراضی كند.

خودتان را درست معرفی كنید

اگر به محض تجربه یك شكست عاطفی به رابطه دیگری وارد شوید، نمی‌توانید خود واقعی‌تان را به همسر آینده‌تان نشان دهید. شما بدون آنكه اجازه ترمیم شدن زخم‌های ناشی از رابطه قبلی را به خود بدهید، وارد رابطه تازه‌ای شده‌اید. رابطه‌ای كه آن را با انبوهی از خشم، ترس، افسردگی و پریشانی آغاز كرده‌اید و نمی‌توانید انكار كنید كه این آغاز نابه‌سامان، نمی‌تواند پایان خوشایندی داشته باشد

 

وقتی با تمام این آشفتگی‌ها برای ساختن رابطه تازه تلاش می‌كنید، فرصت نمی‌كنید خود را به خوبی به شریك آینده زندگی‌تان معرفی كنید. شما بدون آنكه بدانید، تنها این پیام را به او منتقل می‌كنید كه «من تنها و شكست خورده‌ام، تو مرا تنها نگذار!» همه این اتفاق‌ها درحالی می‌افتد كه شناخت درست فرد مقابل نه، بلكه درست و كامل معرفی كردن خود شماست كه می‌تواند

 

در آینده به داد ارتباط‌تان برسد. اگر خود را به خوبی به همسر آینده‌تان معرفی كنید و فرصت شناخت مناسب خودتان را به او بدهید، تا ساختن زندگی‌ كه همیشه آرزویش را داشته‌اید برای‌تان راهی نمی‌ماند. اگر خوب شناخته شوید و درست درك شوید، می‌توانید به همه چیزهایی كه از یك رابطه انتظار دارید برسید. درحالی‌كه كوله‌بار پر از آشفتگی‌ كه روی دوش شماست، بعید است مجال درست معرفی كردن‌تان را به شما بدهد.

ترس‌های‌تان را مهار كنید

ترس از تنها ماندن، دلیل بسیاری از افراد برای وارد شدن سریع به یك رابطه دیگر، بعد از تجربه شكست است. اگر این ترس موتور محرك شما برای ساختن یك رابطه باشد، احتمالا برای دور كردنش از بسیاری ایده‌آل‌ها و خواسته‌های خود كوتاه می‌آیید و اولین گزینه‌های پیش‌رو را برای دور شدن از احساس تنهایی به زندگی‌تان وارد می‌كنید. عجله‌ای كه میل به تنها نماندن آن را به جان‌تان انداخته، شما را به رابطه‌ای وارد می‌كند كه با هیچ یك از ایده‌آل‌های‌تان جور در نمی‌آید و خیلی زود بیشتر از رابطه قبل و بیشتر از زمان كوتاه اما آزار‌دهنده تنها بودن‌تان، شما را عذاب می‌دهد.

فرار نكنید

سری به آموزشگاه‌های زبان بزنید. بعضی از كسانی كه با جدیت مشغول یاد گرفتن زبان‌های خارجی هستند، هدفی جز فرار كردن از ترس‌های‌شان ندارند. پیدا نكردن شغل مناسب، فرار از تنهایی برای كسانی كه تا میانسالی همسری برای زندگی‌شان پیدا نكرده‌اند یا فرار از قضاوت‌های اجتماعی و البته تنهایی برای آنهایی كه مهر چنین شكستی روی پیشانی‌شان خورده، بهانه گروهی از كسانی است كه برای خارج شدن از كشور و مهاجرت به گوشه دیگری از دنیا تلاش می‌كنند.

 

اگر شما هم چنین فكر‌هایی را به ذهن‌تان راه داده‌اید، خودتان در مورد آینده‌ای كه در انتظارتان است قضاوت كنید! با خارج شدن از مرزها چه چیزی عوض می‌شود؟ شمایی كه یك عمر برای شكست‌ها فرش قرمز پهن كرده‌اید عوض می‌شوید یا گذشته تلخی كه یادش در ذهن‌تان جا خوش كرده؟ اگر نظر ما را بپرسید، باید بگوییم هیچ كدام. از ده‌ها مرز هم كه بگذرید، شما همین آدم امروز هستید و بعید است كه افكار، احساسات و ایدئولوژی‌هایی كه برای زندگی دارید، آنقدر تغییر كند كه توان متحول كردن آینده شما را داشته باشد.

قربانی كلیشه‌ها نشوید

از قدیم شنیده‌اید كه زن مطلقه باید سراغ جفت مطلقه‌اش برود و از بین مردهای مسن یا آنهایی كه با فرزندشان زندگی می‌كنند همسر انتخاب كند؟ این حرف‌های كلیشه‌ای را دور بریزید. شما یك شكست عاطفی را تجربه كرده‌اید، درست! اما ملاكی كه باید به شما برای ازدواج مجدد انگیزه دهد؛ نه سابقه شكست‌های خواستگارتان بلكه به جا بودن شباهت‌ها و تفاوت‌های‌تان است. سبك زندگی شما و او تا چه اندازه به هم شبیه است؟ چقدر علاقه یا شیوه وقت‌گذرانی مشترك دارید و كدام یك از تفاوت‌های‌تان می‌تواند ضعف‌های هر یك از شما را جبران كند؟ قبل از آنكه نگاهی به صفحه دوم شناسنامه خواستگارتان بیندازید، به این سوالات پاسخ دهید و بعد در مورد دوباره دیدنش تصمیم بگیرید.

احساسات‌تان را فاكتور بگیرید

درد مشترك، بهانه بسیاری از ما برای شكل دادن روابط مختلف است. برای‌تان پیش آمده كه در بیمارستان با خواهر بیماری كه در تخت كنار خواهر شما بستری شده صمیمی شوید یا در صف معترضانی كه به‌خاطر افزایش نیافتن حقوق‌شان جلوی اداره كار تجمع كرده‌اند دوست پیدا كنید؟ اغلب ما مثل آهن‌ربا آدم‌هایی را كه مثل ما یا به اندازه ما روزهای‌شان سخت می‌گذرد به خود جذب می‌كنیم،

 

اما مراقب باشید و حساب زندگی مشترك را از دوستی‌ كه به پیام‌های وایبری یا ملاقات‌های گاه و بیگاه محدود شده جدا كنید. خواستگارتان درست مثل شما قربانی خیانت و دروغ شده؟ درست مثل شما تنها رها شده؟ به اندازه شما برای وارد شدن به یك عشق واقعی انگیزه دارد؟ شاید این تجربیات مشترك، رغبت شما به دوباره قرار گذاشتن با او را بیشتر كند،

 

اما نباید اجازه دهید كه به جای شما برای آینده عاطفی‌تان تصمیم بگیرد. شما چه انتظاراتی از همسر آینده‌تان دارید و چرا رابطه قبلی‌تان سرانجام خوشی نداشته؟ قطعا دردهای مشتركی كه هر دوی شما تجربه كرده‌اید، نمی‌تواند در پاسخ این سوال تغییری ایجاد كند. پس برای یك بار هم كه شده احساسات‌تان را مهار كنید و در این دام نیفتید.

اشتباه شماره یک

شاهگوش همسرش را فراموش نکرده. حضور شریک از دنیا رفته زندگی او آنقدر پررنگ است که چند قسمت یا لااقل چند صحنه‌ای طول می‌کشد تا مخاطب، بپذیرد که زن آبی‌پوشی که در کنار این مرد است، تنها در خیالش پرسه می‌زند.انتظار نداریم که کسی بعد از جدایی یا از دست دادن همسرش او را فراموش کند. واقعیت این است که در مغز هیچ کدام ما ساختاری برای فراموشی قطعی پیش‌بینی نشده و اگر چیزی را از خاطر ببریم، درواقع آن را به قسمت ناهوشیار ذهن‌مان هدایت کرده‌ایم.

 

به‌خصوص وقتی پای مسائل عاطفی به میان می‌آید، تجربه یک شکست یا از دست دادن هرگز از روان فرد پاک نمی‌شود و حتی اگر تمام قوایش را به کار بگیرد، نمی‌تواند قسمتی از عمرش را جدا کند و دور بیندازد. پس چرا با قاطعیت اعلام می‌کنیم که هیچ‌کس حق ندارد تا زمانی که زن دیگری در ذهنش به عنوان همسرش با او زندگی می‌کند، سراغ رابطه دیگری برود؟حالا که قانون ناتوانی ذهن در فراموش کردن را توضیح دادیم، باید از زاویه دیگری به این موضوع نگاه کنیم. هیچ کس چنین بخش مهمی از زندگی‌اش را فراموش نمی‌کند.

 

چه جدایی با قهر و درگیری یا تنفر ایجاد شده باشد و چه مرگ پرونده یک زندگی عاشقانه را بسته باشد، همسر سابق یک فرد تا ابد همسر سابق او باقی می‌ماند اما آیا در زندگی شاهگوش این زن تنها «همسر سابق» است؟شاهگوش هنوز با این زن زندگی می‌کند. درست است که او را از دست داده، اما روانش هنوز با این واقعیت کنار نیامده. او هنوز در ذهنش مهم‌ترین تصمیم‌ها را بعد از مشورت با این زن می‌گیرد. کارهایی را می‌کند که او دوست دارد و به‌خاطر ثابت کردن حضور او در زندگی‌اش، اجازه دوباره دل بستن را به خود نمی‌دهد.

راه درست:

وفاداری به عشق از دست رفته، یکی از خطاهای بزرگ اما رایج آدم‌های عاشق است. برای این افراد مهم نیست که وارد رابطه‌ای حقیقی شده باشند یا تنها عشقی خیالی را تجربه کرده باشند. آنها می‌گویند به احترام کسی که دوستش دارند، هرگز عاشق نمی‌شوند. اما یک رابطه سالم، رابطه‌ای است که با واقعیت زندگی هم‌خوان باشد. شاهگوش اگر با مرگ عزیز ازدست‌رفته‌اش کنار آمده، به موقع و به اندازه کافی برایش سوگواری کرده بود و پرونده زندگی که با مرگ به پایان خود رسیده را بسته بود، می‌توانست مثل هر آدم طبیعی دیگری دوست داشتن حقیقی را تجربه کند. هر روز به انتظار دیدن کسی که دوستش دارد و گپ زدن با او به خانه برود و در بالا و پایین‌های زندگی‌اش از حمایت حقیقی کسی که برایش ارزشمند است برخوردار باشد.

اشتباه شماره دو

بله؛ شاهگوش همسرش را فراموش نکرده. اما او به بهانه به دست آوردن دل پدر و مادرش در جلسات خواستگاری حاضر می‌شود و گاهی تا پای ازدواج هم پیش می‌رود. او می‌گوید قصد ازدواج ندارد اما از ابتدای سریال تا اینجا، زنانی را می‌بینیم که او را همسر آینده خود فرض می‌کنند و این مرد ادعا می‌کند که تنها به‌خاطر به دست آوردن دل والدینش در جلسه خواستگاری حاضر می‌شود.چه والدینش بساط ازدواج او را فراهم کرده باشند و چه خودش با رضایت پا به این وادی گذاشته باشد،

 

تصمیم شاهگوش تصمیمی پرخطر است. او هنوز همسر سابقش را به عنوان بانوی اول زندگی‌اش معرفی می‌کند، پس چطور می‌تواند در کنار زن دیگری زندگی موفقی را بسازد. روانشناسان می‌گویند تا شش ماه بعد از تمام شدن یک رابطه عاطفی، فرد مجوز ورود به رابطه دیگری را ندارد. اما آنها این شش ماه را زمان نهایی برای در قرنطینه عاطفی بودن نمی‌دانند.

 

آنها معتقدند فردی که سلامت روانی دارد، بعد از گذشت یک دوره شش ماهه سوگواری، برای بازسازی زندگی‌اش و برنامه‌ریزی برای آینده آماده می‌شود.اما شاهگوشی که بعد از گذشت چند سال از رفتن همسرش هنوز حاضر نیست کس دیگری را در جای او بنشاند، چطور می‌خواهد برای ساختن یک زندگی و محکم کردن پایه‌هایش قدم بردارد؟ وقتی پای ازدواج به میان می‌آید، دیگر خود فرد به تنهایی سوژه تصمیم‌گیری نیست. با تصمیمی که او می‌گیرد زندگی افراد دیگر هم درگیر می‌شود.

 

بعید نیست مردی که دیگران را مسئول وارد شدنش به رابطه می‌داند، به جای تلاش کردن برای حل چالش‌ها و ایجاد صمیمیت بیشتر با همسرش، بار مسئولیت را متوجه خود نداند و انرژی و انگیزه‌ای برای بهتر کردن شرایط یک ارتباط عاطفی نداشته باشد. شاهگوش به ازدواج دومش به چشم یک رابطه عاشقانه نگاه نمی‌کند. انگار او تنها به دنبال به دست آوردن دل دیگران است و همین موضوع زنگ خطری جدی برای آینده ارتباط او به شمار می‌آید.

راه درست:

ازدواج نه وظیفه است و نه راهی برای جلب توجه یا انجام خواسته دیگران. ازدواج یک قرارداد اجتماعی- عاطفی است که لازمه‌اش وجود اندازه‌ای از دوست داشتن و احساس نیاز برای داشتن شریکی برای زندگی است. اصرار دیگران، نیاز فرزندان به داشتن مراقب یا آرزوی والدین به دیدن عروس و داشتن نوه‌ها، هیچ کدام نمی‌تواند انگیزه‌ای منطقی و درست برای نشستن پای سفره عقد باشد و آمار بالای طلاق در جامعه این روزهای ما هم نشان می‌دهد که انگیزه‌های نادرست شروع زندگی و ناتوانی آدم‌ها در انتخاب شریک مناسب برای زندگی و در روبه‌رو شدن با چالش‌های دنیای بعد از ازدواج تا چه اندازه در ویران شدن یک رابطه تاثیرگذار است.

اشتباه شماره سه

شاهگوشی که تجربه ده‌ها خواستگاری نمایشی و ناموفق را در کارنامه دارد،این بار به زنی دل می‌بنند و ازدواج با او را جدی‌تر می‌گیرد. اما دلیل مایل شدن او به ازدواج مجدد چیست؟ شباهت این زن با همسر سابقش! رفتار، ظاهر و شیوه مهربانی کردنش شاهگوش را یاد همسر ازدست‌رفته‌اش می‌اندازد. انگار او می‌خواهد با این ازدواج، بار دیگر به همسر سابقش جان بدهد.شباهت یا تفاوت یک فرد با عشق سابق، یکی دیگر از دلایل اشتباهی است که آدم‌ها را به ازدواج ترغیب می‌کند.

 

یکی از دلایل اصرار روانشناسان به در نظر گرفتن فاصله چند ماهه میان دو رابطه عاطفی، پرهیز از چنین خطایی است. بسیاری از کسانی که از یک رابطه آزاردهنده بیرون می‌آیند، تنها به دلیل تفاوت فرد مقابل‌شان با همسر سابق به او دل می‌بندند و بسیاری از کسانی که با خاطره یک عشق نافرجام زندگی می‌کنند، تنها به دلیل شباهت فرد مقابل با این عشق به ازدواج با او تن می‌دهند.از نظر روانشناسان این شباهت‌ها یا تفاوت‌ها،

 

در آغاز رابطه تمام تمرکز فرد را به خود معطوف می‌کنند و او را از بررسی ویژگی‌های دیگر همسر آینده یا موضوعات مهم دیگری از قبیل شرایط اجتماعی، خانواده و انتظارات فرد مقابل از زندگی باز می‌دارد. قدرت این ویژگی‌ها یا حتی تکه‌کلام‌های مشابه آنقدر زیاد است که باعث می‌شود فرد بدون به دست آوردن شناخت کافی از کسی که می‌خواهد با او ازدواج کند، مهر تایید را به همه ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری او بزند. اما چنین تاییدی ناپایدار و در اغلب موارد زمینه‌ساز بحران‌های دیگر است.

 

شاهگوشی که بدون دادن فرصت شناخت این زن به خود، دل به او داده و با هر رفتارش همسر سابق خود را پیش چشمش به تصویر می‌کشد، ممکن است خیلی زود با دیدن رفتارهای متفاوت این زن نسبت به احساسش دچار تردید شود و همانطور که یکباره به اغلب رفتارهای او مهر تایید زده، یکباره از همه ویژگی‌ها و رفتارهایش منزجر و آزرده شود.

راه درست:

اغلب ما ناخودآگاه عاشق کسانی می‌شویم که به آدم‌های تاثیرگذار زندگی‌مان شباهت زیادی داشته‌اند یا کاملا از آنها متفاوت بوده‌اند. تجربه ما در ارتباط‌هایی که با اعضای خانواده داشته‌ایم و تصویری که از اولین عاشق شدن‌ها برای‌مان به یادگار مانده است، ناخودآگاه به جای خود ما برای‌مان دست به انتخاب می‌زنند. اما مراقب باشید! اگر شما هم در این تله بیفتید، از تجربه یک عشق واقعی و متفاوت محروم خواهید شد و تا پایان عمر تصویری تکراری از افرادی که پیش از این در زندگی‌تان حاضر بوده‌اند را در چهره همسرتان خواهید دید؛ تصویری که باعث می‌شود به اشتباه در مورد خوبی‌ها یا اشتباه‌هایش قضاوت کنید. پس مراقب باشید شما به این دام نیفتید.

  

,

انتخاب درست برای بازگشت به رابطه قبلی

و مجرد ماندن تا پایان عمر، در صورتی که انتخاب واقع بیانه باشد، یک سبک زندگی محترمانه است.در واقع سلامت انسان ها فقط به ازدواج مجدد بعد از طلاق وابسته نیست اما به نظر می رسد کسانی که تن به ازدواج دوم نمی دهند بیشتر در یک حالت اجبار این کار را می کنند.با اینحال باید اذعان داشت که طلاق پایان بسیاری از روابط مهم و نخستین گام برای شروع جدید است. برای عبور از فرآیند

 

طلاق باید هیجان های پس از طلاق را تجربه کرد تا بتوان با گذشت زمان، دوباره ازدواج کرد و زندگی بهتری نسبت به قبل داشت.در این بین اولین گزینه برای برخی افراد، ازدواج مجدد با همان همسر سابق است. می شود گفت که افراد در شرایطی در موقعیتی قرار می گیرند که باید برای بازگشت به رابطه قبلی تصمیم بگیرند اما این شرایط چیست و در چه مواقعی بازگشت به رابطه قبلی می تواند گزینه مناسبی باشد؟ در این مطلب به این دو سوال پاسخ خواهیم داد.

شرایطی که ما را به فکر بازگشت می اندازد

مردان عموما چه تقاضادهنده طلاق باشند چه نه، معمولا تمایل بیشتری به بازگشت و آشتی را از خود نشان می دهند، بازگشت (پس از طلاق) که از آن به عنوان وابستگی عاطفی به همسر یاد می شود، با میزان خو گرفتن و عادت کردن به زندگی پس از طلاق (به اصطلاح جا افتادن) رابطه عکس دارد؛ یعنی هر چه شما با زندگی فعلی پس از طلاق از ابعاد مختلف بیشتر خو گرفته باشید، کمتر مایل به بازگشت هستید و بالعکس. در هر حال برخی از دلایلی که باعث می شود به ازدواج مجدد با همسر سابق فکر کنیم، عبارتند از:

۱- ترس از وضعیت فرزندان

مهمترین دلیلی که بیشتر افراد مطلقه به خصوص زنان، برای ازدواج کردن با همسر سابق می آورند این است که نمی خواهند بچه ها زیر دست ناپدری یا نامادری بروند.

۲- خبرهایی از تغییر همسر

در شرایطی نیز ما دائما خبرهای مبتنی بر تغییر همسر سابق مان می شنویم. تغییر همان مسائلی که باعث گرایش ما به طلاق شد. برای مثال مشکلات اقتصادی و بیکاری همسر یا اعتیاد که دیگر رفع شده است. به خاطر همین تمایل به بازگشت بیشتر می شود.

۳- ترس از روبرو شدن با موقعیت کاملا جدید

ازدواج با فردی غیر از همسر سابق، نیازمند سازگاری جدید با موقعیتی است که تقریبا برای ما کاملا ناشناخته است. ترس از این ناشناخته ها، ممکن است باعث شود ما تمایل داشته باشیم که به همان وضعیت قبلی برگردیم؛ وضعیتی که گرچه گاهی سخت بود اما برای ما شناخته شده تر بود.

۴- فشارهای اطرافیان

برخی از افراد بعد از طلاق دائما از طرف دیگران سرزنش می شوند که چرا طلاق گرفتند. این فشارها می تواند احساسات متناقض و گاه تمایل به بازگشت را ایجاد کند؛ بخصوص زمانی که رابطه قبلی خویشاوندی است.

۵- ابراز تمایل و اصرار همسر سابق

همسر سابق از رفتارهای خود ابراز پشیمانی می کند و دائما اصرار بر برقراری رابطه مجدد دارد.

۶- موج هیجانات منفی

بعد از طلاق موجی از هیجانات منفی از تردید تا تنهایی، از احساس گناه و تقصیر تا اضطراب و … وجود ما را می گیرد. گاهی فکر می کنیم برای رهایی از همین هیجانات منفی و جبران خطاها، باید دوباره به این رابطه برگردیم.

۷- وجود زمینه های تماس مجدد

یکی بودن محل کار و آموزش، تماس اینترنتی، فرستادن پیامک، تلفن کردن، دیدار در مسیر رفت و آمد، پیغام دادن توسط دوستان مشترک، گفتگو و مشورت کردن با همسر سابق درباره مسائل و مشکلات فرزند و … زمینه سازان برقراری رابطه های مکرر است که می تواند تمایل به بازگشت در رابطه را ایجاد کند.

۸- اجبار شرایط

البته باید متذکر شوم که در شرایطی خاص، انگیزه های بسیار منفی از بازگشت به رابطه در بین طرفین یا یکی از آنان وجود دارد. انگیزه های منفی از قبیل: فرار از خانواده بی محبت، ملامت گر یا محدود کننده پدری؛ جلوگیری از ازدواج همسر سابق خود با زنی دیگر؛ فریب دادن زن برای بخشیدن مهریه ای که مرد مجبور به پرداخت آن شده است؛ آسیب رساندن به همسر سابق یا خانواده او پس از ازدواج مجدد و دوباره او را به طلاقی بدتر واداشتن و …!

شرایط صحیح کدام اند؟

در هر حال اگر تصمیم به بازگشت دوباره و ازدواج مجدد با همسر سابق خود دارید (البته به شرط انگیزه مثبت)، این انتخاب در شرایط زیر می تواند درست باشد. البته قبل از مطالعه این شرایط یک نکته را متذکر می شوم، اینکه: اگر فرزندی دارید، تا زمانی که تصمیم تان جدی نشده، به او چیزی نگویید، زیرا باعث احساسات منفی در او می شود.

۱- واقع گرایانه اندیشیده اید

شاید از همان اوایل طلاق، میل به برگشت داشته باشید اما خیال برگشت دوباره به زندگی مشترک با همسر سابق باید بر اساس شواهدی مستند و دقیق باشد، در غیر اینصورت خیالی بیش نیست. همچنین باید بدانید در ابتدای بازگشت دوباره شاهد اختلافاتی خواهید بود و باید برای مقابله با این اختلافات نیز خود را آماده کنید. برگشت شما به این معنی نیست که دیگر مشکلی وجود نخواهد داشت.

۲- نگیزه های صحیح و واقعی برای بازگشت دارید

ابتدا لازم است صادقانه در مورد انگیزه های بازگشت خود به رابطه فکر کنید و آن را مورد تحلیل قرار دهید. همانطور که گفته شد، انگیزه ها گاهی می تواند منفی باشد یا حداقل به اندازه لازم کافی نباشد؛ بنابراین با دادن وقت به خودتان و البته گرفتن کمک تخصصی در این مورد، انگیزه را به دقت مرور کنید. همچنین باید در مورد انگیزه طرف مقابل نیز تحلیل و جستجو کنید.

۳- با یک (و شاید چند) روانشناس مشورت کرده اید

اولین کار قبل از اعلام تصمیم به همسر و حتی خانواده تان مراجعه به یک مشاور معتمد و با صلاحیت است. تردید در بازگشت دوباره به دلایل زیادی اتفاق می افتد که شاید برخی از این دلایل برای شما روشن نباشد، شاید هم حس برگشت، یک حس موقت و ناشی از فشارهای مختلف باشد.روانشناس به شما کمک می کند تا با این افکار و احساسات ضد و نقیض آشنا شوید

 

و بتوانید تصمیمی محکم و قاطع بگیرید. همچنین روانشناس می تواند به شما در شروع مجدد اما بهتر و طی کردن روشی درست، کمک کند. وقتی خودتان تکلیف تان مشخص شد، باید به همراه طرف مقابل نیز یک روانشناس و خانواده درمانگر بروید تا در مورد موارد اختلاف بحث کنید و مهارت های جدید را کسب کنید؛ زیرا مهارت های قبلی و فعلی شما کافی نیست چون اگر کافی بود کار به طلاق نمی کشید.

۴- از دلایل طلاق، یک لیست مشترک دارید

این مرحله دقیقا شبیه این است که می خواهید تازه با هم ازدواج کنید، با این تفاوت که این بار شما از یکدیگر شناخت بیشتری دارید و باید بیشتر دقت کنید تا دوباره به بن بست عاطفی نرسید در مورد هر علت به خوبی بحث و بررسی کنید؛ سعی کنید بفهمید که چگونه می توانید آن مورد را حل کرده و به نتیجه برسید. با یکدیگر در مورد مسائل مالی، شغلی، روابط جنسی، تربیت فرزندان، انتظاراتی که از یکدیگر دارید، دین و مذهب،

 

والدین تان و تمام مسائلی که یک زوج در آستانه ازدواج صحبت می کنند، بحث کنید.شما باید به دو علت در مورد این مسائل صحبت کنید؛ یک، شما هدف و برنامه ای دارید که می خواهید دو نفری در مورد آن به توافق برسید و دلیل دوم اینکه شما نیاز دارید که قبل از اینکه زندگی تان را شروع کنید، تمرین کرده که با همدیگر فکر کنید و تصمیم بگیرید. شما باید یاد بگیرید که به جای بحث و جدل با همدیگر به راه حل برسید و راه حل مشکل تان را پیدا کنید.

۵- بخشیدن را یاد گرفته اید

شما باید هر مسئله ای را که تا به حال برای تان به وجود آمده بود، فراموش کنید و طرف مقابل تان را ببخشید. اگر نمی توانید این کار را بکنید، نمی توانید رابطه تان را بهبود ببخشید و مجبورید که دوباره از همسرتان جدا شوید. البته زمانی که شما می گویید که همسرتان را بخشیده اید، به این معنی نیست که او تغییر کرده و تبدیل به فردی منحصر شده است. این کار به این معنی است که «من به خودمان اجازه می دهم که گذشته را فراموش کنیم و دوباره شروع کنیم.»

۶- به یکدیگر قول داده اید که برای داشتن یک رابطه پایدار و بادوام سعی کنید

اگر قصد دارید که رابطه خراب شده تان را ترمیم کنید، سعی کنید که خوب برگردید! این را بدانید که فرزندان شما از داشتن والدین دمدمی مزاج و سست اراده اذیت می شوند.به این فکر نکنید که رابطه تان چه زمانی دچار مشکل می شود؟ افکاری از قبیل: «آیا این هفته دوباره با او دعوا می کنم و او ترکم می کند.» یا «آیا او فقط برای تعطیلات نزد ما آمده یا برای تولدم رفتارش را تغییر داده و به محض تمام شدن جشن تولدم ترکم می کند؟» سعی کنید به یک رابطه پایدار فکر کنید.

۷- تغییرات اساسی در خود و طرف مقابل ایجاد شده است

بگذارید نکته آخر را بگویم که می تواند خلاصه این مطلب باشد: اگر با همان ساز و کارهای قبلی به رابطه خود برگردید، فرآیند تنش و طلاق حتما دوباره (البته با حس سرخوردگی شدیدتر) پیش خواهد آمد زیرا هیچ چیز تغییر نکرده است. بازگشت مجدد نیازمند تغییرات اساسی و عملی است. گفتن جملاتی مانند «برگرد، من عوض می شوم» یا «می روم تا دوباره تلاش کنم» هیچ چیز را درست نمی کند چون شما و طرف مقابل نیز هیچ فرقی نکرده اید اما اگر تغییرات جدی را احساس می کنید و عملا می بینید، برای تغییرات برنامه عملی دارید و مهارت های جدید کسب کرده اید، شاید بازگشت گزینه خوبی باشد.

۱٫ سرزنش کردن خودتان:

یکی از اشتباهاتی که اغلب بعد از جدایی و رد شدن از طرف مقابل انجام می دهیم این است که خودمان را سرزنش می کنیم. شروع می کنیم به تهیه کردن فهرستی از کمبودها، خطاها و اشتباهات خودمان، به خودمان برچسب می زنیم و حتی در گذشته خود دنبال موارد مشابه می گردیم. به خاطر داشته باشید که اعتماد به نفس شما به اندازه کافی آسیب دیده است و نیازی نیست که شما هم اوضاع را بدتر از آنی که هست بکنید. شماتت کردن خودتان پس از جدایی مثل این است که پس از شکستن پایتان شما هم با چکش روی آن بکوبید. با خودتان همان قدر مهربان باشید که با دوستانتان در زمانی که شکست عشقی می خورند هستید.

۲٫ تمرکز بر روی اشتباهات:

شاید در رابطه تان اشتباه کرده باشید و شاید لازم باشد از آنها درس بگیرید، اما به احتمال زیاد خیلی زود متوجه آنها خواهید شد. حتی اگر وسوسه این که به این اشتباهات زیاد فکر کنید و بر روی آنها متمرکز شوید شما را رها نمی کند، این کار را نکنید. بعد از این که متوجه اشتباهاتی که داشته اید شدید، فکر کردن به آنها تنها باعث می شود احساس بدتری داشته باشید و دیرتر بهبود پیدا کنید.

۳٫ ایده آل دانستن فردی که شما را ترک کرده است:

یکی از راه های فراموش کردن افراد این است که دست از کامل دانستن آنها و رابطه ای که با ایشان داشته اید بردارید. اگر این فرد دل شما را شکسته است پس او و یا رابطه ای که با او داشته اید به آن بی نقصی که فکر می کنید نبوده است. پس به جای ایده آل دانستن این فرد و رابطه ای که پشت سر گذاشته اید بهتر است به نواقص و مشکلات آن فکر کنید. فکر کردن به ایام خوشی که با هم داشته اید تنها کنار آمدن با این حقیقت که از هم جدا شده اید را سخت تر می کند.

۴٫ اجتناب از شروع رابطه عاطفی جدید:

درست است که شما نباید بلافاصله یک نفر دیگر را جایگزین رابطه قبلی خود کنید، اما برای فراموش کردن رابطه پیشین خود فرصت و زمانی مشخص کنید و پس از به پایان رسیدن این مدت به فرصت های جدیدی که برایتان پیش می آیند فکر کنید. درباره مدت زمانی که از شروع رابطه عاطفی جدید دوری می کنید تناسب را رعایت کنید. اصلا درست نیست که شش ماه عزادار رابطه ای باشید که سه ماه بیشتر طول نکشیده است.

۵٫ دوری از فعالیت هایی که از آنها لذت می برید:

خیلی طبیعی است که زمانی که هنوز درد جدایی را دارید تحمل می کنید تمایلی به انجام کارهایی که در گذشته از آنها لذت می بردید نداشته باشید. اما پس از گذشت مدتی از سوگواری برای عشق از دست رفته تان باید طبق روال عادی به این کارها بازگردید، حتی اگر حس انجام آنها را نداشته باشید. اجتناب از انجام فعالیت هایی که از آنها لذت می برید شما را از یکی از راه های پرت کردن حواستان محروم می کند. علاوه بر این این گونه فرصتی برای شما فراهم می شود تا برای جنبه فردی زندگی خود نیز زمان صرف کنید.

۶٫ دوری کردن از کسانی که شما را دوست دارند:

تمایل به انزوا تنهایی پس از جدایی د شما بسیار زیاد خواهد بود، اما تنها مدت خیلی کوتاهی را باید به آن اختصاص بدهید. با دوری از کسانی که شما را دوست دارند و برای شما ارزش قائلند خودتان را از توجه، عشق و حمایت آنها محروم می کنید، در حالی که این چیزها برای اعتماد به نفس و خوب شدن شما ضروری هستند. حتی اگر زیاد دلتان نمی خواهد هم سعی کنید با آن ها در ارتباط باشید. اگر فکر می کنید لازم است می توانید از آنها بخواهید که در مورد رابطه و جدایی شما حرفی نزنند.

۷٫ نگه داشتن چیزهایی که شما را به یاد او می اندازند:

هرچند نگه داشتن یادگاری های عشق از دست رفته مثل عکس ها، هدیه ها، حلقه، وسایل تزیینی و غیره شما را وسوسه کنند هم بهتر است این کار را نکنید. به خاطر داشته باشید که این چیزها به طور واضح و دائم خاطره رابطه ای که پشت سر گذاشته اید را در ذهن شما زنده می کنند و این می تواند بسیار دردناک باشد. البته گاهی از بین بردن همه چیزهای مربوط به او سخت و گاهی غیر ممکن است، اما بهتر است با توجه به این که آیا شما را به یاد رابطه گذشته تان می اندازند یا خیر از شر آنها خلاص شوید و یا حداقل آنها را از دید خوتان دور کنید.

 

12
,

راهی برای پیدا کردن یک شوهر خوب

شما به عنوان یك دختر مجرد جلوی كتابفروشی میخكوب شوید و به فكر فرو روید که چطور می توانید به راحتی ازدواج کنید ما هم به بهانه همین كتاب سراغ او رفتیم. دكتر چشمه‌علایی می‌گوید باور دارم كه اگر جوان‌ها بعضی از مهارت‌های لازم را كسب كنند و موانع ذهنی نادرست را كنار بگذارند، به آسانی ازدواج خواهند كرد. او به شما می‌گوید چطور موانع نامناسب ذهنی را شناسایی كرده و آنها را از بین ببرید. اگر از ازدواج در ذهن‌تان یك غول نسازید و موانع ذهنی‌تان را كنار بگذارید، ازدواج هم می‌تواند آسان باشد.

دلشكسته نشوید

دل باختن‌های زیاد و به وفور اشتباه است. همه شما در اطراف‌تان آدم‌های مختلفی وجود داشته و دارد. پس با آدم‌های زیادی برخورد داشته‌اید. چه در محل كار، چه در محل تحصیل، در جامعه و. . . .پس دیگر یك دختر ۱۴ ساله یا یك پسر نوجوان چند دهه پیش نیستید كه به یكباره و با دیدن فرد جدیدی كه با معیار‌های‌تان همخوانی دارد، دل ببازید. مقایسه كردن موقعیت‌های حال حاضرتان با ارتباط‌های قبلی یا حتی مواردی تخیلی كه در فیلم‌ها دیده‌اید هم اشتباه است. گاهی صبر كردن برای رسیدن به یك فرد مناسب‌تر هم درست نیست. به هر حال از فرد مورد نظر شما جذاب‌تر و ایده‌آل‌تر هم وجود دارد. مگر اینكه بخواهید در این نا آگاهی بمانید و مدام صبر كنید‍‍!

مقایسه كردن را كنار بگذارید

به مورد‌ها و موقعیت‌هایی كه برای‌تان پیش می‌آید، بهتر فكر كنید. وقتی جوان‌تر هستید به این فكر می‌كنید كه موقعیت‌های دیگری هم برای‌تان پیش می‌آید، پس آنهایی كه در دسترس هستند را نادیده می‌گیرید. از این رو شاید در ۳۵ سالگی به این نتیجه برسید كه در طول زندگی دو، سه بار واقعا از فردی خوش‌تان آمده است! بنابراین اشتباه است كه به موردهایی كه در حال حاضر و در دسترس‌تان است، توجهی نكنید. مدام همه را در ذهن‌تان با هم مقایسه نكنید. یك بار هم لطفا با دقت نگاهی به خودتان در آینه بیندازید. فقط هم نه از بعد ظاهری. . . .

شناسایی موانع ذهنی ازدواج

بخشی‌ از این موانع كاملا شخصی است چون ممكن است كسی در خانواده‌ای بزرگ شده كه ناسازگاری‌هایی در خانواده از پدر و مادر دیده یا یك ازدواج نا‌موفق برای خواهر یا برادر در خانواده وجود داشته كه در ناخودآگاهش ارزش‌هایی متضاد با ازدواج به وجود آمده است. این برنامه‌ها شخصی است، باید شناسایی و درمان شود. مثلا اینكه اگر مادر خانواده مدام مواردی مثل این جمله را تكرار می‌كرده كه چون ازدواج كردم نتوانستم درس بخوانم یا ازدواج كردن مانع رسیدن به آرزو‌هایم شد.

 

همه این موارد باعث می‌شود باورهای اشتباه بسیاری در سن زیر پنج سالگی شكل بگیرد. مسلما آن دختر یا پسر از سن پایین با باورهای اشتباهی رشد می‌كند.الان شاید یك فرد ۳۰ ساله باشید اما به واسطه باورهایی كه در سن كمتر از پنج سالگی برای‌تان به وجود آمده، نمی‌توانید تصمیم درستی بگیرید. بنابراین با‌‌‌ همان باور‌ها ذهن‌تان كنترل می‌شود و فرمان صادر می‌كند. راه‌حل درست این است كه صادقانه با این باورهای اشتباه روبه‌رو شوید. به این فكر كنید كه این افكار دیگر پوسیده و تاریخ مصرف گذشته شده است.

آیا هنوز هم ۱۴ ساله هستید؟!

فردی برای مشاوره به من مراجعه كرد. مشكل او این بود كه در مواجهه با هر مردی هر چند برای یك گفت‌وگوی ساده برخوردی تند و ناشایست از خود نشان می‌داد. مدام می‌خواست دعوا راه بیندازد. به او گفتم گفت‌وگوی شما را در همایش با مردی كه به شما مراجعه كرد، دیدم. سوال آن مرد كاملا علمی بود. یك مزاحم خیابانی كه نبود‍‍! ولی شما باز هم خشن برخورد كردید. او در ‌‌نهایت تصویری از دوره نوجوانی‌اش را به خاطر آورد و برایم گفت: «زمانی كه ۱۴ ساله بودم از مردی كه در حال گفت‌وگو با من بود برخوردی ناشایست دیدم.» به او گفتم: «باشد اما آیا هنوز هم شما ۱۴ ساله هستید؟»

چطور زشت به نظر می‌رسید؟

ترس از تنها ماندن، ترس از مورد پسند واقع نشدن، ترس از پیر شدن، ترس از ازدواج نكردن، همه این افكار یك فرد را نا‌زیبا جلوه می‌دهد و جذابیت او را پایین می‌آورد چون این احساس باعث می‌شود شما مدام به یك نفر گیر بدهید و اصطلاحا آویزانش شوید. خرج‌ كردن و هدیه‌های سنگین خریدن برای یك مرد باعث جذاب شدن شما نمی‌شود و این موضوع گذرا است. همیشه به این فكر كنید كه یك نفر در دنیا هست كه شما را عاشقانه دوست دارد. همین داشتن شجاعت و اعتماد به نفس است كه آدم‌ها را به سمت شما جذب می‌كند.

كمی به ظاهرتان اهمیت دهید‍

منظور از آراسته بودن، جلف بودن یا داشتن آرایش تند و زننده نیست. درست است كه آرایش زیاد آدم‌های زیادی را جذب شما می‌كند اما نه هر مرد محترم و خانواده دوستی را. برای اینكه جذاب به نظر برسید باید كیفیت‌های زنانه را در خودتان تقویت كنید. لطیف باشید. لبخند بزنید، اجتماعی باشید. البته قرار نیست هر فردی كه برون‌گرا و اجتماعی است نسبت به یك فرد درون گرا ازدواج بهتری داشته باشد. درون‌گرا‌ها می‌توانند ازدواج‌های بسیار خوبی داشته باشند، در عین حال خیلی هم بگو و بخندی نباشند. از قالب ناامیدی بیرون بیایید.

لطفا كمی بیشتر دیده شوید‍!

متاسفانه هنوز هم دخترهایی در جامعه داریم كه در گوشه خانه كنج عزلت گزیده‌اند. تمام پسرهای فامیل و در و همسایه یك بار برای خواستگاری از این دختر‌ها پیشقدم شده‌اند و مورد پسند قرار نگرفته‌اند. به نظر شما آن دختری كه گوشه خانه است، شانسی برای ازدواج دارد؟ مسلما خیر. باید در جامعه دیده شود. حتما این مثال را شنیده‌اید كه فردی شب و روز دعا می‌كرد كه بلیت بخت‌آزمایی برنده شود. یك روز ندایی آمد و به او گفت عزیز من ‍! شما اول یك بلیت تهیه كن بعد آنقدر دعا و نذر و نیاز كن ‍! پس باید در جامعه دیده شوید. با حضور در كلاس‌های مختلف، رفتن به ‌مهمانی، گسترده كردن شبكه ارتباطی‌تان و… . زمانی كه موانع ذهنی را كنار بگذارید ازدواج مثل آب خوردن آسان می‌شود چون در ناخودآگاه اثر می‌گذارد و دو نفر به راحتی جذب هم می‌شوند.

در مورد خواستگارتان پیشداوری نكنید

در جلسات خواستگاری سنتی جبهه نگیرید. قضاوت نكنید. دلهره نداشته باشید. بالاخره باید یك نفر را ببینید كه بفهمید از او خوش‌تان می‌آید یا نه. اگر خواستگاری سنتی را آنقدر بزرگ نكنید و فكر نكنید با یك جلسه خواستگاری مجبور به ازدواج هستید راحت‌تر با این موضوع كنار می‌آیید. جلسه خواستگاری صرفا یك جلسه ‌مهمانی رسمی است كه دو نفر قرار است بیشتر با هم آشنا شوند. از قبل این سد ذهنی را برای خودتان به وجود نیاورید كه چطور می‌شود از یك خواستگار سنتی خوش‌تان بیاید. قرار نیست عشق در لحظه اتفاق بیفتد. عشق ممكن است با ملایمت و شناخت اتفاق بیفتد. قضاوت چه مثبت و چه منفی در مورد كسی كه تا به حال ندیده‌اید آزار‌دهنده است. همچون یك كاغذ سفید با خواستگارتان برخورد كنید.

فهرست جادو ‍!

زمانی كه با كسی آشنا می‌شوید درمدت دو، سه ماه اول بررسی كنید، ببینید فرد مورد نظر شما چند درصد از خواسته‌های شما را دارد؟ معمولا بالای ۷۰ درصد عالی است. واقعا هم می‌توان این فهرست را با عدد و رقم دربیاورید. درست است كه مهربانی كیفی است و قابل اندازه‌گیری نیست اما اگر نا‌مهربان بودن را یک و با محبت بودن را عدد پنج در نظر بگیرید، بالاخره خواستگار شما باید یك جایی آن وسط‌ها عددی را كسب كند. صادقانه هم عدد تعیین كنید. شاید خواستگار شما در مواردی كه بسیار برای شما مهم است از عدد صد، عددی معادل ۲۰ را كسب كند. خب مسلما این فرد مناسب شما نیست.

به دنبال یك رابطه هدفمند هستید؟

گاهی دختران به دلیل اینكه آمادگی برای ازدواج دارند، محتاطانه‌تر از قبل عمل می‌كنند و در شروع یك رابطه سریع عنوان می‌كنند كه: «ببین من سنم اجازه نمیده كه وارد هر رابطه‌ای بشوم و به دنبال یك رابطه هدفمند هستم!» هرگز از روز اول به یك مرد نگویید كه من قصدم ازدواج است. حتی اگر نیت شما ازدواج است نگویید ما با هم یك رابطه هدفمند را شروع كنیم‍‍! حتی مستقیم مطرح كردن

 

به مردی هم كه نیتش ازدواج است، صحیح نیست. خانم‌ها از‌‌‌ همان ابتدای معاشرت‌ها به فكر ازدواج هستند. مرد را در قالب پدر فرزندشان و شوهرشان می‌پندارند اما مرد‌ها این‌گونه فكر نمی‌كنند. آنها فكر می‌كنند این خانم فقط شوهر می‌خواهد‍‍! وجود من به عنوان یك انسان برایش مهم نیست.آن مرد پیش خودش فكر می‌كند این دختر فقط می‌خواهد ازدواج كند. اصلا نمی‌خواهد من را كشف كند.

 

دختر باید یك رابطه را هدفمند پیش ببرد ولی نه با بیان مستقیم. چرا؟ فرض كنید یك آقا در جلسه اول خواستگاری به شما بگوید نیت من از ازدواج بر طرف كردن نیازهای جنسی‌ام است. چه رفتار ناشایستی است! البته مرد‌ها خودشان می‌دانند بسیاری از دختر‌ها نیت‌شان ازدواج است. با این وجود می‌توانید یك معاشرت هدفمند را به‌طور نامحسوس و نه به شكلی مستقیم به سمت ازدواج سوق دهید.

ازدواج همه چیز نیست اما در خوشبختی و سعادت انسان بسیار تاثیرگذار است. كسی كه قصد دارد ازدواج كند اول از همه باید حالش با خودش خوب باشد و خودش را دوست داشته باشد. در غیر این صورت بهتر است ازدواج نكند. ازدواج دو ستون می‌خواهد كه یك سقف را استوار نگه دارد. نمی‌شود از یك ستون خراب انتظار یك سقف مستحكم را داشت. با ازدواج قرار نیست هدفمند یا خوشبخت شوید در صورتی كه قبل از آن نبوده‌اید‍‍! ازدواج جنبه‌های مختلفی دارد. ظاهر، شغل، جهان بینی، تفریحات، نوع رفتار، سطح اجتماعی وخانوادگی و. . . دو فهرست بنویسید. فهرست اول معیارهای شما از انتخاب همسر. فهرست دوم ویژگی‌های خودتان.

بعد این دو فهرست را كنار هم قرار دهید و بسنجید كه آیا واقعا این دو نفر مناسب هم هستند؟ خودتان حاضر بودید با خودتون ازدواج كنید؟‍! اگر اشكالی در خودتان می‌بینید آن را رفع كنید. اگر هم ایده‌آل شما ۲۰۰ قدم از شما جلوتر است، احتمال و شانس شما برای رسیدن به آن فرد كم می‌شود؛ پس واقع بین باشید.

يك شوهر خوب هيچ‌وقت بدون اجازه همسرش از كسي پول نمي‌گيره و واسه خودش خرج نمي‌كنه.شوهر ايده‌آل هيچ‌وقت با فك و فاميل همسرش بد رفتار نمي‌كنه. اون به حدي دوستشون داره كه در و ديوار خونه از عكس‌هاي فاميل همسرش پر مي‌شن.درددل كردن براي مادر و خواهر و… عليه همسر حكم مرگ موش براي شما رو داره. مي‌تونيد امتحان كنيد اگه تصميمتون رو براي خودكشي گرفتيد.

يك شوهر خوب هيچ‌وقت به همسرش نمي‌گه: بسه ديگه چقدر حرف مي‌زني. اون مي‌شينه و با دقت به اتفاق‌هايي كه تو آرايشگاه، محل كار و تو تلفن‌ها براي همسرش رخ دادن گوش مي‌ده.فكر كرديد خيلي عقلتون كار مي‌كنه كه براي هر مشكلي مثل پروفسور دنبال ارائه راه‌حل مي‌گرديد؟ يك شوهر خوب به جاي اين كارها با دقت به غرغرهاي همسرش گوش مي‌ده و بعدم به جاي راه‌حل فقط مي‌گه: «ولي من خيلي بهت علاقه دارم.»تلفن، تلفن، تلفن، خانم‌ها عاشق تلفن زدن شوهرشان هستن، يك شوهر خوب حتما بين روز با همسرش تماس مي‌گيره و حالش رو مي‌پرسه.

يك شوهر خوب هيچ‌وقت مثل بچه‌ها لج نمي‌كنه و نمي‌گه من همينم كه هستم. يادتون باشه همسرتون نمي‌خواد جاي مادرتون باشه و يه بچه لوس و لجباز رو تحمل كنه.اگر مي‌خواي دست به يك خودكشي تو رابطه با همسرت بزني، دير برو خونه و قبلش هم دير رفتنت رو خبر نده. زن‌ها هيچ‌وقت كسي‌رو كه نگران شدنشون براش اهميت نداره نمي‌بخشن.وقتي از دست همسرت عصباني هستي، زل نزن به ديوار كه بياد سراغت و بپرسه چه مرگته؟ كشف دليل عصبانيت، خانم‌ها رو عصبي مي‌كنه.

چرا داد مي‌زني؟! مگه عقلت كار نمي‌كنه؟! وقتي با يه خانم حرف مي‌زني، مي‌توني مزخرف بگي اما اگه آروم بگي حتما قبول مي‌كنه. اشتباه كردي؟ اشكال نداره، عذرخواهي يادت نره.تو يك حق راي داري، مثل همسرت اما در نهايت به نفع همسرت كنار بكش. خانم‌ها فراموش نمي‌كنن كه چه شوهر خوبي دارن!يك شوهر خوب هيچ‌وقت نمي‌گه: من. حتي اگه تنهايي رفته رستوران مي‌گه: ما امروز رفتيم رستوران. يعني تو هم همراهم بودي، گرچه نبودي. اين كارخيلي لوسه ولي جواب مي‌ده.

زرنگ باشيد، به جاي اينكه به ويترين نگاه كنيد، چشم‌هاي همسرتون رو تعقيب كنيد و قبل از اينكه بگه از چي خوشش اومده اونو براش بخريد. زن‌ها عاشق اين هستند كه حرف نزده كسي خواسته‌هاشون رو بفهمه.وقتي شام تموم شد، يه شوهر خوب بشقاب و ظرف‌ها رو روي ميز باقي نمي‌ذاره بره پاي تلويزيون با پيژامه فوتبال تماشا كنه.همين طور بي‌بهانه به هر جمعي كه رسيديد، گويا و رسا فرياد بزنيد: «همسر من بهترين همسر دنياست.» دروغ هم اگه باشه اين جمله براي همسرتان قشنگ‌ترين دروغ دنياست!

  

11
,

چگونه با یک مرد خسیس زندگی کنیم؟

مهم این است كه دوستم دارد. می‌آید، اما باز‌‌ همان شلوار رنگ و رو رفته عهد بوق و‌‌ همان كت چهارخانه را كه از روز اول تا شب خواستگاری هربار تنش بود، پوشیده است. راه می‌افتید. اولین گردش دو نفری‌تان در دوران نامزدی است اما به بد‌ترین خاطره عمرتان تبدیل می‌شود.وقتی به خانه برمی‌گردید، هم خسته و كوفته‌اید، هم گرسنه وعصبانی. همان روز است كه دركمال تعجب می‌فهمید دست نامزدتان، سخت به جیبش می‌رود. تاكسی نمی‌گیرد. می‌گوید: «پیاده برویم هوا بخوریم.»

 

آخر شب هم درحالی كه هردوگرسنه‌اید می‌گوید: «می‌ریم خونه یه چیزی می‌خوریم.» آن اوایل دل‌تان نمی‌آید بگویید خسیس است اما تكرار رفتارهای عجیبش كلافه‌تان می‌كند. ازدواج با آدم خسیس یعنی سوءتغذیه، گرفتاری در كشمكش مداوم به خاطر پول، انزوای اجتماعی و خیلی موارد آزار‌دهنده دیگر. پس می‌ارزد به جای اینكه خودتان را به آن راه بزنید، شش دانگ حواس‌تان را جمع كنید تابه یك عمر عذاب، بله نگویید.

این درد بی‌درمان است. . .

اجازه بدهید همین اول داستان، آخرش را بگوییم وآن هم اینكه خساست درمان ندارد یعنی نمی‌شود فردی را كه خسیس است، با روان‌درمانی و حتی قرص و دارو به فردی دست و دلباز تبدیل كرد. بنابراین تشخیص این ویژگی آن هم در زمان درست خودش می‌تواند در روند تصمیم‌گیری برای ازدواج و چه بسا سرنوشت شما، بسیار موثر باشد.باید بدانید آدم خسیس‌‌ همان كسی است كه یك عمرزندگی خود و دیگران را قربانی روزمبادا می‌كند. برای او فرقی ندارد كه چقدر پول پس‌انداز كرده است

 

چون هر چه پس انداز كرده باشد، باز قصد خرج كردنش را ندارد. او به‌طور افراطی و بیمارگونه‌ای صرفه‌جوست و می‌خواهد تا جای ممكن ازهزینه‌های لازم و غیر ضروری كم كند كه این كم كردن دائم از هزینه‌ها در زندگی مشترك می‌تواند منجر به سوء تغذیه در فرزندان، تنش‌های مداوم بین زن و شوهر و حتی آبروریزی و انگشت‌نما شدن در میان فامیل و آشنایان شود. پس برای كشف خسیس بودن یا نبودن نامزدتان كاملا جدی باشید.

مسابقات ملی چشم و همچشمی با حضور اسكروچ؟!

لازم است همین ابتدا اشاره كنیم كه یك مرز باریك اما محسوس، بین مدیریت پول و خساست وجود دارد و نباید این‌ موارد را باهم اشتباه گرفت. كسی كه هر دو سال یا حتی سه سال یكبار هم مبلمان منزلش رابه درخواست همسرش عوض نمی‌كند، خسیس نیست. كسی كه از همسرش می‌خواهد به جای سفر به خارج از كشور به دلیل كمبود بودجه،

 

راهی نمك آبرود شوند هم خسیس نیست چون برای اكثر افراد طبقه متوسط اجتماع به‌طور مداوم خرید كردن یا به سفرهای خارجی رفتن عملا ممكن نیست. پس لطفا مخالفت نامزدتان با خرج كردن بیش از حد یا بریز و بپاش به دلیل شركت در مسابقات ملی چشم و همچشمی را خساست تعریف نكنید.خسیس كسی است كه پول دارد اما نمی‌خواهد به پول‌هایش دست بزند. این فرد اگر صدها میلیون تومان هم در حسابش پول باشد ممكن است بر سریك ۵۰۰ تومانی زمین را به آسمان بدوزد.

 

اوحتی در سیركردن شكم فرزندش تردید دارد و ممكن است بخواهد از غذای كودكش بزند تا بتواند بیشتر صرفه‌جویی كند. پس خست یك رفتار بیمارگونه است كه با سختگیری بیش از حد و آزاردهنده همراه است. توجه داشته باشیم اینكه باتوجه به شرایط اقتصادی امروز افراد سعی می‌كنند از هزینه‌های زندگی تا جای ممكن كم كنند نشانه خست نیست بلكه خست وقتی خودش را به صورت گل درشت نمایش می‌دهد كه فرد مورد نظر پول كافی دارد اما خرج كردن برایش سخت و گاهی غیرممكن است.

نگهبان بانك اشیا!

فرد خسیس به نگهداری همه‌چیز علاقه‌مند است؛ از جوراب كهنه‌ای كه سوراخش را بار‌ها دوخته‌اند تا قوطی رب، سطل ماست و ته‌مانده‌های مدادرنگی دوران دبستانش. ترس از آینده، فقر و مشكلات مالی باعث می‌شود كه این افراد هرگز نتوانند یك زندگی عادی و به دور از نگرانی را تجربه كنند. نكته‌ای كه وجود دارد این است كه معمولا خسیس‌ها مثل وسواسی‌ها عمل می‌كنند و بسیاری از افراد وسواسی، خسیس هم هستند. این افراد از هر شی با ارزش و بی‌ارزشی مثل یك نگهبان شبانه‌روزی با حواس جمع، سال‌ها نگهداری می‌كنند.

كادو نخر است!

یكی از بارز‌ترین نشانه‌هایی كه افراد خسیس در دوران نامزدی از خودشان نشان می‌دهند، خست در نوع كادو خریدن‌شان است. فرد مورد نظر تا جای ممكن از هدیه خریدن طفره می‌رود اما اگر هدیه‌ای هم بخرد هدیه‌اش كم‌ارزش و نامرسوم است ضمن اینكه اغلب چیزهایی می‌خرد كه یك عمر كار كند و ماندگاری‌اش بالا باشد. با این اوصاف اگر به خسیس بودن نامزدتان شك دارید و می‌خواهید بفهمید خسیس هست یا نه باید بیشتر از دوستان و نزدیكانش پرس‌وجو كنید و با خودش درباره خرید كردن یا مسافرت كردن صحبت كنید و روی عقایدش دقیق شوید.

نشانه دیگر اینكه وقتی با فرد خسیس به گردش می‌روید یا در رفت و آمدهای دوران نامزدی هستید، او معمولا كم‌هزینه‌ترین محل‌ها را انتخاب می‌كند و سعی دارد قانع‌تان كند كه این صرفه‌جویی لازم است. اگر بخواهید نوشیدنی بخورید خیلی سخت به كافی‌شاپ رفتن راضی می‌شود و فكر می‌كند‌‌ همان كنار خیابان می‌شود سروته قصه را هم آورد. او رستوران‌ها را نمی‌شناسد و توجیهات عقلانی زیادی را برای‌تان ردیف می‌كند تا خسیس بودنش را توجیه كند.

روابط اجتماعی؟ نفرمایید. . .

فرد خسیس از آنجا كه بدون محاسبه هزینه‌ها قدم از قدم برنمی‌دارد، رفت و آمدهای فامیلی و خانوادگی را دوست ندارد. این افراد دوستان محدودی دارند و از‌‌ همان دوستان محدود هم ترجیحا با تلفن احوال‌پرسی كرده و میلی به رفت و آمد با آنان ندارند بنابراین اگر شما دارای روابط اجتماعی زیاد و خواستار یك زندگی با روابط گسترده فامیلی و دوستانه هستید با هیچ معجزه‌ای نمی‌توانید در كنار فرد خسیس دوام بیاورید. به فرض محال كسی ‌مهمان خانه‌تان شود از‌‌ همان لحظه كه بخواهید میوه بخرید تا آنجا كه برنج پیمانه كنید اعصاب‌خردی‌ها آغاز می‌شود و تا لحظه رفتن‌شان و غر زدن از حیف شدن باقیمانده غذا‌ها ادامه دارد.

آموزش ممنوع

فرد خسیس هیچ نوع سرمایه‌گذاری مالی با زمان بازده طولانی را نمی‌تواند بپذیرد بنابراین اگر فرد پدرخانواده باشد، به‌طور مثال با صرف هزینه برای دانشگاه‌های غیردولتی آن هم به مدت چهار سال از اساس مخالف است. یكی از مهم‌ترین مشكلات در زمان زندگی مشترك با این افراد، مربوط به فرزندان آنهاست چون این روز‌ها كسب هر آموزش و مهارتی به هزینه نیاز دارد و این هزینه‌‌ همان چیزی است كه اوقات فرد خسیس را تلخ كرده و باعث درگیری‌های فرساینده بین او و فرزندانش می‌شود. پس در مورد ازدواج با مرد خسیس آینده‌نگر باشید.

خرید با اعمال شاقه

اگر بخواهید با فرد خسیس راهی خرید شوید باید باید توانایی گذر از هفت خوان رستم را داشته باشید. اولین مرحله سختی كه پیش رو دارید قانع كردن فرد موردنظر به لزوم این خرید است كه دیگر بستگی به هنر خودتان دارد كه چطور بتوانید از خریدتان دفاع كنید و پشت این اقدام چقدر منطق نهفته باشد؟! مرحله بعد هم این است كه از كجا خرید كنید كه به اندازه كافی ارزان باشد. او حتی از نگاه كردن به پاساژهای شیك و دیدن ویترین‌های‌شان می‌ترسد اما از همه اینها سخت‌تر خوان آخر است یعنی‌‌ همان خوان بی‌سروته چانه‌زنی.

در این خوان كه اغلب خیلی هم طول می‌كشد و اعصاب بسیار قوی برای تحملش نیاز هست، همسر محترم دقایق طولانی به بحث با فروشنده درباره كیفیت جنس مورد نظر و تمام جوانب دیده و نادیده‌اش می‌پردازد. روی پایین آوردن قیمت تمام تلاش و همتش را می‌گذارد و در‌‌نهایت هم اصلا بعید نیست شما را دست خالی از مغازه برگرداند؛ بنابراین اگر از آن دسته افرادی هستید كه به خرید به عنوان یك لذت بی‌رقیب نگاه می‌كنند، فكرش را هم نكنید كه با شخصی كه حتی دارای رگه‌های خساست است، ازدواج كنید.

اعتراف بدون مشکل؟

گفت‌وگو درباره مسائل مالی با فرد خسیس اغلب یك چالش بی‌نتیجه است. اگر بخواهید با این افراد درباره توقعات مالی‌تان حرف بزنید علائم استرس در آنها پدیدار می‌شود و چه‌بسا معمولی‌ترین گفت‌وگو‌های‌تان درباره موضوعات مالی به دعوا و جاروجنجال بكشد. خلاصه بازجوهای خبره هم نمی‌توانند از این افراد در مورد توان مالی‌شان حرف راست را بیرون بكشند. البته یك دلیل واضح برای این طفره رفتن‌ها ، ترس از نقشه‌ای است كه ممكن است بخواهید برای پول‌هایش بكشید.

خوشبختی با نامزد خسیس ممكن است؟

تعطیلی بهداشت و درمان

یكی از معضلات زندگی با فرد خسیس عدم تمایل به هزینه كردن در بخش سلامت و درمان است. این افراد علاوه براینكه حاضر نیستند برای سرووضع ظاهری خود و همسرشان هزینه كنند، برای سلامت و درمان هم به سختی هزینه می‌كنند. بسیاری از این افراد مراجعه به دندانپزشك، مشاور و روانشناس را ولخرجی می‌دانند. استفاده از داروهای تقویتی از نظر فرد خسیس توجیه منطقی ندارد و اگر بخواهید به این دلیل از آنها پول بگیرید، باز هم با وضعیت بغرنجی مواجه خواهید شد.

ناخن‌خشكی در احساسات؟

– فرد خسیس درصورتی‌كه وسواسی هم باشد، اصولا آدمی خشك و بی‌انعطاف است، به زمان اهمیت می‌دهد و بسیار مقرراتی است. معمولا اگر هدف‌تان از ازدواج تجربه روابط گرم عاطفی است، باید از ازدواج با فرد خسیس صرفنظر كنید. كسی كه تمام حواس و حساسیت‌هایش روی مسائل مالی متمركز شده و در این مورد به خودش و شما سخت می‌گیرد، نمی‌تواند روابط عاطفی گرمی داشته باشد، ضمن اینكه پیش آمدن دلخوری‌های مداوم در زندگی با این افراد، ردخور ندارد.پول شمردن و حساب و كتاب كردن از معدود تفریحات افراد خسیس است. آنها از این كار لذت می‌برند‌‌ همان‌طور كه وسواسی‌ها هم به شمارش علاقه‌مندند و این كار را به تناوب تكرار می‌كنند.

تی بخواهید از میزان درآمد نامزدتان پرس‌وجو كنید، او هیچ رغبتی به جواب دادن نشان نمی‌دهد، لحن صدایش آرام شده و دست و پایش شل می‌شود. افراد خسیس‌‌ همان‌طور كه در بذل و بخشش پول‌های‌شان به قول معروف ناخن خشكند، در زمینه ابراز احساسات هم دست و دلباز نبوده و در محبت كردن هم صرفه‌جویی می‌كنند. اگر دیدید نامزدتان زیادی حساب و كتاب می‌كند و وقت زیادی را به این كار اختصاص می‌دهد، می‌توانید با حساسیت بیشتری رفتار‌هایش را درمورد مسائل مالی دنبال كنید چون شاید خسیس باشد.

حرف آخر. . .

از مجموع آنچه گفته شد چنین برمی‌آید كه زندگی با فرد خسیس زندگی شاد و آرامی نیست. شاید بتوان گفت افراد خسیس نزدیك‌ترین روحیه را به افراد وسواسی دارند و از این لحاظ همراهی‌شان در طول زندگی مشترك نیاز به صبر و انعطاف زیادی دارد. با همه اینها اگر به هر دلیلی در دوران نامزدی به خست همسرتان پی بردید اما باز هم به ازدواج با او مصر بودید، می‌توانید با كمك گرفتن از روانشناسان و دفا‌تر مشاوره این وجه شخصیتی همسرتان را تا حدودی تعدیل كنید اما‌‌ همان‌طور كه گفتیم باید بدانید خساست درمان قطعی ندارد.

همچنین برای بررسی خساست این توصیه ها نیز ارایه می شود:

اولا سوالاتی در مورد تامین سطح زندگی آینده(حتی برای تان مثال بزنند که برای نمونه زندگی شما را شبیه به سطح زندگی چه کسی تامین می کنند)، تامین نیازهای مالی تان، میزان گردش و تفریحی که به آن معتقدند، نحوه مدیریت مالی در زندگی مشترک، نقش و جایگاهی که برای پس انداز قایلند و .. را مورد بررسی دقیق قرار دهید.ضمنا حتما در میان دوستان واشنایان و همکاران و حتی نزدیکان ایشان تحقیق جدی انجام دهید و ببینید ایشان از لحاظ مادی دارای چه روحیاتی بوده و ضمنا ایا خسیس هستند یا خیر؟

ببینید که ایشان چقدربه مسایل مالی اهمیت می دهند؟ چقدر پس انداز کردن در زندگی شان مهم است؟ آیا خرج کردنشان متناسب با وضعیت مالی شان است یا اینکه دست شان را محدود می گیرد و دایما سعی در صرفه جویی افراطی دارند؟البته روان‌شناسان چون خسیس بودن را صفتی شخصیتی می‌دانند، شیوه‌های یاد شده را رد نمی‌کنند، اما در بهره گرفتن از روش‌های دقیق‌تر ارزیابی شخصیت، از جمله به کار بردن آزمون‌های معتبر، تأکید می‌ورزند.

با همسر خسیس چگونه باید رفتار کرد؟

شاید بهترین كار برای داشتن زندگی راحت‌ تن ندادن به ازدواج با آدمی خسیس باشد یعنی همان علاج واقعه پیش از وقوع. اما اگر به هزار و یك دلیل زندگی با فردی خسیس نصیبمان شد اگر قصد بر هم زدن رابطه را نداشته باشیم بهترین چاره تحمل كردن است.وقتی می‌گویند خساست درد بی‌درمان است حرف بی‌راهی نیست چون روان‌شناسان می‌گویند كه خساست به هیچ وجه درمان نمی‌شود.

 

اگر زن یا شوهری تدبیر لازم را داشته باشد فقط می‌تواند خساست همسرش را كمرنگ‌تر كند. شاید كم دردسرترین راه این باشد كه بیماری همسرمان را درك كنیم و او را همان گونه كه هست بپذیریم. هر چند كار سختی است اما باید تمرین كنیم كه مقابله به مثل نكنیم چون گارد گرفتن در مقابل چنین آدمی فقط او را جری‌تر می‌كند.این كار نیز فایده زیادی دارد كه اگر فرزندمان از رفتار همسرمان رنجید، مقابله به مثل را به او یاد ندهیم

 

و فقط به فرزندمان توضیح بدهیم كه این عقیده در پدر و مادر توست و باید به عقیده آنها احترام بگذاری. همچنین خوب است كه به یاد داشته باشیم افراد خسیس با وجودی كه ممكن است سلیقه خوبی داشته باشند اما برای خرید هر چیزی، ابتدا به مبلغ آن توجه می‌كنند؛ بنابراین بهتر است به جای دلخور شدن یا مسخره كردن همسرمان از او تشكر كنیم در واقع سپاسگزاری ما نوعی تشویق برای تكرار این رفتارهای مثبت و از بین رفتن برخی مشكلات رفتاری همسرمان است.

 

10
,

دانستنیهایی درباره ی خیانت مردان

و به او اجازه شلوغ‌تر كردن صفحات شناسنامه‌اش را بدهيد یا اینکه در كنار زنان ديگري كه به زندگي او پامي‌گذارند، نفس بكشيد. نمي‌توانيم به شما بگوييم كه مرز‌هاي زندگي‌تان را چطور بايد ترسيم كنيد و حتي اگر از در نصيحت وارد شويم و براي‌تان اصول به خيال خودمان بي‌عيب و نقص همسرداري را ترسيم كنيم، نمي‌توانيم به وفادار ماندن شما به آن اصول اميدوار باشيم.اينكه شما بعد از روشن شدن بي‌وفايي همسرتان چه تصميمي در مورد رابطه شود با او مي‌گيريد،

 

بسته به شرايطي كه در آن قرار داريد و باورهايي كه زندگي‌تان را براساس‌شان ساخته‌ايد، متفاوت است اما در اين مطلب از شمايي كه مثل ما معتقديد حتي بعد از روشن شدن خيانت هم مي‌توانيد به دوام زندگي‌ای‌ كه عمرتان را به پايش ريخته‌ايد، اميدوار باشيد، مي‌خواهيم كه با ما همراه شويد. ما به شمامي‌گوييم در كنار همسري كه قصد جبران گذشته را دارد، چطور زندگي مشترك‌تان را از نو بسازيد.

زندگي‌تان را بپاييد

قبل از پليس‌بازي تكليف‌تان را با خود روشن كنيد. اگر به صداقت همسرتان شك كرده‌ايد، تلفنش را چك مي‌كنيد، سرزده به محل كارش مي‌رويد يا از هر چيز به عنوان نشانه‌اي كه مصداق خيانت او باشد اسم مي‌بريد، بايد مراقب آينده‌اي كه در انتظارتان هست باشيد.

ترميم رابطه زناشویی بعد از خيانت

شما قبل از آنكه با اين پليس‌بازي‌ها مهر تاييدي به پيش‌فرض‌هاي‌تان بزنيد بايد به اين سوال پاسخ دهيد كه «اگر خيانتكار بودن همسرم ثابت شد، چه مي‌كنم!» اگر به دنبال مهرتاييدي براي ثابت كردن گمان‌هاي‌تان مي‌گرديد، اول به خود بگوييد اگر واقعا با يك خيانتكار طرف باشید، چه تصميمي در مورد زندگي‌تان مي‌گيريد؟ اگر معلوم شود كه خيانتكار است تركش مي‌كنيد؟ مهريه‌تان را اجرا مي‌گذاريد؟

سراغ زني كه در زندگي‌اش آمده مي‌رويد و زندگي او را نابود مي‌كنيد؟ شما بايد بدانيد زندگي‌تان بعد از اثبات خيانت او به چه مسيري وارد مي‌شود و تنها با پذيرش پيامد‌هايي كه به كرسي نشاندن حرف‌تان دارد، براي اثبات كردنش قدم ‌برداريد.اگر هنوز توان اداره زندگي‌تان به تنهايي را نداريد، اگر كسي نيست كه از شما حمايت كند و اگر زندگي‌تان در دوره‌ای قرار گرفته كه باعث مي‌شود نتوانيد تكليف رابطه‌تان را روشن كنيد، چرا بيهوده براي به كرسي نشاندن حرف‌تان تلاش مي‌كنيد؟

ميان لغزش و خيانت فرق بگذاريد

به همه رفتارهايي كه از همسرتان نمي‌پسنديد، برچسب خيانت نزنيد. اگر زني كه سال‌ها پيش نامزد او بوده، سرزده براي ديدنش به دفتر كار شوهر شما رفته، نمي‌توانيد بگوييد با يك مرد خيانتكار طرف هستيد.اگر در ‌مهماني، چند دقيقه‌اي از شما فاصله گرفته تا با يكي از خانم‌ها گفت‌وگو كند، شوهرتان را نبايد خيانتكار بناميد و اگر با سوءاستفاده از اعتماد شما، تا چند پيامك احوالپرسي پنهاني با نامزد سابقش پيش رفته،

 

نمي‌توانيد مهر خيانتكار بودن را به شوهرتان بزنيد. شما براي اينكه تكليف رابطه‌تان را روشن كنيد و در مقابل اين موج دوام بياوريد، بايد تفاوت ميان خيانت و لغزش را روشن كنيد و ميان مردي كه يك زندگي موازي با زندگي دونفره‌تان را تشكيل داده با كسي كه تنها در ذهنش به ديگري فكر كرده، تفاوت قائل شويد و روی همسرتان برچسبی نزنید که عواقبش زندگی مشترک‌تان را با بحران روبه رو کند.

سنگ بزرگ برنداريد

اگر سنگ‌هاي‌تان را با خودتان واكنده‌ايد و مطمئن هستيد كه مي‌خواهيد موضوع را با همسرتان در ميان بگذاريد، قبل از بيان حتي يك جمله به اين فكر كنيد كه چقدر قدرت و توان عملي كردن حرف‌هاي‌تان را داريد. مي‌خواهيد به عنوان اولين واكنش، چمدان‌تان را ببنديد و از خانه او برويد؟ اگر دنبال‌تان نيامد چه؟ به اينكه هميشه بدون او زندگي كنيد، فكر كرده‌ايد؟

شما نمي‌توانيد تنها به‌خاطر ترساندن او و تهديد كردنش تصميم‌هاي هيجان‌زده بگيريد و در صورتي كه براي اجرا كردن تهديد‌هاي‌تان ابزاري نداريد، بهتر است كه بسوزيد و بسازيد اما چيزي كه نمي‌توانيد عملي كنيد را به زبان نياوريد. اگر مي‌خواهيد همسرتان را با شروطی ببخشيد، به اين فكر كنيد كه اگر دوباره پاي زني به زندگي‌اش باز شد چه مي‌كنيد. آيا تهديدي كه كرده‌ايد را در آن صورت مي‌توانيد عملي كنيد؟

پشت ميز مذاكره بنشينيد

در چنين شرايطي بايد زندگي‌تان را يك‌دور مرور كنيد و ببينيد كه شما و همسرتان هر كدام چقدر در رسيدن زندگي‌تان به اين نقطه نقش داشته‌ايد. شايد مرور كردن آنچه در رابطه شما گذشته، تنها توسط خودتان ممكن نباشد پس براي اينكه يك‌طرفه به قاضي نرويد از همسرتان هم بخواهيد دلايل ناراضي بودنش از اين زندگي را بيان كند. اگر احساس مي‌كنيد

 

گفت‌وگوي دونفره شما به‌خاطر تنش‌آلود شدنش به نتيجه‌اي نمي‌رسد در حضور يكي از بزرگان فاميل كه هر دوي شما برايش احترام قائليد يا در مقابل يك مشاور خانواده در مورد جزئيات زندگي‌تان صحبت كنيد.درست است كه يكي از معني‌هاي خيانت، صادق نبودن همسرتان با شماست اما نمي‌توانيد انكار كنيد كه برخي اشتباهات

 

شما در سال‌هاي با هم بودن‌تان در ايجاد جرقه‌هاي اين مشكل بي‌تاثیر بوده‌ است؛ البته تلاش براي پيدا كردن سهم خودتان از اين اتفاق، نبايد به متهم كردن خود و تبرئه كردن همسرتان منجر شود. در هر حال حتي اگر شما هم در از هم پاشيدن اين رابطه سهم داشته باشيد، نمي‌توانيد از همسرتان كه براي ترميم رابطه تلاشي نكرده و تنها صورت مساله را پاك كرده است، گله‌اي نداشته باشيد.

شهر را خبر نكنيد

گفتيم حق داريد در حضور يك آشناي معتمد سنگ‌هاي‌تان را با هم وا بكنيد اما حق نداريد يك شيپور در دست‌تان بگيريد و بي‌وفايي همسرتان را به گوش همه برسانيد. مهم نيست كه هدف‌تان از فرياد زدن اين موضوع، خالي كردن دل‌تان است يا بردن آبروي مردي كه با زندگي‌تان بازي كرده است؛ در هر صورت نبايد فراموش كنيد اين مرد جزئي از زندگي شما بوده و بدنام كردن او در مقابل ديگران، نشانه بودن شما در يك رابطه سراسر مشكل هم مي‌تواند باشد.

 

گذشته از اين، حالا كه عصباني هستيد نمي‌توانيد در مورد آينده رابطه‌تان تصميمي بگيريد و اگر همسرتان را به عنوان يك دروغگوي خيانتكار معرفي كنيد، در صورتي كه تصميم به ماندن در رابطه و ترميم آن را بگيريد، نمي‌توانيد از ديگران هم انتظار داشته باشيد كه به زندگي شما و مردي كه در كنارتان قدم برمي‌دارد، احترام بگذارند.

بگوييد زمان مي‌خواهيد

واقعيت تلخ اين است كه در زندگي واقعي ما دكمه «undo» وجود ندارد و هيچ كدام‌مان نمي‌توانيم به محض انجام يك اشتباه، وضعيت را به شكل قبل برگردانيم. همسر شما بايد تلخي و سختي آنچه اتفاق افتاده را بپذيرد و براي جبران كردنش مصمم شود اما اين شما هستيد كه بايد به او بگوييد براي دوباره اعتماد كردن به اين رابطه به زمان نياز داريد.

 

مي‌توانيد با هم قرار‌هايي بگذاريد كه زندگي كردن در اين شرايط را كمي آسان‌تر كند؛ مثلا به او بگوييد تاثيرات تلخ اين اتفاق هنوز از روان شما پاك نشده اما براي ترميم رابطه‌تان تلاش مي‌كنيد و ديگر حرفي از آنچه گذشته را به ميان نمي‌آوريد. مي‌توانيد به او بگوييد بايد اعتمادتان را جلب كند و شايد

 

در آغاز كمي روي تماس‌ها و رفت و آمد‌هاي او حساس باشيد و البته همسرتان هم باید تاوان اشتباهش را با صبوری به شما بپردازد. در هر صورت، همسر شما بايد بپذيرد آب ريخته به جوي بازنمي‌گردد و بايد براي جبران اشتباهي كه زندگي‌اش را در آستانه فروپاشي قرار داده، تلاش زيادي كند.

پايان اين داستان نقطه بگذاريد

تصميم گرفته‌ايد تلخي‌هاي گذشته را با تلاش‌هايي كه در آينده مي‌كنيد جبران كنيد؟ در اين صورت بايد به اين داستان تلخ با يك نقطه پايان دهيد و بعد از اينكه تصميم گرفتيد رابطه را دوباره شروع كنيد، ديگر حرفي از گذشته تلخ‌تان به ميان نياوريد. نمي‌گوييم آنچه گذشته را فراموش كنيد حتي اگر هم بگوييم بعيد است كه شما از پس فراموش كردن آن بربياييد بلكه توصيه مي‌كنيم

 

از اين به بعد حرفي از اشتباه همسرتان به ميان نياوريد و به محض اينكه اشتباهي از او ديديد، با گفتن «تو هماني هستي كه. . . » آتش زير خاكستر را دوباره روشن نكنيد.اگر سنگ‌های تان را واکنده‌اید و تصمیم گرفته اید در این زندگی بمانید،‌دیگر توپ در زمین خودتان است. تنها همسرتان نیست که ممکن است دوباره به اشتباه بیفتد؛‌بلکه شما هم هستید که با تکرار اشتباهات‌تان می توانید زمینه را برای دوباره خیانتکار شدنش فراهم کنید.

چرا مرد‌ها خيانت مي‌كنند

نمي‌توانيم همه دلايلي كه يك مرد را به خيانت كردن وامي‌دارد، در اينجا فهرست كنيم اما مهم‌ترين دلايلي را كه از يك مرد، خيانتكار مي‌سازد، به شما معرفي مي‌كنيم.مردهايي كه احساس مي‌كنند ديده نمي‌شوند، مي‌خواهند با شكستن مرز‌ها اعتماد به نفس از دست رفته خود را احيا كنند.مردهايي كه نتوانسته‌اند تجربه عشق سابق‌شان را هضم كنند

 

و با خيال ديگري، به رابطه با همسر امروز‌شان كشيده شده‌اند، در صورت مساعد بودن شرايط در معرض برگشت به سمت عشق قديمي خود هستند. براي برخي مردها، ‌خيانت كردن راهي براي انتقام گرفتن است. آنها مي‌خواهند با پشت پا زدن به همه‌چيز از شريك مغرور يا بي‌توجه‌شان انتقام بگيرند.

برخلاف تصور برخي افراد، زندگي مشترك تنها نيازمند عشقي دروني نيست بلكه به مراقبت همه‌جانبه هر دو طرف نياز دارد و نه‌تنها ابعاد عاطفي بلكه تاثير ابعاد جنسي و اجتماعي را هم نبايد در دوام آن ناديده گرفت. آدم‌ها هميشه در جست‌وجوي احترامند. زماني كه يك رابطه از تنش و بي‌احترامي و تحقير لبريز مي‌شود، خيال آرام شدن در رابطه‌ای موازي به ذهن مردها مي‌رسد.

خیانت به موضوعی اطلاق می شود که یک عضو از یک رابطه ازدواج، اقدام به برقراری رابطه ای خارج از چارچوب ازدواج کند.یعنی زن یا مردی که در یک رابطه دو نفره براساس ازدواج رسمی قرار دارند، اقدام به برقراری رابطه ای عاطفی یا جنسی خارج از رابطه رسمی خود کنند. این یک تعریف سطحی از خیانت است که در فرهنگ های مختلف تغییرات زیادی به خود دیده است که جای بحث در اینجا ندارد.

زمانی که یک مرد و زن مجرد در خود این توانایی را می بیند که اقدام به ازدواج و عقد قانونی آن کنند، به دنیای دیگری وارد می شوند. دنیایی که در آن از بی تعهدی احتمالی و رفع مسئولیت های دوران مجردی خبری نیست و دو طرف باید تن به یک تعهد دائم نسبت به یکدیگر دهند. این تعهد شامل تعهد زمانی، حمایتی، پشتیبانی، عاطفی و جنسی است.

خیانت چیست؟

تعهد زمانی به این معنی است که دو طرف به یکدیگر تعهد دهند که در بیشترین و مهم ترین زمان های خود در کنار یکدیگر باشند.تعهد حمایتی دال بر این است که دو طرف بکوشند که از یکدیگر در شرایط سخت حمایت کنند.تعهد پشتیبانی به این موضوع اشاره دارد که دو طرف نسبت به هم مسئول باشند

 

و مسئولیت ها و تکالیف شخصی خود را ادا کنند.تعهد عاطفی بدین معنی است که دو طرف یکدیگر را دوست داشته و در تامین نیازهای عاطفی یکدیگر و پرکردن خزانه عاطفی هم کوشا باشند.و تعهد جنسی بدین معناست که زن و مرد بتوانند نیازهای غریزی و جنسی خود و همسر خویش را تامین کنند و در این زمینه کمبودی نسبت به هم وارد نکنند.

در این میان اگر یکی از طرف های رابطه ازدواج در برآورده کردن هر یک از این کارکردهای اصلی رابطه، رجوع به فرد سومی خارج از رابطه دو نفره خود کند، اقدام به خیانت کرده است.وقتی زن و شوهری که در یک رابطه دوطرفه با هم قرار می گیرند و تمایل خود را مبنی بر تعهدی طولانی مدت در تمامی ارکان و کارکردهای اصلی که برشمردیم ابراز می کنند، موظف هستند به تعهد خود پایبند باشند و هرگونه تخطی از این پیمان موجب رخ دادن فعل خیانت می شود.

خیانت چیست؟

زمانی که در مورد خیانت صحبت می کنیم، به چند فاکتور مهم بر می خوریم. این فاکتورها عبارت اند از:

۱- خیانت لزوما جنسی نیست و می تواند عاطفی و حتی کلامی باشد.

۲- خیانت به صورت پنهانی صورت می گیرد و اگر علنی شود دیگر خیانت محسوب نمی شود.

۳-خیانت عمدتا کوتاه مدت است و کمتر با خیانت بلندمدت برخورد می کنیم.

۴-آخرین ویژگی خیانت این است که در بیشتر موارد، به خاطر پول صورت نمی گیرد و دلایلی عمدتا روانی در پس ماجرای خیانت نهفته است.

به تعبیری دیگر، از خیانت می توان تعبیر به بی وفایی نیز کرد. بی وفایی به همسر از رواج نسبتا زیادی در جوامع گوناگون برخوردار است که می تواند دلایلی روان شناختی یا اجتماعی داشته باشد.در تعبیر بی وفایی، هرگونه پنهان کاری که از جانب یکی از طرفین در رابطه ازدواج صورت گیرد، خیانت محسوب شده و سندی است دال بر بی وفایی او.

حتی اگر شخصی مسئله ای را از همسر خویش به این دلیل پنهان کند که همسر او با دانستن آن مطلب ناراحت می شود، باز هم می توان گفت مرتکب بی وفایی شده است، پس هرگونه روابط خارج از چارچوب زناشویی، خیانت محسوب می شود؛ بنابراین با این توضیحات، خیال پردازی با شخصی غیر از شریک زندگی، دیدن عکس و فیلم مستهجن و روابط تلفنی و اینترنتی نیز نوعی خیانت تلقی می شود.

بی وفایی اشکال متعددی دارد، از قبیل بی وفایی جنسی و بی وفایی عاطفی، بی وفایی عاطفی به صورت درددل کردن با یک غریبه غیرهم جنس، درمیان گذاشتن اسرار، بگو و بخند کردن، گفت و گوی صمیمانه خارج از عرف و مواردی دیگر که از چشم همسر پنهان باشد، صورت می گیرد.بی وفایی جنسی، برقراری رابطه جنسی و فیزیکی با شخصی خارج از حوزه زناشویی است که می تواند جنبه عاطفی نداشته باشد. در مواردی بی وفایی عاطفی و جنسی می تواند با هم صورت گیرد.

خیانت چیست؟

خیانت در بستر اجتماعی و براساس شاخص های اخلاقی و عرفی هر جامعه ای تعریف ویژه ای می یابد و این واژه دارای معنایی مخصوص در چارچوب های اخلاقی و نیز مطابق عرف پذیرفته شده توسط افراد آن جامعه می شود.در عرف جامعه ما، توجه بیشتری نسبت به خیانت زنان در قیاس با خیانت مردان و جود دارد و به دلیل ساختار اخلاقی جامعه

 

این ناهنجاری وقتی توسط زنان ا نجام می شود، مورد نکوهش بیشتری واقع می شود.یکی از انواع خیانت که پیش از این در مورد آن صحبت کردیم، خیانت جنسی است.این مسئله زمانی روی می دهد که هیچ گونه پیوند عاطفی میان فرد و طرف مقابلش وجود نداشته نباشد و صرفا دلایل هیجانی ناشی از تجربه رابطه جدید جنسی، این موضوع را به وجود آورده است.

دومین نوع خیانت، احساسی و عاطفی است. این نوع از خیانت از زمانی روی می دهد که فرد احساس می کند از نظر عاطفی به شخص دیگری غیر از همسر خود علاقه پیدا کرده است. وی از همراهی، صحبت کردن و در میان گذاشتن افکار و علائق خود با شخص دوم لذت می برد و کم کم به این نتیجه می رسد که ترجیح می دهد اوقات فراغت خود را به جای اینکه با همسر یا نامزدش بگذراند، با او سپری کند.

خیانت احساسی یکی از مواردی است که بیشتر خانم ها آن را مخرب و ویرانگر تصور می کنند. خانم ها به خوبی می دانند که دخترهای زیبای بسیاری وجود دارند و برخی از مردها، بالذاته از نظر بصری تحریک پذیر هستند. البته این امر توجیه کننده خیانت جنسی نیست، اما همه به خوبی می دانند که برخی از مردها در کنترل خواست های جنسی خود ناتوان یا کم توان هستند.

وضعیت زمانی غیرقابل تحمل می شود که زن متوجه می شود همسرش با کسی آشنا شده است که از نظر شخصیتی او را بیشتر دوست دارد. این امر علامت آن است که خانم دیگر توانایی جذب همسرش را ندارد و نمی تواند پاسخگوی نیازهای احساسی و عاطفی او باشد. مردهایی که از نظر احساسی در بدو خیانت کردن قرار دارند، معمولا شروع می کنند به سوال کردن از خودشان که آیا این خانم را باید این قدر زیاد ببینم؟ آنها در اعماق وجود خود احساس می کنند که این خانم خیلی بیشتر از یک فرد صرفا آشنا برای شان ارزش دارد و به همین دلیل در زمان ملاقات کردن او احساس گناه به آنها دست می دهد.

یکی دیگر از انواع خیانت های عاطفی که متاسفانه این روزها زیاد به چشم می خورد، خیانت آنلاین است. فرد سعی می کند بیشتر و بیشتر به شبکه اینترنت متصل شود که با یک فرد خاص صحبت کند و همسرش نیز ناراحت است که او ساعت های طولانی را در اینترنت می گذراند.نیاز صحبت کردن فرد با شخص سوم که شاید خیلی زیاد هم نتواند او را ببیند، خیلی بیشتر از نیاز او برای بودن با همسر و نامزدش است.

درواقع ما با انواع و اقسام متفاوتی از خیانت ها در جامعه رو به رو هستیم که به مدد تکنولوژی و مدرنیسم، هر روز شکل های جدیدتر و فریبنده تری به خود می گیرد و ضروری است برای جلوگیری از آن چاره ای اساسی اندیشید؛ دام هایی فریبنده که نتیجه ای جز کابوس های دهشتناک پریشانی و ویران شدن کانون خانواده و تباه شدن برای گرفتاران آن در پی نخواهدداشت.

  

9
,

چگونه شوهر خود را مجذوب کنیم؟

گاهی یک خانم با آن که با زحمات ها و گذشت و ایثار های فراوان در زندگی مشترک داشته اما، نه آن که همسرش به او نزدیک نشده بلکه نسبت به او سردتر شده است. در این حالت ضمن گیج شدن، از او ناامید شده و از همسرش طلاق عاطفی می گیرد! چرا این گونه شده است؟ چرا قلب همسرش را جذب نکرده، بلکه از دست داده است؟

پذیرش بدون شرط شوهر

یک مرد نیاز دارد همان گونه که هست پذیرفته شود ، دقیقاً همان طوری که هست .این نوع پذیرش کامل ،او را متقاعد می کند که شما براستی اورا دوست دارید (زن کامل ، ص ۵۰).اگر می خواهید که ازدواج شما با کامیابی همراه باشد ، شما باید تصمیم بگیرید که شوهر تان را همان گونه که هست بپذیرید ، وبدانید که ارتباط بین شما بدون پذیرش ، بهبود نخواهد یافت. حق انتخاب وتصمیم گیری با شماست ، شما می توانید انتخاب کنید که با خشم وعصابنیت زندگی کنید ویا این که شوهرتان را بدان گونه هست پذیرا شوید (زن کامل ،ص ۵۵).

پذیرش با تحمل همسر فرق دارد ، بردباری وتحمل به معنای پذیرش نیست ، تحمل شما فقط شوهرتان را وادار می کند که احساس نقص و ناشایستگی بکند . اومی تواند احساس کند که مورد قبول همسرش قرار نگرفته و قادر نیست که شما را کاملاً دوست بدارد.پیامبر گرامی اسلام می فرمایند : هیچ مردى بعد از اسلام نفعى بالاتر از همسر مسلمان عایدش نشد كه چون به او بنگرد مسرور گردد، و چون به او فرمانى دهد اطاعت نماید، و در نبود شوهر مال او و ناموس خود را حفظ نماید. ( من‏لایحضره‏الفقیه ج : ۳ ص : ۳۹۰)

خط قرمز هادر گفتار

اولین نکته ای که در گفتار تأثیر فراوانی در روان شوهرتان دارد و موجب افزایش علاقه شوهرتان به شما خواهد شد ، «تحسین کردن شوهر» است ، این تحسین مهم ترین نیاز روحی یک مرد است.واژه « احترام» بنابر تعریف فرهنگ لغت ، به معنای : حرمت ، تکریم ، ارج نهادن ، ستایش و تمجید است . به عنوان یک زن ، شما آرزو دارید که مورد عشق وعلاقه همسرتان باشید ، درست می گویم ؟

 

اما شوهر شما هم به عنوان یک مرد ، آرزو دارد که شما وی را تحسین کنید زیرا نخستین نیاز اوست(زن کامل ،ص ۶۱) . هر زنی می تواند نکات مثبت همسرش را بیابد ، آن را تمجید کند ، نقاط ضعف اورا از زاویه مثبت به آن نگاه کند وشوهرش را تمجید نماید .زن می تواند با جملات تمجید آور که در نهایت لطف ومحبت تنظیم شده باشد ،شخصیت واحساس شوهرش را کاملاًعوض کند و واقعاً از او مردی با لیاقت و با کفایت بسازد.

احترام در رفتار

یکی از نمادهای احترام و توجه رفتاری ، استقبال ،بدرقه از شوهر است و نشانه ی دیگر عذر خواهی کردن و قبول عذر است هنگامی که مشکلی بین آنها ایجاد می شود.

رفع عیب و اشتباهات

بزرگی می گوید : با دیگران طوری رفتار کنید که انگار در همان حدی که باید باشند ،هستند .به آن ها کمک کنید تا به آنچه می توانند ولیاقتش را دارند تبدیل شوند (اسماعیل بیگی ،ص،۲۸۲).

خانم مارگارت کالکین چه زیبا این حقیقت را بیان کرده است :

زن می تواند با جملات تمجید آور که در نهایت لطف ومحبت تنظیم شده باشد ،شخصیت واحساس شوهرش را کاملاًعوض کند و واقعاً از او مردی با لیاقت وبا کفایت بسازد (کارنگی ،ص۵۹).بسیاری از زنان مشتاقند که همسران خود را تغییر دهند و آنها را جذب کنند ،ولی عموماًبه گونه ای رفتار می کنند که نتیجه معکوس می دهد ،وگاهی منجر به جدایی وطلاق می شود ؛علت عمده آن این است که آنها روشی درست اعمال نمی کنند ،بلکه از روش های نق زدن وایراد گرفتن ودستور دادن و…… که تمامی این روش هاموجب دوری از همسرانشان می شود ؛پس چه باید کرد ؟

لطفاً برای سه ماه با شوهر خود رفتارهای زیر را انجام دهید وآن گاه نتیجه آن را به تبیان گزارش دهید، واگر مثبت و سازنده بود (که حتماً خواهد بود ) به دیگران هم سفارش کنید که تجربه شما را عمل کنند تا انشا الله شاهد زندگانی شاد وخرم خود ودیگران باشیم:شوهرخود را هرآنگونه که هست ، بپذیرید . از او به هیچ عنوان ایراد نگیرید (حتی زمانی که کارش ایراد دارد ). با جملات وکلماتی محبت آمیز او را تشویق کنید .همواره او را تأیید کنید به گونه ای که او تصور کنند بهترین شوهر دنیا است !!

 

قبل از آمدن از سر کار آماده استقبال از او باشید وبا روی باز وخندان به اسقبالش بروید وبا جملات عاطفی ورود اورا به خانه خوش آمد بگویید .موقع سر کار رفتن با کلماتی مثبت وعاطفی اورا بدرقه کنید .(در صورت امکان با آغوشی گرم اورا بدرقه نمایید ) پیش دیگران از او تعریف کنید وشایستگی های اورا به رخ دیگران بکشید . در کارهای اداری ویا بازار او را تشویق کنید ،ودر مشکلات او را روحیه بدهید .از همه مهمتر همیشه تصمیم گیری نهایی را به او واگذار کنید ،واگر نظری دارید به صورت پیشنهاد مطرح نمایید ولی بگذارید او تصمیم بگیرد ،واگر غیر از نظر شما تصمیم گرفت ،تسلیم نظر او باشید.

دوره و زمانه فرق کرده و اگر این روزها دیگر مردها به تنهایی نان آور خانه نیستند قرار هم نیست که زن ها به تنهایی کارهای خانه را به دوش بکشند اما هنوز هم در خیلی خانه ها کمتر مردی متوجه این تغییرات شده و حاضر است بدون چانه زدن یا غرولند بخشی از مسئولیت های خانه داری را هم برعهده بگیرد. اگر شما هم همسری دارید که در کارهای خانه تنهای تان می گذارد و همه مسئولیت ها را زیر این سقف روی دوش شما می اندازد، بهتر است راهی برای وارد کردن او به دنیای خانه داری پیدا کنید. این کار نه آسان است و نه در یک روز و دو روز نتیجه می دهد ولی بد نیست با مدتی تلاش عدالت را در خانه داری تان هم اجرا کنید.

● اگر شبیه پدرش است

بپذیرید و باور کنید که زن ها و مردها متفاوت هستند و درجه اهمیت موضوعات مختلف از نظر آن ها متفاوت است. ممکن است کاری که به نظر شما باید در اولویت قرار گیرد و در نخستین فرصت انجام شود، از نظر همسرتان اهمیت چندانی نداشته باشد و به همین دلیل هم اصراری برای باعجله انجام دادنش به خرج ندهد. اغلب مردهایی که به پدرشان نزدیک بوده اند و رابطه خوبی با او داشته اند سعی می کنند در زندگی مشترک شان هم مردی مانند پدرشان باشند. اگر احساس می کنید که چنین مردی با آنچه شما انتظار دارید خیلی تفاوت دارد بهتر است به زندگی تان زمان بدهید و به مرور به او نشان دهید اقتضائات زندگی کنونی اش و اولویت هایی که برای ازدواج تان مشخص کرده اید با آنچه پدرش یا هر مرد دیگری انجام می داده متفاوت است.

● خودتان بازی اش دهید

از او در انجام کارهای خانه یا بیرون از خانه کمک بگیرید. اگر شما از او کمک نخواهید به احتمال زیاد خودش داوطلب انجام این کارها نخواهد شد، پس به او بگویید که در چه زمینه ای به کمکش احتیاج دارید. ممکن است در آغاز نتواند برخی کارها را به تنهایی انجام دهد. پس از او تقاضای مشارکت کنید و با انجام کار ۲ نفره هم به همسرتان راه و رسم کمک کردن را یاد دهید و هم امکان یک شروع خوب برای این همکاری را به وجود بیاورید. شاید بد نباشد که بعد از مدتی فهرستی از کارهایی که دوست دارید او انجام دهد را بنویسید و بخواهید که به ترتیب اولویت انجام شان دهد. مثلا اگر در یک روز تعطیل قصد خانه تکانی دارید، او اول می تواند پرده ها را دربیاورد و بعد خرید خانه را انجام دهد و درآخر به شما در جارو کردن کمک کند. در نوشتن این فهرست منصف باشید و بیش از توانش به او کار نسپارید.

● هیچ وقت نگویید نه

هیچ وقت کمکش را رد نکنید. مهم نیست که شما چقدر کار برای انجام دارید یا این که خودتان به تنهایی از پس کارها برمی آیید یا نه. اگر او از شما پرسید که کمک می خواهید به جای گفتن جمله مخربی مثل «نه خودم می توانم انجامش دهم» به سوالش پاسخ مثبت بدهید و کاری برایش دست و پا کنید.

● بگویید و صبر کنید

با همسرتان در این مورد صحبت کنید و بگویید که چه چیزهایی شما را آزار می دهد و چه انتظاراتی از او دارید. سعی کنید با لحنی آرام، دوستانه و تشویق کننده با او حرف بزنید و هرگز با حرف ها و لحن تان به او نشان ندهید که قصد اصلاح کردن یا تغییر دادنش را دارید. در روزهای بعد از این گفت وگو از همسرتان انتظار نداشته باشید که نسخه کپی شده حرف های شما باشد بلکه به او زمان دهید و تمامی تلاش هایش را ببینید. اگر شما موفق شده باشید او بهترین کاری که می تواند بکند را انجام خواهد داد گرچه همان بهترین هم ممکن است با خواسته واقعی شما تفاوت زیادی داشته باشد.

● بگذارید اشتباه کند

خیلی از زن ها به دلیل این که همسرشان نمی تواند به خوبی آن ها کارهای خانه و بچه ها را انجام دهد آن ها را معاف می کنند. بعضی های شان حتی به دلیل این که همسرشان حین انجام کارها برخی اشتباهات را مرتکب می شود ترجیح می دهند خودشان کارها را انجام دهد اما این تصور نادرست را کنار بگذارید. هرگز به دلیل این که او در انجام کارها سرعت پایینی یا دقت کمی دارد او را از کارکردن منصرف نکنید. هرکسی برای انجام کارهایش روش خاصی دارد و شما نمی توانید به این بهانه که روش او را نمی پسندید همه چیز را یک تنه به عهده بگیرید. از او بخواهید در انجام کارهای خانه؛ خرید ها و نگه داری بچه ها به شما کمک کند و سعی کنید به مرور و آرام آرام اشتباهاتش را اصلاح کنید. هرگز ابتدای انجام کار به او نگویید که اشتباه می کند و توی ذوقش نزنید بلکه به شکلی نامحسوس و آرام او را تصحیح کنید.

● از دیگران کمک بگیرید

اگر بعد از تمامی این کارها باز هم نتوانستید آن طور که باید همکاری او را به دست بیاورید و باز هم خودتان مسئول قسمت بزرگی از کارهای خانه شدید ناامید نشوید. این حق شماست که زیر بار تمامی کارها ویران نشوید. می توانید در این شرایط هر هفته یا هر ۲ هفته یک بار از شرکت های خدماتی کمک بگیرید و برخی کارهای خانه را که برای تان بیش از حد سنگین و فرسایشی است را به عهده آن ها بگذارید. اگر در این کار افراط نکنید این کار هزینه زیادی برای تان نخواهد داشت و علاوه بر این، شما را از بسیاری از دعواها، استرس ها و کش مکش ها نجات خواهد داد. پس اگر تنها مشکل شما و همسرتان کمک نکردن اوست به جای از هم پاشیدن زندگی تان راهی برای پایان دادن به این بحث دست و پا کنید.

● باهم قرارداد ببندید

اگر همسرتان موافق باشد می توانید یک قرارداد عادلانه درمورد کارهای خانه وضع کنید. مثلا جارو کردن با او باشد و شستن ظرف ها با شما یا این که در روز خاصی شما غذا بپزید و در روز خاصی او. در وضع این قرارداد چیزی که بیشتر از همه اهمیت دارد عادل بودن شماست. اگر هردوی شما بیرون از خانه به میزان برابری کار می کنید و درآمد دارید پس حق شماست که سهم برابری از کارهای خانه را هم داشته باشید اما اگر شما وقت بیشتری در خانه هستید یا کاری که انجام می دهید نسبت به شغل همسرتان ساده تر است

 

یا این که او سهم بیشتری در فراهم کردن بودجه خانوادگی تان دارد، بهتر است شما هم سهم بیشتری از کارهای خانه را به عهده بگیرید. تقسیم وظایف در خانه به معنی کاملا برابر بودن حجم مسئولیت ها نیست. اگر برای شما غذا درست کردن لذت بخش است و مهارت بیشتری در آن دارید و همسرتان هم حاضر است با کمال میل گردگیری یا شست وشو را انجام دهد دست از حساب و کتاب بردارید و کارهایی را انتخاب کنید که انجامش برای هر دوی شما لذت بخش یا راحت باشد.

  

8
,

همسرتان شما را کتک میزند؟

یک بار مورد خشونت قرار گرفته اند، اما واقعا چرا یک مرد باید علیه همسر خود اقدام به چنین رفتارهای فجیعی کند؟ آیا مردها حق دارند به دلیل عصبانیت، همسرشان را کتک بزنند؟ یا شوهری که «دست بزن» دارد، چه باید کرد؟

دکتر پژمان قائم مقامی، روان پزشک:

این گروه خشن!

خشونت های خانگی معمولا توسط آقایان علیه خانم ها اعمال می شود و این اتفاق فقط منحصر به فرهنگ ما نیست بلکه به دلیل شرایط فیزیولوژیکی مردان که از لحاظ جسمانی از خانم ها قوی ترند و نیز به دلیل فرهنگ مردسالاری که در بیشتر کشورهای دنیا وجود داشته و دارد، در همه جای دنیا همین طور است. معمولا فردی که علیه خانواده اش خشونت بروز می دهد فردی با شخصیت ناپخته، مجهول، با اعتماد به نفس پایین و از لحاظ عاطفی فردی وابسته است.

اگر همسرتان دست روی تان بلند کرد…

این افراد در بیشتر موارد در دوران کودکی و نوجوانی خود مورد خشونت و سوءاستفاده جسمی قرار گرفته اند یا حتی در زندگی فعلی خود، در محل کار یا سایر مجامعی که در آن حاضر می شوند، مورد خشونت قرار می گیرند و چون توان مقابله یا اظهارنظر در آن محیط را ندارند، خشمشان را بر سر خانواده شان خالی می کنند که به «جابجاسازی خشونت» معروف است.

یکی از شایع ترین علل پدیده خشونت خانگی، سوءمصرف مواد است. فرد معتاد، چه در زمان نشئگی و چه به دلیل عوارض مخرب و ماندگار اعتیاد بر مغز، مستعد رفتارهای تکانشی و خشونت است. از جمله این مواد می توان به الکل و انواع مخدرها و محرک ها اشاره کرد. همه این مواد باعث رفتارهای خشونت آمیز می شوند.

وقتی «کتک» سنگ محک عشق می شود

یکی دیگر از علل بروز خشونت خانگی که عجیب هم هست، ابراز خشونت برای آزمودن عشق و وفاداری همسر است! در این مورد فرد از لحاظ عاطفی به هسمرش وابسته است. اما بر سرش فریاد می زند تا ببیند آیا همسرش همچنان او را دوست خواهدداشت یا خیر! بعد یک پله جلوتر می رود و او را کتک می زند تا ببیند آیا خانمش بعد از کتک خوردن هم به زندگی با او ادامه می دهد یا خیر!

 

البته معمولا افرادی با اختلال شخصیت مرزی با اختلال شخصیت سادیستیک با چنین روش خشونت آمیزی محبت طرف مقابلشان را می سنجند و این عمل کاملا غیرطبیعی است. در این مورد هم ممکن است فرد در دوران کودکی در محیط خانوادگی خشنی رشد کرده باشد یا پذیرش چنین رفتاری با مادرش داشته و او هم به عنوان الگو، این رفتار را آموخته و این باور غلط در ذهنش جای گرفته که «زن خوب، زنی است که مثل مادر من بسوزد و بسازد!»

قربانی نشوید!

این تفکر «سوختن و ساختن» یا اینکه می شنویم بعضی خانم ها می گویند «چاره ای جز تحمل ندارم!» همگی باورهای غلطی هستند که شکل گرفته اند. بسیاری خانم ها با این تصور که «اگر طلاق بگیرم، آینده فرزندانم خراب می شود»، «خواستگاری خواهرم به هم می خورد» یا «خانواده من طلاق را به هیچ دلیلی نمی پذیرند» خود را به خاطر دیگران قربانی می کنند. اما این تفکر بسیار غلط است.

اگر همسرتان دست روی تان بلند کرد…

بچه ها به آرامش، بیش از هرچیز دیگری نیاز دارند و اگر قرار باشد فرزند در محیطی پر از خشم، فریاد و خشونت باشد و هر روز شاهد دعوای والدین و کتک خوردن مادرش و گاهی خودش هم خورد خشونت (کلامی یا فیزیکی) قرار بگیرد، آسیب می بیند. چه بسا مادری که مدام مورد خشونت قرار می گیرد، خود دچار جابجایی خشونت شود و خشمش را سر فرزندانش خالی کند؛

 

پس بچه ها از هر دو طرف مورد خشونت قرار می گیرند و مسلما آسیب بیشتری می بینند، بنابراین باید سعی شود به هر نحوی که هست (با کمک مشاور و با حضور هر دو والد یا به صورت تک والد) محیط خانه آرام شود تا فرزند در معرض خشونت های کلامی و فیزیکی نباشد.یادتان باشد فردی که این خشونت ها را می پذیرد و خود را مجاب می کند به خاطر بچه و… متحمل خشونت های همسرش شود، مسلما شخصیت وابسته ای دارد

 

که دل کندن از همسرش برایش سخت است. او فکر می کند نمی تواند بدون همسرش زندگی کند یا نگران است که اگر از مشاور کمک بگیرد، نکند طلاق به عنوان اولین راهکار به او پیشنهاد می شود. این خانم هم ممکن است همین خشونت را در کودکی خود بین والدینش دیده باشد و تحمل خشونت از سوی مادر، برایش الگوسازی شده باشد، بنابراین خشونت را می پذیرد و دنبال کمک نخواهد رفت؛ پس این فرد هم نیازمند مشاوره و سایر حمایت هاست.

مغز بچه تان کوچک نماند!

تحمل دعوا و خشونت خانگی برای بچه ها، چند برابر بزرگسالان سخت است. ضمن اینکه اگر کودک در مراحل رشد مغز و شکل گیری شخصیت با چنین پدیده ای روبرو باشد، تاثیرات جبران ناپذیری به جسم و روانش وارد می شود. نتایج تحقیقات نشان داده صدماتی به مادرهای مغز کودکانی که مورد خشونت (حتی خشونت کلامی) قرار می گیرند، وارد می شود و مغز کوچک تری نسبت به هم سن و سال هایشان خواهند داشت و مستعد ابتلا به بسیاری بیماری ها از جمله افسردگی هستند، بنابراین نباید فکر کنیم که «سوختن و ساختن» به نفع فرزندمان است؛ حتی اگر در بدترین شرایط و به عنوان آخرین راه، کار زوج به طلاق بکشد، رشد کودک کنار یکی از والدین اما در یک محیط آرام بهتر از حضورش کنار هر دو والد اما همراه با خشونت خانگی است.

گول نخورید!

برخی افراد بعد از انجام خشونت و رفتارهای تکانشی، دچار احساس گناه می شوند و بعد از گذشت هیجان و خشونت، تازه متوجه می شوند که چه اشتباهی کرده اند و برای کاهش عذاب وجدانشان، سعی می کنند با ابراز محبت افراطی، اقدام به تلافی رفتار بدشان کنند. به این ترتیب خانم با این تصور که همسرش او را دوست دارد و منظور خاصی از کتک زدن یا فحش دادن و… نداشته و «فقط عصبانی بوده و رفتارش این طور است»(!)، راضی می شود و همسرش را می بخشد

 

اما متاسفانه این رفتار از سوی همسرش دوباره و دوباره تکرار می شود و باز شوهر به دلیل عذاب وجدان ابراز محبت می کند و دوباره همسرش او را می بخشد و این چرخه مدام تکرار می شود.در صورتی که رفتار صحیح این است که وقتی شوهر پشیمان شد و برای عذرخواهی و ابراز محبت نزد همسرش رفت، خانم بگوید: «اگر می خواهی زندگی مان ادامه پیدا کند و این مشکلات حل شود، باید از مشاور کمک بگیریم.»

اگر همسرتان دست روی تان بلند کرد…

«خشونت» را تحمل نکنید

به هیچ وجه نباید اجازه دهید خشونت علیه شما یا فرزندتان ادامه پیدا کند و قرار نیست شما هزینه بدرفتاری همسرتان را با جسم و روانتان بپردازید یا «بسوزید و بسازید!» همچنین وقتی همسرتان خشونت خود را نمی پذیرد و به هیچ قیمتی حاضر به مراجعه و کمک گرفتن از مشاور، روان شناس یا روان پزشک نیست، مشورت کردن با مشاور یا روان پزشک می تواند به فرد یاد بدهد که چگونه احتمال بروز خشونت را در دفعات آینده کاهش دهد و در صورت مفید نبودن اقدامات در نهایت مشخص می کند

 

که باید به زندگی مشترک ادامه بدهید یا خیر.گاهی خشونت آنقدر شدید است که جان زن و فرزند در معرض خطر است، در این موارد فرد به هیچ وجه نباید شرایط را تحمل کند و باید به سرعت و از طریق مراجعه به پزشکی قانونی، بهزیستی یا سایر اورژانس های اجتماعی و در نهایت دادگستری، کمک بگیرد تا مشخص شود فرد مشکل روان پزشکی خاص، اعتیاد و در نهایت صلاحیت سرپرستی خانواده اش را دارد یا خیر.

برای درمان اقدام کنید

در خشونت های ناگهانی و تکانشی شدید، گاهی عوامل خارجی مثل حضور اقوام و آشنایان می تواند به عنوان یک عامل بازدارنده، کمک کننده باشد و مانع از ابراز خشونت فرد شود اما در خشونت های کلامی، کمک گرفتن از حامیان آشنا صلاح نیست و باید حتما از مشاور و روان شناس کمک گرفت.در ادامه این روند، مهم ترین درمانی که پیشنهاد می شود، خانواده درمانی است، یعنی همه اعضای خانواده، با توجه به سن فرزندان، باید در فرایند درمان شرکت داشته باشند و کمک کنند برطرف کردن مشکلات همراه از جمله اعتیاد به الکل و مواد با اختلال های شخصیتی مختلف از جمله دیگر کارهایی است

 

که در جلسات درمان انجام می شود در نهایت اینکه بهتر است این نوع درمان ها به صورت گروهی باشد؛ یعنی مشاور، روان پزشک و در کنارش یک سازمان حمایتگر (مثل بهزیستی) یا در صورت لزوم مراجع قانونی با هم فعالیت کنند تا فرایند درمان با موفقیت پیش برود. به این ترتیب کنار خانواده درمانی و دارودرمانی، ابزارهای قانونی تهدیدکننده و ممانعت کننده از بروز مجدد خشونت (مثل حکم قاضی بر لزوم درمان فرد) می توانند مانع بروز خشونت فرد و باعث پیشرفت پروژه درمان شوند.

خشونت علیه زنان فقط به کتک زدن و تنبیه‌های جسمی گفته نمی‌شود. کلمات توهین‌آمیز، شک، بدبینی که در جماعت مردانه آن را خوش‌غیرتی می‌دانند همان خشونتی است که بر زنان – به اصطلاح مردان، «ضعیفه» – اعمال می‌شود و هیچ‌گاه هیچ‌کس نمی‌فهمد این زن از چه درد می‌کشد و چه می‌خواهد و چه رویاهایی در سر دارد.بخش اعظم جامعه را زنانی تشکیل داده‌اند که هیچ از خود و حقوقشان نمی‌دانند و زن خوب بودن را در کدبانو بودن، شستن، رفتن، پختن و بچه‌داری می‌دانند و دلشان خوش است چه موجودات از خود گذشته پاکی هستند و بهشت زیر پای آنها است.

خشونت عليه زنان در همه طبقات اجتماعی، اقتصادی، نژادی، سنی و جغرافيايی يافت می شود. اما در برخی از گروه ها شايع تر است. خشونت بازتابی از حس پرخاشگری است. خشونت خانگی نوع خاصی از خشونت است كه در سطح خانواده اعمال و منجر به آسيب يا رنج جسمی، روانی و جنسی می شود.زنان در همه دوران زندگی خود ممکن است با خشونت روبه‌رو شوند. علاوه بر همسر، پدر و برادر و حتی فرزندان پسر نیز می‌توانند به زن خشونت کنند.

زنان در زندگی خود چهار شكل خشونت شامل فيزيكی، روانی، اقتصادی و جنسی را تجربه می كنند. خشونت فيزيكی، همان‌طو که از نامش پیدا است، شيوه های آزار و اذيت جسمانی، ضرب و جرح، كشيدن مو، سوزاندن، گرفتن و بستن، زندانی كردن، اخراج از خانه، كتك كاری مفصل، محروم كردن از غذا، سيلی، لگد و مشت زدن، كشيدن و هل دادن، محكم كوبيدن در، به هم زدن سفره و ميز غذا و شكستن اشيای منزل را شامل می شود كه اين نوع خشونت ممكن است برای همه زنان بدون توجه به نوع تحصيلات، نژاد و وضعيت خانوادگی روی دهد.

خشونت هايی روانی و كلامی نوع ديگری از خشونت هايی است كه در خانه عليه زنان استفاده می شود. از جمله می‌توان به، دشنام و به كار بردن كلمات ركيك، بهانه گيری های پی درپی، داد و فرياد و بداخلاقی، بی احترامی، رفتار آمرانه و تحكم آميز و دستور دادن های پی درپی، تهديد به آزار يا كشتن وی، تحقير زن، قهر و صحبت نكردن وممنوعيت ملاقات با دوستان اشاره کرد. اين نوع خشونت موجب بروز روحيه پوچی يا خودنابودسازی، گريز از مشاركت اجتماعی و اضطراب در زنان می شود.

خشونت دیگری که بر علیه زنان صورت می‌گیرد، خشونت اقتصادی است. ندادن خرجی، سوءاستفاده مالی از زن و صدمه زدن به وسايل مورد علاقه او را از جمله موارد خشونت اقتصادی عليه زنان برشمرده می شوند. به طوری كه در برخی موارد زنان حتی حق دخل و تصرف در اموال خود را نيز ندارند.استفاده قهرآميز بدون رضايت زن، اجبار در روابط زناشويی غيرمتعارف، عدم اجازه استفاده از وسائل پيشگيری از بارداری ناخواسته و بی توجهی به نيازهای جنسی زن از نمونه های خشونت جنسی عليه زنان است.زنانی كه از جانب همسرانشان مورد خشونت قرار می گيرند پنج برابر بيشتر از ساير زنان در معرض آسيب های روانی و خطر خودكشی و شش برابر بيشتر در معرض اختلالات روانی قرار دارند.

روانشناسان می‌گویند، مردانی كه از كودكی در خانواده شاهد كتك خوردن زنان خانواده بوده اند در بزرگسالی بيشتر مرتكب خشونت عليه همسران خود می شوند. افراد ناپخته، بی حوصله، وابسته و متزلزل و كسانی كه از احساس بی كفايتی رنج می برند بيشتر عليه زنان مرتكب خشونت می شوند.برخلاف تصور عموم، حتی دنیای مدرن نیز خشونت علیه زنان را کم نکرده که بیشتر نیز کرده است. تجارت و بهره برداری جنسی از زنان، فروش دختران جوان و نوجوان از سوی پدران فقير به مراكز فساد و رونق بازار فيلم های غيراخلاقی را باید به عنوان مصاديقی از خشونت مدرن عليه زنان ياد كرد.

مردان از استقلال مالی همسران خود جلوگيری و در اموال شخصی آنها دخل و تصرف می كنند و با ندادن خرجی خانه و پول كافی برای زنان مضيقه های مالی ايجاد می كنند. یا با تهديد به طلاق يا ازدواج مجدد از زنان بيگاری می‌کشند و از او در انجام امور و وظايفی كه مربوط به او نيست همانند تيمارداری پدر یا مادر شوهر سوءاستفاده می کنند.مردان نيز مورد سوءرفتار زنان قرار می گيرند، اما بخش عمده خشونت خانگی، به ويژه موارد مرگ آور و خطرناك آن، از سوی مردان عليه دختران و زنان خانواده صورت می گيرد.

زنانی که در برابر بدرفتاری های مرد خود سکوت می کنند گویا دارند فریاد می زنند: «با من مانند يک برده رفتار کن، مرا بزن، خواهش می کنم به من کمی پول بده،من برده تو هستم!»زنانی که با سوءرفتار شديد جسمی شوهر روبرو هستند و او را ترک نمی کنند، مصداق این جملات هستند. وقتی از آنها می پرسی «چرا او را ترک نمی کنی؟» پاسخ می دهند: «من شوهرم را دوست دارم». این مساله بر می گردد به احساس نياز، که در همه دنيا در هر دو روابط مرد و زن ديده می شود.

 

زنی که پايگاه های اقتصادی خود را رها می کند و وارد پيوند زناشويی وی شود وقتی با خشونت مرد روبرو می شود از ترک او و نابسامانی اجتماعی و اقتصادی بعد از آن می ترسد. وقتی به اين نتيجه می رسد که حمايت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نخواهد داشت به خود می قبولاند که زندگی او همين است. چيزی که در روانشناسی به آن «درماندگی اکتسابی» می گويند. از همه بدتر اینکه اين گونه زنان به خود لقب «زن سازش کار» و «زن صبور» می دهند.

زن آسيب ديده، شيری است که خودش قفسی را به دور خود بسته که ميله های آن از بهانه های مختلف ساخته شده است. اگر اعتماد به نفس داشته باشد و اين ميله ها را بشکند آنوقت می فهمد که چه موجود قدرتمندی است. تغيير ممکن است اما بايد عرصه را به روی توانمندی های خود باز کنيم و از شيوه های مختلف استمداد بگيريم.در آخر باید اشاره کنیم، سازمان‌ها و کشورهای جهان می‌کوشند با برنامه‌های گوناگون با خشونت علیه زنان مبارزه کنند. سازمان ملل متحد روز ۲۵ نوامبر (پنجم آذرماه) را روز جهانی رفع خشونت علیه زنان اعلام کرده است.

  

7
,

نکاتی درباره ی راز در زندگی

و به عشقي كه ميان شماست آسيب بزنند روزهاي‌تان را شب مي‌كنيد؟ ما به شما مي‌گوييم كه نگفتن چه رازهايي مي‌تواند به رابطه شما آسيب بزند و چه حرف‌هايي را مي‌توانيد بدون عذاب وجدان براي هميشه در دل‌تان حبس كنيد.

توي بدهي دست و پا مي‌زنم

از قديم شنيده‌ايد كه مرد واقعي مشكلاتش را پشت در خانه مي‌گذارد و با لبخند وارد خانه‌اش مي‌شود؟ اگر زير بار بدهي و قرض كمرتان خم شده، به فكر رفتن در قالب چنين مردي نيفتيد و موضوع را پيش از آنكه كار بالا بگيرد با همسرتان در ميان بگذاريد. او نه‌تنها شريك قلب، بلكه شريك جيب شما هم هست و اگر جيب‌تان پرپول يا خالي از پول شود، اين اتفاق در زندگي او هم تاثيري غيرقابل انكار مي‌گذارد. نمي‌گوييم همسرتان را نسبت به آينده اقتصادي‌تان بي‌اعتماد كنيد، كافي است برايش توضيح دهيد كه مشكل چرا و چطور ايجاد شده‌ است و اگر براي حل مشكل نياز به همكاري او داريد، با دقت برايش توضيح دهيد كه چه كمكي از او مي‌خواهيد و قدمي كه براي حل شدن اين مشكل برمي‌دارد، چه تاثيري در آينده اقتصادي خانواده‌تان مي‌گذارد.

سال‌ها پيش عاشق شدم

اگر سابقه يك عشق بي‌سرانجام در كارنامه عاطفي‌تان است، دليلي ندارد همسرتان را از آن احساس قديمي با خبر كنيد. آيا كسي كه به او دل بسته بوديد امروز در زندگي شما نقشي دارد؟ آيا گفتن اين راز تغييري در زندگي مشترك شما ايجاد مي‌كند؟ اگر پاسخ‌تان به اين سوال‌ها منفي است و با گفتن چنين رازي تنها مي‌خواهيد براي همسرتان درددل كنيد، کارشناسان هافینگتون پست به شما توصیه می‌کنند، سراغ راه ديگري براي نزديك‌تر شدن به همسرتان برويد. گفتن چنين موضوعي، جز ايجاد يك اشتغال آزار‌دهنده و البته بي‌جهت ذهني براي همسرتان پيامدي ندارد. با بيان چنين موضوعي مي‌خواهيد حسادتش را قلقلك دهيد و بيشتر مورد توجهش قرار بگيريد؟ مراقب باشيد كه اين شيوه تلاش كردن براي جلب محبت او به حبس شدن‌تان در قفسي از بي‌اعتمادي ختم نشود.

اخراج شده‌ام

شايد جزئيات آنچه در محل كار شما مي‌گذرد، به همسرتان ارتباطي نداشته باشد، اینکه امروز در محل‌ کارتان رئیس با شما بد صحبت کرده چندان ربطی در زندگی مشترک شما ندارد و دانستن آن در زندگي او تغييري ايجاد نمی‌كند، اما اتفاق مهمي مثل از دست دادن شغل كه با از دست دادن درآمد و تغيير در موقعيت اجتماعي هم همراه مي‌شود، نبايد از چشم همسر شما پنهان بماند. مي‌ترسيد نگران آينده شود و استرس به جانش بيفتد؟ اشكالي ندارد! او هم در روزهاي خوب و هم در روزهاي سخت، شريك زندگي شماست؛ پس اين نگراني و اضطراب را تنهايي به دوش نكشيد و با گفتن واقعيت به او، براي هموار كردن شرايط در كنار هم تلاش كنيد و برای شرایط استرس‌زایی که ایجاد شده راه حل پیدا کنید.

از خانواده‌اش بيزارم

هيچ حس مثبتي نسبت به خانواده شريك زندگي‌تان نداريد و از بودن در كنارشان لذتي نمي‌بريد؟ فكر مي‌كنيد غر و لند كردن در زماني كه به ديدن‌شان مي‌رويد و ابراز نارضايتي از وقت گذراندن با آنها، يعني در ميان گذاشتن سليقه‌تان با همسرتان و نزديك‌تر شدن به او؟ اشتباه مي‌كنيد! خانواده شما و شريك زندگي‌تان بايد از خطوط قرمزي باشند كه در زندگي مشترك نبايد روي‌شان پا بگذاريد. دوست‌شان نداريد؟ اشكالي ندارد! لزومي ندارد كه شما عاشق خانواده همسرتان باشيد؛ اما «بايد» به آنها احترام بگذاريد و به همسرتان هم نشان دهيد كه چنين خط قرمزي را به رسميت مي‌شناسيد.

جواب آزمايش‌هايم مشكوك است

شاید نداشته باشد كه مشکلات را با همسرتان در ميان بگذاريد و شايد بتوانيد برخي حرف‌هاي دل‌تان را به‌عنوان محدوده شخصي‌ كه جز شما كسي از آن باخبر نيست حفظ كنيد؛ اما حرف‌هايي كه در مورد سلامت‌تان وجود دارد، در گروه اين رازها قرار نمي‌گيرند. شريك زندگي شما بايد بداند كه جسم‌تان در چه وضعيتي قرار دارد. اگر دكتر‌ها حرف خوبي در مورد سلامت شما نمي‌زنند، بايد همه آنچه شنيده‌ايد را با او در ميان بگذاريد. حاصلش چيست؟ او يا مي‌تواند به شما كمك يا اينكه لااقل مي‌تواند خودش را براي روزهاي سختي كه بايد در كنار شما آنها را بگذراند آماده كند.

ديگر عاشقش نيستم

اگر احساس‌تان در مورد شريك زندگي‌تان فرق كرده يا اينكه احساس مي‌كنيد در رابطه ميان شما يك جاي كار مي‌لنگد، بايد موضوع را با او در ميان بگذاريد. به همسرتان بگوييد چه احساسي داريد و دلايلي كه تصور مي‌كنيد چنين تغييراتي در احساس شما ايجاد كرده‌اند را هم با او در ميان بگذاريد. حرف‌هايش را بي‌طرفانه و با آرامش بشنويد و ايده‌آل‌تان از يك زندگي خوب را برايش شرح دهيد. اگر احساس كرديد مكالمه دونفره شما به جاي خوبي نمي‌رسد، از يك مشاور خانواده براي پيدا كردن الگوي خوب و البته شدني‌ براي ساختن زندگي موفق كمك بگيريد و اجازه ندهيد سكوت‌تان رسيدن به چنين ايده‌آلي را هر روز سخت‌تر كند.

سرد شده‌‌ام

از رابطه زناشويي‌تان لذتي نمي‌بريد و هر بار به‌خاطر همسرتان اين رابطه را تحمل مي‌كنيد؟ سرد شدن شما نبايد مثل يك راز بماند و از همسرتان پنهان شود. اگر نمي‌خواهيد اين بي‌ميلي در رابطه شما ماندگار شود و به آن آسيب بزند، موضوع را با همسرتان در ميان بگذاريد. اگر دليل اين سردي براي خودتان روشن است، آن را با همسرتان مطرح كنيد و براي برطرف شدن دليل مورد نظر تلاش كنيد. اما اگر خودتان هم نمي‌دانيد چطور كارتان به اينجا كشيده، با همسرتان سراغ يك متخصص سكسولوژيست برويد و ريشه‌هاي اين سردي را در كنار هم بررسي كنيد.

يك جاي كار خانواده‌ام مي‌لنگد

اگر در خانواده شما مشكلي است كه دانستن يا ندانستن آن تغييري در زندگي همسرتان ايجاد نمي‌كند، دليلي براي در ميان گذاشتن آن راز با همسرتان وجود ندارد. حتما حواس‌تان باشد که تاثیر آن را درست بررسی کنید. شاید فقط از نظر شما موضوع اهمیتی نداشته باشد بنابراین تلاش کنید از زاویه دید او هم به موضوع نگاه کنید. هرگز در مقابل شريك زندگي‌تان، وجهه خانواده خود را خراب نكنيد و اگر گفتن يا نگفتن موضوع، تاثيري در رابطه شما و همسرتان نمي‌گذارد، آن راز را در دل خود نگه داريد.

مي‌دانيد مرز رازداري در زندگي مشترك كجاست؟

مي‌خواهم مادر/پدر شوم

نه‌تنها از همان لحظه‌ای كه احساس مي‌كنيد به مادر يا پدر شدن ميل داريد، بلكه از روزهاي پيش از ازدواج‌تان بايد در اين مورد با شريك زندگي خود صحبت كنيد. چنين ميلي، چيزي نيست كه بخواهيد آن را زير شرم يا همرنگ شدن با كسي كه در كنارتان زندگي مي‌كند پنهان كنيد و در آينده او را به‌خاطر نارضايتي پنهاني كه به جان‌تان افتاده قرباني كنيد. او بايد بداند در دل شما چه مي‌گذرد و براي اينكه قدمي براي رسيدن به خواسته شما بردارد يا عواقب محروم ماندن شما از آن خواسته را بپذيرد، آماده شود.

اگر مي‌خواهيد رازتان را بگوييد

تا اينجاي مطلب براي‌تان توضيح داديم كه چه رازهايي را بهتر است براي هميشه در دل‌تان نگه داريد و حق شريك زندگي شماست كه از چه موضوعاتي باخبر شود، اما گفتن رازها هم آداب خودش را دارد كه در اين چند سطر با آنها آشنا مي‌شويد.

سر ميز مذاكره بنشينيد

در يك محيط آرام و خاص قرار بگذاريد. يك گوشه دنج در يك پارك يا صندلي خاصي در كافه‌اي خلوت مي‌تواند براي اين گفت‌وگو مناسب باشد. با همسرتان در محلي آرام بنشينيد و با آرامش و انتخاب جملاتي شفاف كه اجازه ايجاد سوء‌تفاهم را نمي‌دهند، ماجرا را برايش شرح دهيد.

بشنويد

شما مي‌خواهيد راز مهمي را بگوييد، اما دليلي ندارد كه تنها گوينده اين جلسه شما باشيد. شايد همسرتان با شنيدن حرف‌هاي شما نگران، مضطرب يا بدبين شود. اين واكنش‌هاي منفي مي‌تواند طبيعي باشد اما نبايد اجازه دهيد كه واكنش‌هاي شتابزده شما آنها را تشديد كند. به او بگوييد كه حق دارد دچار احساسات منفي شود و حاضريد براي كنترل شرايط هر قدمي‌ برداريد.

كمك بگيريد

هيچ وقت دنبال حل مساله به تنهايي نباشيد. اگر همسرتان توان كمك كردن به شما را دارد، دست‌تان را به سمتش دراز كنيد اما اگر احساس مي‌كنيد كمكي از او ساخته نيست، روي حمايت رواني‌اش حساب كنيد و به‌عنوان همراهي خوب در كنارتان از او كمك بگيريد.

اشتباهات را نبش قبر نكنيد

مدت‌ها پيش اشتباهي كرده‌ايد و پرونده‌اش در زندگي‌تان بسته شده؟ اشتباهي كه همسرتان را از آن بي‌خبر گذاشته‌ايد و امروز ديگر در زندگي شما يا او تاثيري ندارد؟ اگر از محل كارتان اخراج شده بوديد اما به همسرتان گفته بوديد كه استعفا داده‌ايد، اگر دچار مشكلات مالي شده بوديد اما مشكلات را برطرف كرده‌ايد و. . . دليلي ندارد كه امروز اين موضوعات را با همسرتان در ميان بگذاريد. درصورتي‌كه پرونده اتفاقاتي كه روي‌شان به اشتباه سرپوش گذاشته بوديد بسته شده، با نبش قبر كردن‌شان مشكلات‌تان را چند برابر نکنید و همسرتان را به‌خاطر اتفاقاتي كه امروز ديگر در زندگي‌تان دخالت ندارند، نسبت به خود بي‌اعتماد نكنيد.

چشم‌هاي‌تان را باز كنيد

قرار است براي تغيير تلاش كنيد اما قبل از آنكه با اميدواري ادامه مطلب را بخوانيد، به شما مي‌گوييم پيش‌نياز كارگر شدن تغييرات مورد نظرتان، ازدواج با مردي است كه در خانه كار كردن را بد نمي‌داند. اگر سراغ مردي رفته‌ايد كه در خانه پدري به او آموزش داده‌اند كه كار كردن در خانه، در هر شرايطي «وظيفه» زن است و هميشه در گوشش خوانده‌اند كه «مرد» دست به سياه و سفيد نمي‌زند، نمي‌توانيد به تغيير شرايط اميدوار باشيد. شوهري كه حفظ مردانگي‌اش را وابسته به فاصله‌اش از آشپزخانه مي‌داند، به آساني نمي‌تواند باورهايي كه چند ده سال در مغزش حك شده است را تغيير دهد.

شوهر خراب‌كن نباشيد

بيش از اندازه وسواسي هستيد و تحمل نداريد كه حتي نيم‌ساعت ظرف‌ها روي سينك ظرفشويي بماند؟ براي تميز كردن خانه اصول خودتان را داريد و چون همسرتان از آن اصول بي‌خبر است يا به خوبي شما كارهاي خانه را انجام نمي‌دهد، او را از كار كردن معاف مي‌كنيد؟ اگر همسرتان كار كردن بلد نيست به او براي ياد گرفتن اصولي كه براي‌تان مهم است، زمان دهيد. سختگيري را كنار بگذاريد و وقتي مشغول كار است مدام از او ايراد نگيريد. اگر صبور باشيد و هر هفته تنها يك نكته تازه را به او آموزش دهيد، بعد از گذشت چند ماه مي‌توانيد از شوهر نابلدتان يك كدبانو بسازيد.

گذشته از اين، اگر نمي‌خواهيد دست تنها بودن در كارهاي خانه، بعد از چند سال شما را به زني غرغرو، كلافه و خسته تبديل كند، بپذيريد كه قرار نيست همه‌چيز ايده‌آل انجام شود. ممكن است ظرف دوست‌داشتني‌تان از دست همسرتان بيفتد و بشكند يا ممكن است يادش برود كه سينك ظرفشويي را خشك كند و لكه روي سينك بماند اما اگر به‌خاطر اين اشتباهات او را از كار كرده معاف كنيد به همسرتان ياد مي‌دهيد كه هر وقت خسته و بي‌حوصله است، پراشتباه كار كند و شما را به گرفتن پيشبند و جارو ترغيب كند. پس اگر خودخواسته همسرتان را از خانه‌داري محروم كرديد، حق نداريد بعدا غرولند‌هاي‌تان را روي سر او آوار كنيد.

توافقنامه بنويسيد

تصور نكنيد همسرتان قرار است به اندازه شما و به شيوه شما به امور خانه رسيدگي كند. شما براي آنكه همسرتان را در انجام كارها مشاركت دهيد، بايد به علايق و ويژگي‌هاي شخصيتي او توجه كنيد. شايد همسر شما هرگز ظرف نشويد اما ممكن است با جارو كردن ميانه بدي نداشته باشد. شايد او در طول هفته ميلي به انجام كارهاي خانه نداشته باشد اما در روزهاي تعطيل بتواند براي شما خانه‌تكاني كند و به سهم خودش در انجام كارهاي خانه شريك شما باشد.

پس در تقسيم وظايف، اين موضوع را در نظر بگيريد كه همسرتان توان و ميل انجام چه كاري را دارد. شك نكنيد از ميان كارهاي متعددي كه هر روز در خانه با آنها سر و كار داريد، چند موردي پيدا مي‌شود كه همسرتان به انجام دادن‌شان بي‌ميل نباشد. پس نظرش را بپرسيد و بعد از يك گفت‌وگوي مفصل در اين مورد با او به توافق برسيد. يادتان نرود همسرتان قرار است در كارهاي خانه مشاركت كرده و به عادلانه‌تر شدن اين شرايط كمك كند نه اينكه دقيقا همان مسئوليت‌هاي شما را برعهده بگيرد.

همه‌چيز را گردن تنبلي نيندازيد

كار نكردن همسرتان در خانه تنها دليل دعواهاي شماست و به تنهايي مي‌تواند خانه‌تان را جهنم كنم؟ شايد در تشخيص مشكلي كه در رابطه‌تان وجود دارد، دچار سوء‌تفاهم شده باشيد و اين دليل ظاهري را به جاي مشكلات ريشه‌اي‌تري كه در زندگي‌تان خانه كرده مورد توجه قرار داده باشيد. در زندگي مشترك، يك مشكل به تنهايي به رابطه آسيب نمي‌زند. در اغلب موارد ما با زنجيره‌اي از مشكلات و سوءتفاهم‌ها روبه‌رو هستيم و گاهي نمي‌توانيم مشخص كنيم دليل اصلي تنش‌ها كدام‌يك است.

شايد مخالفت همسرتان با كار كردن شما خارج از خانه دليل همكاري نكردنش با شما باشد و شايد هم اعتيادش به موبايل‌بازي به او مجالي براي ديدن شرايط شما و پيدا كردن انگيزه همكاري را ندهد پس با گفت‌وگو اين موضوع را بررسي كنيد و بدون خشم، دلخوري يا لحن نامناسب در گفت‌وگويي آرام و دوستانه ريشه مشكلات‌تان را جست‌وجو كنيد. اگر احساس كرديد در پيدا كردن عوامل مشكل و حل كردن‌شان ناتوانيد، حتما از مشاور خانواده كمك بگيريد و اجازه ندهيد دلايل كوچك و به ‌ظاهر بي‌اهميت، آرامش را از زندگي مشترك شما فراري دهد.

همسرتان را بشناسيد

وقتي از همسرتان مي‌خواهيد به شما كمك كند، جوري رفتار مي‌كند كه انگار مردانگي‌اش را زير سوال برده‌ايد و به شخصيتش توهين كرده‌ايد؟ درست است كه باورهاي كهنه‌اي كه در ذهن شريك زندگي شما خانه كرده‌اند مي‌توانند اين سوء‌تفاهم را ايجاد كنند اما گاهي خودتان هم در ايجاد آن بي‌تقصير نيستيد. قبل از آنكه كاري را از همسرتان بخواهيد، نگاهي به شخصيت و توانايي‌هايش بيندازيد. اگر همسرتان هيچ‌وقت توانايي انجام كارهاي ظريف را نداشته، نمي‌توانيد از او بخواهيد كه كريستال‌ها را برق بيندازد اما مي‌توانيد كارهاي قدرتي را به او بسپاريد. اگر همسرتان اهل تمركز كردن است و به فرزي شما نيست به جاي سپردن كارهاي دقيقه نودي به او، مسئوليت‌هايي كه براي انجام‌شان زمان بيشتري داريد را به او بسپاريد.

مامان‌بازي نكنيد

مي‌خواهيد دل همسرتان را به دست بياوريد و به او بگوييد كه از زن‌هاي ديگر يك سر و گردن توانمند‌تر هستيد؟ به همين دليل از همان روزهاي اول ازدواج خود را در آشپزخانه حبس مي‌كنيد و هر چند دقيقه يك‌بار با آب‌پرتقال و ظرف كيكي كه خودتان طبخش كرده‌ايد از او پذيرايي مي‌كنيد؟ اين بار مشكل شما هستيد كه فكر مي‌كنيد زن نمونه همان مادر فداكار است و با رفتن از اين مسير همسرتان را به روي مبل نشستن عادت مي‌دهيد.