سوره غافر همراه با خواص و فضلیت آن

  • در فضیلت این سوره از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده است: هر كس سوره غافر را قرائت كند روح همه پیامبران و صدیقان و مؤمنان بر او درود فرستاده و نزد خداوند برایش طلب آمرزش می كنند. 2ایشان در ضمن بیان چگونگی سفر روحانی خود به عوالم دیگر فرمودند: فرشتگان حمل كننده عرش را دیدم كه سوره غافر را تلاوت می كنند. 3

    در كلامی از امام صادق علیه السلام نیز آمده است: هر كس سوره غافر را هر شب قرائت نماید خداوند گناهان گذشته و آینده او را می آمرزد و اورا همراه تقوا قرار داده و آخرتش را بهتر از دنیایش می كند. 4در تفسیر البرهان به نقل از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم آمده: هر كه سوره غافر را تلاوت نمایی در حال در روز قیامت وارد می شود كه خداوند امیدش را قطع نكرده است و آنچه را كه بیم داران از خود در دنیا عطا كرده است به او عطا می كند…5

    آثار و بركات سوره

    1) زیاد شدن خیرات

    هر كس این سوره را بنویسد و بر دیوار باغ خود بیاویزد سرسبز و پر محصول خواهد شد و اگر نوشته اش را در مغازه و محل كسب بیاویزند خیرات و خرید و فروش در آن زیاد می شود. 6از امام صادق علیه السلام نیز روایتی نقل شده كه می فرماید: هر كس این سوره را در شب بنویسد و در باغی قرار دهد بركات آن زیاد می شود و موجب سرسبزی و زیبایی و خوبی آن می شود و اگر بر دیوار مغازه ای آویخته شود، خرید و فروش زیاد در آن صورت می گیرد و اگر برای بیماری نوشته شود بیماری اش برطرف می شود. 7

    2) درمان دمل چركین

    امام صادق علیه السلام فرموده اند: اگر سوره غافر را بنویسند و شخصی كه دمل های چركین در بدن داشته باشد بیماری اش برطرف می شود…8

    3) دور شدن ناخوشایندی ها

    پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم: قرائت آیات 3-1 سوره غافر و «آیه الكرسی»، و سوره «حمد» موجب دور شدن ناخوشایندی ها و آفت ها و بلاهاست. 9

    اشاره به مطالبى كه سوره مباركه مؤمن متضمن است

    ايـن سـوره پـيـرامـون بـلنـد پـروازيـهـاى كـفـار، و جـدالشـان بـه بـاطـل بـه مـنـظـور از بـيـن بـردن حـقـى كـه بـر آنـان نـازل شـده، سـخـن مـى گـويـد، و لذا مـى بـينيم كه آيات آن يكى پس از ديگرى متعرض جـدال آنـان، و پـاسـخ دادن بـه جـدالشـان مـى شـود، يـكـجـا مـى فـرمـايـد: (مـا يـجـادل فـى ايات اللّه الا الّذين كفروا فلا يغررك تقلبهم فى البلاد)، جاى ديگر مى فـرمـايـد:

     

    (الّذيـن يـجـادلون فـى آيـات اللّه بغير سلطان اتاهم كبر مقتا)، باز هم مى فرمايد: (الم تر الى الّذين يجادلون فى آيات اللّه انى يصرفون ).و بـا ايـن تـكـرار، سـورت اسـتـكـبـار و جـدال آنـان را از راه به رخ كشيدن عذابى كه امم گذشته به جرم تكذيب گرفتار آن شدند مى شكند، و به همين منظور عذابهاى خوار كننده اى را كه خدا به ايشان وعده داده، با ذكر نمونه اى از آنچه در آخرت بر سرشان مى آيد خاطر نشان مى كند.

    و سخنان باطلشان را با حجتهايى كه گوياى وحدانيت خدا در ربوبيت و الوهيت است، به كلى مردود مى سازد و رسول گرامى خود (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) را امر به صبر نـموده هم آن جناب و هم همه مؤمنين را وعده نصرت مى دهد. و نيز آن جناب را امر مى كند به اينكه به كفار اعلام كند كه تسليم پروردگار خويش است

     

    و دست از پرستش او برنخواهد داشت، تا به كلى از آن جناب ماءيوس گردند.و ايـن سـوره تـمـامـى آيـاتـش در مـكـه نـازل شـده، چـون آيـات آن بـه هـم اتـصـال دارند و مضامين آن بر اين معنا شهادت مى دهد. ولى بعضيها گفته اند: پاره اى از آيـاتش در مدينه نازل شده. و اين حرف قابل اعتنا نيست، و به زودى -شاء اللّه – به آن آيات اشاره خواهيم كرد.

    حم تنزيل الكتاب من اللّه العزيز العليم

    كـلمـه (تـنـزيـل ) مـصـدر بـه مـعـنـاى مـفـعـول (نـازل شـده ) اسـت. و بـنـابـرايـن، عـبـارت (تـنـزيـل الكـتـاب ) از قـبـيـل اضـافـه صـفـت بـر مـوصـوف خـودش اسـت و تـقـديـر آن (كـتـاب منزل من اللّه كتابى نازل شده از خدا) مى باشد.

    وجه ذكر دو صـفت (عزيز) و (عليم) از بين صفات الهى و افتتاح سوره به آن دو

    و اگر در بين صفات خداى تعالى دو صفت (عزيز) و (عليم ) را اختصاص به ذكر داد، – بـه قـول بـعـضـى از مـفـسرين – براى اين است كه به اعجاز و انواع علوم قرآن اشـاره كـنـد، عـلومـى كـه قـدرت فـهـم بـشـر از آن عـاجـز اسـت. و بـه قـول بـعضى ديگر براى اين است كه تفننى در تعبير كرده باشد. ولى هيچ يك از اين دو وجه به نظر درست نيست.

    وجـه صـحـيـح آن اسـت كـه بـگـويـيـم سوره مورد بحث از آنجا كه پيرامون انكار منكرين و جـدال آنـان در پـيـرامـون آيـات خـداسـت. و ايـنـكـه جـدالشـان جـاهـلانـه و جدال به باطل است، و چون جاهلند خيال مى كنند كه جدالشان عالمانه است، و به همين جهت به خود مى بالند كه چه خوب احتجاج مى كنند

     

    همچنان كه قرآن كريم اين باليدنشان را در آخر همين سوره چنين حكايت كرده: (فلما جاءتهم رسلهم بالبينات فرحوا بما عندهم من العـلم ) و نـيـز از فـرعـون حـكـايـت كـرده كـه درباره حضرت موسى به قوم خود گفت: (انـى اخـاف ان يـبدل دينكم او ان يظهر فى الارض الفساد) و نيز به ايشان گفته: (ما اريكم الا ما ارى و ما اهديكم الا سبيل الرشاد).

    بـديـن جـهت سوره را با دو نام (عزيز) و (عليم ) افتتاح كرد تا اشاره كرده باشد به اينكه اين كتاب كه بر آنان نازل شده، از ناحيه كسى است كه عزيز على الاطلاق است و هـيـچ غـالبـى بر او غلبه نمى كند تا بترسد دشمنان بر آن كتاب غالب شوند و به خـاطـر اوهام و خرافاتى كه دارند، از پذيرفتن آن استكبار كنند.

     

    و نيز او (عليم ) على الاطـلاق اسـت، و عـلم او آمـيـخـتـه بـا جـهـل و ضـلالت نـيـسـت، پـس ‍ جـدال بـه بـاطـل كـفـار نـمـى تـوانـد تـاب مـقـاومـت در مقابل دين حق را بياورد، دين حقى كه آن را با حجتها و براهينى روشن بيان كرده است.مؤيد ايـن وجـه مـضـمـونـى اسـت كـه در آيـه بـعـد اسـت، و مى فرمايد: (غافر الذنب و قابل التوب…)، كه – ان شاء اللّه – بيانش خواهد آمد.

    غـافـر الذنـب و قـابـل التـوب شـديـد العـقـاب ذى الطول لا اله الا هو اليه المصير

    ايـنـكـه در جـمـله (غـافـر الذنـب ) و جـمـله (قـابـل التـوب ) مـطلب را در قالب اسم فاعل آورده بعيد نيست كه براى اين بوده كه بر استمرار تجددى دلالت كند، چون مغفرت و قـبـول تـوبـه از صـفـات فـعـليـه خـداسـت، و خـداى تـعـالى هـمـه روزه و لايـزال گـنـاهـانـى را مـى آمـرزد و تـوبـه هـايـى را قبول مى كند.

    و اگر جمله (و قابل التوب ) را با واو عاطفه آورد، ولى در جمله (شديد العقاب ) و جـمـله ذى الطـول واو عـاطـفـه بـه كـار نـبـرد، بـديـن جـهـت اسـت كـه مـجـموع غافر الذنب و قابل التوب به منزله يك صفت است و يك رفتار خدا با بندگان گنهكار را افاده مى كند و آن ايـن اسـت كـه ايـشـان را مـى آمـرزد،

     

    چـيـزى كه هست گاهى با توبه، و گاهى بدون توبه و با شفاعت.كـلمـه (عـقـاب ) و هـمچنين (معاقبة ) عبارت است از مؤ اخذه اى كه در عاقبت گناه متوجه گـنـهـكـار مـى شود. راغب مى گويد: (عقب ) و (عقبى ) تنها در مورد ثواب و اجر خير بـه كار مى رود، همچنان كه در قرآن فرموده:

     

    (خير ثوابا و خير عقبا) و نيز فرموده: (اولئك لهم عقبى الدار و اما كلمه العاقبة ) اگر بدون اضافه در كلام آيد، باز مختص بـه ثـواب و اجـر خـيـر اسـت و در عـذاب به كار نمى رود، مانند (و العاقبة للمتقين ) و اگـر بـه كـلمـه اى ديـگـر اضافه شود در اين صورت گاهى در معناى عقوبت و عذاب مى آيد، مانند آيه (ثم كان عاقبة الّذين اساوا) و آيه (فكان عاقبتهما انهما فى النار).

     

    و ايـن در حـقـيـقـت از باب استعاره گرفتن كلمه اى است در ضد معناى اصلى اش. و اما كلمه (عقوبت ) و (معاقبة ) همواره در عذاب استعمال مى شود، و مختص بدانست.بـنـابـراين كلمه (شديد العقاب ) مانند كلمه (ذو انتقام ) از اسماى حسنايى است كه صفت خداى تعالى را در طرف عذاب حكايت مى كند، همچنان كه كلمه (غفور) و (رحيم ) صفتش را در جانب رحمت حكايت مى نمايد.

    و امـا كـلمـه (طـول ) – به طورى كه مجمع البيان گفته – به معناى انعامى است كه مدتش طولانى باشد. پس معناى (ذو الطول ) با معناى (منعم ) يكى است. و هر دو از اسـمـاى حسناى الهى است ؛ و ليكن ذو الطول اخص از منعم است، چون تنها نعمتهاى طولانى را شامل مى شود، ولى منعم هم آن را شامل است و هم نعمتهاى كوتاه مدت را.

     

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    از مجموع ۱ رای
    اسکرول به بالا