نوشته‌ها

نقش نیایش در زندگی

تاثیر شگفت انگیز نیایش در زندگی

نیایش یعنی عبادت کردن ، دعا کردن از روی نیکی … نیایش حال بخشی از وجود منه ، اما در گذشته ای نه چندان دور ، تقریبا در دو سال پیش ، من اعتقاد آنچنانی به این معقوله نداشتم ، علتشم این بود که به خودم میگفتم خداوند حرف دل من رو میدونه ، نیازی نیست من در خواست های خودم رو چندین و چندین بار به خداوند بگم ، خدا که نیازمند به دعا یا حرفای من نیست ، خدا که محتاج منت کشی من نیست ، بخواد میده ، نخواد نمیده ، حالا اگر من صد بارم ازش درخواست کنم فایده ای نداره

امروز میخوایم در مورد نیایش با هم صحبت کنیم ، در این پست ابتدا اعتقاد قبلی خودم نسبت به نیایش رو  براتون میگم، سپس نقش نیایش رو در زندگی خودمون مورد بررسی قرار میدیم و بعد نیایش رو از لحاظ علم پزشکی و سپس فیزیک کوآنتوم اثبات میکنیم ، شاید در یک نگاه این پست حرفی برای گفتن نداشته باشه … اما بهتون پیشنهاد میکنم این پست رو به طور کامل مطالعه کنید ، چون با خوندن این پست به این امر پی میبریم که هر یک میتونیم راه گشای دیگری باشیم ، هر یک میتونیم معجزه ای از خود به جای بگذاریم و هر یک از ما از قدرتی باور نکردی برخوردار هستیم که حیفه که ازش به درستی استفاده نکنیم …در پایان هم از شما عزیزان برای شرکت در گروهی دعوت به عمل میاریم… شما رو در ادامه مطلب به خوندن این پست دعوت میکنم …

دیدگاه قبلی من :

هر یک از ما دارای نگرشی خاص و منحصر به فرد هستیم ، علتشم اینه که هر یک به طریقی متفاوت و در خانواده ای متفاوت به دنیا اومدیم و بزرگ شدیم ، آدمی اگر انعطاف پذیر باشه ، اگر به عقاید دیگران احترام بذاره ، اگر دارای خضوع و خشوع باشه ، و به قولی اگر ذهن خودش ، باور های خودش  و افکار خودش رو برترین ندونه ، میتونه از دانش دیگران و علم دیگران هم بهره مند بشه … در غیر این صورت مانند یک بطری خالی در بسته میمونه که اگر اون رو در دریا هم بندازیم ، هم هیچ آبی به داخل اون بطری نفوذ نمی کنه …

تعجب بسیار !!!

اوضاع از این قرار بود که من به دعا کردن برای دیگران و خود اعتقادی نداشتم ، از این رو زمانی هم که از روی اجبار و درخواست برای کسی دعا میکردم ، به هیچ عنوان از ته دل نبود و از روی رفع تکلیف بود … این روند ادامه داشت تا زمانی که موضوعی نظر من رو به خود جلب کرد …

ما به مدت ده روز به مکانی در کرمانشاه رفتیم تا ریاضت بکشیم … پیر خردمندی در اون مکان حضور داشت که برای مستمندان بدون درخواست هیچ مزدی دعا میکرد ، به عنوان مثال مادری برای زیارت امام زاده آمده بود … نزد این پیر مرد هم میومد و ازش میخواست برای فرزندش دعا کنه ، دیگری خود به آنجا آمده بود و مریض و درد مند بود ، نزد پیرمرد حاضر میشد و مشکل خودش رو به پیره مرد عنوان میکرد، پیر خردمند هم کلماتی رو به لیوان آبی که در دست داشت زمزمه میکرد … سپس لیوان آب رو به مریض میداد تا میل کنه ، جمله ای هم که به کار می برد این بود : مولای عالم خودش عنایت میکنه ، نگران نباشید … بیمار آب رو میل میکرد و میرفت … بعد از چندین روز خبر میرسید که  فلانی بیماریش خوب شد … و موردی که خودم شاهدش بودم این بود : زن و شوهری که حدود پانزده سال بود بچه دار نمیشدن به این پیر مرد مراجعه کردند ، پیر خردمند لیوان آبی رو به اون ها داد ، هر دو میل کردند و باز همون جمله ی همیشگی رو تکرار کرد : مولای عالم خودش کرَم میکنه ، نگران نباشید . امشب دوباره شروع کنید …

بعد از گذشت چند ماه اون زن و شوهر با گل و شیرینی به اون مکان مراجعه کردند ، حال اون ها فرزندی داشتند، بعد ها که جویای احوالشون شدیم ، دیدیم که خداوند دوقلویی به اون ها اعطا کرده …

به شخصه از اون دسته از ادم هایی نبودم که یک چیز رو به سادگی قبول کنم …از این رو با کنجکاوی تمام این موضوع رو پیگیری کردم ، نمی تونستم قدرت اون پیره مرد رو نهی کنم چون اکثر انسان هایی که نزد اون میومدن شفای خودشون رو میگرفتن ،آن هم با یک لیوان آب …به شخصه خواستم که خودم با اون پیره مرد ملاقاتی رو داشته باشم تا با هم گفتمانی داشته باشیم، اما هم زمان و هم موقعیت من اجازه این کار رو بهم نمیداد ، چون اون پیر خرد دارای مریدان بسیاری بود و در ماه شاید سه روز به اون امام زاده میمومد ، در این سه روز هم آنقدر سرش شلوغ میشد که نوبت دیدار به ما نمی رسید .

به ناچار از نماینده اون مرد علت این قدرت رو جویا شدم … جوابی که شنیدم این بود … ابتدا خیر و صلاح رو از مولای عالم طلب کن، سپس صاف و زلال باش چون تو یک درگاهی ، سپس به دعایی که میکنی ایمان و باور داشته باش، مولای عالم خودش عنایت میکنه … البته ناگفته نماند ، منظور از مولای عالم همون خداوند هست …

به مرور تقدیر تجربیاتی رو سر راه من قرار داد تا به من ثابت کنه که دعا کردن و نیایش هم برای خودش عالمی داره …

نقش نیایش در زندگی

نقش نیایش در زندگی

اثبات نیایش از منظر علم پزشکی :

تحقیقی که در سال ۱۹۹۳ برروی ده هزار کارمند دولتی در طول ۲۶ سال انجام گرفت،نشان داد که افراد متدین بسیار کـمتر از افـراد کافر، بـه خـــاطر مشکلات قلبی-عروقی جان می سپارند. و در تحقیقی که در سال ۱۹۹۵ در یک کالج بر روی ۲۵۰ نفر بعد از جراحی قلب باز انجام گرفت، اینطور نتیجه گیری شد که آن دسته از افراد که ارتباطات مذهبی و حمایت اجتماعی داشته اند، ۱۲ مرتبه کمتر از آنها که فاقد آن بوده اند، جان سپرده اند.

در تلاش برای درک افسردگی ناشی از بستری شدن در بیمارستان، محققان یک دانشگاه هزار بیمار بستری شده در بیمارستان که عادت به انجام امور مذهبی از قبیل نماز و دعا داشته اند را از سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۸۹ مورد بررسی قرار داده و دریافته اند که این افراد بسیار بهتر از دیگران با مشکلات سلامتی خود کنار می آیند.

در مهمترین و گسترده ترین تحقیقات مربوط به تاثیر شفاعت و دعا، متخصص قلب ، راندولف بیرد، روی ۳۹۳ بیمار بستری شده در واحد مراقبت های بیماری کرونری قلب در بیمارستان عمومی سان فرانسیسکو، بررسی هایی انجام داده است. برای برخی از این بیماران توسط گروه های خانگی، دعا و نیایش هایی انجام شده، اما برای برخی این دعا و نیایش انجام نگرفت. کلیه مردان و زنان بیمار مورد مراقبت های پزشکی یکسان قرار گرفتند. در این تحقیق، نه پزشکان و پرستاران و نه خود بیماران نمی دانستند که دعا و نیایش برای کدامیک از بیماران انجام می شود.

نتایج این تحقیق بسیار چشمگیر بوده و موجب تعجب بسیاری متخصصین و دانشمندان قرار گرفت. نتایج تحقیق نشان داد که آن دسته از بیمارانی که مراقبت های پزشکی آنان با دعا و نیایش برای سلامت آنها ادغام شده بود، نیاز به داروی کمتری داشته و تجهیزات تهویه به مدت زمان کمتری برای آنها استفاده شده و وضعیت سلامتی آنها نیز نسبت به سایر بیماران بسیار بهتر بوده است.

لاری دوسی در کتاب “واژه های شفابخش” خود، با همکاری هیئت مؤسسه ملی سلامت در واشنگتن، ۱۰۰ آزمایش که اکثر آنها در ادبیات راروانشناسی به چاپ رسیده است، درمورد تاثیرات دعا/تجسم فکری، مورد بررسی قرار داده است. بیش نیمی از این آزمایشات بر روی رویش و سبز شدن جوانه ها تا التیام زخم ها تاثیراتی را نشان داده است.

در چند آزمایش، داوطلبان تحریک یا تعویق رشد باکتری و قارچ را تجسم کرده و از فاصله ای ۱۵ مایل دورتر، نتایج بسیار مثبتی را به دست آوردند.

در بنیاد علم ذهن در سن آنتونیو، تگزاس، محققان از ۳۲ داوطلب نمونه خون گرفته، گلوبول های قرمز آنها را جدا کرده، نمونه ها را در اتاقی در آنطرف ساختمان قرار دادند. بعد محققان گلوبول های قرمز را در محلولی که باعث ورم و ترکیدن آنها می شد قرار دادند—روندی که دقیقاً قابل ارزیابی است. بعد محققان از داوطلبان خواستند تا برای حفظ برخی گلوبول های قرمز دعا کنند. برای کمک به تجسم سازی آنها، محققان تصاویری رنگی از این گلوبول های قرمز در اختیار داوطلبان قرار دادند. دعا و نیایش به طرز شگفت انگیزی روند ترکیدن این گلوبول ها را کند کرد.

در تحقیق دیگری که در همان بنیاد انجام گرفت، از داوطلبان در یک اتاق در یک طرف ساختمان، خواسته شد تا داوطلبان موجود در اتاقی دیگر در آنطرف ساختمان را تجسم سازی کنند تا آرامتر یا پرسروصدا تر شوند. نتایج تحقیق نشان داد که این تجسم سازی بر روی روحیه داوطلبان تاثیر بسزایی داشته است.

این تحقیقات و آزمایشات نشان داده است که دعا و نیایش می تواند شکل های مختلفی داشته باشد. نتایج نه تنها وقتی افراد برای پی آمدهای مشخص و آشکار دعا می کردند، بلکه برای زمانی که برای هیچ چیز مشخصی هم دعا می کردند، اتفاق افتاد.

یک رفتار ساده برای عادت دعا و نمازخوانی، حس نافذی از تقدس و یکدلی، نگرانی و دلسوزی برای موجود نیازمند، موقعیت را برای درمان و شفای آن موجود فراهم میکند…

اثبات نیایش از منظر علم فیزیک کوآنتوم :

شاید از خودمون این سوال رو بپرسیم، اینکه چطور میشه فردی که در ایران،استان تهران زندگی میکنه ، برای فردی دیگری که در ایران،استان خوزستان زندگی میکنه دعا کنه و این دعا به اون فرد برسه ؟ اصلا چطور این دعا بر روی بدن و روح اون فرد تاثیر میذاره ؟ مگه میشه ؟ ما حتی در دعا کردن هامون هم نیازی به اسم طرف گیرنده نداریم ، همین که در ذهن خودمون تصور کنیم این دعای خیر و نیک به سمت چه کسی روانه بشه ، کافیه … خب این امر چطور امکان پذیره ؟

علم فیزیک تاثیر بسزایی در اثبات مسائل دینی از منظر خدا شناسی داشته … تا چندی پیش علم فیزیک بر پایه اصول نیوتونی استوار بود ، که این علم قادر به توجیح بسیاری از مسائل دینی نبود ، که در توجیح مسائل مربوط به نور نیز ناتوان عمل میکرد . اما با پیشرفت علم فیزیک توسط انیشتن و نیلزبور و دیگردانشمندان ، مساله فیزیک از منظر نور حیاط جدیدی یافت و با این علم توان توجیه معراج و معجزات پیامبران میسر شد ، طوری که از نظر عقل انسان قابل توجیح شد …

البته توضیح و توجیح کوآنتوم در چند سطر کار بسیار سخیته ، اما سعی میکنم این رو به صورت خیلی عامیانه خدمتتون عرض کنم ، اگر علاقه داشتید بیشتر در این زمینه بدونید ، خودتون میتونید در گوگل این موضوع رو جستجو کنید .

در قوانین این فیزیک جدید ، نور را با کوآنتوم توجیح میکنند ، کوآنتوم ذره ای نور است که در حال ارتعاش بوده و زمان و مکان ندارد و به قول مولانا لامکان است، در قرن گذشته انیشتن و سایر پیشتازان علم فیزیک کوآنتومی از سد واقعیت مادی عبور کرده و به دنیای جدیدی گام نهادند و در حیرت خود همگی تجربه ای عارفانه داشتند …

اگر بخوام بحث رو روشن تر کنم ، باید اینگونه ادامه بدم … تمام اجسامی که در اطراف شما هستند ، خاصیتی مادی دارند .چون اون ها رو میشه دید ، حس کرد ، لمس کرد ، بوئید و چشید ، اگر این اجزاء رو از هم بشکافیم و تا ریز ترین جزء آنها پیش بریم ، به ذره ی اتم میرسیم ، زیرا هیچ اتمی کوچکتر از اتم هیدروژن وجود ندارد ، این اتم نخستین ذره ی مادی است که از انفجار اولیه متولد شده است … اما انیشتن به چه چیزی دست یافت ؟!!!

او در واقع در ورای اتم یک تحول شگفت انگیز رو رویت کرد !!! او دید که هر چیز جامدی ناپدید میشود ، چون اتم ها از بسته های انرژی مرتعشی تشکیل میشوند که ابدآ استحکام یا جرم یا اندازه ندارند ، و چیزی ندارند که با حس بتوان آن ها را دید یا لمس کرد ، کلمه ی لاتین مورد استفاده به جای این بسته یا پاکت، کوآنتوم است، کلمه ای که برای توصیف یک واحد انرژی درون اتم انتخاب شده و آنچنان که روشن است پایه ای جدید از واقعیت است …

اگر بخواهیم تمامی جهان را در سطح ذرات کوآنتومی ببینیم ، تمامی عالم شبیه نور چشمک زن است ، در این مرحله ستاره یا کهشکان وجود ندارد و فقط میدان های انرژی مرتعش وجود دارند که با توجه به سرعت باور نکردنی نور و الکتریسیته حواس انسان قادر به درک و ضبط آن ها نیست ، بلکه آن ها را مانند اجسامی بزرگ میبیند .

اگر بخوام یک جمع بندی کلی در مورد کوآنتوم رو خدمتتون ارائه بدم به این نتیجه میرسیم ، که تمامی عالم هستی از ذرات کوآنتوم تشکیل شده اند ، ذرات کوآنتوم وجود دارند ، اما در عین حال وجود ندارند ، قادر به دیده شدن نیستن ، اما تشکیل دهنده هستند ، این ذرات در بند زمان و مکان نیستند چون تمام عالم از اون ها تشکیل شده ، در معنی واقعی ذرات کوآنتوم نوری زندگی بخش هستند ، چون انرژی تمام نشدنی و تشکیل دهنده دارند ، و این ماهیت آیه الله النور السماوات و الارض هستش ، خداوند نور آسمان ها و زمین است .

اما چرا نیایش رو از دیدگاه پزشکی و فیزیک کوآنتوم مورد بررسی قرار دادیم ؟

چون این ها به یک دیگر مرتبط هستند ، ما با خوندن مطالب بالا دریافتیم که جهان تشکیل شده از ذرات کوآنتوم هستند ، این ذرات انرژی از نوع نور هستند ، لامکان هستند ، یعنی در همه جا حضور دارند و در قید زمان و مکان نیستند ، پس به همین علته که من اگر فردی رو دعا کنم ، در همون لحظه دعای من از طریق همین ذرات تشکیل شده بدون صرف هیچ زمانی به شخص مورد نظر خواهند رسید .ریز اجزای بدن من و اجزای بدن فرد مورد نظر هم در نهایت به همین ذرات کوآنتومی منتهی میشن ، پس این ذرات کوآنتوم یک (کُل) هستند …

نقش نیایش در زندگی

نقش نیایش در زندگی

سورنای  تو …

زمانی که ما با زبان گفتاری خودمون  شخصی رو دعا میکنیم ، برای شخصی خیر و نیکی و مغفرت رو از خداوند خواستار میشیم ، ذرات کوآنتوم پیرامون ما چهره ای دیگر رو به خود میگیرن ، نورانی تر میشن و به وجد میان ، شفا دهنده و پر انرژی میشن …

(که این موضوع در پست حواس پنجگانه اثبات شد ، تاثیر کلمات بر مولکول های آب …) حال با قوه ی خیال خودمون میتونیم این ذرات رو یک به یک به سمت شخص ، یا شخص های مورد نظر خودمون به حرکت در بیاریم ، حتی اگر چهره ی فرد مورد نظری رو که داریم براش دعا میکنیم هم ندیده باشیم ، باز هم دعای خیر و نیک ما روی اون شخص تاثیر خودش رو میذاره ، چون ارسال کننده و دریافت کننده خودشون رو  مبتنی بر ذرات نور و کوآنتوم میشناسن نه چهره ی ظاهری .

اما چرا سورنای  تو … ؟؟؟ وجود شما همانند یک ساز سورنا میمونه ، شما خودتون رو از لحاظ درونی مانند یک ساز سورنا بدونید ، هر چه درون شما صاف تر و زلال تر باشه ، صدای سورنای شما رسا تر و دل نشین تر و گیرا تر خواهد بود …  پس هر چه صاف تر و پاک تر باشید ارسال انرژی شما بهتر خواهد بود و در نتیجه  هر چه ذرات ارسالی شما شفاف ترو نورانی تر باشه ، شخصی که شما براش دعا میکنید بهتر و زود تر مشکلش حل میشه …

قوه ی خیال شما یعنی باور شما ، یعنی ایمان شما ، هر چقدر به نحوه ی  ارسال ، نیایش ، دعای خیر و نیک و نحوه و نوع دریافت اعتقاد بیشتری داشته باشید ، این ارسال و دریافت راحت تر و سریع تر انجام می پذیره …

شاید به همین علت بود که جواب نماینده اون پیر خرد مند برای سوال من این بود : ابتدا خیر و صلاح رو از مولای عالم طلب کن، سپس صاف و زلال باش چون تو یک درگاهی ، سپس به دعایی که میکنی ایمان و باور داشته باش، مولای عالم خودش عنایت میکنه …

نکات قابل توجه :

ما در باور خودمون فکر میکنم اگر برای یک شخص دعا کنیم دعای ما تاثیر بهتری داره تا اینکه برای چند شخص دعا کنیم . اما حقیقت چیز دیگری هستش …در نیایش کردن ها ، در دعاهای خیر و نیک ، ما میتونیم برای هزاران نفر دعا کنیم  ،میتونیم برای صد ها هزار نفر دعا کنیم ، هیچ فرقی نمیکنه ، اگر باور داشته باشیم که دعای ما به تمامی اون انسان ها میرسه ، و اگر این باور از ته قلب باشه ، به طور حتم و بدون هیچ گونه شکی این دعا به تمامی اون انسان ها خواهد رسید … شما رو به خوندن این حکایت زیبا از پائولو کوئیلو دعوت میکنم :

راهب دست به دعا برداشت و از خدا خواست، همه ی بیماران را شفا بخشد.

ناگهان کشاورز دعای او را قطع کرد و گفت : « صبر کنید! از شما خواستم برای همسرم دعا کنید و شما دارید برای همه ی بیماران دعا می کنید! »

راهب گفت: « من دارم برای همسرت دعا می کنم. »

کشاورز گفت : امّا برای همه دعا کردید، با این دعا ، ممکن است حال همسایه ام که مریض است ، خوب بشود و من اصلاً از او خوشم نمی آید.

راهب گفت: « تو چیزی از درمان نمی دانی، وقتی برای همه دعا می کنم ، دعاهای خودم را با دعاهای هزاران نفر دیگری که همین الان برای بیماران خود دعا می کنند، متحد می کنم ، وقتی این دعاها با هم متحد شوند ، چنان نیرویی می یابند که تا درگاه خدا می رسند و سود آن نصیب همگان می شود.

دعاهای جداجدا و منفرد، نیروی چندانی ندارد و به جایی نمی رسد .

نتیجه گیری :

ما انسانها در حال حاضر یک نماینده از خداوند بر روی زمین هستیم ، ما انسان ها با یک دیگر در ارتباط هستیم ، مهر و لطف خداوند مانند نور خورشید بر همه جا می تابه ، اما ما انسان ها هم میتونیم برای یک دیگر خیر و نیکی و خوبی ها رو رقم بزنیم ، خداوند این ابزار رو در اختیار ما گذاشته تا ما هم نقش خودمون رو در این دنیا بهتر بشناسیم … ما نباید تمام مسئولیت های خودمون رو بر دوش خداوند بزرگ متعال فرض کنیم ، بپنداریم که او باید به ما کمک کنه ، بپنداریم که او به تنهایی باید شفا بده، بپنداریم که او مشکلی رو ایجاد کرده پس او باید خودش این مشکل رو حل کنه … چون ما هم در زندگی خود نقش آفرین هستیم ، چون ما هم در این زندگی سازنده هستیم ، چون این ما هستیم که تقدیر خودمون رو میسازیم ، پس خود ما هم باید مسئولیت اون رو قبول کنیم …

در عبادت ها نباید این گونه فکر کنیم که حتما خواسته ی ما باید عملی بشه ، چون ما یک درگاه بیشتر نیستیم ، انرژی و نور الهی در پیرامون ما به وفور وجود داره ، ما همچون یک درگاه هستیم ، که این انرژی و نور الهی رو به مقصدی هدایت میکنیم … زیباتر اینه که در نیایش های خودمون شرطی رو قائل نشیم ، نگیم خدایا من این رو میخوام و تو باید این رو به من اعطا کنی ، بلکه اینگونه عنوان کنیم : خدای بزرگ متعال ، ای جان جانان ، ای هستی بخش نیستی ها ، این بنده حقیر حال رو به درگاه تو آورده ، من خیر و صلاح و نیکی رو برای انجام فلان کار ، یا درمان فلان مریض خواستار هستم ، از اینکه من رو یک درگاه برای این امر قرار دادی از تو سپاسگذارم ، حال این خیر و صلاح و نیکی رو برای رفع این مشکل ارسال میکنم ، چنان کن که سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار …

این نمونه ای از یک نیایش بود ، این نوع نیایش شرطی نیست ، شما هر آنطوری که مایل هستید با خدای خود راز و نیاز کنید ، اما در نیایش ها خود شرطی رو قائل نشید ، بلکه سرانجام کار رو به خدای بزرگ متعال بسپارید …

, ,

کارگاه آموزشی تحول زندگی

مهارتهای زندگی

کارگاه آموزشی تحول زندگی، راهکاری برای رسیدن به موفقیت ! 

 کارگاه آموزشی تحول زندگی (حضوری و مکاتبه ای)

۱) مهارت های مربوط به امرار معاش
(چگونه فردی مشغول کار شود، شغل خود را حفظ نماید و ارتقاء یابد)
۲) مهارت های مراقبت از خود
۳) مهارت های مقابله ی منطقی با موقعیت های پرخطر زندگی
(مانند توانایی نه گفتن در مقابل فشار جمع جهت استفاده از مواد مخدر و…)

«شما در دوره تحول زندگی مهارت های زندگی را آموزش میبینید»

هزینه کارگاه به صورت حضوری ۲۹۰۰۰۰تومان و به صورت مکاتبه ای ۷۵۰۰۰ تومان میباشد.

تحول در زندگی

مهارت های اصلی (ده گانه)
۱) توانایی تصمیم گیری
۲) توانایی حل مسئله
۳) توانایی تفکر خلاق
۴) توانایی تفکر نقادانه
۵) توانایی رابطه مؤثر
۶) توانایی برقراری روابط بین فردی سازگارانه
۷) توانایی آگاهی از خود
۸) توانایی همدلی با دیگران
۹) توانایی مقابله با هیجان ها
۱۰) توانایی مقابله با استرس ها

برای دوستانی که امکان حضور در کارگاه را ندارند دوره مکاتبه ای قرار داده شده است که در دو مرحله جزوات و پکیج آموزشی ارسال میگردد.در دوره مکاتبه ای پس از ثبت نام سری اول جزوات، به همراه فرم های تخصصی از طریق پست ارسال میگردد که هنرجو پس از ارزیابی و تکمیل باید آن را به شرکت ارسال نماید تا پس از برسی توسط کارشناسان و مربی شما ،سری دوم دوره به همراه توصیه های فردی برایتان ارسال گردد.

هزینه کارگاه به صورت حضوری ۲۹۰۰۰۰ تومان و به صورت مکاتبه ای ۷۵۰۰۰ تومان میباشد.

تحول در زندگی

جهت اطلاعات زمان و مکان برگزاری کارگاه حضوری با شماره تلفن ۶۶۰۴۱۶۷۰ تماس بگیرید.

نتیجه:
 آموزش تحول زندگی، به‌معنی برخورداری از توانایی‌های لازم در حل مشکلات و جلوگیری از تبدیل‌شدن آن‌ها به بحران‌های فرسایشی می‌باشد. مهارت‌های زندگی، از طریق آموزش و تجربه قابل استفاده می‌باشد و فرآیندی است که موجب ثبات در شخصیت و عمق در هویت گردیده، توسعه‌ی فرهنگ فردی را سامان می‌بخشد و موجب رضایت و مقبولیت و موفقیت در زندگی می‌شود.

مهارتهای زندگی

11
,

چگونه با یک مرد خسیس زندگی کنیم؟

مهم این است كه دوستم دارد. می‌آید، اما باز‌‌ همان شلوار رنگ و رو رفته عهد بوق و‌‌ همان كت چهارخانه را كه از روز اول تا شب خواستگاری هربار تنش بود، پوشیده است. راه می‌افتید. اولین گردش دو نفری‌تان در دوران نامزدی است اما به بد‌ترین خاطره عمرتان تبدیل می‌شود.وقتی به خانه برمی‌گردید، هم خسته و كوفته‌اید، هم گرسنه وعصبانی. همان روز است كه دركمال تعجب می‌فهمید دست نامزدتان، سخت به جیبش می‌رود. تاكسی نمی‌گیرد. می‌گوید: «پیاده برویم هوا بخوریم.»

 

آخر شب هم درحالی كه هردوگرسنه‌اید می‌گوید: «می‌ریم خونه یه چیزی می‌خوریم.» آن اوایل دل‌تان نمی‌آید بگویید خسیس است اما تكرار رفتارهای عجیبش كلافه‌تان می‌كند. ازدواج با آدم خسیس یعنی سوءتغذیه، گرفتاری در كشمكش مداوم به خاطر پول، انزوای اجتماعی و خیلی موارد آزار‌دهنده دیگر. پس می‌ارزد به جای اینكه خودتان را به آن راه بزنید، شش دانگ حواس‌تان را جمع كنید تابه یك عمر عذاب، بله نگویید.

این درد بی‌درمان است. . .

اجازه بدهید همین اول داستان، آخرش را بگوییم وآن هم اینكه خساست درمان ندارد یعنی نمی‌شود فردی را كه خسیس است، با روان‌درمانی و حتی قرص و دارو به فردی دست و دلباز تبدیل كرد. بنابراین تشخیص این ویژگی آن هم در زمان درست خودش می‌تواند در روند تصمیم‌گیری برای ازدواج و چه بسا سرنوشت شما، بسیار موثر باشد.باید بدانید آدم خسیس‌‌ همان كسی است كه یك عمرزندگی خود و دیگران را قربانی روزمبادا می‌كند. برای او فرقی ندارد كه چقدر پول پس‌انداز كرده است

 

چون هر چه پس انداز كرده باشد، باز قصد خرج كردنش را ندارد. او به‌طور افراطی و بیمارگونه‌ای صرفه‌جوست و می‌خواهد تا جای ممكن ازهزینه‌های لازم و غیر ضروری كم كند كه این كم كردن دائم از هزینه‌ها در زندگی مشترك می‌تواند منجر به سوء تغذیه در فرزندان، تنش‌های مداوم بین زن و شوهر و حتی آبروریزی و انگشت‌نما شدن در میان فامیل و آشنایان شود. پس برای كشف خسیس بودن یا نبودن نامزدتان كاملا جدی باشید.

مسابقات ملی چشم و همچشمی با حضور اسكروچ؟!

لازم است همین ابتدا اشاره كنیم كه یك مرز باریك اما محسوس، بین مدیریت پول و خساست وجود دارد و نباید این‌ موارد را باهم اشتباه گرفت. كسی كه هر دو سال یا حتی سه سال یكبار هم مبلمان منزلش رابه درخواست همسرش عوض نمی‌كند، خسیس نیست. كسی كه از همسرش می‌خواهد به جای سفر به خارج از كشور به دلیل كمبود بودجه،

 

راهی نمك آبرود شوند هم خسیس نیست چون برای اكثر افراد طبقه متوسط اجتماع به‌طور مداوم خرید كردن یا به سفرهای خارجی رفتن عملا ممكن نیست. پس لطفا مخالفت نامزدتان با خرج كردن بیش از حد یا بریز و بپاش به دلیل شركت در مسابقات ملی چشم و همچشمی را خساست تعریف نكنید.خسیس كسی است كه پول دارد اما نمی‌خواهد به پول‌هایش دست بزند. این فرد اگر صدها میلیون تومان هم در حسابش پول باشد ممكن است بر سریك ۵۰۰ تومانی زمین را به آسمان بدوزد.

 

اوحتی در سیركردن شكم فرزندش تردید دارد و ممكن است بخواهد از غذای كودكش بزند تا بتواند بیشتر صرفه‌جویی كند. پس خست یك رفتار بیمارگونه است كه با سختگیری بیش از حد و آزاردهنده همراه است. توجه داشته باشیم اینكه باتوجه به شرایط اقتصادی امروز افراد سعی می‌كنند از هزینه‌های زندگی تا جای ممكن كم كنند نشانه خست نیست بلكه خست وقتی خودش را به صورت گل درشت نمایش می‌دهد كه فرد مورد نظر پول كافی دارد اما خرج كردن برایش سخت و گاهی غیرممكن است.

نگهبان بانك اشیا!

فرد خسیس به نگهداری همه‌چیز علاقه‌مند است؛ از جوراب كهنه‌ای كه سوراخش را بار‌ها دوخته‌اند تا قوطی رب، سطل ماست و ته‌مانده‌های مدادرنگی دوران دبستانش. ترس از آینده، فقر و مشكلات مالی باعث می‌شود كه این افراد هرگز نتوانند یك زندگی عادی و به دور از نگرانی را تجربه كنند. نكته‌ای كه وجود دارد این است كه معمولا خسیس‌ها مثل وسواسی‌ها عمل می‌كنند و بسیاری از افراد وسواسی، خسیس هم هستند. این افراد از هر شی با ارزش و بی‌ارزشی مثل یك نگهبان شبانه‌روزی با حواس جمع، سال‌ها نگهداری می‌كنند.

كادو نخر است!

یكی از بارز‌ترین نشانه‌هایی كه افراد خسیس در دوران نامزدی از خودشان نشان می‌دهند، خست در نوع كادو خریدن‌شان است. فرد مورد نظر تا جای ممكن از هدیه خریدن طفره می‌رود اما اگر هدیه‌ای هم بخرد هدیه‌اش كم‌ارزش و نامرسوم است ضمن اینكه اغلب چیزهایی می‌خرد كه یك عمر كار كند و ماندگاری‌اش بالا باشد. با این اوصاف اگر به خسیس بودن نامزدتان شك دارید و می‌خواهید بفهمید خسیس هست یا نه باید بیشتر از دوستان و نزدیكانش پرس‌وجو كنید و با خودش درباره خرید كردن یا مسافرت كردن صحبت كنید و روی عقایدش دقیق شوید.

نشانه دیگر اینكه وقتی با فرد خسیس به گردش می‌روید یا در رفت و آمدهای دوران نامزدی هستید، او معمولا كم‌هزینه‌ترین محل‌ها را انتخاب می‌كند و سعی دارد قانع‌تان كند كه این صرفه‌جویی لازم است. اگر بخواهید نوشیدنی بخورید خیلی سخت به كافی‌شاپ رفتن راضی می‌شود و فكر می‌كند‌‌ همان كنار خیابان می‌شود سروته قصه را هم آورد. او رستوران‌ها را نمی‌شناسد و توجیهات عقلانی زیادی را برای‌تان ردیف می‌كند تا خسیس بودنش را توجیه كند.

روابط اجتماعی؟ نفرمایید. . .

فرد خسیس از آنجا كه بدون محاسبه هزینه‌ها قدم از قدم برنمی‌دارد، رفت و آمدهای فامیلی و خانوادگی را دوست ندارد. این افراد دوستان محدودی دارند و از‌‌ همان دوستان محدود هم ترجیحا با تلفن احوال‌پرسی كرده و میلی به رفت و آمد با آنان ندارند بنابراین اگر شما دارای روابط اجتماعی زیاد و خواستار یك زندگی با روابط گسترده فامیلی و دوستانه هستید با هیچ معجزه‌ای نمی‌توانید در كنار فرد خسیس دوام بیاورید. به فرض محال كسی ‌مهمان خانه‌تان شود از‌‌ همان لحظه كه بخواهید میوه بخرید تا آنجا كه برنج پیمانه كنید اعصاب‌خردی‌ها آغاز می‌شود و تا لحظه رفتن‌شان و غر زدن از حیف شدن باقیمانده غذا‌ها ادامه دارد.

آموزش ممنوع

فرد خسیس هیچ نوع سرمایه‌گذاری مالی با زمان بازده طولانی را نمی‌تواند بپذیرد بنابراین اگر فرد پدرخانواده باشد، به‌طور مثال با صرف هزینه برای دانشگاه‌های غیردولتی آن هم به مدت چهار سال از اساس مخالف است. یكی از مهم‌ترین مشكلات در زمان زندگی مشترك با این افراد، مربوط به فرزندان آنهاست چون این روز‌ها كسب هر آموزش و مهارتی به هزینه نیاز دارد و این هزینه‌‌ همان چیزی است كه اوقات فرد خسیس را تلخ كرده و باعث درگیری‌های فرساینده بین او و فرزندانش می‌شود. پس در مورد ازدواج با مرد خسیس آینده‌نگر باشید.

خرید با اعمال شاقه

اگر بخواهید با فرد خسیس راهی خرید شوید باید باید توانایی گذر از هفت خوان رستم را داشته باشید. اولین مرحله سختی كه پیش رو دارید قانع كردن فرد موردنظر به لزوم این خرید است كه دیگر بستگی به هنر خودتان دارد كه چطور بتوانید از خریدتان دفاع كنید و پشت این اقدام چقدر منطق نهفته باشد؟! مرحله بعد هم این است كه از كجا خرید كنید كه به اندازه كافی ارزان باشد. او حتی از نگاه كردن به پاساژهای شیك و دیدن ویترین‌های‌شان می‌ترسد اما از همه اینها سخت‌تر خوان آخر است یعنی‌‌ همان خوان بی‌سروته چانه‌زنی.

در این خوان كه اغلب خیلی هم طول می‌كشد و اعصاب بسیار قوی برای تحملش نیاز هست، همسر محترم دقایق طولانی به بحث با فروشنده درباره كیفیت جنس مورد نظر و تمام جوانب دیده و نادیده‌اش می‌پردازد. روی پایین آوردن قیمت تمام تلاش و همتش را می‌گذارد و در‌‌نهایت هم اصلا بعید نیست شما را دست خالی از مغازه برگرداند؛ بنابراین اگر از آن دسته افرادی هستید كه به خرید به عنوان یك لذت بی‌رقیب نگاه می‌كنند، فكرش را هم نكنید كه با شخصی كه حتی دارای رگه‌های خساست است، ازدواج كنید.

اعتراف بدون مشکل؟

گفت‌وگو درباره مسائل مالی با فرد خسیس اغلب یك چالش بی‌نتیجه است. اگر بخواهید با این افراد درباره توقعات مالی‌تان حرف بزنید علائم استرس در آنها پدیدار می‌شود و چه‌بسا معمولی‌ترین گفت‌وگو‌های‌تان درباره موضوعات مالی به دعوا و جاروجنجال بكشد. خلاصه بازجوهای خبره هم نمی‌توانند از این افراد در مورد توان مالی‌شان حرف راست را بیرون بكشند. البته یك دلیل واضح برای این طفره رفتن‌ها ، ترس از نقشه‌ای است كه ممكن است بخواهید برای پول‌هایش بكشید.

خوشبختی با نامزد خسیس ممكن است؟

تعطیلی بهداشت و درمان

یكی از معضلات زندگی با فرد خسیس عدم تمایل به هزینه كردن در بخش سلامت و درمان است. این افراد علاوه براینكه حاضر نیستند برای سرووضع ظاهری خود و همسرشان هزینه كنند، برای سلامت و درمان هم به سختی هزینه می‌كنند. بسیاری از این افراد مراجعه به دندانپزشك، مشاور و روانشناس را ولخرجی می‌دانند. استفاده از داروهای تقویتی از نظر فرد خسیس توجیه منطقی ندارد و اگر بخواهید به این دلیل از آنها پول بگیرید، باز هم با وضعیت بغرنجی مواجه خواهید شد.

ناخن‌خشكی در احساسات؟

– فرد خسیس درصورتی‌كه وسواسی هم باشد، اصولا آدمی خشك و بی‌انعطاف است، به زمان اهمیت می‌دهد و بسیار مقرراتی است. معمولا اگر هدف‌تان از ازدواج تجربه روابط گرم عاطفی است، باید از ازدواج با فرد خسیس صرفنظر كنید. كسی كه تمام حواس و حساسیت‌هایش روی مسائل مالی متمركز شده و در این مورد به خودش و شما سخت می‌گیرد، نمی‌تواند روابط عاطفی گرمی داشته باشد، ضمن اینكه پیش آمدن دلخوری‌های مداوم در زندگی با این افراد، ردخور ندارد.پول شمردن و حساب و كتاب كردن از معدود تفریحات افراد خسیس است. آنها از این كار لذت می‌برند‌‌ همان‌طور كه وسواسی‌ها هم به شمارش علاقه‌مندند و این كار را به تناوب تكرار می‌كنند.

تی بخواهید از میزان درآمد نامزدتان پرس‌وجو كنید، او هیچ رغبتی به جواب دادن نشان نمی‌دهد، لحن صدایش آرام شده و دست و پایش شل می‌شود. افراد خسیس‌‌ همان‌طور كه در بذل و بخشش پول‌های‌شان به قول معروف ناخن خشكند، در زمینه ابراز احساسات هم دست و دلباز نبوده و در محبت كردن هم صرفه‌جویی می‌كنند. اگر دیدید نامزدتان زیادی حساب و كتاب می‌كند و وقت زیادی را به این كار اختصاص می‌دهد، می‌توانید با حساسیت بیشتری رفتار‌هایش را درمورد مسائل مالی دنبال كنید چون شاید خسیس باشد.

حرف آخر. . .

از مجموع آنچه گفته شد چنین برمی‌آید كه زندگی با فرد خسیس زندگی شاد و آرامی نیست. شاید بتوان گفت افراد خسیس نزدیك‌ترین روحیه را به افراد وسواسی دارند و از این لحاظ همراهی‌شان در طول زندگی مشترك نیاز به صبر و انعطاف زیادی دارد. با همه اینها اگر به هر دلیلی در دوران نامزدی به خست همسرتان پی بردید اما باز هم به ازدواج با او مصر بودید، می‌توانید با كمك گرفتن از روانشناسان و دفا‌تر مشاوره این وجه شخصیتی همسرتان را تا حدودی تعدیل كنید اما‌‌ همان‌طور كه گفتیم باید بدانید خساست درمان قطعی ندارد.

همچنین برای بررسی خساست این توصیه ها نیز ارایه می شود:

اولا سوالاتی در مورد تامین سطح زندگی آینده(حتی برای تان مثال بزنند که برای نمونه زندگی شما را شبیه به سطح زندگی چه کسی تامین می کنند)، تامین نیازهای مالی تان، میزان گردش و تفریحی که به آن معتقدند، نحوه مدیریت مالی در زندگی مشترک، نقش و جایگاهی که برای پس انداز قایلند و .. را مورد بررسی دقیق قرار دهید.ضمنا حتما در میان دوستان واشنایان و همکاران و حتی نزدیکان ایشان تحقیق جدی انجام دهید و ببینید ایشان از لحاظ مادی دارای چه روحیاتی بوده و ضمنا ایا خسیس هستند یا خیر؟

ببینید که ایشان چقدربه مسایل مالی اهمیت می دهند؟ چقدر پس انداز کردن در زندگی شان مهم است؟ آیا خرج کردنشان متناسب با وضعیت مالی شان است یا اینکه دست شان را محدود می گیرد و دایما سعی در صرفه جویی افراطی دارند؟البته روان‌شناسان چون خسیس بودن را صفتی شخصیتی می‌دانند، شیوه‌های یاد شده را رد نمی‌کنند، اما در بهره گرفتن از روش‌های دقیق‌تر ارزیابی شخصیت، از جمله به کار بردن آزمون‌های معتبر، تأکید می‌ورزند.

با همسر خسیس چگونه باید رفتار کرد؟

شاید بهترین كار برای داشتن زندگی راحت‌ تن ندادن به ازدواج با آدمی خسیس باشد یعنی همان علاج واقعه پیش از وقوع. اما اگر به هزار و یك دلیل زندگی با فردی خسیس نصیبمان شد اگر قصد بر هم زدن رابطه را نداشته باشیم بهترین چاره تحمل كردن است.وقتی می‌گویند خساست درد بی‌درمان است حرف بی‌راهی نیست چون روان‌شناسان می‌گویند كه خساست به هیچ وجه درمان نمی‌شود.

 

اگر زن یا شوهری تدبیر لازم را داشته باشد فقط می‌تواند خساست همسرش را كمرنگ‌تر كند. شاید كم دردسرترین راه این باشد كه بیماری همسرمان را درك كنیم و او را همان گونه كه هست بپذیریم. هر چند كار سختی است اما باید تمرین كنیم كه مقابله به مثل نكنیم چون گارد گرفتن در مقابل چنین آدمی فقط او را جری‌تر می‌كند.این كار نیز فایده زیادی دارد كه اگر فرزندمان از رفتار همسرمان رنجید، مقابله به مثل را به او یاد ندهیم

 

و فقط به فرزندمان توضیح بدهیم كه این عقیده در پدر و مادر توست و باید به عقیده آنها احترام بگذاری. همچنین خوب است كه به یاد داشته باشیم افراد خسیس با وجودی كه ممكن است سلیقه خوبی داشته باشند اما برای خرید هر چیزی، ابتدا به مبلغ آن توجه می‌كنند؛ بنابراین بهتر است به جای دلخور شدن یا مسخره كردن همسرمان از او تشكر كنیم در واقع سپاسگزاری ما نوعی تشویق برای تكرار این رفتارهای مثبت و از بین رفتن برخی مشكلات رفتاری همسرمان است.

 

7
,

نکاتی درباره ی راز در زندگی

و به عشقي كه ميان شماست آسيب بزنند روزهاي‌تان را شب مي‌كنيد؟ ما به شما مي‌گوييم كه نگفتن چه رازهايي مي‌تواند به رابطه شما آسيب بزند و چه حرف‌هايي را مي‌توانيد بدون عذاب وجدان براي هميشه در دل‌تان حبس كنيد.

توي بدهي دست و پا مي‌زنم

از قديم شنيده‌ايد كه مرد واقعي مشكلاتش را پشت در خانه مي‌گذارد و با لبخند وارد خانه‌اش مي‌شود؟ اگر زير بار بدهي و قرض كمرتان خم شده، به فكر رفتن در قالب چنين مردي نيفتيد و موضوع را پيش از آنكه كار بالا بگيرد با همسرتان در ميان بگذاريد. او نه‌تنها شريك قلب، بلكه شريك جيب شما هم هست و اگر جيب‌تان پرپول يا خالي از پول شود، اين اتفاق در زندگي او هم تاثيري غيرقابل انكار مي‌گذارد. نمي‌گوييم همسرتان را نسبت به آينده اقتصادي‌تان بي‌اعتماد كنيد، كافي است برايش توضيح دهيد كه مشكل چرا و چطور ايجاد شده‌ است و اگر براي حل مشكل نياز به همكاري او داريد، با دقت برايش توضيح دهيد كه چه كمكي از او مي‌خواهيد و قدمي كه براي حل شدن اين مشكل برمي‌دارد، چه تاثيري در آينده اقتصادي خانواده‌تان مي‌گذارد.

سال‌ها پيش عاشق شدم

اگر سابقه يك عشق بي‌سرانجام در كارنامه عاطفي‌تان است، دليلي ندارد همسرتان را از آن احساس قديمي با خبر كنيد. آيا كسي كه به او دل بسته بوديد امروز در زندگي شما نقشي دارد؟ آيا گفتن اين راز تغييري در زندگي مشترك شما ايجاد مي‌كند؟ اگر پاسخ‌تان به اين سوال‌ها منفي است و با گفتن چنين رازي تنها مي‌خواهيد براي همسرتان درددل كنيد، کارشناسان هافینگتون پست به شما توصیه می‌کنند، سراغ راه ديگري براي نزديك‌تر شدن به همسرتان برويد. گفتن چنين موضوعي، جز ايجاد يك اشتغال آزار‌دهنده و البته بي‌جهت ذهني براي همسرتان پيامدي ندارد. با بيان چنين موضوعي مي‌خواهيد حسادتش را قلقلك دهيد و بيشتر مورد توجهش قرار بگيريد؟ مراقب باشيد كه اين شيوه تلاش كردن براي جلب محبت او به حبس شدن‌تان در قفسي از بي‌اعتمادي ختم نشود.

اخراج شده‌ام

شايد جزئيات آنچه در محل كار شما مي‌گذرد، به همسرتان ارتباطي نداشته باشد، اینکه امروز در محل‌ کارتان رئیس با شما بد صحبت کرده چندان ربطی در زندگی مشترک شما ندارد و دانستن آن در زندگي او تغييري ايجاد نمی‌كند، اما اتفاق مهمي مثل از دست دادن شغل كه با از دست دادن درآمد و تغيير در موقعيت اجتماعي هم همراه مي‌شود، نبايد از چشم همسر شما پنهان بماند. مي‌ترسيد نگران آينده شود و استرس به جانش بيفتد؟ اشكالي ندارد! او هم در روزهاي خوب و هم در روزهاي سخت، شريك زندگي شماست؛ پس اين نگراني و اضطراب را تنهايي به دوش نكشيد و با گفتن واقعيت به او، براي هموار كردن شرايط در كنار هم تلاش كنيد و برای شرایط استرس‌زایی که ایجاد شده راه حل پیدا کنید.

از خانواده‌اش بيزارم

هيچ حس مثبتي نسبت به خانواده شريك زندگي‌تان نداريد و از بودن در كنارشان لذتي نمي‌بريد؟ فكر مي‌كنيد غر و لند كردن در زماني كه به ديدن‌شان مي‌رويد و ابراز نارضايتي از وقت گذراندن با آنها، يعني در ميان گذاشتن سليقه‌تان با همسرتان و نزديك‌تر شدن به او؟ اشتباه مي‌كنيد! خانواده شما و شريك زندگي‌تان بايد از خطوط قرمزي باشند كه در زندگي مشترك نبايد روي‌شان پا بگذاريد. دوست‌شان نداريد؟ اشكالي ندارد! لزومي ندارد كه شما عاشق خانواده همسرتان باشيد؛ اما «بايد» به آنها احترام بگذاريد و به همسرتان هم نشان دهيد كه چنين خط قرمزي را به رسميت مي‌شناسيد.

جواب آزمايش‌هايم مشكوك است

شاید نداشته باشد كه مشکلات را با همسرتان در ميان بگذاريد و شايد بتوانيد برخي حرف‌هاي دل‌تان را به‌عنوان محدوده شخصي‌ كه جز شما كسي از آن باخبر نيست حفظ كنيد؛ اما حرف‌هايي كه در مورد سلامت‌تان وجود دارد، در گروه اين رازها قرار نمي‌گيرند. شريك زندگي شما بايد بداند كه جسم‌تان در چه وضعيتي قرار دارد. اگر دكتر‌ها حرف خوبي در مورد سلامت شما نمي‌زنند، بايد همه آنچه شنيده‌ايد را با او در ميان بگذاريد. حاصلش چيست؟ او يا مي‌تواند به شما كمك يا اينكه لااقل مي‌تواند خودش را براي روزهاي سختي كه بايد در كنار شما آنها را بگذراند آماده كند.

ديگر عاشقش نيستم

اگر احساس‌تان در مورد شريك زندگي‌تان فرق كرده يا اينكه احساس مي‌كنيد در رابطه ميان شما يك جاي كار مي‌لنگد، بايد موضوع را با او در ميان بگذاريد. به همسرتان بگوييد چه احساسي داريد و دلايلي كه تصور مي‌كنيد چنين تغييراتي در احساس شما ايجاد كرده‌اند را هم با او در ميان بگذاريد. حرف‌هايش را بي‌طرفانه و با آرامش بشنويد و ايده‌آل‌تان از يك زندگي خوب را برايش شرح دهيد. اگر احساس كرديد مكالمه دونفره شما به جاي خوبي نمي‌رسد، از يك مشاور خانواده براي پيدا كردن الگوي خوب و البته شدني‌ براي ساختن زندگي موفق كمك بگيريد و اجازه ندهيد سكوت‌تان رسيدن به چنين ايده‌آلي را هر روز سخت‌تر كند.

سرد شده‌‌ام

از رابطه زناشويي‌تان لذتي نمي‌بريد و هر بار به‌خاطر همسرتان اين رابطه را تحمل مي‌كنيد؟ سرد شدن شما نبايد مثل يك راز بماند و از همسرتان پنهان شود. اگر نمي‌خواهيد اين بي‌ميلي در رابطه شما ماندگار شود و به آن آسيب بزند، موضوع را با همسرتان در ميان بگذاريد. اگر دليل اين سردي براي خودتان روشن است، آن را با همسرتان مطرح كنيد و براي برطرف شدن دليل مورد نظر تلاش كنيد. اما اگر خودتان هم نمي‌دانيد چطور كارتان به اينجا كشيده، با همسرتان سراغ يك متخصص سكسولوژيست برويد و ريشه‌هاي اين سردي را در كنار هم بررسي كنيد.

يك جاي كار خانواده‌ام مي‌لنگد

اگر در خانواده شما مشكلي است كه دانستن يا ندانستن آن تغييري در زندگي همسرتان ايجاد نمي‌كند، دليلي براي در ميان گذاشتن آن راز با همسرتان وجود ندارد. حتما حواس‌تان باشد که تاثیر آن را درست بررسی کنید. شاید فقط از نظر شما موضوع اهمیتی نداشته باشد بنابراین تلاش کنید از زاویه دید او هم به موضوع نگاه کنید. هرگز در مقابل شريك زندگي‌تان، وجهه خانواده خود را خراب نكنيد و اگر گفتن يا نگفتن موضوع، تاثيري در رابطه شما و همسرتان نمي‌گذارد، آن راز را در دل خود نگه داريد.

مي‌دانيد مرز رازداري در زندگي مشترك كجاست؟

مي‌خواهم مادر/پدر شوم

نه‌تنها از همان لحظه‌ای كه احساس مي‌كنيد به مادر يا پدر شدن ميل داريد، بلكه از روزهاي پيش از ازدواج‌تان بايد در اين مورد با شريك زندگي خود صحبت كنيد. چنين ميلي، چيزي نيست كه بخواهيد آن را زير شرم يا همرنگ شدن با كسي كه در كنارتان زندگي مي‌كند پنهان كنيد و در آينده او را به‌خاطر نارضايتي پنهاني كه به جان‌تان افتاده قرباني كنيد. او بايد بداند در دل شما چه مي‌گذرد و براي اينكه قدمي براي رسيدن به خواسته شما بردارد يا عواقب محروم ماندن شما از آن خواسته را بپذيرد، آماده شود.

اگر مي‌خواهيد رازتان را بگوييد

تا اينجاي مطلب براي‌تان توضيح داديم كه چه رازهايي را بهتر است براي هميشه در دل‌تان نگه داريد و حق شريك زندگي شماست كه از چه موضوعاتي باخبر شود، اما گفتن رازها هم آداب خودش را دارد كه در اين چند سطر با آنها آشنا مي‌شويد.

سر ميز مذاكره بنشينيد

در يك محيط آرام و خاص قرار بگذاريد. يك گوشه دنج در يك پارك يا صندلي خاصي در كافه‌اي خلوت مي‌تواند براي اين گفت‌وگو مناسب باشد. با همسرتان در محلي آرام بنشينيد و با آرامش و انتخاب جملاتي شفاف كه اجازه ايجاد سوء‌تفاهم را نمي‌دهند، ماجرا را برايش شرح دهيد.

بشنويد

شما مي‌خواهيد راز مهمي را بگوييد، اما دليلي ندارد كه تنها گوينده اين جلسه شما باشيد. شايد همسرتان با شنيدن حرف‌هاي شما نگران، مضطرب يا بدبين شود. اين واكنش‌هاي منفي مي‌تواند طبيعي باشد اما نبايد اجازه دهيد كه واكنش‌هاي شتابزده شما آنها را تشديد كند. به او بگوييد كه حق دارد دچار احساسات منفي شود و حاضريد براي كنترل شرايط هر قدمي‌ برداريد.

كمك بگيريد

هيچ وقت دنبال حل مساله به تنهايي نباشيد. اگر همسرتان توان كمك كردن به شما را دارد، دست‌تان را به سمتش دراز كنيد اما اگر احساس مي‌كنيد كمكي از او ساخته نيست، روي حمايت رواني‌اش حساب كنيد و به‌عنوان همراهي خوب در كنارتان از او كمك بگيريد.

اشتباهات را نبش قبر نكنيد

مدت‌ها پيش اشتباهي كرده‌ايد و پرونده‌اش در زندگي‌تان بسته شده؟ اشتباهي كه همسرتان را از آن بي‌خبر گذاشته‌ايد و امروز ديگر در زندگي شما يا او تاثيري ندارد؟ اگر از محل كارتان اخراج شده بوديد اما به همسرتان گفته بوديد كه استعفا داده‌ايد، اگر دچار مشكلات مالي شده بوديد اما مشكلات را برطرف كرده‌ايد و. . . دليلي ندارد كه امروز اين موضوعات را با همسرتان در ميان بگذاريد. درصورتي‌كه پرونده اتفاقاتي كه روي‌شان به اشتباه سرپوش گذاشته بوديد بسته شده، با نبش قبر كردن‌شان مشكلات‌تان را چند برابر نکنید و همسرتان را به‌خاطر اتفاقاتي كه امروز ديگر در زندگي‌تان دخالت ندارند، نسبت به خود بي‌اعتماد نكنيد.

چشم‌هاي‌تان را باز كنيد

قرار است براي تغيير تلاش كنيد اما قبل از آنكه با اميدواري ادامه مطلب را بخوانيد، به شما مي‌گوييم پيش‌نياز كارگر شدن تغييرات مورد نظرتان، ازدواج با مردي است كه در خانه كار كردن را بد نمي‌داند. اگر سراغ مردي رفته‌ايد كه در خانه پدري به او آموزش داده‌اند كه كار كردن در خانه، در هر شرايطي «وظيفه» زن است و هميشه در گوشش خوانده‌اند كه «مرد» دست به سياه و سفيد نمي‌زند، نمي‌توانيد به تغيير شرايط اميدوار باشيد. شوهري كه حفظ مردانگي‌اش را وابسته به فاصله‌اش از آشپزخانه مي‌داند، به آساني نمي‌تواند باورهايي كه چند ده سال در مغزش حك شده است را تغيير دهد.

شوهر خراب‌كن نباشيد

بيش از اندازه وسواسي هستيد و تحمل نداريد كه حتي نيم‌ساعت ظرف‌ها روي سينك ظرفشويي بماند؟ براي تميز كردن خانه اصول خودتان را داريد و چون همسرتان از آن اصول بي‌خبر است يا به خوبي شما كارهاي خانه را انجام نمي‌دهد، او را از كار كردن معاف مي‌كنيد؟ اگر همسرتان كار كردن بلد نيست به او براي ياد گرفتن اصولي كه براي‌تان مهم است، زمان دهيد. سختگيري را كنار بگذاريد و وقتي مشغول كار است مدام از او ايراد نگيريد. اگر صبور باشيد و هر هفته تنها يك نكته تازه را به او آموزش دهيد، بعد از گذشت چند ماه مي‌توانيد از شوهر نابلدتان يك كدبانو بسازيد.

گذشته از اين، اگر نمي‌خواهيد دست تنها بودن در كارهاي خانه، بعد از چند سال شما را به زني غرغرو، كلافه و خسته تبديل كند، بپذيريد كه قرار نيست همه‌چيز ايده‌آل انجام شود. ممكن است ظرف دوست‌داشتني‌تان از دست همسرتان بيفتد و بشكند يا ممكن است يادش برود كه سينك ظرفشويي را خشك كند و لكه روي سينك بماند اما اگر به‌خاطر اين اشتباهات او را از كار كرده معاف كنيد به همسرتان ياد مي‌دهيد كه هر وقت خسته و بي‌حوصله است، پراشتباه كار كند و شما را به گرفتن پيشبند و جارو ترغيب كند. پس اگر خودخواسته همسرتان را از خانه‌داري محروم كرديد، حق نداريد بعدا غرولند‌هاي‌تان را روي سر او آوار كنيد.

توافقنامه بنويسيد

تصور نكنيد همسرتان قرار است به اندازه شما و به شيوه شما به امور خانه رسيدگي كند. شما براي آنكه همسرتان را در انجام كارها مشاركت دهيد، بايد به علايق و ويژگي‌هاي شخصيتي او توجه كنيد. شايد همسر شما هرگز ظرف نشويد اما ممكن است با جارو كردن ميانه بدي نداشته باشد. شايد او در طول هفته ميلي به انجام كارهاي خانه نداشته باشد اما در روزهاي تعطيل بتواند براي شما خانه‌تكاني كند و به سهم خودش در انجام كارهاي خانه شريك شما باشد.

پس در تقسيم وظايف، اين موضوع را در نظر بگيريد كه همسرتان توان و ميل انجام چه كاري را دارد. شك نكنيد از ميان كارهاي متعددي كه هر روز در خانه با آنها سر و كار داريد، چند موردي پيدا مي‌شود كه همسرتان به انجام دادن‌شان بي‌ميل نباشد. پس نظرش را بپرسيد و بعد از يك گفت‌وگوي مفصل در اين مورد با او به توافق برسيد. يادتان نرود همسرتان قرار است در كارهاي خانه مشاركت كرده و به عادلانه‌تر شدن اين شرايط كمك كند نه اينكه دقيقا همان مسئوليت‌هاي شما را برعهده بگيرد.

همه‌چيز را گردن تنبلي نيندازيد

كار نكردن همسرتان در خانه تنها دليل دعواهاي شماست و به تنهايي مي‌تواند خانه‌تان را جهنم كنم؟ شايد در تشخيص مشكلي كه در رابطه‌تان وجود دارد، دچار سوء‌تفاهم شده باشيد و اين دليل ظاهري را به جاي مشكلات ريشه‌اي‌تري كه در زندگي‌تان خانه كرده مورد توجه قرار داده باشيد. در زندگي مشترك، يك مشكل به تنهايي به رابطه آسيب نمي‌زند. در اغلب موارد ما با زنجيره‌اي از مشكلات و سوءتفاهم‌ها روبه‌رو هستيم و گاهي نمي‌توانيم مشخص كنيم دليل اصلي تنش‌ها كدام‌يك است.

شايد مخالفت همسرتان با كار كردن شما خارج از خانه دليل همكاري نكردنش با شما باشد و شايد هم اعتيادش به موبايل‌بازي به او مجالي براي ديدن شرايط شما و پيدا كردن انگيزه همكاري را ندهد پس با گفت‌وگو اين موضوع را بررسي كنيد و بدون خشم، دلخوري يا لحن نامناسب در گفت‌وگويي آرام و دوستانه ريشه مشكلات‌تان را جست‌وجو كنيد. اگر احساس كرديد در پيدا كردن عوامل مشكل و حل كردن‌شان ناتوانيد، حتما از مشاور خانواده كمك بگيريد و اجازه ندهيد دلايل كوچك و به ‌ظاهر بي‌اهميت، آرامش را از زندگي مشترك شما فراري دهد.

همسرتان را بشناسيد

وقتي از همسرتان مي‌خواهيد به شما كمك كند، جوري رفتار مي‌كند كه انگار مردانگي‌اش را زير سوال برده‌ايد و به شخصيتش توهين كرده‌ايد؟ درست است كه باورهاي كهنه‌اي كه در ذهن شريك زندگي شما خانه كرده‌اند مي‌توانند اين سوء‌تفاهم را ايجاد كنند اما گاهي خودتان هم در ايجاد آن بي‌تقصير نيستيد. قبل از آنكه كاري را از همسرتان بخواهيد، نگاهي به شخصيت و توانايي‌هايش بيندازيد. اگر همسرتان هيچ‌وقت توانايي انجام كارهاي ظريف را نداشته، نمي‌توانيد از او بخواهيد كه كريستال‌ها را برق بيندازد اما مي‌توانيد كارهاي قدرتي را به او بسپاريد. اگر همسرتان اهل تمركز كردن است و به فرزي شما نيست به جاي سپردن كارهاي دقيقه نودي به او، مسئوليت‌هايي كه براي انجام‌شان زمان بيشتري داريد را به او بسپاريد.

مامان‌بازي نكنيد

مي‌خواهيد دل همسرتان را به دست بياوريد و به او بگوييد كه از زن‌هاي ديگر يك سر و گردن توانمند‌تر هستيد؟ به همين دليل از همان روزهاي اول ازدواج خود را در آشپزخانه حبس مي‌كنيد و هر چند دقيقه يك‌بار با آب‌پرتقال و ظرف كيكي كه خودتان طبخش كرده‌ايد از او پذيرايي مي‌كنيد؟ اين بار مشكل شما هستيد كه فكر مي‌كنيد زن نمونه همان مادر فداكار است و با رفتن از اين مسير همسرتان را به روي مبل نشستن عادت مي‌دهيد.

  

2
,

موفق بودن در زندگی با این راهکارها

من موفقیت نخواستم به همین شرایط فعلی ام راضی هستم ای کاش کمی از سختی ها کاسته می شد.همه جمله های به ظاهر کلیشه ای به درد نخور نیستند خیلی وقت ها اگر از بین مشکلات بیرون بیاییم و از زاویه جدید به مسائل و مشکلاتی که پشت سر گذاشته ایم بنگریم می بینیم که چقدر در ساختن ما موثر بوده اند و حتی نگرش مان را به زندگی تغییر داده اند در این گزارش به ۵ مهارت اساسی برای غلبه ماهرانه بر سختی ها و موفق بودن ارائه می کنیم.

۱ – راز موفق بودن به وسیله مهارت شجاع بودن

اجتناب، اصل موضوع را برطرف نمی كند ولی در كوتاه مدت ممكن است موجب كاهش اضطراب شود. شاید این روش وسوسه انگیزی باشد، اما دوری از مكان ها و تكالیفی كه زندگی را مشكل می كند جواب مساله نیست. متاسفانه تا زمانی كه با موضوع مواجه نشوید، نمی توانید آن را حل كنید. كسانی كه با درونگرایی مشكل را انكار می كنند خود را فردی منطقی و توانا جلوه می دهند. در حالی كه اصل موضوع آنان را رنج می دهد

 

و اغلب در مقابل علائم استرس مثل فشار خون بالا، درد و ناراحتی آسیب پذیرند. آنان انرژی زیادی صرف سركوب احساسات خود می كنند و توان زیادی برای لذت بردن از خوشی های زندگی برایشان باقی نمی ماند.برای موفق بودن :باید دل به دریا زد.باید تماس هایی بگیرید که از برقراری آن میترسید.به موقعیت هایی بروید که از آن می ترسید.از ارتفاع ترس دارید امروز بله همین امروز برای کوه نوردی مناسب است.

۲ – راز موفق زیستن با مثبت نگری

رویارویی مثبت نیز چنین وضعیتی را به وجود می آورد. مواجهه راهی است برای حساسیت زدایی نسبت به افراد، مكان ها و تكالیفی كه زندگی را برایمان دشوار می كند.ضمن این كه این مهارت احساس شما را نسبت به خودتان بهبود می بخشد. اگر می خواهی موفق باشی، طوری رفتار كن كه انگار موفق هستی.

۳ – تسلط گرا بودن یکی از راههای موفق بودن در زندگی

كسانی كه تسلط گرا هستند، انرژی و وقت خود را برای كسب و توسعه مهارت هایشان صرف می كنند و مشكلات را به تجارب آموزنده مبدل می سازند.این نوع نگرش نسبت به چالش ها و مشكلات زندگی در مقابل عملكرد گرایی قرار دارد كه اولین هدف در آن اجتناب از اشتباه كردن است. عملگرا ها بعد از شكست به سختی می توانند سر حال باشند. آنها بر كمرویی خود نیز به سختی غلبه می كنند.اما برای این كه بتوانید تسلط گرا باشید، باید نخست روی كاری كه قرار است انجام دهید، متمركز شوید و سپس عقاید منفی را از خود دور كنید. آنگاه تكلیف خود را به عنوان یك چالش در نظر بگیرید كه باید آن را منطقی حل كنید.

۴ – راز موفق زیستن با یادداشت برداری

هنگامی كه شما می خواهید اضطراب را از خود دور كنید با این شیوه می توانید نتایج خوبی به دست آورید. در این یادداشت ها، تاریخ، ساعت و روز و موقعیت خود را در مورد اضطرابتان بنویسید. سپس به مقدار اضطراب خود از یك تا ۵ نمره دهید.ارزیابی خود را از موقعیت بنویسید. نحوه مقابله با اضطرابتان را هم یادداشت كنید. حالا یك بار دیگر به اضطراب خود نمره دهید.این یادداشت ها به شما كمك می كند كه مهارت های مقابله ای مفید را از مهارت های بی اثر تشخیص دهید. از طریق بازنگری پیشرفت خود می توانید روی روش های مناسب تر كار كنید.

۵ – برای موفق بودن باید تمرین كنید

برای كار كردن جدی تر روی اضطراب خود آماده شوید. مهارت های مقابله با اضطراب تنها زمانی مفید هستند كه شما برای آن، وقت كافی بگذارید. باید هر روز مهارت های مقابله ای با اضطراب را تمرین كنید.دقت كنید اگر شما كمالگرا باشید یا نیازمند تایید دیگران یا به علائم جسمی خود بی توجه باشید و نیاز شدیدی به كنترل احساس كنید،

 

اضطراب بیشتر به سراغتان می آیدافراد زمانی كه انتظار نامعقول و بالایی از خود یا موقعیت ها دارند و بیش از اندازه نگران شكست های كوچك و اشتباهات جزیی هستند، بیشتر مضطرب می شوند.اگر می خواهید به دام اضطراب نیفتید، سعی كنید ارزشمند بودن خود را در گرو پیشرفت هایتان ندانید.نگرانی. اول با یک فکر آزاردهنده شروع می‌شود. که بعد فکرهای دیگری در سرتان ایجاد می‌کند. و بدون اینکه بفهمید طوفانی از این نوع افکار در ذهنتان ایجاد می‌شود

 

و باعث می‌شود شروع به غیرمنطقی اندیشیدن کنید و انرژی فکری و جسمی‌تان را به هدر می‌دهید. حالا این دوست قدیمی‌تان برگشته است و غوغایی در درونتان ایجاد کرده است. احتمالاً هیچکدام از ما با این حس و تاثیرات منفی بسیار قوی آن بر زندگی غریبه نیستیم. اما راه‌ها و عادت‌های مختلفی وجود دارد که کمکتان می‌کند این نگرانی‌ها را کم کنید و خیلی راحت‌تر با چنین افکاری کنار بیایید.

۱- بیشتر چیزهایی که بخاطر آن نگران می‌شوید، هیچوقت اتفاق نمی افتند.

۲- از گم شدن در ترس‌های مبهم خودداری کنید.

۳- سعی نکنید حدس بزنید در فکر دیگران چه می‌گذرد.

۴- در موقعیتی که می‌دانید نمی‌توانید درست فکر کنید، دست از فکر کردن بکشید.

۵- یادتان باشد، آدمها آنقدرها که شما تصور می‌کنید به شما و درمورد شما فکر نمی‌کنند.

۶- ورزش کنید.

۷- نگرانی‌تان را زیر روشنایی ببرید.

۸- زمان بیشتری را در زمان حال بگذرانید.

۹- دوباره روی قدم کوچکی که برای جلو رفتن می‌توانید بردارید تمرکز کنید.

 

1
,

رازهای موفقیت در زندگی که باید به کار برد

عمده ترین و اصلی ترین تفاوت انسان با سایر جانداران ، داشتن قدرت تفکر و استدلال است . تحقیق ، تجربه ـ تحلیل و مقایسه ـ به صورت پیشرفته و پیوسته ـ فقط از آن انسان است . همه انسان ها ، قدرت اندیشیدن را دارند ولی چگونگی، کیفیت و جهت آن در افراد ، متفاوت می باشد .هیچ حادثه ای به خودی خود معنایی ندارد ، ما هستیم که با توجه به ذهنیت خودمان به آن ، معنی و مفهوم می بخشیم.

افکار ما انسانها مانند تشعشعات خورشید است که شاید به وضوح دیده نشوند، اما تاثیر خود را می گذارند و نتایجی را به بار می آورند. این طرز فکر ماست که تعیین کننده ی این نتایج است.در این نوشتار به این موضوع اشاره می کنیم که نقش افکار و اندیشه های ما بر روند زندگی ما به چه صورتی تاثیر گذار است. مهمترین اصلی که تاکنون در رابطه با ذهن ثابت شده، این است که” انسانها همیشه به سوی چیزهایی سوق پیدا می کنند که به آنها می اندیشند.”

بسیاری از ما در زندگی با افرادی روبرو شده ایم که در ذهن خود از برخی چیزها فراری بوده اند و اتفاقا به همان چیزها دچار شده اند. مثلا خانمی که همیشه می گفت از مرد کوتاه قد بیزار است و اتفاقا با چنین فردی ازدواج کرد و یا کسی که همیشه به افراد ثروتمند ایراد می گرفت، خودش با فرد ثروتمندی ازدواج کرد.

به نظر می رسد که شما نیز مشابه این داستانها را زیاد شنیده باشید. تاکنون چندین بار در موقعیتی قرار گرفته اید که به دنبال آن نبوده اید؟ احتمالا بارها و بارها این جملات را در ذهن و اندیشه خود مرور کرده اید که هرگز دوست ندارم چنین اتفاقی رخ دهد…. یا اینکه اگر تنها یک اشتباه و عمل احمقانه باشد که دوست نداشته باشم انجامش دهم این است که….به نظر شما تکرار این افکار در ذهن شما چه نتیجه ای به دنبال خواهد داشت؟

این یک نکته بسیار مهم است که انسان اگر به چیزی زیاد فکر کند، بیشتر به طرف آن کشیده می شود.ممکن است در زندگی چیزهای زیادی باشند که هرگز خواهان آنها نبوده باشیم، اما به طرف آنها کشیده شده ایم. چرا که مسیر ذهنی ما به سمت و سوی ان چیز به خصوص بوده است و نه بر خلاف آن. مثلا چنانچه به شما گفته شود به یک مار قرمز رنگ با خالهای مشکی فکر نکنید، به سرعت تصویر آن مار در ذهن شما نقش می بندند.

آیا برای شما پیش نیامده که درباره موضوعی خاص دائما به خود بگوئید که هرگز نباید فراموش کنم که…”و سپس همان را فراموش کنید؟ مثل خانمی که همسرش از او خواسته بود برایش شامپوی مخصوصی بخرد و اتفاقا چندین بار به این موضوع تاکید کرده بود و وقتی خانم از خرید به خانه بازگشت، متوجه شد

 

که اتفاقا همان خواسته همسرش را که بیش از سایر موارد در ذهن مرور کرده بود و به فراموش نکردن آن اندیشیده بود، از یادش رفته بود و آنرا نخریده بود. آنچه مشخص است اینکه ذهن انسان نمی تواند از فراموش کردن فرار کند اما می تواند اینطور فکر کند که “من باید به خاطر داشته باشم که….” که اگر چنین فکر کند،

 

به طور اتوماتیک وار، ذهن انسان به سوی به یاد داشتن، جهت پیدا خواهد کرد.آنچه مهم است اینکه هر انسانی بتواند با ذهن خود در درجه اول، به طور کامل آشنایی داشته باشد تا در قدم بعدی، موفق به ایجاد رابطه ای درست، مناسب و سالم با دیگران بپردازد. بهتر است همواره به یاد داشته باشیم

 

که با مرور کردن یک اتفاق در ذهن خود، به رخ دادن آن اتفاق تا حدی کمک کرده ایم.فراموش نکنید که کسانی که ذهن خود را با اندیشه های منفی پر می کنند، عملا خود را در موقعیتی قرار می دهند که هرگز نسبت به آن تمایلی نداشته اند. پس هدایت کردن افکار ما در دست خود ماست

البته این افکار اگر در جهت نیل به هدفی مثبت و عملکردی سازنده باشند، قابل تحسین هستند اما چنانچه در جهت منفی و ضربه زدن به انسان باشند، قطعا اثری مخرب خواهند داشت. احتمالا دلیل چنین چیزی این است که در بسیاری از موارد، عملکرد ذهن بر اساس تصاویر است. به بیان دیگر می توان گفت که ذهن هرگز در جهت مخالف یک فکر عمل نمی کند و به هیچ عنوان نمی تواند چنین باشد.

یعنی وقتی به خود می گوئید “نباید فراموش کنم که کیفم را بردارم” تصویری از فراموشی را در ذهن آورده اید ولی چنانچه به خود بگوئید که ” باید کیفم را بردارم” در اینجا تصویری از “به یاد سپردن”در ذهن شما نقش می بندد و در موقعیت بهتری قرار می گیرید.ایجاد چنین شرایطی در ذهن والدین نیز بسیار مهم است.

 

والدینی که فرزندانی بازیگوش دارند و از این حالت کلافه شده اند، می توانند با کلمات و زبانی سخن بگویند که تصویر دلخواه و مورد نظر خویش را در ذهن کودکشان ایجاد کنند تا به وضعیت بهتری دست پیدا کنند. تا اینکه دائما به فرزند خود امر و نهی کنند و بگویند:”ساکت باش،غذا رو روی زمین نریز،اسباب بازی هاتو جمع کن،گریه نکن،غر نزن و…

 

ممکن است این اختلافات موجود در کلام و نحوه حرف زدن، بسیار جرئی و پیش پا افتاده به نظر برسد اما بسیار مهم و تاثیر گذار است.این اصل مهم می تواند شما را در حل این مسئله راهنمایی کند که چرا با ماشینی که قدیمی و آسیب دیده است، می توانید تا پانزده سال هم رانندگی کنید

 

و سانحه ای برایتان پیش نیاید اما در اولین روزی که یک ماشین را از کارخانه تحویل می گیرید، دچار یک تصادف خسارت بار می شوید.یکی از برنده های مسابقات بزرگ تنیس، همیشه با خود می گوید:”من به این برد نیاز دارم.” ولی فکر افرادی که می بازند این است:” بهتر است این امتیاز را از دست ندهم.”

بنابراین فراموش نکنید که کسانی که ذهن خود را با اندیشه های منفی پر می کنند، عملا خود را در موقعیتی قرار می دهند که هرگز نسبت به آن تمایلی نداشته اند. پس هدایت کردن افکار ما در دست خود ماست. اگر این موضوع را باور داشته باشیم احتمالا طرز تفکر ما و اندیشه هایی که به ذهن راه می دهیم، تغییر خواهد کرد.

۱- یکی از عظیم ترین اسرار عشق و محبت این است که بیاموزید چگونه آرمان ها و اندیشه های ناهماهنگ را از ذهن خود بزدایید و همواره آرزویی را تصور کنید که صادقانه می خواهید ؛ نه آن چرا که “فکر می کنید شاید بتوان به دست آورید”.اگر نیم نگاهی به اطرافمان بیندازیم متوجه می شویم که مشکلات زندگی همواره ما را در خود احاطه کرده است. گسترش زندگی ماشینی و مدرنیسم، مسایل پیچیده تر و حادتری را پیش روی ما می گذارد.همه ما در طول دوران زندگی خود با مصائب و شدایدی مواجه می شویم که بعضا حل آنها برایمان بسیار دشوار بوده و گاها برخی از آنها حل نشدنی جلوه می نمایند. خود ما نیز دلیل ایجاد بسیاری از این مشکلات بوده و ناخواسته و یا ندانسته موجب افزایش آنها شده ایم.

۲- ما در اندیشیدن به گذشته ی دردناکمان ، تصور میکنیم که چنانچه خاطرات تلخ گذشته مان را برای خود یا دوستانمان تعریف کنیم ، از غم و اندوه مان می کاهد و موجب شادی روح و سبک تر شدن بار اندوهناک درونی مان می گردد.در صورتی که موضوع برعکس بوده و بازگویی آنچه که به صورت ناگوار و مرارت بار در گذشته برایمان رخ داده است ، بسیار غمناک بوده و تصویرسازی مجدد آنها فقط باعث زنده شدن آن خاطرات و شروع دوباره حزن و افسردگی و رنج و نقاهت روحی و جسمی ما خواهد بود.

۳- هیچگاه خود را مسئول حوادثی که امکان کنترل آن را نداشته اید قلمداد نکنید . گاهی ما فکر می کنیم اضطراب و نگرانی، آینده نگری است. دشمنان انسان تنها در درون خود او هستند. ما می توانیم گذشته را داشته باشیم ولی در محاصره اش نباشیم و در آن غرق نشویم.

۴- سعی کنید همیشه صورتی آرام و باوقار داشته باشید زیرا حالات صورت عمیقا بر شخصیت و حالات روانی تاثیر می گذارد. اگر لبخند بزنیم و سعی کنیم همیشه چهره ای متبسم داشته باشیم در نهایت شادی را لمس خواهیم کرد ولی اگر تمام مدت چهره ای عبوس و غمزده به خود بگیریم مدتی نمی گذرد که از نظر روحی پریشان و خمود می شویم.

۵- هیچگاه نباید احساس و نگرش منفی نسبت به شخصیت خود داشته باشید. یادمان باشد آینده همین امروز است. همه کسانی که کار امروز را کنار گذاشته اند و به آینده چشم دوخته اند و نگران هستند، بی جهت نیروی خود را از بین می برند و آرامش امروز را با تصور مشکلاتی که با فردا می آید، بهم می زنند.

  

,

کشیدن درد عشق در زندگی

و زیر لب می گویند:درد عشقی کشیده ام که مپرس ، زجرهجری کشیده ام که مپرس ………مپرس اما بالاخره زمانی می رسد که در این موارد سوال خواهد شد.بحث امروز ما در مورد شکست عشقی نیست و راهکار های مقابله با آن. البته در این مورد هم مفصل صحبت خواهیم کرد اما موضوعی که به دلیل زیاد شدن عاشقان دل خسته این روزها پایش به جلسات خواستگاری باز شده ، روابط قبلی و یا شکست های عشقی عروس خانم و آقای داماد است. هر قدر هم که در دهکده ی جهانی زندگی کنیم ، بازهم ما ایرانی هستیم و علاوه بر تاثیر دین مان در رفتارها و نگرش های مان ، فرهنگ ایرانی و شرقی هم در نگاه ما به موضوعات تاثیر دارد.

ما هر قدر هم که فینگیلیش بنویسیم و هر قدر هم که بخواهیم خود را مدرن نشان دهیم ، ارزش هایمان همان ارزش های گذشته است حال کمی با رنگ ولعاب ملایم تر. برای مثال دوست داریم اولین زن و مرد زندگی کسی باشیم که پا به زندگی مان می گذارد. دل مان می خواهد وقتی پا به قلب او می گذاریم ، مانند افرادی که جایی را افتتاح می کنند ،رمان در ورودی را با قیچی باز کنیم و به سر سرای روح و جسم همسر آینده مان وارد شویم. این حس خودخواهی نیست البته در صورتی که خودمان هم قلب و جسم مان را دست نخورده برای کسی نگه داریم که قراراست یک عمر شریک زندگی مان باشد.

اما گاهی در شلوغی دنیا ، دلمان برای کسی می لرزد ، اصلا به خواستگاری می رویم و علاقه مند می شویم یا در دانشگاه و محل کاری کسی را می بینیم که گمان می کنیم برای زندگی مناسب است ، من نوع مثبت این قضیه را مطرح می کنم. دختر و پسری که به هم علاقه مند می شوند و تمام تلاش شان را برای ازدواج باهم می کنند اما نمی شود که نمی شود! خانواده ها مخالف هستند ،

مشکل خونی و ژنتیک وجود دارد ، باهم دچار اختلاف می شوند و….در هر صورت در عین اینکه علاقه ای وجود دارد نمی توانند با هم ازدواج کنند.مدتی افسرده و پریشان حال می شوند وبعد تصمیم می گیرند نقطه بگذارند و سر خط بروند و برای زندگی خود شریک خوبی انتخاب کنند اما ممکن است به مشکلی بربخورند.

خیلی از دختر و پسر ها در مراسم خواستگاری از طرف مقابل می پرسند که شما به کسی علاقه مند بوده اید و با او رابطه داشته اید یانه!البته اینکه همسر آینده ی ما اهل ارتباط با جنس مخالف هست یا خیر موضوع مهم ی است .اما اینکه ایا کسی را دوست داشته یا نه هم باید بررسی شود؟ مثلا پسری به ازدواج با دختر عموی خود علاقه داشته اما ارتباطی بین شان نبوده ، به خواستگاری رفتند و بخاطر هم خونی نتوانستند ازدواج کنند آیا این یک نکته ی منفی خواهد بود؟

واقعیت این است که بررسی گذشته ی افراد در جلسه ی خواستگاری با سوالاتی که پرسیده می شود و در تحقیقاتی که انجام می شود ، مهم است اما با ید به این موضوع هم توجه کنیم که بالاخره ممکن است فرد به کسی علاقه مند شده باشد و قصد ازدواج داشته است اما به هزار و یک دلیل نتوانسته. در این شرایط نباید فکر کنید شما همیشه در سایه ی محبت شخص دیگری هستید و نمی توانید نفر اول قلب همسرتان باشید. جوانی با این مخلفات همراه است و خیلی زود یک همسر مهربان و شایسته می تواند رویاهای محقق نشده را به فراموش بسپارد.

اما اگر کسی که به خواستگاری شما آمد و یا شما به خواستگاری اش رفتید ، پیش از این ها با کسی رابطه دوستی داشت و ارتباطی بیشتر از علاقه مندی و بررسی جهت ازدواج ، آنوقت باید دقت تان را بیشتر کنید. افرادی که به روابط آزاد عادت کرده اند ، مگر اینکه در نگاه شان به مفهوم زندگی و ارتباط تغییری ایجاد شود تا برخوردشان هم تغییر کند وگرنه بعد از ازدواج و گذشت چند ماه بازهم آش همان آش هست و کاسه همان کاسه. پس بررسی اینکه اولین فاتح قلب شریک آینده تان هستید ،

در صورتی لازم است که طرف مقابل اهل ارتباط آزاد با دیگران بوده است نه اینکه یک بله بران بهم خورده داشته و یا قصد ازدواج با کسی را داشته اما محقق نشده. اما در مورد دوم که همان عادت به دوستی با جنس مخالف است کمال دقت را داشته باشید .اگر در بین حرف ها و سوالات متوجه شدید چنین روابطی بوده و یا در تحقیق ها به این نتیجه رسیدید ، فقط در صورتی قبول کنید که مطمین باشید اوبه اشتباهش پی برده و دیگر تکرار نخواهد کرد.

چهره‌های تکراری

‌یکی از جذابیت‌هایی که در عشق‌های زودگذر وجود دارد، چهره و ظاهر فرد مقابل است. آنان شیفته‌ی ظاهر هم ‌می‌شوند و با گفتن کلمه‌های عاطفی و عاشقانه، تظاهر به علاقه‌مندی به خصلت‌های ارزشی یکدیگر می‌کنند اما بعد از گذشت مدتی از ازدواج، با فروکش کردن هیجان‌های کاذب‌‌ از درون،

به سراغ ارزش‌های فرد مقابل می‌روند چرا‌که در این زمان، چهر‌ه‌ی او دیگر عادی و شاید هم تکراری شده است و اکنون ویژگی‌های درونی و معنوی همسر برایشان مهم و جدی گشته و در صورتی‌که با نظام ارزشیِ مورد قبول آنان سازگار نباشد،‌ شروع به بهانه‌گیری و پرخاشگری می‌کنند و زندگی را تبدیل به جهنمی سوزان و پراضطراب می‌نمایند.

کاهش احساس‌های عاشقانه

زوج‌هایی که با عشقی کاذب و بدون منطق، زندگی مشترک خود را آغاز می‌کنند، به دلیل طغیان بی‌اساس احساس‌‌های‌‌شان در ابراز علاقه در ابتدای آشنایی، پس از ازدواج، به‌طور طبیعی این معاشقه و فوران احساس‌ها، رو به تنزل می‌رود و این در حالی‌ست که انتظارها و توقع‌های گذشته هم‌چنان باقی‌ست و در این شرایط، طرفین احساس‌های خود را با قبل از ازدواج مقایسه کرده و دچار تناقض می‌شوند و چنین برداشت می‌کنند

که طرف مقابل، تمام آن‌چه را که در گذشته بیان داشته، دروغ گفته است.در زندگی منطقی، این نکته قابل توجه است که زوجین هر روز نسبت به یکدیگر عاشق‌تر می‌شوند و حرارت احساس‌ها و عواطف‌شان نسبت به هم بیش‌تر و عاشقانه‌تر می‌شود‌، در صورتی‌که در زندگی غیر‌منطقی، زندگی روز‌به‌روز غیر‌قابل‌ تحمل‌تر می‌شود و زن و شوهر از یکدیگر دورتر می‌شوند.

سوء‌ظن‌های مکرر

از آسیب‌های بسیار جدی عشق‌های زودگذری که منجر به ازدواج می‌شود‌، سوء‌ظن‌های مکرر در زندگی زناشویی ‌می‌باشد. افرادی که به‌راحتی با یک لبخند و یا با یک گفت‌وگوی ساده در یک میهمانی و بدون هیچ پشتوانه‌ی منطقی، دل به هم می‌سپارند،‌ پس از زمانی اندک بعد از ازدواج، دچار تردید می‌شوند

که چنین فردی‌که به این راحتی با من بنای دوستی و محبت را گذاشت، ممکن است با فرد دیگری هم چنین بوده باشد و یا در آینده‌ای نزدیک، چنین رابطه‌ای را با دیگری داشته باشد. بنابراین، مدام دچار تردید و بدبینی نسبت به همسر شده و همیشه به دیده‌ی یک متهم به او ‌می‌نگرد و همین سوء‌ظن‌های مکرر، زندگی را آشفته و دچار بحران می‌کند.

‌عدم پشتوانه‌ی خانواده‌

یکی از معضل‌های بیش‌تر زوج‌هایی که با عشق‌های خیابانی، زندگی مشترک‌ خود را آغاز می‌کنند‌، عدم حمایت خانواده‌های‌شان می‌باشد. پدر و مادر که سال‌ها فرزندان را در چتر حمایتی خود قرارداده‌اند و آرزوی یک زندگی خوب را برای فرزندان‌شان داشته‌اند، ناگهان ‌‌با انتخابی از طرف فرزندشان مواجه می‌شوند که شاید به هیچ ‌وجه تناسبی با خانواده‌ی آنان نداشته باشد. بنابراین، تنها با اصرار و پا‌فشاری فرزندشان، تن به رضایت به ‌این ازدواج می‌دهند

و گاهی هم هیچ‌و‌قت چنین ازدواجی را حتی به‌ظاهر، تأیید نمی‌کنند.چنین زوج‌هایی که مورد حمایت مادی و معنوی خانواده قرار‌نمی‌گیرند‌، به‌طور معمول، بعد از زمان کوتاهی از زندگی مشترک، دچار طوفان‌های شدیدی در عرصه‌ی زندگی می‌شوند و چون تکیه‌گاه محکمی ندارند، گاهی بادبان‌های کشتی زندگی‌شان در این بحران‌ها می‌شکند و بازسازی این بادبان شکسته، شاید بسیار سخت و گاهی هم غیر‌ممکن باشد.

سرد شدن آتش عشق

ازدواج‌های بی‌منطقی که بر پایه‌ی تدبیر بنا نشده و زوجین به‌راحتی به یکدیگر دل می‌سپارند و مسیر مشترک یک زندگی را آغاز می‌کنند، بعد از گذشت مدتی، دچار بحران‌های شدید عاطفی، روحی و خانوادگی می‌شوند. آنان تازه به سراغ ارزش‌ها می‌روند و متوجه می‌شوند اصول مهمی در زندگی هست که می‌بایست در طرف مقابل وجود داشته باشد و اکنون همسرشان فاقد آن‌هاست.

این‌گونه افراد به‌طور معمول بدون هیچ منطقی، ساز جدایی را سر می‌دهند و به‌راحتی دم از طلاق‌ می‌زنند. آنان که در فاصله‌ای نه چندان دور، به‌راحتی دل به محبوب‌شان دادند، اینک نیز به‌ همان راحتی از او می‌گذرند و عشق خویش را در جایی دیگر جست‌وجو و به‌سادگی، یک زندگی مشترک را نابود می‌کنند.

,

چگونگی زندگی و مرگ حضرت سلیمان

در سال‌ آخر عمر، هر روز صبح كنار گیاه تازه‎ای كه در صحن مسجد روییده می‎شد می‎آمد و نام آن را از همان گیاه می‎پرسید، و نفع و زیانش را از آن سؤال می‎كرد، تا این كه در یكی از صبح‎ها گیاه تازه‎ای را دید، كنارش رفت و پرسید: «نامت چیست؟» پاسخ داد «خُرنُوب»سلیمان ـ علیه السلام ـ پرسید: «برای چه آفریده شده‎ای؟» خرنوب گفت: «برای ویران كردن.» (با ریشه‎هایم زیر ساختمانها می‎روم و آن را خراب می‎كنم.)

 سلیمان ـ علیه السلام ـ دریافت كه مرگش نزدیك شده است، به خدا عرض كرد: «خدایا! مرگ مرا از جنّیان بپوشان، تا هم بنای ساختمان مسجد را به پایان برسانند، و هم انسانها بدانند كه جنّ‎ها علم غیب نمی‎دانند.»سلیمان ـ علیه السلام ـ به محراب و محل عبادت خود بازگشت و در حالی كه ایستاده و بر عصایش تكیه داده بود، از دنیا رفت. مدّتی به همان وضع ایستاده بود

و جنّ‎ها به تصوّر این كه او زنده است و نگاه می‎كند، كار می‎كردند. سرانجام موریانه‎ای وارد عصای او شد و درون آن را خورد. عصا شكست و سلیمان ـ علیه السلام ـ به زمین افتاد. آن گاه همه فهمیدند كه او از دنیا رفته است.[۱]مولانا در كتاب مثنوی، این داستان را نقل كرده، و در پایان داستان چنین ذكر نموده كه سلیمان ـ علیه السلام ـ پس از آن كه فهمید اجلش نزدیك شده گفت: «تا من زنده‎ام به مسجد اقصی آسیب نمی‎رسد»

آن گاه چنین نتیجه گیری می‎كند:

«مسجد اقصای دل ما تا آخر عمر با ما است، ولی عوامل هوی و هوس و همنشینان نااهل،‌مانند گیاه خُرْنُوب در آن ریشه دوانیده و سرانجام كاشانه دل را ویران می‎سازد. بنابراین همان هنگام كه احساس كردی چنین گیاهی قصد راهیابی به دلت را نموده، با شتاب از آن بگریز و علاقه خود را از آن قطع كن. خودت را هم چون سلیمان زمان قرار بده تا دلت استوار بماند،‌ چرا كه تا سلیمان است، ‌مسجد آسیب نمی‎بیند، زیرا سلیمان مراقب عوامل ویرانگر است و از نفوذ آن عوامل جلوگیری خواهد كرد.و استان از دست بیگانه سلاح تا ز تو راضی شود علم و صلاح چون سلاحش هست و عقلش نی، ببند دست او را ورنه آرد صد گزندتیغ دادن در كف زنگی مست به كه آید علم، ناكس را به دست[۲]

چگونگی مرگ سلیمان ـ علیه السلام ـ و بی‎وفایی دنیا

خداوند تمام امكانات دنیوی را در اختیار حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ گذاشت تا جایی كه او بر جنّ و انس و پرندگان و چرندگان و باد و رعد و برق و… مسلّط بود. او روزی گفت: با آن همه اختیارات و مقامات، هنوز به یاد ندارم كه روزی را با شادی و استراحت به شب رسانده باشم، فردا دوست دارم تنها وارد قصر خود شوم، و با خیال راحت، استراحت كنم و شاد باشم.

فردای آن روز فرا رسید. سلیمان وارد قصر خود شد و در قصر را از پشت قفل كرد تا هیچ كس وارد قصر نشود، و خود به نقطه اعلای قصر رفت و با نشاط به مُلك خود نگریست. نگهبانان قصر در همه جا ناظر بودند كه كسی وارد قصر نشود.ناگهان سلیمان دید جوانی زیبا چهره و خوش قامت وارد قصر شد. سلیمان به او گفت: «چه كسی به تو اجازه داد كه وارد قصر گردی، با این كه من امروز تصمیم داشتم در خلوت باشم و آن را با آسایش بگذرانم؟!»جوان گفت: «با اجازه خدای این قصر وارد شدم.»

سلیمان گفت: «پروردگار قصر، از من سزاوارتر بر قصر است، اكنون بگو بدانم تو كیستی؟»جوان گفت: «اَنَا مُلَكُ المَوتِ؛ من عزرائیل هستم.»سلیمان گفت: «برای چه به این جا آمده‎ای؟»عزرائیل گفت: «لِاَقْبِضَ رُوحَكَ؛ آمده‎ام تا روح تو را قبض كنم.»سلیمان گفت: «هرگونه مأموری هستی، آن را انجام بده. امروز روز سرور و شادمانی و استراحت من بود، ‌خداوند نخواست كه سرور و شادی من در غیر دیدار و لقایش مصرف گردد.»

همان دم عزرائیل جان او را قبض كرد، در حالی كه به عصایش تكیه داده بود. مردم و جنّیان و سایر موجودات خیال می‎كردند كه او زنده است و به آنها نگاه می‎كند. بعد از مدتی بین مردم اختلاف نظر شد و گفتند: چند روز است كه سلیمان ـ علیه السلام ـ نه غذا می‎خورد، نه آب می‎آشامد و نه می‎خوابد و هم چنان نگاه می‎كند. بعضی گفتند: او خدای ما است، واجب است كه او را بپرستیم.بعضی گفتند: او ساحر است، و خودش را این گونه به ما نشان می‎دهد، و بر چشم ما چیره شده است، ولی در حقیقت چنان كه می‎نگریم نیست.

مؤمنین گفتند: او بنده و پیامبر خدا است. خداوند امر او را هرگونه بخواهد تدبیر می‎كند. بعد از این اختلاف، خداوند موریانه‎ای به درون عصای او فرستاد. درون عصای او خالی شد، عصا شكست و جنّازه سلیمان از ناحیه صورت به زمین افتاد. از آن پس جنّ‎ها از موریانه‎ها تشكّر و قدردانی می‎كنند، چرا كه پس از اطلاع از مرگ سلیمان ـ علیه السلام ـ دست از كارهای سخت كشیدند.[۳]

آری خداوند این گونه سلیمان ـ علیه السلام ـ را از دنیا برد تا روشن سازد كه:

چگونه انسان در برابر مرگ،‌ ضعیف و ناتوان است، به طوری كه اجل حتّی مهلت نشستن یا خوابیدن در بستر را به سلیمان ـ علیه السلام ـ نداد.و چگونه یك عصای ناچیز او را مدتی سرپا نگهداشت؟! و چگونه موریانه‎ای ضعیف او را بر زمین افكند، و تمام رشته‎های كشور او را در هم ریخت؟!تا گردنكشان مغرور عالم بدانند كه هر قدر قدرتمند باشند، به سلیمان ـ علیه السلام ـ نمی‎رسند، او چگونه از این دنیای فانی رخت بر بست، به خود آیند و مغرور نشوند. بدانند كه در برابر عظمت خدا هم چون پر كاهی در مسیر طوفان، هیچ گونه اراده‎ای ندارند.

امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ در ضمن خطبه‎ای می‎فرماید:

«فَلَوْ اَنّ اَحَداً یجِدُ اِلَی الْبَقاءِ سُلَّماً، اَوْ لِدَفْعِ الْمَوْتِ سَبِیلاً، لَكانَ ذلِكَ سُلَیمانَ بنِ داوُدَ ـ علیه السلام ـ اَلَّذِی سُخِّرَ لَهُ مُلْكُ الْجِنِّ وَ الْاِنْسِ مَعَ النُّبُوَّهِ وَ عَظِیمِ الزُّلْفَهِ فَلَمّا اسْتَوْفی طُعْمَتَهُ، وَ اسْتَكْمَلَ مُدَّتَهُ رَمَتْهُ قِسِی الْفَناءِ بِنِبالِ الْمَوْتِ؛ اگر كسی در این جهان نردبانی به عالم بقا می‎یافت، و یا می‎توانست مرگ را از خود دور كند سلیمان بود كه حكومت بر جنّ و انس توأم با نبوّت و مقام والا برای او فراهم شده بود، ولی وقتی كه پیمانه عمرش پر شد، تیرهای مرگ از مكان فنا به سوی او پرتاب گردید…»[۴]عظمت مقام ظاهری و باطنی حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ بسیار وسیع و بی‎نظیر بود. در این جا در میان صدها نمونه، به سه نمونه زیر توجه كنید:

۱٫ دعای مورچه

در زمان حضرت سلیمان، بر اثر نیامدن باران، قحطی شدید به وجود آمد. ناچار مردم به حضور حضرت سلیمان آمدند و از قحطی شكایت كردند و درخواست نمودند تا حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ برای طلب باران، نماز «استسقاء» بخواند.سلیمان ـ علیه السلام ـ به آنها گفت: فردا پس از نماز صبح، با هم برای انجام نماز استسقاء به سوی بیابان حركت می‎كنیم.

فردای آن روز مردم جمع شدند و پس از نماز صبح، به طرف بیابان حركت كردند. ناگهان سلیمان ـ علیه السلام ـ در مسیر راه مورچه‎ای را دید كه پاهایش را روی زمین نهاده و دستهایش را به سوی آسمان بلند نموده و می‎گوید: «خدایا ما نوعی از مخلوقات تو هستیم و از رزق تو، بی‎نیاز نیستیم. ما را به خاطر گناهان انسانها به هلاكت نرسان.»سلیمان ـ علیه السلام ـ رو به جمعیت كرد و فرمود: «به خانه‎هایتان باز گردید، خداوند شما را به خاطر غیر شما (مورچگان) سیراب كرد!»در آن سال آن قدر باران آمد كه سابقه نداشت.[۵] آری گناه موجب بلا از جمله قحطی خواهد شد.

۲٫ گریز از مرگ!!

در زمان حكومت حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ ، مردی ساده اندیش، در حالی كه سخت ترسیده و وحشت كرده بود و چهره‎اش زرد و لبهایش كبود شده بود به سرای سلیمان ـ علیه السلام ـ پناهنده شد و با عجز و لابه گفت: «ای سلیمان به من پناه بده».سلیمان به او گفت: «چه شده؟»او عرض كرد: «عزرائیل با خشم به من نگاه كرد، وحشت كردم، از شما تقاضای عاجزانه دارم كه به باد فرمان بدهی كه مرا به هندوستان ببرد تا از بند عزرائیل رهایی یابم.سلیمان به تقاضای او توجه كرد.

باد را فرمود تا او را شتاب بُرد سوی خاك هندستان بر آب روز بعد، سلیمان ـ علیه السلام ـ ، عزرائیل را دید و گفت: «چرا به این بینوا، با دیده خشم آلود، نگاه كردی كه از وطن، آواره و بی‎خانمان شد».عزرائیل گفت: «خداوند فرموده بود كه من جان او را در هندوستان قبض كنم و چون او را در این جا دیدم، از این رو در فكر فرو رفتم و حیران شدم؛ با تعجّب گفتم اگر او دارای صد پر هم باشد و به طرف هندوستان پرواز كند، به آن جا نمی‎رسد:چون به امر حق به هندستان شدم دیدمش آن جا و جانش بِستُدم[۷]به هندوستان رفتم و دیدم او آن جا است، و در نتیجه جانش را گرفتم.»

۳٫ پاسخ جنّ بزرگ، به سؤالات سلیمان

حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ از پیامبرانی بود كه خداوند او را بر جنّ و انس و… مسلّط نموده بود. روزی چند نفر از اصحاب خود را همراه یكی از جنّهای بزرگ و گردنكش فرستاد، تا چند ساعتی به میان مردم بروند و گردش كنند و سپس بازگردند و به اصحاب فرمود: در این سیر و سیاحت هر چه را از آن جنّ شنیدید به خاطر بسپارید و وقتی نزد من آمدید برای من بیان كنید.

آنها همراه آن جنّ سركش حركت كردند تا به بازار رسیدند و امور زیر را از آن جنّ دیدند:

۱٫ دیدند آن جنّ به آسمان نگاه كرد و سپس به مردم نگریست و سرش را تكان داد.

۲٫ از آن جا عبور نمودند تا به خانه‎ای رسیدند، شخصی از دنیا رفته و بستگان او گریه می‎كنند. آن جنّ وقتی كه آن منظره را دید خندید.

۳٫ از آن جا عبور نمودند و افرادی را دیدند كه سیر را با پیمانه می‎فروشند، ولی فلفل را با وزن (و سنجش دقیق ترازو) می‎فروشند. آن جنّ با دیدن آن منظره خندید.

۴٫ از آن جا عبور نمودند و به گروهی رسیدند. دیدند آنها ذكر خدا می‎گویند

و به یاد خدا به سر می‎برند، ولی گروه دیگری در كنار آنها هستند و به امور بیهوده و باطل سرگرم می‎باشند. آن جنّ سرش را تكان داد و لبخند زد.یاران سلیمان ـ علیه السلام ـ ، از این سیر و عبور بازگشتند و جریان را (در چهار مورد فوق به سلیمان ـ علیه السلام ـ گزارش دادند.سلیمان ـ علیه السلام ـ آن جنّ را احضار كرد و از او از چهار موضوع مذكور پرسید:

۱٫ وقتی كه به بازار رسیدی، چرا سرت را به آسمان بلند نمودی. و سپس به زمین و مردم نگاه كردی و سرت را تكان دادی؟

جنّ گفت: فرشتگان را بالای سر مردم دیدم كه اعمال آنها را با شتاب می‎نوشتند. تعجّب كردم كه آنها این گونه با شتاب می‎نویسند ولی انسانها آن گونه با شتاب سرگرم (امور مادی خود) هستند.

۲٫ وقتی كه به خانه‎ای وارد شدی، شخصی مرده بود و حاضران گریه می‎كردند، چرا خندیدی؟

جنّ گفت: خنده‎ام از این رو بود كه آن شخص مرده، به بهشت رفت، ولی حاضران (به جای خوشحالی) گریه می‎كردند.

۳٫ چرا وقتی كه دیدی سیر را با پیمانه، و فلفل را با وزن می‎فروشند خندیدی؟

جنّ گفت: ازاین رو كه دیدم سیر را با آن همه ارزش، كه كیمیای درمان است با پیمانه می‎فروشند، ولی فلفل را كه مایه بیماری است با وزن دقیق به فروش می‎رسانند! از این رو از روی تعجّب خندیدم.

۴٫ چرا در مورد آن دو گروه كه یكی در یاد خدا و دیگری سرگرم لهو و امور بیهوده بودند، سر تكان دادی و خندیدی؟

جنّ گفت: زیرا تعجب كردم كه دو گروه، هر دو انسانند، ولی گروه اول بیدار در یاد خدایند، اما گروه دوم غافل و سرگرم در بیهودگی هستند.

قضاوت سلیمان، و جانشینی او از داوود ـ علیه السلام ـ

حضرت داوود ـ علیه السلام ـ (از پیامبران خدا بود و سالها در میان قوم خود، به هدایت مردم پرداخت. در اواخر عمر) از طرف خدا به او وحی شد: «از خاندان خود، وصی و جانشین برای خود تعیین كن».حضرت داوود ـ علیه السلام ـ چندین فرزند (از همسران مختلف) داشت. یكی از پسرانش نوجوانی بود كه مادر او نزد حضرت داوود ـ علیه السلام ـ به سر می‎برد، و داوود ـ علیه السلام ـ مادر او را (كه یكی از همسرانش بود) دوست داشت.حضرت داوود ـ علیه السلام ـ پس از دریافت وحی مذكور، نزد آن همسرش آمد و به او گفت: «خداوند به من وحی كرده تا از خاندانم، یكی از آنها را برای خود وصی و جانشین قرار ‎دهم.»همسر داوود: خوب است كه آن وصی، پسر من باشد.

داوود: من نیز، قصدم همین بود، ولی در علم حتمی خدا گذشته كه وصی من «سلیمان» (پسر دیگرم) است.از سوی خدا وحی دیگری به داوود ـ علیه السلام ـ شد كه قبل از رسیدن فرمان من شتاب نكن.از این وحی، چندان نگذشت كه دو مرد كه با هم مرافعه و نزاع داشتند به حضور حضرت داوود ـ علیه السلام ـ برای قضاوت آمدند. آنها به داوود ـ علیه السلام ـ گفتند: یكی از ما دامدار است، و دیگری باغدار می‎باشد.خداوند به داوود ـ علیه السلام ـ وحی كرد: پسران خود را نزد خود جمع كن و به آنها بگو هر كس در مورد نزاع این دو نفر باغدار و دامدار، قضاوت صحیح كند او وصی تو بعد از تو است.

اموزش کمک به دوام زندگی
,

آموزش کمک به دوام زندگی

 

▪ موضوع دیگر ، اولین برخورد در پایان یك روز كاری است. آن چه در طول چند دقیقه اول، هنگامی كه همسرتان را می‌بینید، انجام می‌دهید و می‌گویید، بسیار مهم است.پس زمانی كه كه در پایان روز با همسر خود مواجه می‌شوید، استقبال خوبی از وی به عمل آورید.

▪ هر وقت احساس فراموش شدگی و تنهایی كردید، مهم است به خاطر داشته باشید كه شما برای شادمانی خود مسئول‌اید. بنابراین باید ابتكار به خرج دهید و فضایی صمیمی بین خود و همسرتان ایجاد كنید.

▪ یكی از مواردی كه تاثیر بسیاری در زندگی زناشویی می‌گذارد، نحوه برقراری ارتباط كلامی و شیوه حرف زدن زن و شوهر با یكدیگر است. به عبارت دیگر بسیاری از مشاجرات خانوادگی ناشی از درست صحبت نكردن و عدم توانایی زوجین در رساندن مفهوم به یكدیگر است. كلمات بار عاطفی دارند و می‌توانند بر مخاطب تاثیر مثبت یا منفی بگذارند.

خانم‌ها باید به كلماتی كه استفاده می‌كنند توجه داشته باشند ، اغراق آمیز صحبت نكنند . برای مثال خانم‌ها بهتر است به جای این كه به همسر خود بگویند: تو هیچ‌وقت به فكر ما نیستی، از جمله: گاهی اوقات ما را فراموش می‌كنی استفاده كنند، زیرا معمولا آقایان روی كلمات دقیق می‌شوند.

یكی از راههایی كه كمك بزرگی به بقا و دوام زندگی می‌كند، این است كه فرد، همسر خود را آن چنان كه هست، بپذیرد و او را با تمام خصوصیاتش، با تمام تجارب گذشته، با پدر، مادر، خواهرها و برادرهایش قبول كند.

وظایف دختر و پسر در دوره نامزدی

– افزایش شناخت نسبت به یکدیگر، برای تفاهم بیشتر

 هر چند دختر و پسر، در مرحله ی گزینش ، باید شناخت کافی نسبت به هم پیدا کرده باشند اما علاوه بر آن شناخت ، باید در دوران نامزدی ، آشنایی ملموس تر و محسوس تر و بیشتری از یکدیگر پیدا کنند و با روحیات و اخلاق و دیدگاه های هم بیشتر آشنا شوند. در حقیقت ، این آشنایی و شناخت در دوران نامزدی ، تکمیل کننده ی شناخت مرحله ی گزینشی است، آن گاه در پرتو این آشنایی نزدیک و کامل ، خود را برای تفاهم و سازگاری در زندگی مشترک ، آماده می کنند. آن شناخت ، برای«انتخاب » بود و این شناخت ، برای « تفاهم و سازگاری».
  

۲- اصلاح و تربیت

 اگر کسی صفت و خصوصیتی را در نامزدش مشاهده کند که مورد پسندش نباشد و بخواهد آن را برطرف و یا اصلاح کند ، یا صفت و حالتی را در او ایجاد کند، بهترین دوران برای این « اصلاح و تغییر و تربیت »، دوران نامزدی است. چون هنوز روابطشان عادی نشده و نسبت به هم احترام و محبت خاصی قائلند . در نتیجه پذیرششان از همدیگر بیشتر است و زمینه ی تحول و تغییر و اصلاح ، مساعدتر. ( اما نباید از یاد برد که نمی توان فردی را که سال ها به شیوه و عادت خاصی خو گرفته ، اساساً و به طور کلی تغییر داد و متحول کرد؛ بنابراین ، منظور اصلاح و تغییر در اصول بنیادین فرد نیست)
  ۳- افزایش محبت
 از شرط های اصلی سعادت در زندگی زناشویی ،« محبت » است و زمینه ی آن باید قبل از عقد فراهم شده باشد. اما دوران نامزدی ، بهترین فرصت برای افزایش و تحکیم محبت است. رفتار و گفتار و تمام اعمال نامزدها، در افزایش محبت و یا کاهش آن ، مؤثر است.
 بنابراین ، دختر و پسر باید کاملاً مواظب اعمال خود باشند و از هر عمل پسندیده ای که باعث افزایش محبت می شود، کوتاهی نکنند و از کارهایی که موجب دلسردی و کاهش محبت می شود، اجتناب کنند.
 ۴- بها دادن به احساسات و عواطف یکدیگر
 نامزدها باید مواظب عواطف و احساسات یکدیگرباشند و به آن بها و جواب مناسب دهند. بعضی از نامزدها، به عواطف و احساسات لطیف نامزدشان ، بهای لازم را نمی دهند و به او «بی اعتنایی» می کنند و خیال می کنند این کارشان باعث عزیزتر شدنشان می شود! حال آنکه کاملاً برعکس است و چنین رفتاری باعث جریحه دار شدن عواطف نامزدشان می شود و در نتیجه کینه ی او را به دل می گیرد و ممکن است لطمه های سنگینی به زندگی شان بزند.

  خاطرات دوران نامزدی – معمولاً – تا آخر عمر در ذهن می ماند و در زندگی آینده تأثیر دارد ( چه خاطرات شیرین و چه تلخ ).

 بنابراین ، رفتار نامزدها باید کاملاً حساب شده باشد و از اعمالی که به غرور و شخصیت یکدیگر لطمه می زند، اجتناب گردد. بی اعتنایی و سرسنگینی و تکبر در مقابل نامزد، لطمه های سنگینی به عواطف و شخصیت او می زند.

  متأسفانه فراوان مشاهده می شود که پسران جوان از بی اعتنایی و سرسنگینی نامزدشان گله و درد دل دارند و – مثلاً – می گویند :« هدیه ای برای نامزدم گرفتم و با هزار امید و آرزو به دیدارش رفتم ، اما او بی اعتنایی و بی احترامی کرد و مرا تحویل نگرفت و با دلی شکسته و پر خون از منزلشان بیرون آمدم…»

   دختران متدین و با عفت بدانند که این کارها، لازمه ی تدین و عفت نیست ، بلکه حرام است.معنا ندارد که دختر، در مقابل نامزدش که به او محرم است و در حقیقت شوهر اوست ، خود را مخفی کند و به او بی اعتنایی نماید ! بله، این را قبول داریم که : دختران عفیف و با حیا در اوایل دوران نامزدی ، خجالت می کشند و نمی توانند با نامزدشان رفتاری خیلی صمیمی و محبت آمیز داشته باشند؛ پسران هم باید رعایت حال آنان را بکنند؛ اما این حالت و خجالت باید به زودی برطرف گردد و رابطه شان صمیمی و پر محبت ، و در عین حال همراه با احترام متقابل باشد .

    ۵- هدیه دادن

   « هدیه » در جلب دل ها و افزایش محبت ها ، نقش عجیبی دارد. بر نامزدها لازم است که از این نکته ی زیبا و مهم غفلت نکنند.لازم نیست که هدیه ، گران قیمت باشد، بلکه لازم است زیبا و مورد علاقه ی طرف باشد و مهمتر آن که : « با ظرافت داده شود!». هدیه دادن ، ظرافت و سلیقه ی خاصی را می طلبد!این هم فراموش نشود که : هدیه دادن باید از دو طرف باشد، نه این که فقط پسر به دختر هدیه بدهد . البته پسر باید بیشتربدهد!
 
 ۶- نامه نگاری های محبت آمیز
  نوشتن نامه های پر محبت و با صفا ، تأثیر نکویی در افزایش محبت و استحکام رابطه ی بین نامزدها دارد. حتی اگر دو نامزد به هم نزدیک باشند و همیشه یکدیگر را ببینند، باز هم نوشتن نامه تأثیر خود را دارد. نامزدها می توانند نامه ها را بنویسند و پس از ملاقات و هنگام جدا شدن از هم ، نامه ها را به یکدیگر بدهند. البته هرگاه مسافرتی پیش آمد و از هم دور شدند ، نامه ها باید بیشتر و مفصل تر شود.همسرانی را می شناسم که پس از گذشت سال ها از زمان ازدواجشان ، هنوز نامه های دوران نامزدی را نگه داشته و مطالعه می کنند و برایشان خاطره انگیز و لذت بخش است !
 
 ۷- ملاقات های صمیمانه
 

دو نامزد باید در این دوران شیرین و به یاد ماندنی ، دیدارهای دوستانه داشته باشند. این ملاقات ها ، امید و شور و علاقه را درهر دو تقویت می کند. این کار نه تنها خلاف عفت نیست ، بلکه باعث تقویت عفت در هر دو می شود. در این ملاقات ها ، با یکدیگر صحبت های محبت آمیز داشته باشند و به هم عشق و علاقه و محبت نشان دهند و درباره ی زندگی آینده شان گفت و گو کنند ؛ به هم دل گرمی و امید بدهند و باهم به گردش و تفریح و مسافرت بروند.

بهترین و حیاتی‌ترین دوران زندگی
,

بهترین و حیاتی‌ترین دوران زندگی

بلاتکلیف بودن یا اختلاف نظر فرهنگی دو خانواده در مورد دوران نامزدی بخشی از این عوامل فرهنگی را تشکیل می دهد. شاید شما در مقابل اشتباه بودن بعضی از این موارد جبهه داشته باشید، فقط با این پیش زمینه این مطلب را بخوانید که هر کدام از این اشتباه ها بعدها منجر به یک مشکل جدی در رابطه همسران شده که حالا در این لیست قرار گرفته است.

تند و کند پیش نروید
قبل از آنکه به نامزد شدن با خواستگارتان فکر کنید، یک بار دیگر تعریف این دوره را در ذهن خود مرور کنید. از یاد نبرید که دوران نامزدی، دوران شناخت است، پس این دوره را با شتاب سپری نکنید. بررسی ها نشان داده است که نحوه استفاده بهینه از این دوران می تواند تأثیر بسیار زیادی بر زندگی زناشویی داشته باشد و به همین دلیل است که گفته می شود مدت دوران نامزدی نباید خیلی کوتاه باشد. در این دوره قرار نیست تنها دلبستگی و وابستگی ای به فرد مقابل تان پیدا کنید، بلکه باید شما و نامزدتان به حد قابل قبولی از تعهد، مسئولیت پذیری، ثبات روانی و عاطفی و رضایت از ارتباط رسیده باشید تا بتوانید پرونده این دوره را ببندید و به خانه بخت بروید. در یک رابطه کوتاه، همه چیز زیباتر و منظم تر از آنچه واقعا هست دیده می شود و هیچ کدام از دو طرف، متوجه اختلافات دردسر ساز و عیب و نقص ها نمی شوند. در دوران نامزدی کوتاه مدت فاصله دار ، شما همیشه با هم نیستید و برای هر کسی خیلی آسان است که در آن چند ساعت چهره دیگری از خود نشان دهد و عیب و نقص های خود را مخفی کند.

بهترین و حیاتی‌ترین دوران زندگی
اما در روابط پیوسته و منظم (مانند مسافرت به همراه خانواده های یکدیگر و با حفظ تمام موازین) دیگر این امکان وجود ندارد و شخصیت واقعی خود و نامزدتان جلوه گر می شود و تازه در آن زمان متوجه وجود تفاوت های شخصیتی می شوید. پس با هیچ بهانه ای این فرصت را از خود دریغ نکنید.

از خط قرمز رد نشوید
دوران نامزدی دوره آشنایی است و پس از این دوره، با ۲گزینه منطقی روبه رو هستید؛ یکی تایید و دیگری رد انتخاب. قرار نیست که در این دوران تنها به دنبال تأیید انتخاب تان باشید و با قطعی دانستن تصمیم تان، بیشتر از آنچه که برای شناخت فرد مقابل تان لازم است به او نزدیک شوید. قرار نیست در این دوره کوتاه، همه آنچه افراد در زندگی مشترک تجربه می کنند را تجربه کنند. پس مراقب خط قرمزها باشید تا در صورت ختم نشدن این دوره به زندگی مشترک، بیش از اندازه آسیب نبینید. کم نیستند دختر و پسرهایی که به خاطر بیش از حد گسترده کردن ارتباط شان در دوران نامزدی، فشار و اجبار بسیار زیادی را برای ازدواج احساس می کنند و با این فشار و اجبار، نامزدی را از حالت طبیعی انتخاب خارج می کنند.

گاهی شما متوجه برخی مشکلات ارتباطی و رفتاری نامزدتان می شوید اما به دلیل این تصور غلط که دوران آشنایی پیش از ازدواج، باید بهترین دوران زندگی باشد و بدون کوچک ترین ناراحتی و جر و بحثی تمام شود، از این علائم نگران کننده به سادگی می گذرید

هیچ چیز را بی‌اهمیت ندانید
داشتن روابط زناشویی رضایت بخش، یکی از موهبت های زندگی مشترک است. بررسی های مختلف نشان داده است که محرومیت از این رابطه عوارض روانی شدیدی به همراه خواهد داشت و در زندگی پس از ازدواج، روابط زناشویی مناسب یکی از مهم ترین عوامل ایجاد آرامش روانی است. با وجود این متأسفانه در بسیاری مواقع اگر از دختر و پسری که حتی تاریخ ازدواج شان را تعیین کرده اند، سۆال شود «آیا راجع به مسائل زناشویی با همدیگر صحبت کرده اید یا نه؟» اغلب می گویند: «نه، ما این جور صحبت ها را به بعد از ازدواج موکول کرده ایم، زیرا بعدا راحت تر می توانیم در مورد آن صحبت کنیم.» در صورتی که آنها نمی دانند اینگونه صحبت ها مربوط به قبل از تصمیم گیری نهایی برای ازدواج است، نه بعد از ازدواج.

پس اگر تصمیم تان را برای ازدواج با نامزد خود گرفته اید، تکلیف این بعد از رابطه را مشخص کنید. قبل از ازدواج، شما و نامزدتان می توانید از طریق مطالعه و گفت و گو با یک متخصص و افراد واجد صلاحیت، در مورد رابطه زناشویی آموزش های لازم را دریافت کنید و تا حدودی به ارزیابی تمایلات، نگرش ها و انتظارات خود نسبت به این رابطه بپردازید. از آنجا که گفت وگو درباره این موضوع آسان نیست ،بهتر است برای این کار از روانشناس کمک بگیرید. ضمن حفظ چارچوب های اخلاقی خجالت را کنار بگذارید و این موضوع را سربسته نگه ندارید.

 

رفت و آمد زیاد از حد نداشته باشید
یادتان باشد که رفت و آمدها در دوران نامزدی باید منظم و قانومند باشند. به هر حال شما می خواهید چیزی شبیه به زندگی واقعی تجربه کنید و در زندگی واقعی هم هر کسی بیش از حد برای طرف مقابلش وقت نمی گذارد! ضمن اینکهرفت و آمدها اگر خانواده ها را هم دربر گیرد موجب زحمت متقابل خانواده ها می شود. اگر هم خودتان به تنهایی به خانه پدری فرد مورد نظر می روید، زیاد رفتن به آنجا می تواند هم موجب ناراحتی آنها و خجالت کشیدن خودتان شود. بروید و بشناسید اما در حد معقول.

با تردیدها شوخی نکنید
گاهی هم دچار تردیدهایی در ازدواج می شوید اما به دلایلی، این تردیدها را نادیده گرفته و سریع تصمیم به ازدواج می گیرید. در چنین شرایطی تردیدها را بررسی و بر آنها غلبه کنید. با یک بررسی دقیق بفهمید که این تردیدها ناشی از حساسیت بی مورد و بیش از حد شماست یا از یک خطر جدی خبر می دهد؟

گاهی شما متوجه برخی مشکلات ارتباطی و رفتاری نامزدتان می شوید اما به دلیل این تصور غلط که دوران آشنایی پیش از ازدواج، باید بهترین دوران زندگی باشد و بدون کوچک ترین ناراحتی و جر و بحثی تمام شود، از این علائم نگران کننده به سادگی می گذرید یا به دلیل علاقه شدیدی که به نامزدتان دارید و دوست ندارید کوچک ترین ناراحتی را به او تحمیل کنید، اعتراضی نمی کنید.

گاهی هم چون هنوز با او کاملاً راحت نیستید، ابراز ناراحتی نمی کنید، اما اینگونه واکنش ها نه تنها موجب بهبود رابطه شما نمی شود بلکه به مرور این رابطه را از هم می پاشد. مثلا اگر به لحاظ فرهنگی و رفتاری تفاوت های قابل توجهی را در فرد مقابل مشاهده کنید که هیچ سنخیتی با فرهنگ شما ندارد و برای تان غیر قابل پذیرش است، از آنجایی که نامزدتان در مورد این مشکل چیزی نمی داند، به رفتار خود ادامه می دهد و این کار او ممکن است موجب ناراحتی و دلسردی بیشتر شما شود.

url_001

دروغ نگویید
دروغ گفتن و تظاهر کردن بی فایده است، چون طرف مقابل به راحتی احساس ما را می فهمد. بنابراین «صداقت» اولین و مهمترین نکته برای شروع یک زندگی مشترک و سالم و موفق است. حتی اگر صداقت ما باعث قطع پیوندمان در همان دوران نامزدی شود نباید بترسیم؛ چون مطمئنا رابطه معیوب بوده و دیر یا زود این رشته پاره می شده است. هر چه فضا بازتر باشد و ما بتوانیم خود واقعیمان را به نامزدمان نشان دهیم، در زندگی آینده راحت تر خواهیم بود. این خود واقعی هم نقاط منفی و هم مثبت شخصیت ما را دربر می گیرد.

رازهای شخصی‌تان را افشا نکنید
بسیاری از رازها هستند که فقط ما یک طرف آنها هستیم و آشکار کردنش برای همسرمان تبعاتی برای نفر سوم دارد، ضمن اینکه خیلی از رازها را آشکار کردن فقط باعث سوء تفاهم می شود و رابطه را بیشتر به هم می ریزد. سوالی که بسیاری از نامزدها از روانشناسان خانواده می پرسند این است که آیا ما باید در مورد روابط قبلی خودمان همه چیز را به نامزدمان بگوییم. جواب روانشناسان یک نه با شرط و شروط است. آنها می گویند که لازم نیست از تمام جزییات رابطه قبلی شما خبردار شود. اگر او سوالی پرسید می توانید بگویید که کسانی بوده اند اما مهم این است که الان تو در زندگی من هستی و من به تو متعهدم. در واقع ما در زندگی گذشته تعهدی به هم نداشته ایم که حالا بخواهیم رابطه هامان را برای هم رو کنیم.

مقایسه ها ممکن است بتواند در دوران نامزدی رفتار نامزدتان را موقتا عوض کند و او به خاطر شما دست به کارهایی بزند اما ناخواسته بودن این کارها هم طعم تلخی را در ذهن او به جا خواهد گذاشت و هم کمکی به هدف نامزدی یعنی شناخت بیشتر نمی کند

مقایسه نکنید
خیلی از ما عادت کرده ایم زندگی و روابط شخصی مان را را رابطه و زندگی دیگران مقایسه کنیم و به دنبال این مقایسه هم یا از طرف مقابل توقع های خاصی داشته باشیم یا انتقام ناکامی های قبلیمان را از نامزدمان بگیریم! مقایسه کردن را فراموش کنیم و به خاطر بسپاریم که رابطه هر کدام از ما منحصر به فرد است و مثل خود ما و رفتارهای ویژه خود ما هستند. متاسفانه مقایسه کردن ها مخصوص در خانم ها می تواند از همان اول تخم کینه را در دل طرف مقابل بکارد.

ضمن اینکه مقایسه کردن های این شکلی باعث می شود که نامزد شما – که او هم در حال بررسی شماست – به این نتیجه برسد که با آدم بی انصافی نامزد کرده است و همین مقدمه جدایی را فراهم آورد. در نهایت اینکه این مقایسه ها ممکن است بتواند در دوران نامزدی رفتار نامزدتان را موقتا عوض کند و او به خاطر شما دست به کارهایی بزند اما ناخواسته بودن این کارها هم طعم تلخی را در ذهن او به جا خواهد گذاشت و هم کمکی به هدف نامزدی یعنی شناخت بیشتر نمی کند.

وظایف دختر و پسر در این دوران

۱- افزایش شناخت نسبت به یکدیگر، برای تفاهم بیشتر

هر چند دختر و پسر، در مرحله ی گزینش ، باید شناخت کافی نسبت به هم پیدا کرده باشند اما علاوه بر آن شناخت ، باید در دوران نامزدی ، آشنایی ملموس تر و محسوس تر و بیشتری از یکدیگر پیدا کنند و با روحیات و اخلاق و دیدگاه های هم بیشتر آشنا شوند. در حقیقت ، این آشنایی و شناخت در دوران نامزدی ، تکمیل کننده ی شناخت مرحله ی گزینشی است، آن گاه در پرتو این آشنایی نزدیک و کامل ، خود را برای تفاهم و سازگاری در زندگی مشترک ، آماده می کنند. آن شناخت ، برای«انتخاب » بود و این شناخت ، برای « تفاهم و سازگاری».

۲- اصلاح وتربیت

اگر کسی صفت و خصوصیتی را در نامزدش مشاهده کند که مورد پسندش نباشد و بخواهد آن را برطرف و یا اصلاح کند ، یا صفت و حالتی را در او ایجاد کند، بهترین دوران برای این « اصلاح و تغییر و تربیت »، دوران نامزدی است. چون هنوز روابطشان عادی نشده و نسبت به هم احترام و محبت خاصی قائلند . در نتیجه پذیرششان از همدیگر بیشتر است و زمینه ی تحول و تغییر و اصلاح ، مساعدتر. ( اما نباید از یاد برد که نمی توان فردی را که سال ها به شیوه و عادت خاصی خو گرفته ، اساسا و به طور کلی تغییر داد و متحول کرد؛ بنابراین ، منظور اصلاح و تغییر در اصول بنیادین فرد نیست)

۳- افزایش محبت

از شرط های اصلی سعادت در زندگی زناشویی ،« محبت » است و زمینه ی آن باید قبل از عقد فراهم شده باشد. اما دوران نامزدی ، بهترین فرصت برای افزایش و تحکیم محبت است. رفتار و گفتار و تمام اعمال نامزدها، در افزایش محبت و یا کاهش آن ، مؤثر است. بنابراین ، دختر و پسر باید کاملا مواظب اعمال خود باشند و از هر عمل پسندیده ای که باعث افزایش محبت می شود، کوتاهی نکنند و از کارهایی که موجب دلسردی و کاهش محبت می شود، اجتناب کنند.

۴- بها دادن به احساسات و عواطف یکدیگر

نامزدها باید مواظب عواطف و احساسات یکدیگرباشند و به آن بها و جواب مناسب دهند. بعضی از نامزدها، به عواطف و احساسات لطیف نامزدشان ، بهای لازم را نمی دهند و به او «بی اعتنایی» می کنند و خیال می کنند این کارشان باعث عزیزتر شدنشان می شود! حال آنکه کاملا برعکس است و چنین رفتاری باعث جریحه دار شدن عواطف نامزدشان می شود و در نتیجه کینه ی او را به دل می گیرد و ممکن است لطمه های سنگینی به زندگی شان بزند. خاطرات دوران نامزدی معمولا تا آخر عمر در ذهن می ماند و در زندگی آینده تأثیر دارد ( چه خاطرات شیرین و چه تلخ ).بنابراین ، رفتار نامزدها باید کاملا حساب شده باشد و از اعمالی که به غرور و شخصیت یکدیگر لطمه می زند، اجتناب گردد. بی اعتنایی و سرسنگینی و تکبر در مقابل نامزد، لطمه های سنگینی به عواطف و شخصیت او می زند. متأسفانه فراوان مشاهده می شود که پسران جوان از بی اعتنایی و سرسنگینی نامزدشان گله و درد دل دارند و مثلا می گویند :« هدیه ای برای نامزدم گرفتم و با هزار امید و آرزو به دیدارش رفتم ، اما او بی اعتنایی و بی احترامی کرد و مرا تحویل نگرفت و با دلی شکسته و پر خون از منزلشان بیرون آمدم…»دختران متدین و با عفت بدانند که این کارها، لازمه ی تدین و عفت نیست ، بلکه حرام است. معنا ندارد که دختر، در مقابل نامزدش که به او محرم است و در حقیقت شوهر اوست ، خود را مخفی کند و به او بی اعتنایی نماید ! بله، این را قبول داریم که : دختران عفیف و با حیا در اوایل دوران نامزدی ، خجالت می کشند و نمی توانند با نامزدشان رفتاری خیلی صمیمی و محبت آمیز داشته باشند؛ پسران هم باید رعایت حال آنان را بکنند؛ اما این حالت و خجالت باید به زودی برطرف گردد و رابطه شان صمیمی و پر محبت ، و در عین حال همراه با احترام متقابل باشد .

۵- هدیه دادن

« هدیه » در جلب دل ها و افزایش محبت ها ، نقش عجیبی دارد. بر نامزدها لازم است که از این نکته ی زیبا و مهم غفلت نکنند. لازم نیست که هدیه ، گران قیمت باشد، بلکه لازم است زیبا و مورد علاقه ی طرف باشد و مهمتر آن که : « با ظرافت داده شود!». هدیه دادن ، ظرافت و سلیقه ی خاصی را می طلبد! این هم فراموش نشود که : هدیه دادن باید از دو طرف باشد، نه این که فقط پسر به دختر هدیه بدهد . البته پسر باید بیشتربدهد!

 

۶- نامه نگاری های محبت آمیز

نوشتن نامه های پر محبت و با صفا ، تأثیر نکویی در افزایش محبت و استحکام رابطه ی بین نامزدها دارد. حتی اگر دو نامزد به هم نزدیک باشند و همیشه یکدیگر را ببینند، باز هم نوشتن نامه تأثیر خود را دارد. نامزدها می توانند نامه ها را بنویسند و پس از ملاقات و هنگام جدا شدن از هم ، نامه ها را به یکدیگر بدهند. البته هرگاه مسافرتی پیش آمد و از هم دور شدند ، نامه ها باید بیشتر و مفصل تر شود.همسرانی را می شناسم که پس از گذشت سال ها از زمان ازدواجشان ، هنوز نامه های دوران نامزدی را نگه داشته و مطالعه می کنند و برایشان خاطره انگیز و لذت بخش است !

۷- ملاقات های صمیمانه

دو نامزد باید در این دوران شیرین و به یاد ماندنی ، دیدارهای دوستانه داشته باشند. این ملاقات ها ، امید و شور و علاقه را درهر دو تقویت می کند. این کار نه تنها خلاف عفت نیست ، بلکه باعث تقویت عفت در هر دو می شود. در این ملاقات ها ، با یکدیگر صحبت های محبت آمیز داشته باشند و به هم عشق و علاقه و محبت نشان دهند و درباره ی زندگی آینده شان گفت و گو کنند ؛ به هم دل گرمی و امید بدهند و باهم به گردش و تفریح و مسافرت بروند.