ارتباط با خداوند و فرشتگان

جهان اجانین و جن
,

آشنایی با اسرار عجیب جهان اجانین و انواع جن

روزی که خداوند انسان را خلق کرد فاصله ای بین جنیان و بشر قرار داد که جنیان بدون اذن خدا اجازه نزدیک شدن و آسیب رساندن به آدمیان را ندارند.

زندگی اجانین هزاران هزار سال قبل از انسانها آغاز گردیده و دارای نظم و قانونی است که برای ما انسانها اصلاً قابل درک نمی باشد. اگر انسانی بدون اطلاع به هر طریقی به جهان آنها مرتبط شود، مسلماً چون با آن قوانین آشنایی ندارد، صد در صد دچار خطا و اشتباه می شود. در آن صورت است که اجانین هم بسته به تأثیر عمل آن فرد، او را مجازات می نمایند. ارتباطات به طرق مختلفی امکانپذیر است. اول از همه ارتباط از طریق خواندن اوراد و واژه های خاصی است که جهان ما را با جهان اجانین مرتبط می نماید.اجانین و انسانها از زمانهای قدیم با یکدیگر ارتباط داشته اند. این ارتباط معمولاً مابین علماء جن و علماء انسان صورت می پذیرد. نحوه ارتباط را معمولاً اجانین بیان می کنند برای مثال، جملات و کلمات خاصی را به انسان داده و از آنها می خواهند زمانی که به دانشمندان جن احتیاج دارند، با خواندن آن جملات و واژه ها آنها را احضار کنند.حال اگر افراد ناآگاه با خواندن این جملات آنها را بدون دلیل احضار نمایند، احساس می کنند توسط انسانها مسخره شده اند آن زمان است که به تأدیب آن شخص می پردازند. گاهی اتفاق می افتد که انسان با استعمال مواد مخدر و توهم زا پا به جهان اجانین می گذارد و از روی ترس اقدام به اعمالی می کند که به ضررش تمام می شود.برای جلوگیری از این پیشامدها، کافی است انسان دانش کافی نسبت به جهان اجانین داشته باشد و اگر دانش کافی ندارد تنها با گفتن نام خداوند در آغاز هر کار، محیط را از اجانین خالی کند و اگر هم به صورت نا خود آگاه وارد جهان آنها گردید و یا به هر صورت با این موجودات روبرو شد، اول از هر چیز باید ترس را از خود دور کند و یک حالت بی تفاوتی نسبت به این موجودات در خود ایجاد نماید.این حالت بی تفاوتی و خواندن سوره هایی مانند فلق، ناس، جن، توحید، قدر و کافرون حصاری محکم دور انسان بوجود می آورد که با این حصار ارتباط ما با اجانین قطع می گردد و اگر هم انسان علم و دانش کافی درباره اجانین و ارتباط با آنها را بیابد، می تواند از برقراری ارتباط با آنها سودهای علمی و معنوی فراوانی ببرد، زیرا پریان که اجانین یکتاپرست و مسلمان هستند، از علوم بسیار پیشرفته ای بهره می برند.هرکس که بتواند با پریان مسلمان ارتباط برقرار نماید، مسلماً می تواند از علوم آنها استفاده کند هرچند افرادی که توانایی ارتباط با اجانین را دارند، تنها در راههای پیش پا افتاده از آنها استفاده می کنند مثلاً برای اینکه از حال و وضع شاگردان خود مطلع شوند از این موجودات استفاده می کنند یا زنی که به شوهرش مظنون شده پیش این گونه افراد می رود و از آنها می خواهد که بگویند آیا شوهرش با زنی در ارتباط هست یا نه.در مقابل اجانین گمراه کننده و یا همان شیاطین، اجانینی هستند که ارتباط کمتری با انسانها داشته اند، اما هرگاه هم که با انسانی ارتباط برقرار کرده اند، منبع خیر و رشد و پیشرفت برای انسان گردیده و او را در حل مشکلات و تکامل روحی یاری نموده اند که از آن جمله اند طوایف مختلف جن های مسلمان و یکتاپرست و همچنین پریان.پریان ب

جهان اجانین و جن

جهان اجانین و جن

ر خلاف شیاطین که سعی در ترس آور جلوه دادن خود دارند، زمانی که به چشم انسانها می آیند، بسیار نورانی و زیبا هستند.همانطور که ما در زمین از آغاز تاریخ شاهد نبرد و پیکار حق و باطل بوده ایم، این دو گروه نیز همیشه در حال جنگ با یکدیگرند و زمانی هم که در صلح بسر می برند، برای تجدید قوایشان است.شیاطین همانطور که همیشه در آرزوی گمراه کردن تمامی انسانها هستند، آرزوی دیرینه ای برای پیروزی کامل بر پریان و یا گمراه کردن آنها دارند، اما چون شیاطین برای پریان نامرئی نیستند، در گمراه کردن آنها به اندازه گمراه کردن انسانها نمی توانند موفق شوند.نکته بسیار حائز اهمیت در رابطه با پیکار این دو گروه با هم، نتیجه این پیکارهاست و همچنین نتیجه ای که بر زندگی ما انسانها دارد.زمانی که پریان پیروز می گردند، انرژی سپیدی را در سرزمینهای اجائنه که شامل جهان مادی ما انسانها می شود، وارد می کنند.این انرژی سپید خواه ناخواه بر جهان ما که به شدت متأثر از امواج پارا مغناطیسی است، اثر می گذارد، تأثیرات مثبتی چون خیر و برکت در زمین به صورت باروری زمینها و باغهای کشاورزی و سالهای پرباران. اما در مقابل هنگامی که در این پیکار شیاطین به پیروزی برسند، شرایط دقیقاً حالتی معکوس پیدا می کند.شناخت اجانین و جهان اجانین دارای اهمیت کاملاً حیاتی برای انسانهاست، زیرا بعضی از انواع این موجودات کاملاً در سعادت و شقاوت ما انسانها نقش مؤثری ایقا می کنند. هرچه شناخت انسانها از این موجودات بیشتر باشد، مسلماً در سعادت و شقاوت خود هم مؤثرتر خواهد بود.جن کلمه ای کلی است برای موجوداتی که در محدوده موجی پارامغناطیسی دارای هستی و حیات هستند.عقل و هوش اجانین رابطه معکوسی با پروازشان دارد. به طوری که آن نوع از اجانین که دارای عقل و هوش بیشتری هستند، از توانایی ذاتی پرواز برخوردار نمی باشند و آن نوع از اجانین که از توانایی پرواز سریع برخوردار هستند، از عقل و هوش نوع اول برخوردار نمی باشند. تمامی این انواع دارای عقل و اختیار هستند و همین عقل و اختیار باعث گردیده مانند تمامی موجودات مختار در روز معاد برای پاسخگویی به اعمالشان پاسخگو باشند.این موجودات علاقه وافری به مطرح شدن دارند، توانایی پذیرفتن صورتها و اشکال متفاوت را دارا هستند.داستان هام داستان هام، نبیره ابلیس از این قرار است که روزی پیامبر اسلام در مسجد مشغول رسیدگی به امور مسلمین بود که متوجه بلوا و هیاهوی عجیبی خارج از مسجد گردید، سلمان فارسی را فرستاد تا اطلاعات لازم را کسب نموده و نزد پیامبر آورد. سلمان پس از بازگشت فرمود: موجودی به سمت مسجد می آید که شبیه انسان است اما دارای چهره ای هراس انگیز است که مسلمانان را ترسانیده و مسلمانان در حال فرار از اطراف او هستند.در همین اثنا این موجود ترس آور وارد مسجد می گردد مسلمانانی که در مسجد بودند با دیدن او، خود را برای فرار آماده کردند که ناگهان بانگ محکم پیامبر آنها را به خود آورد. پیامبر رو به این موجود کرد و با صدایی که محکم و کمی بلند بود فرمود: ای بنده خدا! کیستی که با این شکل و شمایل باعث ترس مسلمین گردیده ای؟ موجود مذکور خود را هام، نبیره ابلیس معرفی نمود و گفت: ای خاتم پیامبران خدا، من نبیره ابلیس هستم و این شکل و هیبت، زیباترین شکلی است که توانسته ام برای خود ایجاد کنم، اما اینکه خدمت شما رسیده ام.. گمشده ای دارم که سالیان درازیست به دنبال او می گردم. از هرکسی کمک خواستم، کسی نتوانست یاریم کند تا اینکه جدم ابلیس گفت: تنها کسی که می تواند تو را یاری کند، آخرین پیامبر خداوند است. ناچار من سالیان درازی انتظار کشیدم تا متوجه شدم آخرین پیامبر الهی مبعوث شده است. پس خودم را به شما رسانیدم تا گمشده ای را که هیچ یک از پیامبران، او را نمی شناختند، توسط شما بیابم.پیامبر(ص) فرمود: ای هام، گمشده ات کیست؟ و هام عنوان کرد: زمانی که من طفل کوچکی بودم، متوجه شدم که جدم هر روز به سراغ آدم رفته، او را شماطت می کند. آدم که صد سال از هبوطش به زمین می گذشت، همچنان تنها بود و از دست جدم ابلیس خلاصی نداشت. یک روز که من نزدیک آدم و ابلیس بودم، متوجه شدم که آدم به درگاه خداوند با گریه و التماس دعا می کند و می گوید: الهی، می دانم که مستحق عذاب هستم اما دیگر شماطتهای شیطان را نمی توانم تحمل کنم، توبه کرده و به تو پناه می آورم تا از شر شیطان محفوظم بداری.در این زمان مشاهده کردم جوانی گندمگون ظاهر شد و به آدم دعایی آموخت که من در آن دعا نام محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین را شنیدم. چون این دعا را آدم تلاوت کرد، دعایش مستجاب شد و عذابش به پایان رسید. حوا که در هندوستان بود، توسط فرشتگان به پیش آدم در ام القری آمد. به سراغ آدم رفتم و از او پرسیدم: این جوان راهنمای تو چه کسی بود که تا به حال من او را ندیده ام. آدم به من جواب داد که من هم او را نمی شناختم. شاید از فرشتگان باشد اما تو این را بدان که خزاین الهی پر از گوهرهای فراوان است که کسی را از آن اطلاعی نیست.بدنبال این جوان بودم تا زمان نوح رسید. نوح پس از نهصد سال دعوت مردم، عده ای از فرزندان خود ر که به او ایمان داشتند، سوار کشتی نمود و طوفان بزرگ شروع شد. طوفان به قدری شدید بود که هر لحظه امکان غرق شدن کشتی می رفت. نوح به زحمت زیاد خود را به عرشه کشتی رسانید و از خداوند خواست نا در آن شرایط خطرناک آنان را یاری نماید.در همین لحظه برای دومین بار گمشده ام را دیدم و او بود که نوح را کمک کرد و دعای نوح بر اساس تعالیم خاص آن جوان مستجاب شد، دریا با ریختن خاکی که به آن جوان به نوح داد و دعاییکه به او تعلیم کرد آرام گرفت. آن جوان تا من به سراغش رفتم ناپدید شد، لاجرم به سراغ نوح رفتم و همان جواب آدم را از نوح شنیدم.به دنبال آن جوان به آسمان سوم که مجاز به رفت و آمد تا آن آسمان بودم، رفتم… همه جا را جستجو کردم و او را نیافتم.. همچنین بود زمانی که ابراهیم به آتش افکنده شد درمیان آتش این جوان به کمک ابراهیم آمد و او را نجات داد. دریا را برای موسی شکافت و دست عیسی را گرفته، به آسمان برد و من او را بارها دیدم که چگونه با تعالیمش پیامبران مختلف را یاری نمود و من هزاران سال است که دنبال او می گردم حال به خدمت شما آمده ام تا این گمشده را به من بنمایید.پیامبر(ص) فرمودند: اگر او را به تو بنمایم، چه خواهی کرد؟ هام گفت: اگر او را به من نشان دهی، من مسلمان خواهم شد. پیامبر(ص)، سلمان را به دنبال علی(ع) فرستاد.زمانی که هام، علی مرتضی(ع) را دید، به پاهای او افتاد و به دست پیامبر (ص) اسلام آورد و در خدمت پیامبر(ص) و علی (ع) بود تا پیامبر رحلت نمود .هام بعد از پیامبر در خدمت علی(ع) بود تا آنکه جنگ صفین رسید. هام به نزد علی(ع) رفت و از آن بزرگوار درخواست نمود تا با اجازه ایشان در جنگ شرکت نماید. علی(ع) درخواست هام را نپذیرفت و فرمود: تو می توانی به خاطر این که دیده نمی شوی، همه دشمنان مرا نابود کنی و این دور از عدالت است.هام اجازه خواست که به هیبت انسانی درآمده و به جنگ با دشمنان علی(ع) بپردازد. بعد از کسب اجازه در جگ صفین، همراه عمار و یاسر و دیگر یاران علی (ع) به درجه رفیع شهادت نائل گشت وعلی(ع) بر سر مزار او، عمار و یاسر گریست و این دو را به خاک سپرد.ویژگی های خاص اجانین:۱- عمر بسیار طولانی: اگرچه عمر طولانی صفت مشخصه جهان اجانین است اما برای انواع آنها یکسان نمی باشد، زیرا هرچه اجانین لطیفتر باشند، نسب به شیاطین و دیوها که زمخت ترند، عمرشان کوتاهتر است. آنها کمتر عمرمی کنند زیرا سریعتر به جهانهای بالاتر رسیده و تکامل خود را طی می نمایند.۲- توانایی شکل پذیری: اجانین دارای شکل، اندام، صورت و هیبت منحصر به خودشان می باشند، بطوری که هیچ یک از آنها برای شناسایی دیگری دچار اشکال یا اشتباه نمی شود اما به خاطر جهان خاصشان که نسبت به جهان مادی ما از آزادیهای بیشتری برخوردار هستند، در تماس با انسانها توانایی شکل پذیری بسیاری را دارا می باشند.اجانینی که در زمره دیوها، عفریتها و شیاطین باشند، هنگام شکل پذیری، در مقابل انسانها زشت و کریه جلوه می کنند اما پریان که از لطافت ذاتی برخوردار هستند، در زمان شکل پذیری می توانند به شکل هر انسانی درآیند و زمانی هم که به شکل کسی در می آیند،انسانها آن شخص را نورانی تر و زیباتر می بینند.۳- داشتن سرعت زیاد: اجانین می توانند با سرعت بسیار زیاد در تمامی جهات به حرکت درآیند و در این حرکتهای سریع می توانند اشیاء بسیار سنگین هم با همان سرعت با خود حمل کنند.۴- اجانین یک قدم از انسانهایی که در جهان ماده به سر می برند، جلوتر هستند: آنها بی پرده تر از ما انسانها وقایع را درک می نمایند و این ویژگی باعث گردیده است که شکاف بسیار عمیقی مابین انسانهای جهان مادی و اجانین ایجاد گردد.ما انسانهای جهان مادی واقعاً در غاری اسیر هستیم که از هر طرف سنگ است و تاریکی. تنها می توانیم از پنج سوراخ بسیار کوچک به نام پنج حواس، دنیا و حقایق را دریافت نماییم، اما این غار برای اجانین وجود ندارد و آنها بسیار آزادتر و بی پرده تر از ما هستند.

فرشتگان نگهبان

با فرشتگان نگهبان آشنا شوید.

غالب مفسران معتقدند که “رقیب” و “عتید” همان دو فرشته‏ای است که در آیه به عنوان ” متلقیان” از آنها یاد شده است، فرشته سمت راست‏ نامش “رقیب” و فرشته سمت چپ نامش “عتید” است،
آیه مربوطه :إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ * ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ

آیا احساس کرده اید که گاهی در معرض خطر جدی قرار گرفته اید بدون آنکه متوجه شوید شخصی یا نیرویی شما را از آن خطر مصون نگه داشته است؟! با دقت و تأمل در این امور، در می یابید که فرشتگان الهی به امر خداوند، همواره آدمی را از تهدیدها، حوادث و بلایا حفظ می کنند .فرشتگان «حفیظ» در امور دنیوی ملائکه در خصوص انسان ها، موظف و مأمور به انجام دادن اموری هستند؛ یکی از آنها حفظ انسان ها در جهات مختلف و شئون گوناگون است.گروهی از فرشتگان مأمورند تا انسان را از مهلکه ها، بلاها، حوادث، خطرات و تهدیدها برای حیات دنیوی حفظ کنند، البته نوع انسانها بدین امر توجه ندارند؛ مگر آنکه اهلیت فهم این حقیقت را بیابند. این گروه از فرشتگان، «ملائکه حفظه» نامیده می شوند.آنها در واقع از مظاهر اسم «حفیظ» خداوندی هستند؛ چنان که ملائکه قبض کننده ی روح از جلوه های اسم «قابض» حق و فرشتگان تصویرگر موجودات از تجلّی های اسم «مصوّر» خداوند سبحان اند.او با هر اسمش، در همه ی جهان هستی حضور و به همه جا احاطه دارد «و باسمائک التی ملأت ارکان کل شیء»  و در خصوص حفظ موجودات و از جمله انسان ها از بلایا و خطرات دنیوی، با اسم حفیظ خویش از طریق ملائکه ی حفظه حضور دارد.آیات گوناگون بر حفیظ بودن خداوند دلالت دارد؛ از جمله:۱٫(…وَ رَبُّک عَلى کلِّ شىْءٍ حَفِیظٌ) ؛«و پروردگار تو بر هر چیزی نگاهبان است».۲٫(…إنَّ رَبِّى عَلى کلِّ شَىْءٍ حَفِیظٌ) . ؛ «[از قول حضرت هود] در حقیقت، پروردگارم بر هر چیزی نگاهبان است».۳٫(الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیاءَ اللَّهُ حَفِیظٌ عَلَیهِمْ وَ مَا أَنتَ عَلَیهِم بِوَکیلٍ) ؛ «و کسانی که به جای او برای خود اولیا گرفتند، خدا برایشان نگهبان است و تو بر آنان گمارده و وکیل نیستی».این آیه در واقع در مقام تهدید است و می فرماید: خداوند انسان رادر همه ی آنچه که باید حفظ شود، حفظ می کند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط وظیفه ی ابلاغ دارد و خداوند بر آنان وکیل است و اگر او بخواهد، با اسم حفیظ خویش آنان را از شرک – که یکی از مخاطرات بزرگ است – حفظ می کند.پس ملائکه حفظه، فرشتگانی اند که مظهر اسم «حفیظ» الهی بوده، دارای مراتب، آمر و مأمور، و جناح های بسیار می باشند. خداوند حفیظ کسانی را که باید حفظ کند، از طریق این ملائکه حفظ می کند و او امر و مشیت های او در آنچه که باید حفظ شود، از طریق این ملائکه صورت می پذیرد.اصل «حفظ» از خداوند متعال است و فرشتگان حفظ کننده، مجرا و اسباب و علل میانی این وظیفه ی مهم اند.آیا شما در این حقیقت اندیشیده اید که در عالم «حفظه» های ناپیدایی وجود دارد که آدمی را از خطرات گوناگون دنیوی حفظ می کند؟ آیا احساس کرده اید که گاهی در معرض خطر جدی قرار گرفته اید ، بدون آنکه متوجه شوید شخصی یا نیرویی شما را از آن خطر مصون نگه داشته است؟!با دقت و تامل در این امور، در می یابید که فرشتگان الهی به امر خداوند، همواره آدمی را از تهدیدها، حوادث و بلایا حفظ می کنند. این مسأله در خصوص کودکان در اوان طفولیت و در مقطع سنی خاص، قابل درک است. طفل کوچکی که تازه راه افتاده و شیطنت و جنب و جوش دارد و پدر و مادر او نیز به دلیل کارهای گوناگون نوعاً از وی غافل اند، با چه نیروی مرموزی از این همه خطرات حفظ می شود و آسیبی نمی بیند؟ این نیرو همان فرشتگان حفظ کننده اند.احدی از مردم نیست، مگر اینکه با او ملائکه ای است که او را حفظ می کنند؛ از اینکه پایش بلغزد [و] در چاه [بیفتد]، یا اینکه دیواری رویش بیاید و یا اینکه بدی به او برسد. پس هنگامی که مرگ او فرا رسید، میان او و آنچه را به او [از بدی ها و خطرات و حوادث] می رسد، خالی می کنند آیا هیچ اندیشیده اید که برخی از انسان ها، به دلیل وضعیت شغلی شان، در مکان هایی زندگی می کنند که حیوانات موذی و خطرناکی چون مار و عقرب وجود دارند، ولی در عین حال آنان کمترین آسیبی از این ناحیه می بینند!چه نیرویی با وجود این خطرات، بلا گردانی می کند؟! اگر خداشناس باشیم، در می یابیم که خداوند متعال از طریق «ملائکه حفظه» خود، آنها را از این مصایب حفظ می کند.دلایل این انگاره عبارت است از:۱٫(وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ یرْسِلُ عَلَیکمْ حَفَظَةً حَتَّی إِذا جاءَ أَحَدَکمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا یفَرِّطُونَ ) .«و اوست که بر بندگانش قاهر [و غالب] است و نگهبانانی بر شما می فرستد تا هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد فرشتگان ما جانش بستانند در حالی که کوتاهی نمی کنند».این آیه به خوبی بیانگر این حقیقت است که فرشتگان حفظ کننده، به دستور و مشیت الهی حافظ انسان از تهدیدات حیات دنیوی اند تا زمانی که هنگام مرگ فرا رسد که در آن وقت مأموریت آنان به پایان می رسد.

فرشتگان نگهبان

فرشتگان نگهبان

۲٫امیرمؤمنان (علیه السلام) می فرماید:«لیس احد من الناس الا و معه ملائکة حفظة یحفظونه من ان لتردی فی بئر، او یقع علیه حائط او یصیبه سوء فاذا حان اجله خلوا بینه و بین ما یصیبه» .«احدی از مردم نیست، مگر اینکه با او ملائکه ای است که او را حفظ می کنند؛ از اینکه پایش بلغزد [و] در چاه [بیفتد]، یا اینکه دیواری رویش بیاید و یا اینکه بدی به او برسد. پس هنگامی که مرگ او فرا رسید، میان او و آنچه را به او [از بدی ها و خطرات و حوادث] می رسد، خالی می کنند».مرگ بر این اساس تا زمان مرگ انسان، این ملائکه به وظیفه ی خویش عمل می کنند؛ امّا پس از آن او را به حال خود واگذار کرده و مأموریتشان خاتمه می یابد.۳٫امام صادق (علیه السلام) می فرماید:«…و ان الله برأفته و لطفه ایضا وکلهم بعباده یذبون عنهم مردة الشیاطین و هو امّ الارض و آفات کثیرة من حیث لا یرون باذن الله الی ان یجئی امر الله عزوجل» «و حقیقت آن است که خداوند به واسطه ی رأفت و لطفش، [فرشتگانی را] موکل بندگان خویش کرده است [تا بدین طریق] متمردین از شیاطین و حشرات موذی زمینی و آفات فراوانی را – از جایی که انسان ها نمی بینند – به اذن خداوند بر می گردانند تا اینکه امر خداوند عزوجل بیاید [مبنی بر اینکه دیگر امر حفظ دنبال نشود]».در این روایت به این نکته نیز اشاره شده که فرشتگان حفظ کننده، آدمی را از خطرات متمردین شیاطین – که کارشان طغیان گری است – حفظ می کنند.در گفتار نخست بیان شد که ملائکه نوری و شیاطین همچون، جن ناری اند؛ و از این رو اگر نور حافظ انسان گشت، به دلیل غالبیت و قاهریتش بر نار موجب می شود موجودات ناری – و ازجمله شیطان و انصارش – نتوانند به انسان نزدیک شوند. اگر ما مؤمن باشیم، حقیقت ما نیز از «نور» است، و به دلیل نزدیکی ما با حقیقت خویش (روح که از نور است) از خطرات شیاطین ایمن خواهیم بود، اگر اراده و عمل کنیم و از خدای نوری به سوی خدای نوری برگردیم، راه نفوذ شیاطین مسدود می شود. هر چه در این بازگشت جدی تر باشیم، راه یافتن، لطمه زدن، اغواگری و گمراه ساختن کمتر خواهد بود تا جایی که به بارگاه مخلصان بار می یابیم و راه شیطان به کل بر انسان بسته می گردد.اینکه بر اساس برخی از روایات، عده ای در محضر رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) حال خوش و پاکی داشتند و در وقت فراق حال دیگری و نیز سفارش شده که با اولیا و صالحان همنشین شوید و…اینها بدان جهت است که هر چه ما به کسانی نزدیک شویم که حقیقت نوریشان بر اساس ایمان و عمل صالح بیشتر و بالاتر است شعاع نوری آنها ما را نیز می گیرد و در پرتو آن، از خطرات شیاطین ایمن خواهیم بود.آیا هیچ اندیشیده اید که برخی از انسان ها، به دلیل وضعیت شغلی شان، در مکان هایی زندگی می کنند که حیوانات موذی و خطرناکی چون مار و عقرب وجود دارند، ولی در عین حال آنان کمترین آسیبی از این ناحیه می بینند! چه نیرویی با وجود این خطرات، بلا گردانی می کند؟! اگر خداشناس باشیم، در می یابیم که خداوند متعال از طریق «ملائکه حفظه» خود، آنها را از این مصایب حفظ می کند در روایتی آمده است:«سلام بن مستنیر گوید: من در خدمت حضرت باقر (علیه السلام) بودم که حمران بن اعین (یکى از اصحاب آنحضرت) وارد شد، و از چیزهایى پرسید. پس همین که خواست برخیزد، به امام باقر(علیه السلام) عرض کرد: من شما را آگاه کنم – خداوند عمر شما را دراز کند و ما را به وجود شما بهره مند سازد – که ما خدمت شما می رسیم و از نزد شما بیرون نمی رویم تا اینکه دل هاى ما نرم شود، و جان هاى ما از [نداشتن] این دنیا تسلى یابد، و آن چه از این اموال و دارایى که در دست مردم است، بر ما خوار و پست شود، سپس از نزد شما بیرون رویم و همین که [دوباره] پیش مردم و تاجران رویم، دنیا را دوست بداریم؟ [این چگونه است؟] آن حضرت (علیه السلام) فرمود: همانا اینها دل هاست که گاهى سخت و گاهى هموار و آسان شود.سپس فرمود: هر آینه یاران حضرت محمد عرض کردند: ای رسول خدا! ما بر نفاق از خودمان ترسناکیم؟ فرمود: چرا از آن مى ترسید؟عرض کردند: هنگامی که نزد شما هستیم و شما ما را تذکر می دهید و به آخرت تشویق می کنید، از خدا مى ترسیم و دنیا را یکسره فراموش می کنیم و در آن بى رغبت می شویم تا آنجا که گویا آخرت را به چشم خود ببینیم و بهشت و دوزخ را [می نگریم] و چون از خدمت شما می رویم و داخل این خانه ها می گردیم، و بوى فرزندان را استشمام می کنیم و زنان و خاندان را می نگریم، از آن حالى که نزد شما داشتیم برمی گردیم؛ به حدى که گویا ما هیچ نداشته ایم [و شما را ندیده و خدمت شما نبوده ایم و آن حال قبلى را نداشته ایم!] آیا شما از این که این تغییر حالت نفاق باشد، بر ما می ترسید؟رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به آنان فرمود: هرگز [این نفاق نیست]، اینها وسوسه هاى شیطان است که شما را به دنبال تشویق می کند، به خدا سوگند! اگر شما به همان [حالى که به آن خودتان] را توصیف کردید، مى ماندید هر آینه فرشتگان دست در دست شما مى گذاشتند…».حدیث یاد شده بیانگر این حقیقت است که در هنگام حضور در پیشگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، به دلیل انعکاس حقیقت نوری آن وجود مقدس بر وجود آدمی، راه نفوذ شیطان مسدود گشته او در نور است و در وقت عدم حضور، به دلیل گناهان باطنی و کمی یا ضعیف بودن نور،‌ نار شیطانی بر انسان مسلط می گردد و حقایق را فراموش کرده یا از آن غافل می شود. امّا اگر وجود خود را به حقیقت اصلی اش (نور)، نزدیک کند، ملائکه حفظه علاوه بر آن که وجود ظاهری وی را از خطرات نگه می دارد؛ وجود باطنی انسان را نیز از تهدیدات شیطان ها حفظ می کند.با بیان این حقیقت روشن می شود که چرا ائمه (علیهم السلام) برای ملائکه و فرشتگان دعا می کردند، و چرا امام سجاد (علیه السلام) در دعای سوم صحیفه سجادیه، صلوات خاصی برای فرشتگان می فرستد. حقیقت آن است که خدمتی که ملائکه به دستور خداوند متعال، برای انسان ها می کنند، بسیار والا و ارزشمند است؛ ولی افسوس که از آن غافلیم!
نیروهای درونی

پرورش نیروهای درونی

طور کلی مکاتب باطنی وقوع اعمال خارق‏ العاده را به توانایی ذاتی روح نسبت می‏دهند و اظهار می‏کنند که نیروی ذاتی روح به صورت بالقوه و نهفته در روح تمام انسان‏ها وجود دارد. آنها هم چنین مسئله پرورش و فعال نمودن این نیروی ذاتی را مطرح می‏کنند که در صورت شکوفا شدن می‏تواند کاربردهای شگرفی در زندگی روزمره و بهبود آن داشته باشد و موجب تعالی انسان گردد.

عرفا در این باب تمثیل زیبایی دارند و انسان را به یک زندانی تشبیه می‌کنند که از وضعیت نامناسب زندان آگاه و ناراضی است، همچنین از شرایط مناسب بیرون از زندان و محاسن آزادی و رهایی اطلاع داشته و آرزوی آزادی دارد. این شخص نسبت به این وضع موجود معترض بوده، با نخوردن، نخوابیدن، سکوت و عزلت اعتراض خود را نشان می‌دهد. در این صورت ممکن است مسئولین برای او تسهیلاتی در نظر گیرند؛ مثلاً، گاهی به او اجازه بیرون آمدن و سیر در محیط بیرون(عالم بالا) را بدهند. ولی قاعدتاً این زندانی باید برای آزادی کامل تا پایان مهلت مقرر صبر نماید، که آن موعد مقرر برای آزادی روح از زندان جسم، مرگ است.

خاموشی:

خاموشی گام نخست عبادت، نشانة هوشمندی، راهنمای آدمی به خیر و خوبی، مایة رضایت خداوند عزوجل و شیوه اهل تحقیق است. سکوت عامل روشنی اندیشه، نورانیت دل، گشودن درهای حکمت و مـوجب طرد شیطان می‌باشد. بزرگان خاموشی را، صفتی زیبا و بلند مرتبه دانسته‌اند و معتقدند که، محبت، پاکی، هیبت و آسایش دنیا به دنبال خاموشی حاصل می‌شود. در کلام معصومین(علیهم‌السلام) از سکوت به عنوان یاور دین، نشانه ایمان و نور یاد شده است. حضرت امام صادق(علیه‌السلام)، خاموشی را سبب ریاضت نفس، شیرینی عبادت، زدودن قساوت قلب و موجب عفاف، جوانمردی و زیرکی دانسته‌اند. همچنین حضرت امام رضا(علیه‌السلام) می‌فرمایند:«حلم و بردباری و علم و سکوت از نشانه‌های فهم و فراست آدمی است.» مولوی شاعر و عارف نامدار، خاموشی را به“دریا”و سخن گفتن را به“جوی آب”تشبیه می‌کند.

این همه اوصاف در مورد خاموشی از آن جهت است که وقتی زبان از سخن گفتن با خلق بازماند، به سخن گفتن با حق بپردازد و به ذکر او مشغول گردد. خاموشی را به دو نوع“خاموشی زبان”و“خاموشی ذهن”تقسیم می‌کنند. نوع اول مربوط به عوام و نوع دوم مربوط به خواص است. بر عموم مردم لازم است که زبان از گفتن باز دارند و به ذکر حق تعالی مشغول شوند، بر خواص لازم است که علاوه بر زبان، ذهن را نیز از پرداختن به غیر خدا باز دارند و آن را با یاد خدا پر کنند.

عزلت:

تنهایی و عزلت کلید پیوستن به حضرت ودود و عبادت او می‌باشد. این صفت نیک، از گنجینه‌های پرسود، شیوه صالحان و برترین خصلت زیرکان است. گوشه‌گیری از خلق سرچشمه صلاح و پاکی و عامل جلوگیری از گناهان(غیبت، دروغ، حسادت، ریا، تملق) است. سالم ماندن دین، سالم ماندن از شر مردم و سالم ماندن مردم از شر ما از جمله محاسن دیگر عزلت می‌باشد. به دنبال تنهایی توفیق اجباری جهت سکوت به زبان حاصل می‌گردد و زمینه را برای باز شدن زبان به ذکر خدا فراهم می‌کند.

تنهایی نوعی ریاضت نفس است که انسان را به مقام والای بندگی نزدیک می‌کند. شخصِ تنها، فرصت می‌یابد تا در عظمت حضرت حق، نعمات و رحمات او، ذلت و معاصی خود تفکر و تعمق نماید، که این خود ثمرات ارزشمندی به دنبال خواهد داشت، و شاید به دنبال آن راهی به بارگاه ملکوتی پروردگار عظیم باز شود. مولای متقیان حضرت علی(علیه‌السلام) می‌فرمایند:«پیوستن به خدا در بریدن از مردم است.» همچنین هنگامی که از حضرت امام صادق(علیه‌السلام) درباره علت خلوت گزینی ایشان سؤال شد فرمودند:«اگر حلاوت تنهایی را می‌چشیدی از خودت هم می‌گریختی.» براستی چه گوهر گرانبهایی در صدف تنهایی نهفته است که بی‌خبران را از آن اطلاعی نیست؟!

بیخوابی:

نخوابیدن و شب بیداری مقدمه زنده کردن دل است، دلی که زنده باشد، فکر و ذکرش خدای جلیل خواهد بود. تعبد و تفکر شبانه بسیار ارزشمند است و بهتر به جبروت حضرت دوست راه می‌یابد. نخوابیدن و نخوردن با هم در ارتباط‌اند، چرا که وقتی شکم پر شود، خواب به سراغ انسان می‌آید، و وقتی شکم خالی باشد، خواب از انسان دور می‌شود. سکوت و عزلت نیز با هم ارتباط دارند، شخص تنها، ناخودآگاه خاموش خواهد بود و شخص خاموش تنها خواهد شد.

بیخوابی بر دو گونه است، اول بیخوابی به چشم که فقط چشمان باز و جسم بیدار است، دوم بیخوابی به دل که علاوه بر بیداری چشم، دل نیز بیدار و معطوف و متوجه به سمت ملکوت حق تعالی می‌باشد. در کتاب زیبای“حکایت شمس” از خواب به عنوان زنجیر پای مردان راه خدا یاد شده است، و اگر روندة طریق الی‌اللـه بخواهد به سر منزل مقصود برسد باید این زنجیر را از پای خود باز نماید. باب شهر علم الهی حضرت علی(علیه‌السلام) می فرمایند:«هر گاه خداوند بخواهد بندة خود را اصلاح گرداند سه چیز نصیب او کند، کم‌گویی، کم‌خوری و کم‌خوابی.»

کم‌خوردن:

«کم‌خوردن در تمام حالات و در نزد همه اقوام پسندیده است» و برای آن فواید بیشماری آمده است، گرسنگی عامل تقرب به عالم فرشتگان است. فرشتگان خواب و خوراک ندارند و انسان اگر بخواهد همانند آنها شده، به آنها نزدیک شود، باید از خواب و خوراک خود بکاهد. حضرت رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم) ـ آن بانی نزول نعمت اسلام از آسمان به زمین ـ می‌فرمایند:«هرکه زیاد تسبیح و تمجید حق کند و کم‌خورد و کم‌نوشد و کم‌خوابد، فرشتگان مشتاق او شوند.»
کم‌خوردن سبب گرامی‌تر شدن نفس، زلالی و سلامتی اندیشه، مصفا شدن دل و تبلور نور حکمت در درون می‌شود. تقویت پاکدامنی، پایدار شدن تندرستی و کم‌شدن دردها از جمله محاسن دیگر کم‌خوردن است. گرسنگی عامل رفع خواب و سبب دوام بیداری است و باعث کاهش شدت شهوات می‌گردد.

عارف الهی حضرت آیت‌الله میرزا جواد آقاملکی تبریزی، گرسنگی را از نزدیک‌ترین اسباب برای رسیدن به بهترین و بالاترین نعمت‌ها(نعمت معرفت، قرب و لقاء) می‌داند، همچنین می‌فرمایند:«گرسنگی را برای سالک فوایدی است در تکمیل نفس و معرفت پروردگار که از شمار بیرون است.»

انسانها در طول شبانه روز، اوقات زیادی را صرف تهیه، طبخ و مصرف غذا و تبعات ناشی از آن می‌کنند، لذا کم‌خوردن باعث صرفه‌جویی در وقت می‌شود، انسانِ آگاه این اوقات مازاد را در عبادت حق سپری می‌کند. کاهش مصرف مواد غذایی باعث افزایش توان مالی بمنظور کمک به دیگران و اطعام مساکین و نیازمندان می‌گردد.

پرخوری سبب تباهی جان و بدن، سختی، بیماری و مردن دل، نابودی پارسائی و معرفت و دوری از خدا می‌شود. خواب زیاد، خوابهای پریشان و تحریک شهوات از عوارض دیگر پرخوری است. افراد پرخور و شکم پرست، توفیق ورود به ملکوت آسمانها را پیدا نمی‌کنند. پیامبر گرامی اسلام که درود خداوند بر او و خاندانش باد می‌فرمایند:«نور حکمت، گرسنگی است و دور شدن از خدا، سیری. سیر نباشید که نور معرفت در دلهایتان می‌فسرد.»

گرسنگی بر دو نوع«اختیاری» و «اضطراری» تقسیم می‌شود. نوع اضطراری به اقتضای شرایط مکانی و یا زمانی و خارج از کنترل شخص حادث می‌شود و خالی از فایده نمی‌باشد. نوع اختیاری که شخص با میل و اراده خود در پیش می‌گیرد، بسیار مفید و ثمربخش است. نکتة مهم آنکه نباید در گرسنگی افراط شود و همواره باید اعتدال رعایت گردد. افراط در نخوردن باعث زایل شدن عقل و فساد بدن می‌شود.

براستی چه حکمتی در نخوردن، نخوابیدن، سکوت و تنهایی نهفته است که تا این اندازه اهمیت دارند؟ شاید به این دلیل باشد که خداوند صمد از خوردن، خوابیدن و همنشینی و هم صحبتی بی‌نیاز است! و اگر بخواهیم به او نزدیک شویم باید اینگونه باشیم! (والله بکل شیء علیم)

چگونه الهامات الهی را دریافت کنیم ؟

هر چه بیشتر و منظم تر با فرشتگان نگهبان نگهباناتان صحبت کنید فرشتگان که هر دَم در کنار انسان ها هستند و اون ها را یاری میکنند . به اتفاق هم داستان امروز رو مرور میکنیم تا شما هم از این پس بتونید پیام فرشتگان رو در زندگی خودتون دریافت کنید .

در وهله ی اول این سوال رو از شما عزیزان دارم ، به نظر شما ،آیا انسانها نزد خداوند دارای ارزش و منزلت هستند ؟ آیا انسان به واقع اشرف مخلوقات هست ؟

برای پاسخ به این سوال از شما دعوت میکنم زندگی سه دسته از انسان ها رو با هم مقایسه کنیم…

دسته ی اول : انسان هایی که تنها به بُعد مادی خود توجه دارند و تنها به مادیات و تعلقات دنیوی فکر میکنند و صبح تا شب در پی رفع نیاز های جسمی خود هستند ، به دنبال مقصدی مادی هستند اما هر چه بیشتر تلاش میکنند حس میکنند هنوز به مقصد خود نرسیدند .

دسته ی دوم : انسان هایی که مانند دسته ی اول هستند ، اما سعی میکنند در کنار زندگی مادی کمی هم به معنویت توجه کنند تا وظیفه ی شرعی خودشون رو انجام داده باشن ، یعنی عبادت ها و شکر گذاری این افراد از روی رفع تکلیف و انجام وظیفه است و هدف معنوی خاصی رو دنبال نمیکنند .

دسته ی سوم : انسان هایی که در کنار زندگی مادی و نیاز های مرتبط با اون ، به فکر بُعد معنوی خود نیز هستند ، این افراد با هدفی خاص زندگی میکنند و معنویت این افراد جدا از زندگی مادی اون ها نیست و به درجات بالای معنوی صعود هم میکنند. مانند عارفان بزرگی همچون رجبعلی خیاط ، مرشد چلویی ، علی اسکانیا و …. در نتیجه هر انسانی دارای مقامی نزد خداوند هست ، انسان هایی که در دسته ی اول بهشون اشاره کردیم ، شاید زمانی که ازشون این سوال رو بپرسیم که خداوند چه کسی هست … هیچ جوابی نداشته باشن ، اما انسان های دسته ی سوم با یک جمله چنان خداوند رو در دیدگاه شما به تصویر میکشن که به انسان بودن خود افتخار میکنید .

خب ، حال شما از کدوم دسته هستید ؟ ما در این پست ، نمیخوایم تنها برای شما از این بگیم که پیام های فرشتگان و الهامات و چگونه و چه چیز هایی هستند ، بلکه میخوایم خود شما تبدیل به انسانی بشید که بتونید این پیام ها رو دریافت کنید . پس اگر از دسته ی اول و دوم هستید ، نیاز به این دارید که خودتون رو به دسته ی سوم برسونید ، یعنی از لحاظ معنوی زندگی شما دارای هدفی مشخص باشه .

دریافت الهامات الهی

دریافت الهامات الهی

اشتباه برداشت نکنید ، نمیگیم زندگی مادی رو وا بُگذارید و به معنویت بچسبید ، نه ، بلکه میگیم کاری کنید که در زندگی مادی خودتون معنویت رو تجربه کنید .

اکثر اما انسان ها اینگونه فکر میکنیم که خداوند و فرشتگان رو تنها در عبادت ها میشه پیدا کرد ، اما به نوعی میشه گفت آن گونه باید زندگی کرد که ساعات عبادات ما از ساعات فعالیت های روزانه ما جدا نباشه . بلکه فعالیت های روزانه ما تبدیل به عبادت بشه . اما چطور این فاصله رو از بین ببریم ؟ رازی در این بین نهفته هست … اون راز اینه ((توجه کُن ))

پس دوباره از شما میپرسم ، چگونه به خداوند نزدیک تر و نزدیک تر بشیم ؟ با توجه کردن

چگونه نشانه های زندگی را ببینیم ؟ با توجه کردن .

چگونه بتونیم از فرشتگان الهی پیام هایی را دریافت کنیم ؟ باز هم با توجه کردن.

توجه . توجه کُن به رویداد های زندگی ، توجه کن به هر اتفاقی که برای تو میفته ، توجه کن به هر آن کس که در مسیر زندگی تو قرار میگیره ، توجه کن به لحظات سختی که در زندگی برای تو پیش میاد و توجه کن و ببین که هر لحظه ی سختی پیغام و تجربه ای هست برای پیشبرد زندگی تو .

حال در پاراگراف بالا ، توجه کُن رو از متن حذف کنید و دوباره مطلب رو بخونید . خواهید دید که همه چیز معنی خودش رو ازدست میده .

اکثر ما در خواب هامون این رو دیدیم که سر جلسه امتحان هستیم اما امتحان رو بلد نیستیم و یا هیچی نخوندیم و یا به جلسه امتحان دیر رسیدیم ، علت دیدن اینگونه خواب ها این هست که ما به مسائل روز مره خودمون بی توجه هستیم و تنها در ساعات عبادات دنبال معنویت و خداوند میگردیم .

اما چگونه الهامات الهی را دریافت کنیم ؟

نباید اینگونه انتظار داشته باشیم که هر روز چندین فرشته در بیداری رو به روی ما حاضر بشن و حکمت هر اتفاق کوچک و بزرگی رو برای ما شرح بدن ، به این دلیل که هر انسانی به اندازه ی ظرفیت خودش میتونه از کائنات پیام هایی رو دریافت کنه …در نتیجه ابتدا ما به این نیاز داریم که ظرفیت پذیرش و دریافت الهامات الهی رو در خودمون افزایش بدیم .

برای دریافت الهامات الهی ، ما نیازی به این نداریم که فرشتگان رو ببینیم و البته حالا حالاها امکان پذیر هم نیست که ببینیم . پس ما از قوه ی شنوایی و ادراک درونی خود برای دریافت الهامات الهی میتونیم استفاده کنیم .

یکم : تقویت دنیای درونی

برای تقویت دنیای درونی ، میتونید از مراقبه ، مدیتیشن ، تمرین سکوت ، نماز خواندن و ذکر های شبانه استفاده کنید . که نحوه ی انجام مراقبه و مدیتیشن و سکوت ، هر سه در وب سایت موجود هست . اما نکته ای که نباید از یاد ببرید ، این هست که در هنگام انجام تمرینات و یا انجام عبادت ها ، در طلب هیچ چیز نباشید . نخواین صدای فرشتگان رو بشنوید ، نخواین به مکانی اسرار آمیز برید ، با در خواست زبانی یا ذهنی چیزی اتفاق نمیفته ، بلکه شما تنها باید به مراقبه یا مدیتیشن یا سکوت یا عبادت بنشینید ، زمانی که در طلب چیزی نباشید همه چیز در شما جاری خواهد شد و در آن هنگام هست که درون شروع به شکوفا شدن میکنه …

دریافت الهامات الهی

دریافت الهامات الهی

هدف از تمرینات درونی رسیدن به مرتبه ی خاصی نیست ، بلکه هدف جاری شدن نور الهی و افزایش قدرت درونی ما برای دریافت الهامات الهی هست ، در یک کلام هدف رسیدن به وحدت با خداوند است … گاهی صداها از درون انسان شنیده میشن و نه از طریق قوای شنوایی ، ناگهان کلامی رو دریافت میکنید ، اما نمیدونید چطور این کلام رو دریافت کردید ، چون شما چیزی نشنیدید . این یک خیال یا یک توهم نیست ، یک واقعیت هست ، که باز به همون توجه به دنیای درونی بر میگرده .

دوم : تقویت قوه ی شنوایی

ابتدا ما به این نیاز داریم که قوه ی شنوایی خود رو تقویت کنیم ، چون در مواقعی فرشتگان الهی با ما صحبت میکنند . یکی از بهترین راه ها برای تقویت قوه ی شنوایی خود استفاده از تمرین سکوت هست . نحوه ی انجام تمرین سکوت در پست سکوت گفته شده ، تمرین سکوت رو به طور مرتب ، شبانه ، هر شب بیست دقیقه انجام بدید و در لحظه تمرین ، زمانی که چشمان خود رو بسته اید به صدای اطراف گوش بدید ، کوچکترین صداها رو دنبال کنید ، زمانی که ماشینی از خیابان رد میشه صدای اون ماشین رو تعقیب کنید و تا زمانی که اون صدا قطع میشه صدا رو دنبال کنید .

گاهی چندین صدا در گوش ما شنیده میشه ، شما با چشمان بسته خود تنها به یک صدا گوش بدید . به عنوان مثال : به اتاق خواب خود رفتید و میخواین تمرین سکوت رو انجام بدین ،پدر هم در منزل حضور داره و داره تلویزیون نگاه میکنه ، صدای تِک تِک ساعت اتاق خواب + صدای تلویزیون + صدای تردد ماشین ها در خیابان شنیده میشه ، در تمرین سکوت خود به ضعیف ترین صدای موجود گوش بدید . که فکر میکنم صدای تِک تِک ساعت باشه … به این صدا با تمام دقت گوش بدید و این روند رو ادامه بدید . طوری که دیگه هیچ صدایی رو نشنوید . این تمرین به شما کمک میکنه الهامات الهی رو در مواقع ضروری بشنوید . معمولا در اول صبح که از خواب بیدار شدین یا در هنگام تمرین سکوت به یک باره متوجه خواهید شد که علاوه بر صداهای اطراف صداهای دیگه ای هم به گوش میرسه ، صداهای درهَم و شاید همهمه ی صحبت آدم ها . نکته ی مهم : زمانی که اینگونه صدا ها به گوش میرسن باید بی حرکت ایستاد و بدون هیچ واکنشی تنها گوش داد ، زمانی که صدایی نا شناخته به گوش میرسه ، اگر بخواین تنها به صدای ناشناخته گوش بدین صدا قطع خواهد شد !!! در اوایل صداهای نا مفهومی رو میشنوید اما به مرور جملاتی رو میشنوید که شما رو حیران و عاشق معبود میکنه . تجربیاتی از جانب من کسب شده ، اما دوست دارم منتظر باشم تا خودتون تجربیات درونی تازه ای رو دریافت کنید .

سوم : در خواست و صحبت کردن با فرشتگان و خداوند .

با فرشتگان نگهبان خود صحبت کنید و مطمئن باشید که اون ها صدای شما رو میشنوند و به سوالات و در خواست های شما جواب میدند ، به عنوان مثال شما مشغله ی ذهنی دارید و از فرشتگان و خداوند درخواست کمک میکنید ، منتظر پاسخ هستید ، اما در اون لحظه نه چیزی میشنوید و نه چیزی از درون شنیده میشه . در این لحظه نا امید نشید … چندین و چندین بار درخواست خود رو تکرار کنید و به فرشتگان اینگونه صحبت کنید : به کمک شما نیاز دارم ، کمکم کنید ، من پیام شما رو دریافت نکردم ، واضح تر پیام خودتون رو به من برسونید . و حتما نباید این گفته ها رو بر زبون بیارین ، چون خداوند و فرشتگان فکر شما رو هم میخونن ، پس با فکر هم میتونید این درخواست ها رو داشته باشید . پیام فرشتگان میتونه از طریق ذهن و یا درون به شما اعلام بشه ، به عنوان مثال ایده ای در ذهن شما ایجاد بشه ، فکری تازه به دهنتون برسه ، این ها همون الهامات الهی هستند . اما راه دیگری هم هست . در مشاهدات دیداری در کتابی به تکرار اعداد اشاره شده که در پست بعدی به آن اشاره خواهیم کرد .

نتیجه گیری :

همه چیز از درون انسان سرچشمه میگیره ، چون راه رسیدن به افلاک و شناخت خود از طریق خود شناسی امکان پذیره و خود شناسی جدا از درون شناسی نیست . هدف از افرینش ما انسان ها رسیدن به کمال بوده و ما اشرف مخلوقات هستیم و توانا ، فرشتگان برای راهنمایی ما همیشه حاضر و ناظر هستند ، اما این به درک و اعتقاد قلبی ما بر خواهد گشت که این موضوع رو بپذیریم و یا نه ، بی دلیل اون رو رَد کنیم . اگر روشهای بالا رو انجام بدید ، و راز توجه کردن رو از یاد نبرید ، به طور حتم شما نیز الهامات و پیام های فرشتگان و خداوند رو در زندگی خودتون دریافت خواهید کرد .

همچنین معانی اعداد را در پست بعدی برای شما عزیزان قرار می دهیم .

وظایف فرشتگان

با وظایف فرشتگان بزرگ آشنا شویم

فرشته‌ها مخلوقاتي روحاني‌اند که قبل از انسان آفريده شده‌اند، هميشه رو به سوي خدا دارند و در تمامي اديان و فرهنگ‌ها هم حضور دارند. آن‌ها بال و پر دارند و در عالم بالا سير مي‌کنند. مي‌گويند ظاهرشان با هم‌ديگر متفاوت است. موجوداتي غيرخاکي که بعضي‌شان پيام‌آوران از سوي خدا هستند، مثل ميکائيل، اسرافيل، جبرئيل، عزرائيل و… که فرشتگان مقرب درگاه خدا هستند. خيلي‌ها معتقدند فرشتگان اختياري از خود ندارند، بعضي‌ها نه

 به باور مسلمانان، دو فرشته روي شانه‌هاي راست و چپ هر انسان قرار دارند و کارهاي خوب و بد او را ثبت مي‌کنند. در فرهنگ مسيحيت، فرشته‌ها از انسان‌ها مراقبت مي‌کنند. در بين يهودي‌ها، به منزله‌ي بندگان خدا هستند و فرامين او را روي زمين اجرا مي‌کنند. فرشته‌ها در بسياري از باورهاي عاميانه نماد پاکي و خيرخواهي‌اند. مي‌گويند با هر قطره باران يک فرشته روي زمين فرود مي‌آيد.

فرشته ها دو گروهند: فرشته های نگهبان و فرشته های مقرب یا همون ابر فرشته ها.

فرشته های نگهبان همونطور که از اسمشون پیداست وظیفه ی مرافبت و محافظت از ما رو به عهده دارند و این ربطی به اینکه ما آدم خوبی باشیم یا بد نداره اونها کارشونو انجام میدن. در کتاب فرشتگان دکتر دورین ویرچو می گه هر انسانی حداقل ۲ تا فرشته ی نگهبان داره یکی قدرتمند و بی باک برای اطمینان از  اینکه رسالت خودمون رو در زندگی به سرانجام برسونیم و اون یکی خیلی لطیف تر که کارش آرامش و تسکین دادن ماست. اما بعضی از افراد خیلی بیشتر از دو تا فرشته ی نگهبان دارند. اونایی که تجربه نزدیک به مرگ داشتند فرشته های نگهبان بیشتری دارند چون باید به اونا  برای تنظیم با زندگی بعد از تجربه عالم دیگه کمک کنند و البته اگه خودمون یا یکی از بستگان یا دوستان خوب برای داشتن فرشته های بیشتر برای ما دعا کنند  ، میتونیم تعداد بیشتری از اونها رو در اطرافمون داشته باشیم.احاطه شدن توسط تعداد زیادی فرشته میتونه منافع زیادی برای ما داشته باشه چون اونا مانند یک سپر از ما مراقبت میکنند.

فرشتگان مقرب:

فرشتگان مقرب مدیرانی هستند که بر کار فرشتگان نگهبان نظارت دارند که اینها جزء ۹ دسته فرشتگان هستند که شامل فرشتگان، فرشتگان مقرب، امیران، توانمندان، پارسایان، حاکمان، تاجداران، کروبیان و سرافین هستند.

از میان این گروه ها، فرشته های نگهبان و فرشته های مقرب بیشتر از همه در کار کمک به زمین و ساکنین آن هستند. در مقایسه با فرشته های نگهبان، فرشته های مقرب، بسیار بزرگ و قوی هستند و صدایی بلند دارند، اما بی نهایت مهربان و بدون منیت هستند. این موجودات غیر فیزیکی جنسیت ندارند اما مشخصاتی دارند که شخصیت یا انرژی زنانه یا مردانه به آنها میدهد. نام تمام فرشتگان مقربی که در اینجا ذکر میشود، پسوند “اِل” دارد به جز دو تا از آنها. “ئل” کلمه ای عبری است به معنای “از خدا”. آن دو استثناء پیامبران انجیلی بودند که زندگی های نمونه آنها سبب شد پس از زندگی انسانی، در زمره فرشتگان مقرب قرار گیرند. گاهی این فرشتگان مقرب، نامهای مختلف دارند، اما این نام هایی که ذکر میشود، معمول ترین نام های آنها هستند.

آریل “Ariel” به معنای شیر ماده خدا:

 نور این فرشته صورتی کمرنگ است او در تأمین نیازهای مادی نظیر پول، سرپناه و اقلام مورد نیاز به ما کمک میکند. او همچنین در زمینه مسائل زیست محیطی، مراقبت از حیوانات و درمان آنها هم یاری می رساند. او با فرشته مقرب رافائل که حیوانات را درمان کرده و به آنها کمک میکند، همکاری دارد و از گروه فرشتگان “تاجداران” است. از نظر تاریخی او با پادشاه سلیمان در ارتباط است و نیز با گنوسی ها که اعتقاد داشتند آریل، بر بادها فرمان میراند.

عزرائیل “Azrael” به معنای کسی که خدا به او کمک میکند:

نور او به رنگ بژ(قهوه ای مایل به خاکستری)است او روح افراد فوت شده را به بهشت باز میگرداند و به ماتم زدگان کمک میکند و به کسانی که به سوگواران تسلی میدهند، کمک میکند. در یهودیت و اسلام، او را فرشته مرگ می نامند. او با فرشته مقرب رافائل و پادشاه سلیمان در ارتباط است.

شموئل “Chamuel” به معنای کسی که خدا را می بیند:

شموئل معمولا با نور سبزکمرنگ دیده می شوداونگرانی را برطرف میکند و صلح فردی و جهانی ایجاد میکند. در یافتن اشیاء، موقعیت ها و مردم یاری میرساند. او از گروه فرشتگان “قدرتمندان” است.

جبرئیل “Gabriel” به معنای پیامبر خدا:

نور این موجود عزیز زرد تیره است این فرشته به پیام آوران نظیر نویسندگان، معلمان، خبرنگاران و غیره کمک میکند. همچنین در بزرگ کردن فرزند، باردار شدن و پذیرش سرپرستی فرزند یاری میرساند.

هانیل “Haniel” به معنای شکوه خدا:

نور ایشان معمولا بهرنگ آبی خیلی کمرنگ مایل به سفید است او  در هنگام عادات ماهانه و نیز در زمینه روشن ضمیری و نهان بینی کمک میکند. او با سیاره ماه و ونوس مرتبط است.

وظایف فرشتگان

وظایف فرشتگان

جرمیل “Jeremiel” به معنای رحمت خدا:

نور این موجود لطیف بنفش مایل به سرخ است او با احساسات در ارتباط است. او کمک میکند که بر زندگی مان مرور و بازنگری داشته باشیم تا بتوانیم ببخشیم و برای تغییرات مثبت، طرحی بریزیم.

جوفیل “Jofiel” به معنای زیبایی خدا:

جوفیل با نور صورتی (بنفش روشن) دیده می شود او شرایط منفی و پر آشوب را برطرف میکند و  به افکار، خانه، دفتر و دیگر محیط ها زیبایی و نظم میدهد و انرژی منفی آن ها را از بین می برد. او را حامی هنرمندان می دانند و تورات او را برپا دارنده قانون الهی میداند.

متاترون “Metatron”:

ایشان با نور سبز با صورتی تیره دیده می شوند.او پیامبر انوخ بوده که پس از زندگی پارسا و مقدس خود در زمین، به فرشته تبدیل شده است. او مشکلات آموزشی و مسائل کودکان را برطرف میکند تا کودکانی بلورین و نیلی، (کودکان نابغه و روشن ضمیر) پرورش یابند. قبالا میگوید متاترون به موسی کمک کرد تا قوم یهود را از مصر به اسرائیل ببرد. در تلمود آمده که متاترون در بهشت مراقب بچه هاست و همچنین از کودکان زمین مراقبت میکند.

میخائیل “Michael” به معنای کسی که شبیه خداست:

نور این فرشته بنفش روشن(آبی کبالتی) است او ترس و شک ما را برطرف میکند، از ما حفاظت میکند و منفی ها را از بین می برد. او قویترین فرشته مقرب است و در انجیل، کتاب مقدس مسیحیان و دیگر کتب مقدس یهودی و اسلامی، کارهای قهرمانانه و حفاظتی به او نسبت داده میشود. او قدیس حامی مأموران پلیس است، زیرا او از هر کسی که او را فرا بخواند حفاظت کرده و به آن فرد دلیری و رشادت می بخشد. او به گروه فرشتگان “پرهیزگاران” تعلق دارد.

راگوئل “Raguel” به معنای دوست خدا:

سبز متمایل به آبی رنگی است که متعلق به  راگوئل است او در همه روابط هماهنگی ایجاد میکند و به برطرف شدن سوء تفاهم ها کمک میکند. کتاب انوخ میگوید که او بر همه فرشتگان نظارت دارد تا ارتباط بین آنها هماهنگ باشد. می گویند که او به پیامبر انوخ کمک کرده تا عروج یابد و به فرشته مقرب، متاترون تبدیل شود.

رافائل “Raphael” به معنای کسی که درمان میکند:

سبز زمردین روشن مخصوص رافائل شفا بخش است .او دردها را درمان میکند و راهنمای درمانگران و کسانی است که میخواهند درمانگر شوند. او را قدیس حامی مسافران میدانند اما کار اصلی او درمان و کمک به کسانی است که درمان میکنند.

رازیل “Raziel” به معنای رازهای خدا:

رازیل فرشته ی رنگین کمانی است.او مسدودیت های فیزیکی و معنوی را از بین می برد و در زمینه تعبیر خواب و یادآوری خاطرات گذشته به ما کمک میکند. دانش قدیمی یهودی می گوید که او آنقدر نزدیک بارگاه الهی است که همه رازهای کیهان را می شنود و همه را در کتابی به نام “کتاب فرشته رازیل” نوشته است. و در افسانه ها آمده که او این کتاب را در هنگام خروج آدم از بهشت به او داده و نیز در زمان ساخت کشتی به نوح کمک کرده است.

سندالفون ” Sandalphone”:

فیروزه ای رنگ سندالفون است .او پیامبر ایلیا بوده که به فرشته مقرب تبدیل شده. او اهداف مختلفی را دنبال میکند مثل کمک به مردم برای رهایی از تمایلات خشمگینانه و رساندن دعاهای ما به خالق. بعلاوه او به موسیقیدان ها کمک میکند، بویژه کسانی که از موسیقی برای اهداف درمانی استفاده میکنند. چون او یکی از کسانی است که به فرشته مقرب تبدیل شده، او را برادر دوقلوی متاترون میدانند. دانش عبری کهن از هیبت عظیم او می گوید و موسی او را فرشته بلند می نامد.

اوریئل “Uriel” به معنای خدا نور است:

زرد کمرنگ مربوط به اورئیل عزیز نور خداست.او فرشته خرد و فلسفه است که ذهن ما را با بینش ها و ایده های جدید روشن میکند. در کتب مقدس یهودی، کارهای مختلفی به او نسبت داده میشود. او فرشته نور است. به گروه سرافین تعلق دارد که از میان ۹ گروه فرشتگان، از همه به خدا نزدیکتر است. میگویند او از وقوع سیل به نوح خبر داده و او را یکی از ۴ فرشته اصلی میدانند که عبارتند از میخائیل، جبرئیل و رافائل.

زادکیل “Zadkiel” به معنای درستکاری خدا:

آبی تیره نور این فرشته است .او در زمینه مشکلات حافظه و دیگر عملکردهای ذهنی کمک میکند. بسیاری از دانشمندان بر این باورند که زادکیل از کشته شدن فرزند ابراهیم به دست او جلوگیری کرد. قبلا زادکیل را همکار میخائیل میداند که در حفاظت در مقابل انرژی های منفی و پایین تر و رهایی از آنها کمک میکند.

 فرشتگان مقرب به گروه خاصی از مردم تعلق ندارند، یعنی لزومی ندارد جزء گروه خاصی باشید تا بتوانید از آنها کمک بخواهید. از آنجا که این فرشتگان موجودات غیر فیزیکی لایتناهی هستند، میتوانند همزمان به هر کسی که از آنها کمک بخواهد، کمک کنند. آنها به خواست های شما پاسخ میدهند، چه به صورت کلام باشند، چه به صورت نوشته یا فکر. حتی میتوانید از آنها بخواهید که همیشه در کنار شما باشند و آنها خیلی خوشحال میشوند که چنین کنند.

در كتاب بحار از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمود: خداى عز و جل ملائكه را از نور آفريده است.

امام صادق (ع) می فرمایند: ملائكه آب و طعام نمى‏خورند، و ازدواج ندارند، و تنها با نسيم عرش، زنده ‏اند، و براى خداى عز و جل فرشتگانى است كه تا روز قيامت يكسره در ركوع‏اند، و براى او فرشتگانى ديگر است كه تا روز قيامت يكسره در سجده ‏اند”.

ارتباط با فرشتگان

با فرشتگان ارتباط برقرار کنید

اول اینکه فرشته ها خودشون مشتاقند که به ماها کمک کنند منتهی به اونایی که در آرامشند پس یه بار دیگه معلوم شد آرامش داشتن تو زندگی چقدر مهمه آرامش از این دیدگاه که بتونی همیشه با درونت ارتباط برقرار کنی بتونی با خدای درونت صحبت کنی و تا جایی که میتونی خودت رو از دغدغه های روزمره دنیا رها کنی.

وقتی فرشته ها رو به کمک می طلبیم اونها از طرق مختلف سعی می کنند که با ما کمک کنند

۱- مستفیم وارد عمل میشوند و در زمان درست به خواست های شما جامه عمل می پوشانند.

۲- به شما نشانه ای میدهند که یعنی با شما هستند.

۳- به شما راهنمایی یا دستور العمل میدهند تا برای رسیدن به پاسخ دعایتان، با کمک آنها گام های درستی بردارید.

راهنمایی و دستور العمل، معمول ترین شیوه ای هستند که فرشتگان از طریق آنها به دعاهای ما پاسخ میدهند. این روند “هدایت الهی” نام دارد. وقتی چنین هدایتی دریافت کردید، باید دست به کار شوید تا به دعاهای شما پاسخ داده شود. بسیاری از افرادی که فکر میکنند دعاهای آنها برآورده نمیشود، به اطلاعاتی که دریافت میکنند، بی اعتنا هستند. هدایت الهی تکرار میشود، پرمهر است، تعالی بخش و تشویق کننده است و همیشه از ما میخواهد که شرایط را بهبود بخشیم. این هدایت الهی میتواند به یکی از این طریق ها یا ترکیبی از آنها باشد:

۱-فیزیکی یا عاطفی.

به شکل احساس درونی، احساس مور مور یا سوزش، حس مو بر تن سیخ شدن، حس شهودی یا حس حضور یک فرشته در کنار شما. این حس ها راهنمای شما هستند تا تغییرات مثبت را ایجاد کنید که به این شیوه “احساس واضح” می گویند. کسانی که هدایت الهی را از طریق احساس دریافت میکنند، به انرژی ها، به احساسات دیگران و به مواد شیمیایی بسیار حساسند. اگر شما اینطور هستید باید انتخاب کنید که با چه کسانی و چه چیز هایی در ارتباط باشید، زیرا شما عمیق تر از یک شخص عادی تأثیر می گیرید.  یک راه برای مقابله با این حساسیت، حفاظت یا واضح سازی است. حفاظت یعنی دعا برای دریافت حفاظت معنوی و یا می توانید در اطراف خود نور حفاظتی را مجسم نمایید. واضح سازی یعنی شفاف سازی، یعنی از فرشتگان بخواهید هر چیز منفی که شاید در طول روز جذب کردید را از شما بزدایند. پس از اینکه از فرشتگان درخواست کمک کردید به احساسات قوی و تکرار شونده خود توجه کنید. به این احساسات احترام بگذارید و از گفتن حرفهایی مثل “آه، این فقط یک حس است” بپرهیزید.  معمول ترین راهی که فرشتگان از طریق آن با ما حرف می زنند، از طریق احساسات ماست. هدایت واقعی الهی سبب میشود که احساس امنیت و عشق کنیم. از هر احساسی که شما را به ایجاد تغییرات مثبت سوق میدهد، پیروی کنید حتی اگر غیر منطقی به نظر آید یا به نظر برسد که با دعای شما نامربوط است. اگر مطمئن نیستید که آن احساسات راهنمایی واقعی هستند یا نه، از فرشتگان بخواهید که برای اعتبار آنها نشانه هایی به شما نشان بدهند.

۲- خواب ها و رؤیاها:

شما در چشم ذهنی تان تصویری می بینید یا در خواب یا بیداری، دیداری کاملاً واضح دارید. نورهای درخشان سوسو زن یا چشمک زن می بینید یا فیلم های ذهنی که اطلاعات لازم را به شما میدهند. به این نهان بینی یا دید واضح می گویند. کسانی که هدایت الهی را از طریق بصری دریافت میکنند، به نور رنگها و زیبایی های جهان فیزیکی بسیار حساس هستند. اگر شما بصری هستید، وقتی در زمینه های هنری و خلاق ابراز احساسات میکنید، حس خیلی خوبی دارید. شما می توانید تصور و تجسم کنید که خواسته های شما برآورده شده اند و این به شما کمک میکند در بسیاری از راه ها موفق باشید. بسیاری از مردم به اشتباه فکر میکنند که دید واضح یعنی دیدن فرشتگان با چشم باز و به صورت موجوداتی شفاف و سه بعدی. با اینکه گاهی این امر رخ میدهد، اما بسیاری از روشن ضمیران و نهان بین ها، فرشتگان را در چشم ذهن شان به صورت تصاویری شناور و اتری می بینند. این تصاویر ذهنی همانقدر معتبر هستند که تصاویر خارج از چشم ذهن شما. پس از اینکه از فرشتگان درخواست کمک کردید، به هر تصویری که به ذهن شما می رسد یا هر نشانه ای که چشم فیزیکی تان می بیند، توجه کنید. اگر تصویری می بینید که یعنی خوابتان تعبیر شده، از فرشته تان بخواهید که در هر زمان یک گام برای تحقق بخشیدن به آن به شما کمک کند.

ارتباط با فرشتگان

ارتباط با فرشتگان

۳-دانستن.

شما بدون هیچ دلیل عقلانی و منطقی چیزها را میدانید. بطوریکه گویی خدا اطلاعات را در شما دانلود کرده و حرف هایی می گویید و می نویسید که از خردتان فراتر است. شما میدانید که چطور چیزها را تعمییر کنید، بدون آنکه دستور العمل آن را بدانید. به این “دانش واضح” می گویند. کسانی که هدایت الهی را به شکل “کلام بی کلام” دریافت می کنند، بسیار عقلانی و تخیلی هستند. اگر شما به تفکر گرایش دارید، پاسخ دعاهای شما به شکل ایده های درخشانی می آید که از شما میخواهد تجارتی را آغاز کنید، چیزی را ابداع کنید یا کتابی بنویسید و غیره. شما حامل خردی هستید فراتر از سن تان. وقتی این شهودها و ایده ها را دریافت میکنید اشتباهاً فکر نکنید که این دانش عادی است یا چیزی است که همه میدانند. مطمئن باشید که شما می توانید این استعدادهای الهی را در خود بیدار کنید و آنها را به ثمر برسانید. می توانید از فرشتگان بخواهید که دستور العمل و اعتماد به نفس کامل را به شما بدهند.

۴- کلمات و صداها.

شما می شنوید که وقتی در حال بیدار شدن هستید، نام تان صدا میشود و موسیقی سماوی را می شنوید یا گفتگویی را می شنوید که گویی برای شما گفته میشود یا در گوش تان صدای زنگ می شنوید یا در مغزتان صدای ترانه می شنوید یا از رادیو پیام خاصی می شنوید. به این “شنوایی واضح” می گویند. کسانی که هدایت الهی را به شکل کلمات می شنوند، به صدا بسیار حساس هستند. اگر شما سمعی باشید، در مغز یا در گوش تان صدایی می شنوید. فرشتگان همیشه از کلمات مثبت و تعالی بخش استفاده میکنند و به نظر میرسد که گویی شخص دیگری با شما صحبت میکند. همچنین شاید صدایی بسیار ریز در گوش تان بشنوید که به این شکل فرشتگان اطلاعات مفید و انرژی را در شما دانلود میکنند. اگر صدای زنگ آزاردهنده است از فرشتگان بخواهید که صدای آن را کم کنند.  وقتی پیام هایی می شنوید که از شما میخواهند عمل مثبت انجام دهید، مهم است که به آنها گوش دهید. در شرایط اضطراری یا در زمانی که وقت کم است، فرشتگان با صدای بلند حرف می زنند.  در مواقع عادی صدای آنها کمتر است و لازم است که ذهن و محیطی آرام داشته باشید تا صدای آنها را بشنوید. همچنانکه شما به صدای خوشایند فرشتگان عادت میکنید، میخواهند که گوش خود را در مقابل صداهای بلند حفاظت کنید.

امتحانات الهی
,

امتحانات الهی

بینانه ای از محیط اطرافم نداشتم ، این روال ادامه داشت … به مرور اتفاقات محیط اطرافم من رو به فکر وا داشت ، به ناچار مجبور به این میشدم که در مورد اتفاقات پیرامونم فکر کنم تا علت رو پیدا کنم … اما چه اتفاقی رو ؟ چه علتی رو ؟

مادر بزرگ من ، یک زن کامل و سخت کوش بود ، خداوند به این زن هفتاد و هشت سال عمر داد ، در یک سال آخر عمر ، خداوند عزیز بر طبق مصلحتی که خودش اون رو میدونست ، مادر بزرگ رو دچار تومور مغزی کرد ، این تومور کم کم به حالت بد خیم رسید ، و شش ماه تمام مادر بزرگ رو در روی تخت بستری کرد ، در سه ماه پایانی عمر بدن مادر بزرگ دچار تو رفتگی میشد و چرک ها و زخم های بسیاری روی تن پدیدار … همه ی ما ناراحت ، همه ی ما غمگین ، من در اون دوران دبستان میرفتم و بعد از مدتی مادر بزرگ من مانند همه ی انسان های دیگر ، جان رو تسلیم جان آفرین کرد و رفت تا لباس تازه ای رو در جهان دیگه ای به تن کنه … اما صحبتی که در اون دوران بین خانواده ما رد و بدل میشد این بود که چرا مادری که تمام این محله از اون راضی بودند و یک زن بخشنده بود ، چرا انقد سخت این دنیا رو ترک کرد… خب راستش رو بخواین این سوال برای خود من هم تو اون دوران پیش اومده بود …

به مرور به زمان مرگ و علت مرگ دیگران خیلی دقت کردم و همچنین اگر شناختی از اون فرد داشتم ، نگاهی هم به اعمال اون فرد مینداختم تا پیش خودم بر اندازی کنم ، که این فرد از چه باب این دنیا رو ترک کرده و به کجا رسیده و مرگ این دوست با یک امتحان الهی بوده یا نه امتحانات خودش رو قبل از این ها به اتمام رسونده و یا …

چون همون طور که میدونید تمام ما یک سری امتحانات الهی رو پشت سر میذاریم و بعد این دنیا رو ترک میکنیم ، آیا شما این امتحانات رو درک میکنید ؟ به خوبی از پسشون بر میاین ؟

تمام امتحانات الهی با بیماری ها شکل نمیگیره ، شاید کسی با سختی ها ، شاید کسی با از دست دادن عزیزان ، شاید زمانی با اعطای ثروت به شما ،شاید زمانی با اعطای سلامتی های بیشمار به شما ، شاید زمانی با به عرش رسیدن ، امتحان بشید … آیا به این مسائل دقت میکنید ؟!!!!!!!!!

وارد دانشگاه که شدم ، بعد از آشنایی با همکلاسی خوبم ، سوالات بیشمار من کم کم رنگ حقیقت پیدا کرد، همکلاسی من همسایه ای داشتند ، به اسم هانیه ، هانیه دانشجوی رشته پرستاری بود و مانند هر دختر دیگه ای مشغول درس خوندن و تلاش کردن … هانیه عزیز به مرور بعد از کمی سرپا ایستادن دچار خستگی میشد ، دچار دو بینی میشد و همچنین کم کم احساس میکرد که پاهاش توان سابق رو نداره ، هانیه از این دنیا تنها مادرش رو داشت…با مراجعه به دکتر و انجام آزمایش های متعدد مشخص شد که هانیه عزیز دچار بیماری اِم اِس شده و کم کم با پیشرفت این بیماری هانیه عزیز دچار فلجی از ناحیه پا شد …

به لطف خداوند خانواده همکلاسی من در همه زمینه ها ، هم مالی ، هم معنوی با اون ها احساس هم دردی و هم دلی کردند ، اما داستان چی بود ؟ چرا باید یک دختر بیست و دو ساله دچار بیماری ام اس بشه ، چرا باید اون این بلا سرش بیاد ؟ پس مادرش چی ؟ اینا که کسی رو ندارن !!! خدایا تو چقدر بی رحمی !!!

شاید این سوالات در ذهن خیلی از ما در اون برهه نقش می بست ، اما حقیقت موضوع چیزی جز لطف خداوند نبود با ما همراه باشید…

همکلاسی من زمانی که دید دوست و همسایش دچار این مشکل بزرگ شده ، اون ها رو تنها نگذاشت ، بیش از پیش به اون ها سر زد و بیش از پیش به نیاز های اون ها رسیدگی کرد ، از روی دل سوزی از روی حس انسان دوستی ،خودش رو موظف دونست به اونها کمک کنه ، چون یک انسانه و همسایه اون ها دچار مشکل شده هر زمان که خونه بود قبل از اینکه خودش غذا بخوره ، غذا رو برای اون ها می برد ، کنار اون ها مینشست و بعد خودش غذا میخورد …

اما در این فی ما بین ، در خانه ی هانیه شرایط چطور سپری میشد ؟؟؟ مادر هانیه خیلی خیلی ناراحت بود ،

سوالات بسیاری در ذهن این مادر بود ، که به لطف و همراهی همکلاسی من پاسخ داده میشد … اما این درد و دل ها روزی بیش دوام نداشتند و باز از فردا روز از نو و روزی از نو …

من چطور در جریان این ماجرا ها بودم ؟ همکلاسی من خودش خیلی خیلی از این ماجرا ناراحت بود و هر شب تمام ماجراهای اتفاق افتاده رو برای من تعریف میکرد ، ما هم با هم فکری هم سعی میکردیم با ارائه راهکارهایی مشکلات اون ها رو به حدااقل برسونیم …

امید ها برای بهبود هانیه عزیز روز به روز کمتر میشد ، هانیه عزیز روز به روز خودش رو به تختی که روش خوابیده بود وابسته تر میدید ، همچنین اعضای بدن هانیه عزیز نیز ، روز به روز اون رو در تنهایی خود بیشتر رها میکردند ، به مرور زمان هانیه عزیز به فلجی از ناحیه نخاع رسید ، چون همون طور که میدونید ، در بیماری اِم اِس بیمار به مرور از ناحیه پا دچار فلجی میشه و این فلج شدن عضلات تا ناحیه سر هم ادامه پیدا میکنه …

همکلاسی من در اون دوران در یک مرکز کارگزینی مشغول به کار بود و در هر ماه نزدیک پانصد هزار تومن در آمد داشت ، که تقریبا تمام در آمد خودش رو ماهیانه برای درمان و رسیدگی به نیاز های این خانواده صرف میکرد ، همچنین خانواده همکلاسی هم به نوبه ی خودشون کمک میکردن ، اما چون مادر هاینه از نوجوانی سرپای خودش واستاده بود ، و با هزار سختی خودش و بچش رو به این مرتبه رسونده بود ، این مبالغ رو به راحتی دریافت نمی کرد ، طوری که حتی فرش داخل خونه رو هم فروخته بود تا در خونه ی همسایه برای تامین نیازهاش نره …

از این رو من هم به نوبه ی خودم ماهیانه مبالغی رو داخل پاکتی میذاشتم و نامه ای برای مادر هانیه مینوشتم و به نوبه ی خودم با اون احساس هم دردی میکردم ، و بهش میفهموندم که تنها نیست و در پشت پرده علاوه بر خداوند انسانهای زیادی با این ها احساس هم دردی میکنند ، همچنین هم خونه ی من هم ، مهدی عزیز ، ماهانه مبالغی رو به نوبه ی خودش به من میداد ، من هم به همکلاسیم میرسوندم تا به دست مادر هانیه برسونه …

همکلاسی من هم کم کم از این ماجرا خسته شده بود ، چون با تمام تلاش هایی که میشد ، هانیه ، بهترین دوستش ، داشت روز به روز سست تر و ضعیف تر میشد . ما به نوبه ی خودمون توقع داشتیم که به شرایط بهتری برسیم ، نه یک شرایط سخت تر و بد تر …!!!

امتحانات الهی

اما اینجا پایان ماجرا نبود … روز ها ادامه داشتند تا اینکه استاد رویا ، همون استاد مهربون و دوست داشتنی سفید رو ، پای به عرصه وجود صاف همکلاسی عزیز ما گذاشت … به یک باره ما شاهد این شدیم که استاد رویا جواب سوالات بی جواب ما رو یک به یک پاسخ داد …

در عالم سفر روح ، یا در همون عالم معنا و یا عالم سیر و سلوک ، استاد رویا در محضر همکلاسی ما حاضر شد و این گونه سخن رو آغاز کرد :

استاد رویا : این روز ها خیلی ناراحتی … نگران نباش … تو امتحان خودت رو به خوبی پس دادی… همچنین هانیه هم داره به خوبی از پسش امتحانش بر میاد …

همکلاسی : این امتحانه ؟ هانیه که داره می میره … کدوم امتحان ؟

استاد رویا : مهم اینه که هانیه بتونه امتحانی رو که واسش مقدور شده رو به خوبی پشت سر بذاره ، مرگ پایان زندگی نیست ، هانیه بعد از این امتحانش به مکان و مرتبه ی بالاتر و بهتری صعود میکنه …

همکلاسی : پس مادر هانیه چی ؟ اون تو تنهایی چی کار کنه ؟

استاد رویا : مادر هانیه هم واسش مقدور که تنهایی به زندگی خودش ادامه بده ، و بیماری هانیه برای مادر هانیه هم یک امتحان خیلی بزرگه …

همکلاسی :پس امتحان من چی شکلیه ؟ من که امتحان نشدم هنوز …!!!

استاد رویا : تو هم امتحان خودت رو پس دادی ، همین که از تمام حقوقت چشم پوشی کردی ، همین که ساعت ها پیش هانیه بودی ، همین که قبل از خوردن شام ، شام اون ها رو براشون میبردی ، همین که ساعت ها با مادر هانیه هم دردی کردی و به پای گریه هاش نشستی ، این هم امتحان تو بود که به خوبی از پسش بر اومدی و تو هم منتظر مراتب بالاتری که در انتظارت هست باش…

همکلاسی : حالا تکلیف هانیه چی میشه ؟ هانیه خوب میشه ؟

استاد رویا : سکوت …

بعد از این که همکلاسی این خواب صادقه رو برای من تعریف کرد ، من و او جواب خیلی سوالاتمون رو دریافت کردیم و بیش تر از قبل خودمون رو مسئول دونستیم و بیشتر در کنار خانواده قرار گرفتیم ،

مادر هانیه هم تا لحظه ای که دخترش مریض بود ، نتونست خوب با خداوند ارتباط برقرار کنه ، بی تابی میکرد ، گریه میکرد که خب حق هم داشت …

بعد از گذشت چندین ماه ، بیماری هانیه پیشرفته شد ، طوری که فلجی عضلات تا ناحیه سر پیشرفت ،تا اینکه هانیه عزیز جان رو به جان آفرین تسلیم کرد و به آماده برای سفر بعدیش شد … مادر هانیه هم این روز ها در تنهایی به استقلال و آرامش بیشتری رسیده و از دیدگاه من حال در گذروندن امتحان الهی خودش موفق بوده …

من و دیگر عزیزانی که در کمک کردن به این خانواده نقش کوچکی هم داشتیم هم هر یک به نوبه ای امتحان شدیم … البته در سطح های پایین تر … بعد از این اتفاق هم در چندین مرحله شاهد این بودم که دیگر عزیزان هم به تجربیات مشابه این چنینی رسیده بودند ، که به اون ها الهام شده بود که بیماری که در پیش رو دارند ، امتحانی الهی برای اون ها بوده …

جمع بندی:

در ابتدای این پست خوندیم که مادر بزرگ من بعد از شش ماه بستری بودن بر روی تخت این دنیا رو ترک کرد ، من اون موقع علت این بیماری رو نمی فهمیدیم ، اما حال بهتر از قبل اون موضوع رو درک میکنم ، داستانی که امروز خوندید مسیر زندگی هاینه عزیز و همراهان اون بود ، همونطور که دیدید با یک بیماری چندین و چندین نفر امتحان شدند ، عده ای از این امتحانات سربلند بیرون اومدند و به مراتب بهتر دنیایی و معنوی رسیدند ….

همکلاسی من بعد از اون هزینه های بسیاری که کرد ، عقب گرد نداشت ، بلکه به واسطه موقعیت هایی که در آینده سر راهش قرار گرفت ، در آمدی چند برابر رو کسب کرد …

حال مادر هانیه یک زندگی راحت تر و آروم تری رو نسبت به قبل داره ، حال سن این مادر هفتاد سال میشه

در این جریان هانیه عزیز امتحان خودش رو از دید خداوند پاس کرد و به مرتبه ای بالاتر صعود کرد … مادر هانیه ابتدا بی تابی کرد ، اما بعدش موفق شد امتحان خودش رو پاس کنه و حال در ارامش و تنهایی خودش به خداوند نزدیک تر بشه ، و هم دمی مانند همکلاسی من برای آموزه های معنوی خودش پیدا کنه تا رشد معنوی خودش رو از دست نده …

پستی که امروز خوندید تنها تقدیر خداوند رو از بعد بیماری ها مورد بررسی قرار داد ، به طور هم تمام بیماری ها امتحان الهی نیستند ، و به طور حتم هر انسانی به این شکل به سمت خداوند رهسپار نمیشه ، بلکه این مورد این گونه بوده و من هم باید این داستان رو اونجوری که بوده تعریف میکردم… برداشت با شماست.

نکات قابل توجه:

هر یک از ما انسان ها در زندگی خودمون به نحوی امتحان میشیم ، زمونه برای هر یک از ما رنگی متفاوت را رو میکنه ، که به همین خاطر هم هست که به این دنیا عالم رنگ باز میگن … ما از اعمال انسان ها و تقدیر و مصلحت خداوند بی خبریم … اما این رو میدونیم ، که خداوند به هیچ یک از بنده های خودش ستم یا ظلم نمیکنه ، او خداوند بخشنده و مهربان است که هیچ کس مثل و مانند او نیست …

در این دنیا اگر خوبی ها رو طلب کنید ، اگر به سوی خوبی ها حرکت کنید و اگر در هر کاری از خداوند بخواید که بهترین رو سر راه شما قرار بده ، و اگر به قادر بودن خداوند اعتقاد قلبی داشته باشید …خوبی ها و آنچه که مصلحت شماست به سمت شما روانه خواهد شد ، و این یعنی همون قانون جذب …

مطمئن باشید عاقبت به خیر خواهید شد … حتی اگر سختی های فراوانی رو پشت سر گذاشته باشید…

اگر خدایی نکرده هم دچار هر گونه بیماری شدید ، اعم از بیماری های سطحی یا وخیم یا هر بیماری دیگه ای سعی کنید با اشراف بر این موضوع که میدونید این بیماری یک درس یا یک امتحان رو با خودش به همراه داره ، اون رو پشت سر بگذارید و لحظه ای از یاد خداوند و کمک های اون غافل نشید .

امتحانات الهی،خداوند،سرماخوردگی،مادر بزرگ،زن،عمر،تومور مغزی،انسان،خانواده،مرگ،بیماری،ثروت،پرستاری،بیماری،هانیه،فلجی،غذا،ذهن،درد و دل،استاد،رویا،روح،سفر روح،سیر و سلوک،سکوت،گریه،آرامش،امتحان الهی،تنهایی

سفر روح
,

سفر روح

نکته اول : شما باید این رو قبول کنین که دارای دنیایی درونی هستین ، باید این رو از همین الان به خودتون ثابت کنین که یک روح هستین ، از بندگان خدا هستی ، فنا ناپذیر هستین، و دارای دنیای درون هستین و همه چیز مادی نیست ، تو باید قبول کنی که حق انتخاب و فکر کردن و جستجو داری ، برای همینم هست که خداوند به تو اختیار رو اعطا کرده تا خودت انتخاب کنی که به سمت خدا بری یا شیطان که دشمن تو هستش.

اینجا برای تو سوال پیش میاد که چرا اصلا خدا شیطان رو آفرید : جواب اینه : مراتب جهان هایی که تو به عنوان یک فرد و یک روح قراره به اون ها پا بذاری بسیار زیاده ،شروع راه تو از این جهان که اسمش جهان فیزیکیه آغاز شده پس تو باید آفریدگار خودت رو بشناسی و حقانیت پروردگار بر تو ثابت بشه ، این که تو اونو بشناسی پس به جهان فیزیکی اومدی که اولین قدم تو به عنوان روح هستش ، اما نگران نباش ، در جهان های بالا خبری از انرژی منفی و شیطان نیست ، در این جهان شیطان هست تا خدا برای تو معنی پیدا کنه چون خدا در کنار شیطان برای تو معنی واقعی خودش رو پیدا میکنه ، خوبی در کنار بدی ، طعم خوب در کنار طعم بد ، و یک زیبایی در حال مقایسه با یک زشتی معنی پیدا میکنه ، پس باید به این جهان علت و معلول وارد میشدیم تا خودمون رو و خدای خودمون رو بشناسیم . تا اینجا به شما ثابت بشه که اون خداست و اون سر منشاء ما و زیبایی هاست.

نکته ی دوم : با خودت صادق باش !!! حقیقت رو قبول کن و در این جاده های گمراهی هی دنبال خودت نچرخ ، به هر دری نزن تا اشتباهات خودت رو توجیح کنی ، بلکه یک اصل رو پی بگیر ، اون اصل اینه : حقیقت رو قبول کن ، حتی اگر بیشترین ضربه رو به تو در دنیای مادی بزنه ، اون وقته که بعد معنوی خودت رو نجات دادی و خودت رو یک پله بالاتر بردی ، ما باید طوری زندگی کنیم که زندگی ما به جای دروغ سرشار از حقیقت و روشنی و صافی باشه ، و طوری باشیم که سر مشق همه باشیم نه نقطه ی اتهام همه . صداقت رو میشه با صادق بودن از همین الان شروع کرد و بعد از چندین ماه یک فرد صادق شد.

نکته ی سوم : خدا همینجاست . به دنبال خدا در سرزمین های دیگر نگرد، کعبه و بت خانه بهانه است که ره گم نشود ، تو الان در منزل هستی ، پشت ال سی دی داری این مطلب رو میخونی ، شاید الان مادرت برای تو یک میوه بیاره و تو بخوریش و تموم شه بره ، اما ببین ، دقت کن ، حواست کجاست ؟ مادر برای تو میوه میاره ، مادر ، حس بین مادر و خودت رو ببین ، حس مادر فرزندی ، اون حاضره برای تو بمیره و تو حاضری برای اون خودت رو به هر آتیشی بزنی، سر منشاء این حس و محبت از کجاست؟؟؟ ، میوه رو نگاه کن، رنگ میوه ، میوه رو که خوردی یک لحظه به طعم میوه فک کن ، چه خوشمزه ست ؟!! چه هنرمندانه طعم سازی شده؟ خدا همینجاست ، در همین لحظه عبادت کن ، در لحظه یاد خدا باش و خدا رو ببین .

نکته ی چهارم : تو آن هستی . نباید خودت رو جدا از خدا بدونی یا خدا رو نقطه ی مقابل خودت ببینی . بلکه باید این رو از تمام وجود حس کنی که تو هم هم جنس خدا هستی و از خدا دور نیستی ، پس در هنگام عبادت و ذکر هات از خدا دور نباش ، تو با خدا در تلفیق و تعامل هستی ، فقط کافیه این رو بپذیری .

نکته ی پنجم : در گیر مادیات نباش ، این به این معنی نیست که مادیات رو کنار بزنیم و رو به ریاضت کشیدن بیاریم ، بلکه زندگی کنین اما در گیر مادیات نباشین ، زیاده خواه نباشین و مادیات رو بشناسین که فانی هستند و مادی هستند . خسیس بودن ، پول دوست بودن ، برای پول هر کاری کردن ، زندگی رو در مال و اموال دونستن ، تیپ و ساعت آنچنانی رو شخصیت دونستن این ها همه درگیری های مادی هستند .

نکته ی ششم : قانون طبیعت رو فراموش نکن . قانون این رو میگه : وقتی چیزی رو درخواست میکنین اون چیز به سمت شما میاد ، مگر اینکه خواسته ی قوی تری داشته باشین که باعث بشه خواسته ی قبلی شما شکسته بشه . مثال : شما امروز با خوندن این مطالب تصمیم میگرین کار خودشناسی رو پی بگیرین . این خواسته ی شماست ، خودشناسی به سمت شما حرکت میکنه ، اما بعد از چند روز شما خواسته ی قوی تر ی خواهید داشت ، مثال میخواین همه ی تلاشتون رو بکنین که با فلان آدم دوست بشین یا اینکه کنکور رو قبول شین ، پس خواسته ی خودشناسی کنار زده میشه چون انرژی کمتری داره .

نکته ی هفتم : بیشتر درگیر دادن باشیم تا گرفتن ، این یعنی اینکه بجز تلاش هایی که برای معاش روزانه خودمون انجام میدیم نباید برای خدمات و دعاهامون که برای خلق انجام میدیم از خدا طلب پاداش کنیم ، مثال ذکر بگیم برای حل فلان مشکل ، نماز بخونیم برای بهشت ، دعا کنیم برای ثواب ، پس جای عشق به خداوند کجاست ؟ فکر کردین چرا رابطه ی ما سر نماز با خدا سرده ؟ چون رابطه ی ما عشق نیست بلکه تجارته با خداست ، البته از نوعی که خود ما از روی غرور نمیخوایم این حقیقت رو قبول کنیم ، پس بیایم حقیقت رو قبول کنیم . این همون نکته ی دوم بود . پس تجارت رو کنار بذارین و بی درخواست ببخشین ، در این صورت همه چیز به سمت شما خواهد آمد .

نکته ی هشتم : تو مالک هیچ چیز نیستی . این رو نباید فراموش کنین ، شما اگر زمینی ، ملکی ، ساختمانی ، ماشینی ، خانواده ای یا فرزندی دارین ، نباید حس کنین که اینها مال شما هستند ، درسته زمین و ملک به اسم شماست اما همه ی اینها بعد از مرگ شما در این دنیا باقی میمونن ، پس تمام این ها رو یک محبت بدونین ، محبتی از جانب خدا برای شما ، این فکر عشق و معنویت رو به شما میده .

نکته ی نهم: نفسانیات پنج گانه شما : شهوت ، خشم ، وابستگی ، طمع و خود پرستی می تونن باعث درون گرایی شما بشن و شما رو در یک فضای بسته قرار بدن. این بدترین دام برای شماست ، که میتونه تمام تلاش هاتون رو از بین ببره .

نکته ی دهم : جاودانگی ، برای رسیدن به جاودانگی باید دائما نثار کنیم بدون اینکه چشم داشتی برای بازگشتن داشته باشیم ، در این صورت به جاودانگی میرسیم ، شاید بگین اینطوری نمیشه که این یعنی احمق بودن ، اما دقت کنین ، ما نمیخوایم اهل دوز و کلک باشیم ، یا کار خیری نکنین ، یا وقتی میکنین هیچ درخواستی از طرف مقابل و خدا نداشته باشین ، همونطوری که خدا در قبال بخشش هاش چیزی از ما نخواسته ، این دقیقا راهی هست که حضرت علی پیش گرفت ، شب و روز بخشید و از لحاظ معنوی به تمام عوالم خدا دست پیدا کرد و هنوز هم در بیداری و خواب های ما جاودانه مونده .

نکته ی یازدهم : آرزو ، آرزو برای مسائل مادی و دنیوی باز نقش دیوار رو برای ما داره ، شما میخواین رو به عرفان و خدا شناسی بیارین اما همیشه دارین تلاشی برای رسیدن به یک آرزو میکنین ، مثال آرزو دارین فلان ماشین رو بخرین ، یا به فلان مرتبه تو شرکت برسین ، همین شما رو محصور به جسم میکنه ، اما حقیقت امر رو هم نگاه کنین ، تمام مراتب دنیوی ، بهترین ملک ، بهترین ماشین ، نهایتا برای یک ماه جذابیت دارن ، در مراتب دنیوی نقطه ی آسایشی وجود نداره ، هر چی مال و اموال تو بیشتر باشه و هرچی منبع های در آمدت بالاتر بره درگیری های فکریت بیشتر و بیشتر میشه و بیشتر و بیشتر درگیر جسم و مادیات خواهی شد . تلاش برای دنیا بد نیست اما نباید وابستگی فکری و جسمی به اون تلاش و هدف تلاشتون داشته باشین.

نکته ی دوازدهم : عجله نکن ، این نکته رو با شعری آغاز میکنم

آب دریا را اگر نتوان کشید ، هم به قدر تشنگی باید چشید . این به این معنی هستش که حقیقت خداوند مانند یک دریا میمونه ، ما نمیتونیم کل این دریا رو بشناسیم و تمام اون رو درک کنیم ، اما میتونیم به اندازه خودمون از دریا برداشتی داشته باشیم . در مسیر شناخت خدا هم همینه ، شما نباید با عجله و دستپاچگی بیاین تو این مسیر یک ماه شب و روز مراقبه و عبادت کنین تا به سیر و سلوک برسین ، در این صورت هیچ پاسخی دریافت نمیکنین ، چون این مسیر مسیر اعتداله ، حرکت با سرعت بالا امکان تصادف شدید رو به همراه داره ، شما یک ماه شب و روز پی گیر سفر روح میشین بعد که به جواب نرسیدین میزنین زیر همه چیز و نا امید میشین . در این مسیر باید با آرامش حرکت کنین ، همه چیز رو ببینین و نکات رو رعایت کنین بعد از مدتی نچندان دور هدف خود به خود محقق میشه .

نکته ی سیزدهم : برای هر کسی باز گو نکن . عده ای از آدم ها هستن که دوست دارن هر کسی رو دیدن سریع بحث راه بندازن و همه رو بر انداز کنن ، مثال شما میخوای به سفر روح برسی و داری واسه این امر تلاش میکنی ، حالا تو فامیل و اطرافیان هر کسی رو میبینی میگی آره میخوام به خدا برسم و اساتیدی هستند و روح هایی هستند و من میخوام برم به آسمون ها و …. اینجاست که همه فکر میکنن شما یا خل شدین یا دیوونه شدین ، حق هم دارن فکر کنن ، اونا تا الان تو نخ مد لباس و کتاب و دنیا و این جور مسائل بودن ، اونا نرفتن جهان رو از دید روح ببینن و دنیای درون ، بلکه رفتن کتابی بخونن و از اون کتاب دنیا رو ببینن ، مسیر اون ها غلط نیست ، مسیر ماهم غلط نیست ، اما با هم هم مسیر نیستیم ، حالا اینجاست که تمام افراد سعی مکینن شما رو که مسیری درونی دارین به سمت خودشون که مسیری نوشتاری و بیرونی دارند سوق بدن ، وقتی ۱۰ نفر به شما اینجور حرف هارو بزنن اونجاست که دیگه اون ها موفق شدند به هدفشون برسن و این شما هستید که شکست میخورین .

نکته ی چهاردهم : قوی باش و تسلیم نشو ، ما علاقه مند به این هستیم که دلیل عدم موفقیت خودمون رو گردن خدا یا شیطان بندازیم ، وقتی به جایی نمیرسیم میگیم خدا خواست ، یا اینکه شیطان نذاشت و وسوسه ام کرد ، این رو ما به خودمون تلقین کردیم که سریع در برابر مشکلات تسلیم شیم و ضعیف باشیم و در آخر با یک حرف قسمت نبود از هدفمون دست بکشیم ، بعد از چند وقتم میگیم خدایا من خواستم به تو برسما اما تو نخواستی و نذاشتی ، اما وقتی پیروزی به دست میاریم میگیم خودم خواستم رسیدما ، این غلطه ، تو دارای دنیایی هستی ، دنیایی درونی و بیرونی ، میتونی اونو خودت بسازیش ، میتونی کسی باشی که تا به هدف نرسیده عقب نکشه ، میتونی کسی باشی که به هیچ عنوان شیطان نتونه گمراهش کنه ، اما چون خودت رو با این جمله که من نمیتونیم هیپنوتیزم کردی پس تا ابد نخواهی تونست به هدف های معنویت برسی ، بلکه همیشه ۲ ماه تلاش میکنی و سریع باز عقب میکشی و این تا آخرت ادامه خواهد داشت . پس قوی باش ، خودت رو بشناس ، تسلیم نشو و عقب نکش .

سفر روح

نکته ی پانزدهم : جذابیت ، با خودت صادق باش ، حقیقت رو منشاء قرار بده و با خودت رو راست باش ، اکثر ما انسان ها برای دیدن جذابیت سفر روح و پرواز روح و دیدن جهان های دیگه پا در این مسیر میذاریم ، اگه هدفت از خوندن این مطالب اینه بهتره همینجا با خودت رو راست باشی و عقب بکشی ، یا اینکه هدف خودت رو تغییر بدی و برای شناخت خدا و عظمت وجود خودت پا به عرصه عرفان بذاری .

نکته ی شانزدهم : کلام حقیقت ، وقتی حرف یا کلام حقی رو ما از کسی میشنویم ، این عادت رو داریم که شروع به بر انداز شخص گوینده میکنیم ، این کار اشتباست ، بلکه کلام حقیقت رو دریافت کنید و به کار ببندین ، چون اگر به گوینده توجه کنین و گوینده کلام برای شما مهم باشه این خودش شخصیت پرستی محسوب میشه و شما رو از درک حقیقت دور میکنه.

نکته ی هفدهم : اول انتخاب بعد حرکت ، ابتدا به خوبی بگردید و مسیر مناسب رو پیدا کنید و وقتی وارد مسیر شدین اون رو ادامه بدین بدون اینکه بخواین هی سرک در ادیان یا آیین های دیگه بکشین . ما عادت کردیم ابتدا بدون بررسی وارد مسیر و طریقتی میشیم و بعد از مدتی سریع هم از مسیرمون عقب میکشیم . مثال من سریع وارد بحث سفر روح میشم و بعد از مدتی میام به این فکر میکنم که پس اسلام غلطه ؟ چرا بودا این و میگه و این دین اونو میگه ؟ بعد هی خودم رو درگیر این گفته ها میکنم و از اینجا مانده و از اونجا رونده میشم ، آخرشم به هیچ جوابی نمیرسم ، شما بخواین در ادیان و مسیر ها و طریقت ها جستجو و مقایسه انجام بدین ۵۰ سال هم این کارو ادامه بدین بی فایدست ، چون ذهن رو پر از اطلاعات متناقص کردین و آخرش هم هیچی به هیچی ، در صورتی که باز یک اصل رو فراموش کردین ، خداوند چیزی متفاوت از ذهن ماست ، خدا برای تمام مسیر ها و ادیان خدایی میکنه ، خدا فقط خدای دین اسلام نیست ، بلکه خدای دین مسیح و طریقت های دیگه هم هست ، پس اول انتخاب بعد حرکت .

نکته ی هجدهم : عبادت ، عبادت یکی از اصل هاست ، عبادت های متفاوتی داریم ، نماز ، ذکر ، راز و نیاز ، رفتن در طبیعت و شکر خدا رو گفتن ، کمک به خلق و … اما عبادتی که به طور مداوم باشه و باعث رشد باشه به نظر من نماز و ذکر بهترین نوع عبادته ، عبادت در سفر روح های شما مانند سوخت میمونه ، عبادت بیشتر برابر با سفر روح با مدت زمان بیشتر .

نکته ی نوزدهم : پاکی و صداقت و خیر اندیش بودن برای تمام خلق . حتی دشمن ، و نداشتن کینه نسبت به هیچ انسانی .

نداشتن روز مره گی و مشغله فکری، تا اونجایی که میتونین کاری کنین مشغله فکریتون بالا نره ، با مشغله فکری بالا تلاش برای سفر روح بی معنی میشه ، حتی خواب ها هم دچار دوگانگی میشن ، چون نقش درون و بعد معنوی در زندگی به صفر میرسه.

نکته ی بیستم و آخرین نکته : تمرکز و یا مراقبه ،

ابتدا تمرکز :شما در کنار همه این نکات شبی ۱۵ دقیقه قبل از خواب در اتاقی تاریک بشینین و یک شمع کوچک یا یک لامپ ال ای دی کم نور روشن کنین ، بعد به مدت ۱۵ دقیقه به اون نور خیره بشین و سعی کنین فکری نکنین ، با یک ارامش خیال به اون نور خیره بشین و حتی پلک هم نزنین ، بعد از مدتی نگاه کردن به نور ، اطراف نور کج و ماوج میشه ، کاری کنین این تغییر اشکال هم نتونه تمرکز شما رو برای نگاه کردن به مرکز نور به هم بزنه ، این کار رو هر شب به طور مداوم انجام بدین .

انجام مراقبه :

برای مراقبه میتونین به طوری که راحت هستین ، ترجیحا چهار زانو در مکانی که رو به منظره یا آسمان هست بشینین و با نام های خدا و هر جمله ای که لایق خدا میدونین دل و جان و روح خودتون رو صفا بدین.

انجام مراقبه و تمرکز بسیار بسیار مهمه .

 از اینجا به بعد دیگه باید صبور باشین ، هر چند روز یک بار نکاتی رو که اینجا گفته شده رو مطالعه کنین ، در زندگیتون به کار ببندین ، هر چقدر صاف تر و خوب تر بشین زود تر به هدفتون میرسین ، صبور باشین و برای سفر روح این کار هارو انجام ندین، بلکه برای خودشناسی و خدا شناسی این کار هارو انجام بدین ، به خداتون عشق بورزین و اونو به هر زبونی که راحت ترین پرستشش کنین و بشناسینش .

بعد از این ها با انجام نکات بالا بسته به حالات درونی شما و نوع عملکرد شما به طور حتم خواب هاتون دچار تغییرات فراوانی میشه ، روشن تر میشه ، معنوی تر میشه ، اینجاست که باید هر شب یک درخواست رو قبل از خواب روی زبون بیارین ، این جمله رو : خدایا من بی تو هیچ هستم ، من به کمک تو احتیاج دارم ، من رو به خودت برسون که من از تو هستم . هر خواسته ی دیگری هم که دارین به صورت خیلی خودمونی با خدا در میون بذارین ، و باز هم تاکید میکنم نخواین بعد از یک هفته مانند شمس تبریز طی الارض کنین ، عجلتون چیه ؟ شما ابتدا خواب هاتون روشن میشه ، بعد در خواب هدایت میشین ، بعد در خواب سفر روح میکنین و بعد سفر روح واقعی برای شما محقق میشه .

شبا قبل از خواب به خودتون نگین روح من از بدنم خارج شو ، یا اینکه در مراقبه بگین روح من پرواز کن ، از این خبرا نیست ، بلکه شما فقط باید تمام نکات رو رعایت کنین ، هر روز بهتر و انسان تر بشین و فقط نظاره گر پیشرفت خودتون باشین و هیچ درخواست بی جایی از خدا نکنین ، هر شب بگین پس سفر روح کو ؟ چرا سفر روح نمیکنم ؟ همه این ها باعث میشه سفر روح شما به تعلیق بیفته ، بلکه در بیداری هوشیار و درست کار باشین و در زمان خواب نظاره گر صدای درونتون باشین ، روح شما وقتی توسط اساتید خواب به خوبی با دنیای درون اشنا بشه و تجربیات لازم رو کسب کنه اون وقته که به عنوان مثال شبی خوابیدید و یک دفعه احساس میکنین فشار خاصی روی بدنتون احساس میشه ، بعد کم کم از بدن جدا میشین و به سفر روح واقعی میرسین ، شما تا قبل از سفر روح شخصیتون فقط باید نکات رو رعایت کنین و نظاره گر صدای درون و راهنمایی های درون که از طریق خواب و رویا و اساتید به شما میشه باشین .

امکان داره این روند ۶ ماه ، یک سال یا بیشتر طول بکشه ، کمتر از این هم توقع نداشته باشین ، چون شما دارین بزرگ ترین کار دنیای درون رو انجام میدین و دارین به عرفان میرسین ، قدم در این راه فقط اسمش سفر روح نیست ، بلکه اسمش عرفان ، خودشناسی ، خدا شناسی و پرواز به سوی عرشه . روح شما با حرف شما از بدن خارج نمیشه ، بلکه اون هر شب آرزو داره از بند ذهن جدا بشه و پرواز کنه ، پس عجله نکنین ،

شما بتونین تعادل رو بین جسم و روح خودتون برقرار کنین روح خودش به پرواز در میاد و نیازی به حرف زدن زبانی نداره .

نکات قابل توجه :

این نکته رو اضافه میکنم : توقع نداشته باشین با یک مراسم اسرار آمیز به شما چیز های خارق العاده ای گفته بشه و شما بعد از اون در همون شب اول تلاشتون اساتید روح به سمت شما بیان و شما رو به اسمون ها ببرن و به شما بگن شما عارف شدید و به راز آسمان ها و زمین پی بردین . بلکه باید فقط خودتون کمر همت رو ببندین و این و ثابت کنین که خدا شناس شدن و خودشناس شدن از عهده ی شما بر میاد . برای این مسیر صبر بسیار زیادی لازمه .

نکته ی دوم: افرادی هم هستند که با یک کار بسیار بزرگ انجام دادن در یک روز همون شب سفر روح بهشون هدیه داده میشه و این رو کسب میکنن . مهم اینه که شما به مرز انسانیت و درجه ی انسانیت و شناخت وجودی برسین . این افراد به اون درجه میرسن .

نکته ی سوم : انجام این اعمال زیبا و نکات بالا در کنار گناهانی امثال نگاه کردن فیلم های بد و داشتن رابطه جنسی با نامحرم و انجام خود ارضایی به راحتی شما رو از تحقق به این امر عقب میکشونه یا کار رو برای شما بسیار مشکل میکنه .

دروغ گفتن و بد دهن بودن و دو رو بدون و چند بی اف یا جی اف داشتن و از دیگران پول و کادو کندن تو این زمونه اسمش زرنگی شده اما باید بدونین همه ی این اعمال از روح شما یک گرگ و یک برده جسم میسازه ، ادعای آدم های عارف و داشتن شما رو به دام خودستایی گرفتار میکنه.

اگر در کنار اعمال بدتون خواب معنوی میبینین این فکر رو نکنین که اعمال بدتون درسته ، بلکه این نشونه رحمت و دست کمک کننده خدا برای شماست که از مرداب نجات پیدا کنین .

سفر روح،انسان،انرژی،پیری،جوانی،زندگی،خدا،بهشت،روح،شیطان،دشمن،جهان فیزیکی،آفریدگار،پروردگار،انرژی منفی،دروغ،صداقت،میوه،عبادت،ذکر،تلفیق و تعامل هستی،پول،مال و اموال،خودشناسی،ثواب،عشق،نماز،معنویت،درون گرایی،جاودانگی،مسائل مادی و معنوی،خداشناسی،آب،دریا،آرامش،موفقیت،پرواز روح،ذهن،نماز،راز و نیاز،ذکر،شکر خدا،پاکی،تمرکز،مراقبه،شمع،آسمان،خود شناسی،رابطه جنسی،خود ارضایی،دروغ،بد دهن

عبور از جهان هستی
,

عبور از جهان هستی

، بعضی میگن اومدن دوباره به این دنیاست و بعضی هم میگن رفتن به جهان اثیری و علی هستش ، مهم اینه ما الان در کدام ایستگاه هستیم ، کاری با قبل و بعدش نداریم .

عبور از جهان هستی

مسافر قطار هستی روح ها هستند . روح هایی که به زمین خاکی میان تا اولین مرتبه ی خودشون رو تجربه کنند ، روح هایی که سفر رو اغاز کردن و زندگی رو شروع کردند دیگر هیچ فنایی نخواهند داشت و به هر قیمتی شده باید تا ایستگاه آخر پیش برن تا به کمال حقیقی که مقصود اونهاست برسند .
من در سال ۱۳۶۸ بلیط رو در عالم زر بهم دادن و به این دنیا اومدم ، شما ها هم هر کدوم در سالی و در روزی این بلیط به شما داده شد . ما همه اومدیم تا زندگی بی پایان خود را که هیچ فنایی نداره شروع کنیم ، فنایی نداره و پیش به کمال میبره .

سفر اول ما از عالم زر سفر طولانی بود و چون ما نمیدونستیم که این بلیط رو کی به ما داده و دنیای بیرون چه شکلیه و اصلا چی هست در ایستگاه زمین این قطار ترمزی زد و به ما مسافر ها گفت تا چند روزی رو در این ایستگاه استراحت کنید .
پا به زمین که گذاشتیم مدیران قطار به ما گفتند برید و دنبال گوهر خود بگردید ، هر کدام از شما در روی زمین گوهری دارید که باید اون رو پیدا کنید و بشناسید و درکش کنید ، هر کدام از شما یک مهلتی دارید و وقتی مهلت شما تموم شد ما شما رو با خود میبریم .

ما وقتی به زمین اومدیم انقدر که این دنیای مدرن زمان ما زرق و برق داشت ، انقدر که چیزهای جالب و دوست داشتنی و جذاب توش بود هر کدوم از ما به گوشه ای رفتیم و چرخیدیم و چرخیدیم و اکثر ما کلا یادمون رفت که مدیران قطار به ما چی گفتن و از گوهری حرف زدند . ما در این عالم چرخیدیم ، اکثر ما به جای گوهر سراغ چوب و سنگ و چیزهای دیگه رفتیم . عده ای رفتیم و با گیتار عشقمون انس گرفتیم ، عده ای با سنگ تراش شدن ، عده ای رفتن عاشق آهن پاره ها شدیم ، آهن هایی مثل اتومبیل های روز ، عده ای روز و شب فکرشون خوش تیپ پودن و زدن عطر های آنچنانی و خرج کردن برای مارک شد ، عده ای هم خودشون رو در شهوت و مردن و له له زدن و خراب شدن برای یک لحظه لذت زود گذر خرج کردن ، به همه ی ما فرصتی داده شد اما همه ما خودمون رو سر گشته و خراب سنگ ها و چوب ها و آهن ها کردیم ، صبح تا شب زحمت کشیدیم تا آهن بخریم و بفروشیم و با اون بریم چوب بخریم و هی این ها رو تکرار کنیم .

عبور از جهان هستی

عده ای هم دم قلیون و سیگار و اینها شدیم. به قول مولانا ما هی داریم خاک بازی میکنیم یک مشت خاک میدیم و مشتی خاک میگیریم در صورتی که خودمون فکر میکنیم طلا و جان رد و بدل کردیم.

ما اینجا دنبال هر چیزی گشتیم ، واسه دیدن شهر ها ساعت ها سفر کردیم ، واسه دیدن سریالها ساعت ها وقت گذاشتیم ، واسه ساختن خونه ای سالها خون و دل خوردیم ، واسه رسیدن به مدرکی و مقامی هر کاری کردیم ، تقلب ها کردیم ، حق هایی رو خوردیم ، اما یک چیز و فراموش کردیم که ما بازی با سنگ و چوب میکنیم و همه این سنگ و چوب ها تو همین دنیا باقی میمونه و ما تنها یک مسافر هستیم که هر لحظه امکان داره قطار اسم ما رو برای رفتن صدا بزنه ، و وای به روزی که صدا زده بشیم اما گوهر رو پیدا نکرده باشیم .

ما نباید یک چیز رو فراموش کنیم ، که سنگ و چوب و آهن نیاز ما هست و ما به این ها نیاز داریم و باید هم باشند در کنار ما اما اصل و علت وجود ما در این دنیا نیستند ، علت وجود ما داره کم کم فراموش میشه که چی بوده و ما به چه علت در این دنیا هستیم .

ما باید اون گوهر رو بشناسیم و پیداش کنیم و درکش کنیم ، چون اون گوهر ارزشش از همه ی عوالم خدا بالاتره اما جدا از خدا نیست و بالاتر از خدا هم نیست ، چون تمام آفرینش برای اون گوهر ساخته شده .

اون گوهر رو من و تو داریم ، اون گوهر با بازی با چوب و سنگ به دست نمیاد.
پس تو باید اون گوهر رو پیدا کنی ،حالا به هر طریقی که شده .
اول با ملایمت ، بعد باز هم با ملایمت ، بعد با تذکر ، بعد با هشدار ، بعد با گوش زد و ……. بعد با کشت و کشتار . به چه علت ؟ چون گوهری در دل داری که بهاش از هر چیزی که فکر میکنی و دیدی و شناختی بیشتره ، پس باید ارزشش رو بدونی ، و از همه مهم تر جان رو با جسم اشتباه نگیری، جان تو سم تو نیست ، جسم تو لباس تو در این دنیاست و فانی شوندست ، روح تو جان توست و فانی نیست و گوهر تو چیزی که مربوط به روحته و علت وجودت . اما خودت باید پیداش کنی ، چطوریشم میدونی ، یکم همت میخواد و شناخت . 

عبور از جهان هستی،جهان هستی،عالم زر،مسافرت،قطار،برزخ،روح،زمین خاکی،سفر،بلیط،سنگ،چوب،اتومبیل،آهن،قلیون،سیگار،طلا،گوهر،خدا،کشت و کشتار،جسم،لباس،دنیا

ملاقات خدا به صورت پله پله
,

ملاقات خدا به صورت پله پله

چون بارها و بارها در ایمیل های ارسالی از طرف دوستان ، این سوال از ما پرسیده میشه که چگونه خداوند رو بشناسیم ؟ چرا تلاش های ما به ثمر و بی پاسخ میمونه ؟ پس خدا کجاست ؟ چرا جواب سوالات ما رو نمیده و ….

به این فکر میکردم که چطور این مبحث رو با تمثیلی ساده بیان کنم ، که هم من و هم شما از خوندن این مطلب لذت ببریم ، طوری که این مطلب حالا حالا ها از ذهنمون خارج نشه . در همین باب نگاهی به زندگی گذشته خودم انداختم و متوجه شدم که هر زمان به دنبال خداوند گشتم ، اون رو بیش از پیش گم کردم .

خداوندی که در هر ثانیه ی زندگی من حضور داره ، چرا باید به دنبالش بگردم ؟

یک مثال ساده برای حضور خداوند در درون ما ، گوش دادن به تنفس و ندای دَم و باز دَم هست . هرگاه حس کردیم که خداوند در کنار ما نیست و ما رو فراموش کرده ، کافیه به تنفس خودمون گوش بدیم …!!!

پله پله تا ملاقات خدا … این رو برای ما بیان میکنه ، که مسیر باید قدم به قدم طی بشه . اما این رو هم نباید از یاد ببریم که ما بین این قدم تا آن قدم ، گاهی فرسنگ ها فاصله است . و این رو باید بیاموزیم که فواصل میان قدم ها ، توسط خود ما ایجاد میشه نه خداوند .

در مصداق این سخن ، باید عرض کنم که : تا به حال در چندین مورد ، با افرادی بر خورد داشتم که نه تحصیلاتی داشتن ، نه پست مقامی در مرتبه ی فیزیکی ، نه کتاب های عرفانی و فلسفی زیادی خوانده بودن و نه مانند من وب سایت و تشکیلاتی داشتن ، اما ؟ نزد خداوند متعال عزیزتر از من بودن ، یا بهتر بگم ، این افراد خداوند رو بهتر از دیگران شناختن . چون همه ی ما انسان ها ، هم گناه کار و هم بی گناه ، هم عاشق و هم فارق ، نزد خداوند عزیز هستیم ، خداوند همه ی بندگانش رو به یک اندازه دوست داره . این ما هستیم که باید توجه رو از خداوند به سمت خود معطوف کنیم تا ببینیم ما تا چه حد خداوند رو دوست داریم !!!

فرض بر اینکه ما خداوند رو نمیشناسیم ، حال میخوایم پله پله به ملاقات خداوند بریم . چگونه این مسیر رو طی کنیم بهتره ؟

اطلاع از مسیر

ابتدا باید این رو بدونیم که شناخت خداوند ، یک مقصد نیست بلکه یک مسیر است . پس مهم طی کردن مسیر هست نه رسیدن به مقصد ، چون خداوند چیزی نیست که بگیم من او را شناختم و دگیر حجت بر من تمام شده ، ذات بی پایان ، پایانی بر آن نیست .

شاید با خود بگیم ، زمانی که نمی تونیم خداوند رو به طور کامل بشناسیم ، پس چرا وقت خودمون رو برای طی کردن مسیری بی پایان به هدر بدیم ؟

باید گفت زیبایی این مسیر ، در بی پایان بودن آن هست ، اما گمان میکنم باید تعریف بالا رو اصلاح کنم و این گونه بگم : شناخت خداوند یک مقصد نیست ، بلکه یک مسیر است یعنی : عشق خداوند به انسان مسیری است که پایانی ندارد . زیرا اگر با یک بینش باز به مسیر معنوی خود نگاه کنیم ، خواهیم فهمید که خداوند نیازی به این نداره که ، توسط ما شناخته بشه ، توسط ما ستایش بشه و یا مورد تعریف و تمجید قرار بگیره ، بلکه با طی کردن مسیر خدا شناسی ، انسان به خود شناسی میرسه و هر چقدر که مسیر رو بیشتر طی میکنه ، ارزش ها و گوهر هایی رو در درون خودش پیدا میکنه که تا دیروز اطلاعی از اون ها نداشته .

عزیزانی که دستی در آتش دارن و مکاشفه هایی تا به حال داشتن ، به خوبی میتونن این مطلب رو درک کنند ، زمانی که ما مسیر معنوی رو طی میکنیم ، رفته رفته در خواهیم یافت که رابطه ای دو طرفه و نه یک طرفه میان انسان و خداوند برقراره ، انسان در مکاشفه های درونی خواهد فهمید که رابطه عاشق و معشوقی در میان هست . آن وقت هست که خواهیم فهیمد ما مانند بردگانی نیستیم که تنها به ما دستور داده شده که خداوند رو ستایش کنیم ، بلکه حرکت به سمت خداوند در اصل حرکت به سمت خود است . ما هر قدم که به خداوند نزدیک تر میشیم ، در درون تحولاتی رو شاهد هستیم . عشق و بیداری معنوی رو تجربه میکنیم و کم کم به این امر پی میبریم که هدف از افرینش ما انسان ها ، پادشاهی در کنار خداوند بوده نه ستایش بی چون و چرای خداوند .

حرکت و اخلاص در عمل

بعد از اینکه به بینش لازم رسیدیم ، باید اخلاص عمل رو در درون خود افزایش بدیم ، باید کاری کنیم که هر عمل ما ، با بیشترین اخلاص همراه باشه . به عنوان مثال در محل کار مشغول خوردن ناهار هستیم ، اگر به همکار خود تارف میکنیم که بنشین و در کنار من ناهار بخور ، باید این تارف کردن از جان و دل باشه ، طوری که اگر بخشی از غذای خودمون رو هم به اون دادیم ، بدمون نیاد ، بلکه خوشحال باشیم که غذای خودمون رو با دیگری سهیم شدیم .

اگر میخوایم به مستمندی کمک مالی کنیم ، این کمک را با نام خداوند انجام بدیم و از خداوند بخوایم که این پول برای طرف مقابل پر برکت باشه و … سخنی از حضرت محمد (ص) : در آن دنیا ، اعمال انسان ها را با نیت هایشان می سنجند . پس اگر اعمال ما با خلوص نیت همراه باشه ، اجر و ثواب کارهای ما دو چندان خواهد شد .

رسم شاگردی

ما باید این رو بپذیریم که ، در حال حاضر یک شاگرد در دانشکده الهی هستیم نه یک استاد . پس باید در این مسیر همانند یک شاگرد باهوش و کنجکاو ، تمام توجه خود را ، به تعالیمی بدیم که توسط طبیعت و خداوند و اساتید برای ما در نظر گرفته شده . همیشه نباید استاد ما یک انسان ، یا یک کتاب یا یک پیر خردمند باشه . بارانی که از آسمان نازل میشه ، بلبلی که در زیر درختان مشغول به آواز خواندن هست ، مشاجره دو انسان با یکدیگر سر یک موضوع بی ارزش ، (غیبت ، بد گویی ، دو رویی) بعضی از افراد ، هر یک میتونن برای ما تعالیم معنوی ارزش مندی رو به همراه داشته باشند . ما باید این را بدانیم که هنوز یک شاگرد هستیم و هم اکنون باید هدف ما کسب تعالیم از اتفاقات پیرامون باشه نه قضاوت در مورد تعالیم . ما در مسیر معنوی ابتدا عاشقی و سپس تسلیم بودن در مورد خواست پروردگار را می آموزیم .

اگر رسم شاگردی رو به خوبی یاد بگیریم و هدف ما از حضور در مسیر معنوی به معنای واقعی شناخت خداوند باشه ، آن وقت مکاشفه های درونی ما نیز بیشتر خواهند بود . زیرا استاد درونی ما با شاگردی آرام رو به رو هست که اماده ی دریافت تعالیم معنوی است ، استاد درونی زمانی که می بینه شاگرد راه حقیقت ، همیشه اماده دریافت تعالیم حقیقی هست ، پس راحت تر میتونه با این شاگرد ارتباط برقرار کنه ، در نتیجه شاگرد را ، گاه و بی گاه به سرزمین های دور میبره تا با تجربیاتی ناب ، ایمان به خداوند  رو در دل شاگرد خود قوی تر کنه .

شرط صعود به پله ی بالاتر

یک مسیر معنوی ، همان طور که میتونه ما رو به پله های بالاتر ببره ، همان طور هم میتونه ما رو از عَرش به کَف برسونه ، به عنوان مثال ما شروع میکنیم به نماز خواندن ، نماز های خود را سر وقت میخوانیم ، بعد از هر نماز ذکر میگیم ، نماز شب میخوانیم و …. حال اگر گمان کنیم که خداوند باید به خاطر نماز خواندن به ما پاداشی بده و یا این کار رو به خاطر خداوند انجام دادیم ، از اجر کار خود کاسته ایم . و اگر پیش خود اینگونه فکر کنیم که حال که من نماز میخونم از دیگر انسان ها برتر و بهتر هستم ، من نزد خداوند عزیز تر هستم ، میشه گفت اجر نماز خواندن رو از بین بردیم .

اگر به خاطر حجاب ظاهری و انجام دادن کار های خیر ، به خود مغرور بشیم ، باز هم اجر کارهای خود را از بین بردیم . اعمال و عبادت های ما در مسیر معنوی به هیچ عنوان نباید باعث ایجاد غرور و کِبر و خود پرستی در ما بِشَن ، بلکه باید ما را سبک تر ، خاکی تر ، مهربان تر و خداگونه تر کنند .

شرط صعود به پله ی بالاتر همین است . در غیر این صورت ما سال های سال در یک پله بدون هیچ پیشرفتی خواهیم ماند .

کسب بصیرت

بصیرت یعنی اینکه بتونیم اخلاق های خوب و بد را در خود تشخیص بدیم . حال از خودتون این سوال را بپرسید : من چه اخلاق های بدی دارم ؟ چه اخلاق های خوبی دارم ؟ اکثرا از اینکه بگیم چه اخلاق های بدی داریم ناتوان هستیم . برای این کار راه کاری موجود هست .

خودتان را از بالا نظاره کنید . یا در هنگام انجام کارها ، از خود این سوال را بپرسید که اگر استاد درونی در این مکان حضور داشته باشد و من را مشاهده کند ، خوشحال میشود یا ناراحت . چون معمولا ما ، پشت سر دیگران غیبت میکنیم ، اما زمانی که مشاهده میکنیم فردی در حال غیبت کردن است ، خوشِمان نمی آید .

نزدیکترین راه رسیدن به خدا چیست؟

ر آیات و روایات بسیار به تهجد و شب زنده داری توصیه شده است. خداوند به پیامبر(ص)می گوید: و پاسى از شب را [از خواب برخیز، و] قرآن [و نماز] بخوان! این یک وظیفه اضافى براى توست؛ امید است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستایش برانگیزد.(اسرا ،۷۹) و در سوره مزمل می فرماید: “إِنَّ رَبَّک یَعْلَمُ أَنَّک تَقُومُ أَدْنى مِن ثُلُثىِ الَّیْلِ وَ نِصفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَک وَ …” پروردگارت مى‏داند که تو و گروهى از آنها که با تو هستند نزدیک دو سوم از شب یا نصف یا ثلث آن را به پا مى‏خیزند…