,

چگونگی موفقیت در فروش

یک فروشنده موفق باید خصوصیات ویژه ای داشته باشد که در ادامه برخی از مهمترین آنها را آورده ایم.ظاهر: یک فروشنده مناسب باید ظاهری آراسته و لباسی تمیز و مرتب بر تن داشته باشد. افراط و تفریط در این مورد، شما را در اولین گم ارتباطی با مشتری شکست خورده خواهد کرد. اگر صاحب کسب و کار هستید که حتما این مورد را رعایت میکنید

 

اگر هم از فروشنده استفاده می کنید با اندکی هزینه بیشتر روحیه و انگیزه لازم را برای فروشنده فراهم کنید.فن بیان: فروشنده باید فن بیان مناسبی داشته باشد. به صاحبان کسب و کار توصیه می شود در انتخاب فروشنده بسیار دقیق و حساس عمل کنند. فن بیان مناسب، ادب و احترام در همان رفتارهای اولیه کاملا مشخص هستند، از این رو لازم است تا چشمان خود را کاملا باز کنید.

از خصوصیات یک فروشنده مناسب

صبر: یک فروشنده باید به قابلیت صبر و حوصله در اندازه بی نهایت آن مجهز باشد! در هنگام انتخاب فروشنده بهتر آن است که صبر و حوصله وی را نیز اندازه گیری کنید. البته در روز گزینش همه سعی دارند تا بهترین های خود را به نمایش بگذارند از این رو می شود این عامل را در هنگام کار و با فرستادن یک مشتری پردردسر(از سوی خودتان) مورد آزمایش قرار داد. بسیار دیده شده فروشندگانی که حس و حال ارائه توضیحات و همکاری با مشتری در مورد انتخاب کالاها را ندارند

 

و این یک ضعف بسیار بزرگ است.تفریح: یکی از عادت های بد فروشندگان تبدیل محل کسب و کار به محیط تفریح با همکاران است! برای مثال در یک مرکز خرید فروشندگان اوقات زیادی را با دیگر همکاران خود سپری کرده و بعضا در فروشگاههای یکدیگر نیز وقت گذرانی می کنند. هر چند به دنبال ایجاد زندان در محیط کسب و کار نیستیم اما این مدل را هم مطابق با استانداردهای شغلی نمی دانیم. فروشنده باید محیط فروشگاه را به محیطی آرام و ایمن برای مشتری تبدیل کند.

 

نظافت: این مورد بسیار ظریف و پر اهمیت است. یک فروشنده خوب باید به شدت رفتار خود را کنترل کند. بارها دیده شده مشتریان از برخی رفتارهای فروشندگان گلایه دارند. برای مثال نظافت گوش در مقابل چشم مشتری، جویدن ناخن و یا ارتباط با مشتری(تحویل کالا) با دستی زخمی و بدون پانسمان از جانب فروشنده امری بسیار ناپسند است.

 

تلفن: یکی دیگر از نقاط ضعف فروشندگان، وابستگی آنها به گوشی تلفن است! حتما شما نیز تجربه این مورد را داشته اید که هنگام ورود به یک فروشگاه باید دقایقی را نظاره گر فروشنده باشید تا تماس تلفنی خود را پایان داده و پاسخگوی مشتری باشد!اطلاعات: استخدام فروشنده در هر شغلی نیازمند انتقال مجموعه ای از اطلاعات و دانش مرتبط با آن حوزه است.

 

برای مثال اگر فروشنده تلفن همراه استخدام می کنید دست کم شرایط دسترسی به ابتدایی ترین اطلاعات مربوط به تلفن های همراه را برای وی فراهم کنید. می توانید با هزینه بسیار جزیی فروشگاه خود را مجهز به اینترنت کرده و اطلاعات مرتبط با محصولات خود را بصورت آنلاین دریافت کرده و عینا به مشتریان منتقل کنید.به قول انگلیسی ها؛ در شهر فروشگاههای زیادی وجود دارد اما زمانیکه مشتری وارد فروشگاه شما می شود، شانس و فرصت را با خود همراه دارد که نباید آنرا به آسانی از دست داد.

۱٫ تفکر: فروش در ذهن شماست

طرز فکر شما که رویکرد فروش شما را شکل می‌دهد، بیشتر از هر بخش فرایند فروش تعیین کننده‌ی پیامد فروش است. چهارچوب ذهنی و طرز فکر دوستانه، متبسم، مشتاق، با اعتماد، مثبت، خوداتکا، مهربان و آماده بدون تشویش همه در ذهن شماست که به جیب شما ختم می‌شود.

احتمالا بارها با این تفکرات وارد مکالمات فروش شده‌اید که «این یک قرار ملاقات خوب نیست، این فروش احتمالا صورت نمی‌گیرد.» یا حالت برعکس با خود فکر می‌کنید «او یک مشتری بالقوه‌ی خوب است. آنان به کالای من نیاز دارند. کالای مرا دوست دارند و مرا نیز دوست دارند. در این حالت حتما فروش روی می‌دهد.»

تفکر درباره‌ی آنچه می‌خواهید، به خودباوری شما بستگی دارد و خودباوری شما بر مبنای آمادگی شماست. داشتن آمادگی کامل بر اساس خواسته‌های مشتریان نوعی اطمینان به خود ایجاد می‌کند.اقدام: پیش از قرار ملاقات بعدی خود بنویسید که چه چیز خوبی روی می أهد، چه انتظاری دارید که پیامد مثبت وجود داشته باشد و در پایان مکالمه بنویسید که چه کاری می‌توانستید برای بهتر کردن آن انجام دهید.

۲٫ باور: یک سیستم اعتقادی سه بخشی ایجاد کنید که نفوذناپذیر باشد

خودتان، محصول و شرکت فعال در آن را باور داشته باشید وگرنه فروش نخواهید کرد. سیستم اعتقادی شما تعیین کننده‌ی سرنوشت شماست؛ نه فقط در فرایند فروش، بلکه در حرفه شما.اغلب شنیده‌اید که نخستین چیزی که به فروش می‌رود، خود فروشنده است و این که مشتری شما را پیش از خدمت، محصول و شرکت شما می‌خرد.

 

برای اینکه چنین مسئله‌ای روی دهد باید خودتان را باور داشته باشید. این خودباوری در شور و هیجان هنگام عرضه، زمانی که در تلاش برای انتقال پیام خود، متعهد کردن مشتری و وادار کردن او برای خرید از خود هستید، آشکار خواهد شد.این خودباوری در اشتیاق و اعتمادبه‌نفس شما نمایان خواهد شد.

 

اقدام: ۳ پرسش را با چرا بنویسید. چرا شرکتم را باور دارم؟ چرا محصول و خدماتم را باورد دارم؟ چرا خودم را باور دارم؟برای اینکه در باورها تخصص پیدا کنید، هر بار که مشتری را ملاقات می‌کنید از او بپرسید که چرا شما، محصول و شرکت شما را باور دارد و در ادامه بپرسید دلیل خریدش از شما چیست؟

۳٫ تعهد: یک رابطه یا تعهد شخصی را توسعه دهید یا اینکه گفتگوی فروش (خرید) را شروع نکنید

از اصل یادگیری پیشاپیش استفاده کنید. مشتری بالقوه‌ای که به گفته های شما علاقه مند می‌باشد را به چنگ آورید و بگذارید به شما وفادار باقی بماند.با پرسیدن آنان را درگیر کنید. تلاش کنید در آنان تبسم ایجاد کنید، دوستی ایجاد کنید تا حدودی تماس برقرار کنید و اگر همه‌ی این ها امکان پذیر است، رابطه ایجاد کنید.

 

مشتری از همان لحظه‌ای که وارد می‌شود و فرایند فروش را شروع می‌کنید، درباره شما قضاوت می‌کند. یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید: « وقتی تمام امور برابرند، مردم دوست دارند از دوستان خرید کنند. وقتی تمام امور نابرابرند، باز هم دوست دارند از دوستان خرید کنند».در یک فضای آرام تعهد و تماس در میان افراد به صورت دوستانه برقرار می‌شود.

 

شما نمی‌توانید مشخص کنید که طرف دیگر چگونه دوستانه رفتار خواهد کرد، اما ۱۰۰ درصد روی خودتان کنترل دارید اقدام: درباره آخرین فروش‌های خود فکر کنید. بنویسید که چطور آن فروش‌ةا شروع شدند. آیا دوستانه بودند؟ آیا هنگام شروع جلسه ‌ی فروش، احساس راحتی داشتید؟ هر تماس تلفنی یا تماس فروش را با گفتکوی غیر رسمی اما معنی‌دار شروع کنید.

۴٫ کشف: مردم برای نیازهای خود خرید می‌کنند، نه نیازهای شما

نخست نیازهای آنان را پیدا کنیدعلت خرید مردم بسیار ارزشمندتر از «نحوه‌ی خرید آنان است». «آنچه قصد فروش دارید» را بر اساس خواسته های خرید مشتریان بشناسید، نه بر اساس نیازهای فروش خود. مردم می‌خواهند بدانند چطور می‌توانند تولید کنند، سود ببرند و موفق باشند. نه یک مشت حرف بی ارزش درباره ی شما.بهترین بخش درباره یافتن «دلایل خرید» مشتریان شما این است که به طور کامل شما را از آنچه رقبایتان برای فروش انجام می‌دهند، متفاوت سازد.

۵٫ پرسش: پرسش‌های اشتباه به پاسخ‌های اشتباه منتهی می‌گردند

– پرسش‌ها قلب فروش به شمار می‌روند. پرسش‌ها فرایند فروش را به فرایند خرید تبدیل می‌کنند.– پرسش‌ها حقایق و انگیزه‌های خرید را روشن می‌کنند.– پرسش‌هایی را بپرسید که باعث شود مشتری بالقوه درباره خودش فکر کند و پاسخی مطابق میل شما بگوید. پرسش ةای شما باید هوشمندانه و متفاوت از پرسش‌های رقبا باشد، زیرا شما (به طرز ناخوشایندی) با رقبایتان قیاس خواهید شد و بدتر از همه، مشتریان بالقوه شما خسته و بی‌انگیزه‌تر خواهند شد.اقدام: در مکالمه فروش بعدی خود ۱۰ پرسش بزرگ داشته باشید،

 

اطلاعات بیشتری در مورد مشتری بدست آورید و ایده‌های ارزشمندی را که مشتریان می‌توانند از آن‌ها سود ببرند، کسب کنید.اگر این کارها را بکنید، پرسش‌هایتان را بپرسید، گفتگوی ارزشمند ایجاد کنید و آنان را درگیر کنید، در پایان «سفارش» مال شما خواهد بود.مهارت در پرسیدن را زمانی خوب ارزیابی کنید که مشتری بالقوه می‌گوید « پرسش بسیار عالی بود، قبلا هیچ‌کس این را از من نپرسیده بود».

۶٫ پذیرش: وقتی فروشی صورت نمی‌گیرد، ببینید قصور از طرف چه کسی بوده است

اگر مشتریان شما را به خاطر قیمت نپذیرفته اند، این تقصیر از طرف چه کسی است، تگر تلفن شما را پاسخ نمی‌دهند، تقصیر کیست؟ اگر تصمیم گرفته‌اند از رقیب بخرند، تقصیر کیست؟ شما.خود را سرزنش نکنید، مسؤلیت آن را بپذیرید و از آن درس بگیرید. به جای سرزنش کردن، چرا فکر کردن را امتحان نمی‌کنید؟ و پس از تفکر، نوشتن را؟ درباره کاری فکر کنید که می‌توانستید برای چیزی یا فردی که آن را سرزنش می‌کنید انجام دهید. آیا قادر به جلوگیری از آن بودید؟ آیا می‌توانید دفعه بعد، نتیجه‌ای متفاوت ایجاد کنید؟

۷٫ سود: برای ایجاد رابطه بفروشید، نه برای کمیسیون

برای کمک به مشتریان خود بفروشید. به آنان کمک کنید تا بسازند، پیروز شوند، تولید کنند و سود ببرند؛ بدین ترتیب شما نیز فروش خواهید کرد. کسب درآمد نیز شما را به مشتریان وفاداری می رساند که شما را به دیگران ترجیح داده‌اند و حاضرند به شما تاییدیه هایی به خاطر ارزش بهتر بدهند.اگر مشتریانی وفادار، روابطی خوب و مسیری کامل داشته باشید، فروش‌ها می‌توانند قابل پیش‌بینی باشند. اما اگر مسیر شما خالی یا ناقص باشد و تنها یک یا دو مشتری خوب در پایان دوره‌ی فروش داشته باشید

 

و «قصد شما انجام گرفتن فروش باشد». تضادی بین نیازهای شما و نیازهای مشتریان ایجاد می‌گردد. اگر مشتریان شما را به عنوان « یک نیازمند به آن» مشاهده کنند، کمی عقب نشینی می‌کنند. حس ریاکاری چیزی است که از سوءاستفاده و دلهره سرچشمه می‌گیرد.اقدام: به ارقام خود نگاه کنید و ببینید برای تولید به چه چیزی نیاز دارید. حال برگردید و ۱۰ فروش آخر خود را بازبینی کنید.

۸٫ اثبات: یک تاییدیه از صدها محصول فروش ارزشمندتر است

این تاییدیه یک مدرک واقعی از آنچه شما هستید و آنچه انجام می‌دهید، می‌باشد. تاییدیه‌ها می‌توانند یک میلیون بار بهتر از بهترین فروشندگان دنیا بر ایرادها غلبه کنند.؛ به ویژه تاییدیه‌های صوتی و ویدئویی.تاییدیه‌های شواهدی هستند که نشان می‌دهند شما همان کسی که می‌گویید هستید یا نه؛ و این که محصول و خدمات شما به همان شکلی که می‌گویید عمل می‌کند یا نه.

 

تاییدیه های تصویری حامیان فروش هستند و اگر به درستی استفاده شوند، نوعی سلاح فروش انبوه به شمار می‌روند.اقدام:یک دوربین ویدئو تهیه کنید(شاید از قبل یکی داشته باشید)، به ۵ نفر از بهترین مشتریان خود زنگ بزنید و بگویید دوست دارید آنان را ملاقات کنید. در طول ملاقات، از آنان بخواهید برای چند دقیقه درباره‌ی دلیل این که شما را انتخاب کرده‌اند یا چرا محصول و خدمات شما را تنخاب کرده اند صحبت کنند.

 

چند نکته ای که شما را به یک فروشنده حرفه ای تبدیل میکند
,

چند نکته ای که شما را به یک فروشنده حرفه ای تبدیل میکند

– با دیگر همکاران و کارمندان همیشه هماهنگ باشین. ضد و نقیض میان حرفای شما و همکاراتون پیش مشتری جلوه خوبی نداره.

– طول مکالمه با مشتری رو زیاد نکنین. مکالمه زیاد مشتری رو خسته میکنه.

– اگه احساس میکنین گوینده و سخنران خوبی نیستین، به هیج وجه به سراغ فروش و بازاریابی نرین و این کار رو به عهده بازاریاب هاتون بذارید.

– سعی کنین هنگام پرزنت، ارزش های کاری مشتریتون رو پیدا کنین تا راحتر بتونین به چیزی که میخواد برسین.

– از جملات تبلیغی اغراق آمیز مثل “ما بهترینیم” جدا اجتناب کنید.

– همه سوالات مشتری رو مستقیم و شفاف جواب بدین.

– هنگام پرزنت مشتری سعی کنین که با هیجان و با اعتماد به نفس کامل حرف بزنین.

– اگه برای سوال مشتری جوابی ندارین، لطفا جواب رو حدس نزنین.

– قبل پرزنت مشتری جدید سعی کنین اطلاعاتی در مورد اون از جاهای مختلف بدست بیارین.

– لطفا همه واقعیت ها در مورد محصول و سرویستون رو ارائه بدین. هیچ محصول و سرویسی بی عیب و نقص نیست.

– مشتری رو با پیشنهاد های گوناگون گیج نکنین. در هر پرزنتیشن سعی کنین فقط یک محصول یا خدمات رو معرفی کنین.

– بهترین بازاریاب و مارکتینگ منیجر شهر رو انتخاب کنین و با هر قیمتی اونو استخدام کنین.

– بابت سرویس و خدماتتون، قیمت های توهمی و پرت ندین. مشتری از قیمت بازار و کیفیت کار شما خبر داره.

– با همکارتون در مقابل مشتری بحث و جدال نکنید.

– هیچ وقت در مقابل مشتری سیگار نکشین. حتی با اجازه اون.

– برای تداوم فروش محصولات و خدماتتون، سیستم ارتباط با مشتری یا اختصارا CRM رو راه اندازی کنید.

– از دادن تخفیف های هنگفت به مشتری جدا خودداری کنین. با این کار باعث میشین که مشتری فکر کنه شما کلاه بردار هستین.

– اگر نقدینگی شرکت با رکود و فروش هم کم شد، سرمایه باقیمانده رو تو حساب بانکیتون حبس نکنین. ادامه حیات فروش شما به تبلیغاتتون بستگی داره.

– اگر درصد فروش محصولاتتون یا سرویستون پایین اومد، دنبال عوامل حاشیه ای مثل قیمت یا رقیب نگردین. مهمترین عامل در فروش تبلیغات هستش.

– فکر نکنم از شرکت کوکاکولا یا پپسی تو جهان شناخته شده‌ تر داشته باشیم! اما هنوز هزینه های هنگفتی رو بابت تبلیغات میپردازن.

– هیچ وقت به مشتری های همیشگی و قدیمی اکتفا نکنین و دنبال مشتری جدید باشین.

– بین ۸۰ تا ۹۰ درصد درآمد شرکت های بلوچیپ (مثل نستله) و بزرگ (مثل مپنا) از حفظ مشتریان قبلیه.

– مهمترین قانون فروش: هرگز رقیب رو نکوبید!

– به جای تخفیف سعی کنید پوئن بدید. اگر تخفیف میدید حتمن پوئن بگیرید و اگر تخفیف میدید طوری باشه که مشتری بگه واووو تخفیف گرفتم!

– اگر مشتری میگه محصول گرونه ینی داره میگه محصول ارزش نداره. پس ارزش محصول رو بالا ببرید و قیمت رو کم نکنید.

– قراداد رو اول جلسه رو میز نگذارید. این ینی اومدم پولتو بگیرم و آدما از اینکه پولشون رو بگیرن خوششون نمیاد.

– هیچوقت قرارداد خالی دست مشتری ندید حتمن فیلد های قرارداد رو پر کنید و بهش بدید.

– حواستون باشه در حین مذاکره ۴۰ ثانیه وجود داره که مشتری آمادس به شما بله بگه اگر میسش کنید فروش رو باختید.

– باید بایینگ سیگنال ها رو تشخیص بدید تابتونید ۴۰ ثانیه رو تشخیص بدید و قرارداد رو ببندید.

خصوصیات یک فروشنده

ظاهر: یک فروشنده مناسب باید ظاهری آراسته و لباسی تمیز و مرتب بر تن داشته باشد. افراط و تفریط در این مورد، شما را در اولین گم ارتباطی با مشتری شکست خورده خواهد کرد. اگر صاحب کسب و کار هستید که حتما این مورد را رعایت میکنید اگر هم از فروشنده استفاده می کنید با اندکی هزینه بیشتر روحیه و انگیزه لازم را برای فروشنده فراهم کنید.

فن بیان: فروشنده باید فن بیان مناسبی داشته باشد. به صاحبان کسب و کار توصیه می شود در انتخاب فروشنده بسیار دقیق و حساس عمل کنند. فن بیان مناسب، ادب و احترام در همان رفتارهای اولیه کاملا مشخص هستند، از این رو لازم است تا چشمان خود را کاملا باز کنید.

صبر: یک فروشنده باید به قابلیت صبر و حوصله در اندازه بی نهایت آن مجهز باشد! در هنگام انتخاب فروشنده بهتر آن است که صبر و حوصله وی را نیز اندازه گیری کنید. البته در روز گزینش همه سعی دارند تا بهترین های خود را به نمایش بگذارند از این رو می شود این عامل را در هنگام کار و با فرستادن یک مشتری پردردسر(از سوی خودتان) مورد آزمایش قرار داد. بسیار دیده شده فروشندگانی که حس و حال ارائه توضیحات و همکاری با مشتری در مورد انتخاب کالاها را ندارند و این یک ضعف بسیار بزرگ است.

تفریح: یکی از عادت های بد فروشندگان تبدیل محل کسب و کار به محیط تفریح با همکاران است! برای مثال در یک مرکز خرید فروشندگان اوقات زیادی را با دیگر همکاران خود سپری کرده و بعضا در فروشگاههای یکدیگر نیز وقت گذرانی می کنند. هر چند به دنبال ایجاد زندان در محیط کسب و کار نیستیم اما این مدل را هم مطابق با استانداردهای شغلی نمی دانیم. فروشنده باید محیط فروشگاه را به محیطی آرام و ایمن برای مشتری تبدیل کند.

نظافت: این مورد بسیار ظریف و پر اهمیت است. یک فروشنده خوب باید به شدت رفتار خود را کنترل کند. بارها دیده شده مشتریان از برخی رفتارهای فروشندگان گلایه دارند. برای مثال نظافت گوش در مقابل چشم مشتری، جویدن ناخن و یا ارتباط با مشتری(تحویل کالا) با دستی زخمی و بدون پانسمان از جانب فروشنده امری بسیار ناپسند است.

تلفن: یکی دیگر از نقاط ضعف فروشندگان، وابستگی آنها به گوشی تلفن است! حتما شما نیز تجربه این مورد را داشته اید که هنگام ورود به یک فروشگاه باید دقایقی را نظاره گر فروشنده باشید تا تماس تلفنی خود را پایان داده و پاسخگوی مشتری باشد!

اطلاعات: استخدام فروشنده در هر شغلی نیازمند انتقال مجموعه ای از اطلاعات و دانش مرتبط با آن حوزه است. برای مثال اگر فروشنده تلفن همراه استخدام می کنید دست کم شرایط دسترسی به ابتدایی ترین اطلاعات مربوط به تلفن های همراه را برای وی فراهم کنید. می توانید با هزینه بسیار جزیی فروشگاه خود را مجهز به اینترنت کرده و اطلاعات مرتبط با محصولات خود را بصورت آنلاین دریافت کرده و عینا به مشتریان منتقل کنید.

به قول انگلیسی ها؛ در شهر فروشگاههای زیادی وجود دارد اما زمانیکه مشتری وارد فروشگاه شما می شود، شانس و فرصت را با خود همراه دارد که نباید آنرا به آسانی از دست داد.

آشنایی با فروشندگان ماهر
,

آشنایی با فروشندگان ماهر

۱ – استقامت: فروش يا كاركرد يك تجارت به پايداري زيادي نياز دارد. موانع همچون ملزومات كار از دور نمودار مي شوند و نحوه برخورد با اين موانع سطح موفقيت شما را تعيين مي كند. در هر عرصه اي، موفق ترين افراد كساني هستند كه روش روبرو شدن با موانع را از قبل آموخته اند و در جستجوي راه حلهاي جديد هستند.

۲ – فروشندگان موفق براي دستيابي به هدف جدي هستند. آنها مي دانند چه مي خواهند و براي دستيابي به آن نقشه مي كشند و مشخص مي كنند چگونه به اهدافشان دست مي يابند، و هر روز بر آن مبنا پيش مي رود.

۳ – فروشندگان زبده از كيفيت كار مي‌پرسند. بهترين فروشندگان پرسشهايي از مشتريهايشان مي پرسند تا كاملا مشخص شود به چه چيزي احتياج دارند. مي دانند موثرترين روش ارائه محصول يا خدمات، فهميدن اهداف مشتريهايشان است. بدين وسيله اين فرصت را درمي يابند كه درباره ويژگيها و فوايد محصولات و خدماتشان كه بيشترين ارتباط را با مشتري دارد به طور موثري بحث وگفتگو كنند.

۴ – فروشندگان موفق گوش مي دهند. اكثر فروشندگان سوالي را از مشتري مي پرسند و جواب مي گيرند، يا به جاي اينكه منتظر جواب باشند به صحبتشان ادامه مي دهند. فروشندگان ماهر مي دانند اگر فرصت بدهند مشتريها هرچه لازم باشد فروشنده بداند، مي گويند. اين فروشندگان آموخته‌اند كه سكوت طلاست.

۵ – فروشندگان موفق با احساس هستند. آنها عاشق شركت خود هستند و هنگامي كه از توليدات و خدماتشان صحبت مي كنند اين موضوع، سبب مباهات آنها مي شود. هرچه بيشتر درپيشه خود شور و اشتياق داشته باشيد، شانس موفقيت تان بيشتر است. دليلش واضح است وقتي به آنچه انجام مي‌دهيد عشق داريد در كار خود تلاش بيشتري مي كنيد. وقتي درباره خدمات يا محصولاتي كه عرضه مي كنيد شور و ذوق داريد اشتياق و علاقه شما در هر گفتگويي مي درخشد. شركت يا مشتري شما از ادامه ارائه آنچه ذوقي به آن نداريد هيچ منفعتي عايدش نمي شود.

۶ – فروشندگان موفق پرشور و حرارتند. آنها هميشه داراي روحيه اي مثبت هستند – حتي در زمان سختيها – شور و حرارتشان مسري است. آنها به ندرت از نقاط ضعف كمپاني يا تجارت صحبت مي كنند. هنگامي كه با وضعيت ناخوشايندي روبرو مي شوند، به جاي اينكه به خود اجازه بدهند كه از پا درآيند به روي نقاط يا عناصر مثبت تمركز مي كنند.

۷ – فروشندگان موفق مسئوليت نتايج كارشان را به عهده مي گيرند. اگر در سهميه فروش خود شكست خوردند، مسائل داخلي، كمپاني يا رقبا را مقصر نمي دانند. بلكه آگاهند كه تنها عمل خودشان است كه نتايج كارشان را تعيين مي كند و آنچه كه لازم است انجام مي دهند.

۸ – فروشندگان موفق سخت كوش اند. مردم اكثرا مي خواهند موفق باشند اما براي به دست آوردن موفقيت آماده نيستند، سخت كار كنند. فروشندگان موفق منتظر نمي‌نشينند تا تجارت به طرف شان بيايد خودشان دنبال آن مي روند. آنها اغلب زودتر از ديگر همكارانشان شروع به كار، كرده و ديرتر از بقيه محل كار را ترك مي كنند. بيشتر تلفن مي كنند، بيشتر پيگير مشتري هستند، با مردم بيشتر گفتگو مي‌كنند، و فروش بيشتري نسبت به همكارانشان دارند.

۹ – فروشندگان موفق بيشتر در دسترس مشتري هايشان هستند. آنها مي دانند ارتباط دائمي با مشتريها به نگه داشتن آنها كمك مي كند بنابراين، تماسهاي متنوعي با آنها برقرار مي كنند. آنها كارت تشكر، تولدت مبارك، و كارت تبريك سال نو براي مشتريها مي فرستند. تلفن مي كنند و زمانبندي قانونمندي جهت «دردسترس بودن» اعلام مي دارند. ريزقيمتها را براي مشتري شان ارسال مي دارند. پيوسته مراقبند راههاي جديدي را ايجاد كنند تا نامشان در ذهن مشتري حفظ شود.

۱۰ – فروشنده موفق بيانگر ارزش است. تجارت دنيا امروزه بيشتر از گذشته در رقابت است، و بيشتر فروشندگان فكر مي‌كنند قيمت تنها عامل انگيزه خريد است. فروشندگان موفق تصديق مي كنند قيمت در هر فروشي عامل است اما به ندرت دليل اوليه انتخاب محصول ويژه است. آنها مي دانند كه يك اطلاع رساني خوب به خريدار مي تواند ايجاد ارزش كند. آنها مي‌دانند با هر مشتري كه روبرو مي شوند چگونه اين ارزش را ايجاد كنند.

فروشندگان ماهر چگونه عمل میکنند؟

همه ی ما میدانیم که زندگی و اوضاع و احوال و افکار ما دائم در حال تغییر و تحول است. بارها پیش آمده که به چیزهایی علاقمند شده ایم که شاید مدتی پیش هیچ احساسی به آنها نداشتیم یا حتی از آنها بیزار و متنفر بوده ایم. خب، دلیلش چیست؟! فروشنده موفق دلیلش همین تغییر و تحولاتی است که با گذر زمان در افکار و باورها و شرایط زندگی ما پدید می آید. نتیجه ای که از این قضیه میتوان گرفت این است که اگر در فرآیند فروش، با جواب «نه» مواجه شدید، تصور نکنید که این «نه» همیشه ماندگار است. نه! ممکن است مشتری ای که امروز به شما جواب نه میدهد، روز بعد یا بعد از مدتی نظر متفاوتی نسبت به محصول شما داشته باشد و این یکی از نکات ارزشمندی است که باعث می شود همواره به نتیجه بخش بودن فروش تان امیدوار باشید!

فروشندگی یکی از قدیمی ترین حرفه ها و مشاغل است. با این تفاوت که در گذشته، از روشِ «صحبت کردن و فروختن» استفاده می شد، اما اکنون این روش، جای خود را به «فروشِ مشاوره ای» یعنی فروش از طریق ایفای نقشِ یک مشاور و راهنمایی کردن مشتری برای خرید محصول مناسب، داده است.

همه چیز از ذهن و قلب سرچشمه میگیرد. واضح است که اگر نسبت به شخصی یا کاری دیدگاه و احساس خوب و مثبتی نداشته باشید، نمیتوانید آن شخص را دوست داشته باشید یا روابط خوبی با او برقرار کنید یا به آن کار عشق بورزید و آن را به نحو احسن انجام دهید. حرفه ی فروش هم از این قائده مستثنی نیست. تا زمانی که سوءبرداشتهایی مانند “فروش یعنی چرب زبانی”، “فروش یعنی مُخِ مشتری را زدن”، “فروش یعنی با شیرین زبانی، جنس را به مشتری قالب کردن” و مواردی از این قبیل، که اتفاقاً متأسفانه در اکثر دوره های آموزش مهارت های فروش به فروشندگان آموزش داده میشود، نه تنها مؤثر نیستند، بلکه باعث از بین رفتنِ حس اعتماد نسبت به جامعه ی فروشندگان و منفی شدنِ ذهنیت مردم و مشتریان نسبت به آنها و در نتیجه تخریب روابط فروشنده- مشتری شده و بر روی بازدهی فرآیند فروش تأثیر میگذارد و در طولانی مدت به ناکامی و شکست در فروش منجر میشود. بنابراین نه باید به این سوءبرداشت ها و دیدگاه های منفی معتقد باشید و نه اینکه با رفتار و عملکردتان باعث شوید مشتری فکر کند شما دارید چنین پروژه ی غیرمنصفانه ای را روی او و  پولِ داخلِ جیب او پیاده می کنید! بلکه باید کاری کنید که مشتری حس خوبی نسبت به خرید از شما پیدا کند، آن را دوست داشته باشد و تحسین اش کند. این بخشی از هنر فروش موفق است. باید بتوانید از راه درست وارد شوید و با فروش موفق، هم منافع خودتان را تأمین کنید و هم رضایت خاطر شرکت را فراهم کنید. جالب است بدانید شرکت ها بیش از ۸۰ درصد از فروش خود را مدیون ۲۰ درصد از فروشندگان هستند.

به مثال زیر توجه کنید تا ذهن و احساس و رفتار شما نسبت به کاری که انجام میدهید، تا چه اندازه بر روی کیفیتِ انجام آن و نتیجه ای که برایتان به دنبال دارد تأثیر می گذارد: سرباز جوانی پس از مدت زمان کوتاهی توانست به درجه ی ژنرالی برسد. تا آن زمان کمتر شخصی توانسته بود در چنین سن و سالِ کمی به چنین درجه ی بالایی دست پیدا کند و ژنرال شود. با اینکه احساس غرور می کرد، اما ترس و اضطراب خاصی در اعماق وجودش احساس میکرد. از این نگران بود که آیا از عهده ی مسئولیت های سنگینِ این کار برمی آید یا نه؟ آیا می تواند سربازان زیردست خود را اداره و آنها را وادار به اطاعت و فرمانبرداری کند؟ او این موضوع را با همسرش در میان گذاشت. همسر ژنرال جوان در جواب به او گفت: اگر می خواهی ژنرال موفقی باشی، مثل یک ژنرال فکر کن، مثل یک ژنرال حرف بزن، مثل یک ژنرال رفتار کن، مثل یک ژنرال نگاه کن. آن وقت طولی نمیکشد که یک ژنرال واقعی و موفق خواهی شد.

شما هم به عنوان یک فروشنده، برای دستیابی به جایگاه ممتاز، بایستی از همین قائده پیروی کنید. یعنی مثل یک فروشنده ی موفق و ماهر فکر کنید، صحبت کنید، رفتار کنید و نگاه کنید. بعد از مدتی خودتان از تغییر و تحولاتی که در زندگی و فروش تان رخ میدهد شگفت زده خواهید شد!

رمز فروشندگان ماهر این است که  فروشنده ی ماهر، کار را به اصطلاح پیچیده و گنده اش نمیکند. او فرآیند فروش و در واقع تصمیم گیری و خرید را برای مشتری آسان و راحت میکند. با مشتری رفتاری ساده و روراست و بی شیله و پیله دارد! به مشتری که شاید در ذهنش سؤالاتی دارد و سردرگم شده، راه حل هایی ارائه میدهد و گره های ذهنی او را از هم باز میکند. با مشتری خود روابطی بلندمدت بر اساس حس صمیمیت و اعتماد و درک متقابل برقرار میکند. به مشتری این احساس را القاء و او را متقاعد میکند که دارد محصول سالم را صادقانه و با حفظ منافع مشتری به او می فروشد. در گفتگو با مشتری، بجای نشستن بر جایگاه یک فروشنده، نقش یک مشاور و راهنما را به عهده می گیرد و دلسوزانه اما حرفه ای، به خریدار در تصمیم گیری و خرید محصول مطابق با نیازهایش کمک میکند.

همیشه به خاطر داشته باشید: «نه» ای که امروز از مشتری می شنوید، ممکن است همیشگی نباشد. ناامید نشوید! شاید با پیگیری حساب شده بتوانید در آینده، جواب «آری» را از مشتری بگیرید.

فروشنده موفق
,

ویژگی فروشنده موفق چیست

۱۰ ویژگی فروشندگان موفق:

وظیفه‌شناسی

در سال ۱۹۹۳ انجمن روانشناسی آمریکا گزارش داد که وظیفه‌شناسی یکی از صفاتی است که فروشندگان بزرگ آن را دارند. اما اگر شما این صفت را در خود نمی‌بینید می‌توانید آن را یاد بگیرید. وظیفه‌شناسی به این معنا هست که شما بدون توجه به آن‌چه که اتفاق می‌افتد به کار خود ادامه دهید.

احترام گذاشتن

بنیانگذار Searchmetrics مارکوس توبر می‌گوید: ما همواره زمانی که به مشتریان‌مان بیشتر احترام بگذاریم فروش‌مان افزایش پیدا می‌کند. شما باید با مشتریان‌تان و مشتریان بالقوه به خوبی رفتار کنید. یک برنامه زمانی برای کارهای‌تان تدارک ببینید و در نظر داشته باشید که مردم هم‌اکنون مشغله‌های زیادی دارند و باید به وقت آن‌ها بیشتر از همه چیز اهمیت قائل باشید.

گوش دادن

آمریکن اکسپرس می‌گوید که بهترین فروشندگان از مشتریان و کاربران خود می‌پرسند که چرا آن‌ها می‌خواهند کاری را انجام دهند. زمانی‌که شما به مشتریان خود گوش دهید خواهید فهمید چه چیزی می‌خواهند و به چه چیزی نیاز دارند؟ اگر شما واقعا بدانید که مشتریان‌تان چه چیزی می‌خواهند مطمئنا به آسانی خواهید توانست نیازهای واقعی آن‌ها را برطرف کنید.

سمج بودن

همواره می‌شنویم که یک فروشنده باید پوست کلفت باشد. چرا؟ از آن‌جا که افکار عمومی در مقابل فروش جبهه‌گیری می‌کنند و یک فروشنده در بسیاری از مواقع کلمه نه را می‌شنود، بنابراین شما به عنوان یک فروشنده اگر می‌خواهید در فرآیند فروش باقی بمانید باید با اعتماد به نفس و سمج باشید.

مثبت بودن

داشتن نگرش مثبت و شاد بودن باعث می‌شود که نزدیک شدن به مشتریان‌تان آسان شود و توجه آن‌ها بعد از فروش هم به شما جلب خواهد شد. سعی کنید از روش‌های روانشناسی(لبخند، پرش به بالا و پائین، تنفس عمیق و…) برای دست یافتن به شادی و نگرش مثبت استفاده کنید.

زیرک بودن

فروشندگان واقعی اغلب به راحتی می‌توانند وضعیت را پیش‌بینی کنند و رویکرد خود را تغییر دهند. آن‌ها به جای این‌که پاسخ نه بگیرند فورا رویکرد خود را تغییر داده و از خلاقیت و تخیل بهره می‌گیرند. یه عنوان یک فروشنده تلاش کنید تا خواندن چهره را یاد بگیرید و اگر متوجه شدید که رویکرد شما مناسب نیست در عرض ۲ دقیقه آن را تغییر دهید. این عمل را در خانه تمرین کنید تا به هنگام فروش واقعی کاملا طبیعی به نظر برسید.

فروشنده موفق

علاقه‌مند بودن

فروشنده در درجه‌ی اول باید از کار خودش لذت ببرد، اگر شما از کار خود متنفر هستید باید فورا این کار را رها کنید. علاوه بر آن شما باید نسبت به محصولات و خدمات در حال فروش هم علاقه‌مند باشید و نسبت به فروش آن‌ها شور و شوق داشته باشید. اگر یک پیامی از برند مورد نظر شنیدید فورا آن را با شور و شوق منتقل کنید.

مدیریت زمان

یک معادله ساده در این‌جا وجود دارد و آن این است که زمان بیشتر برای فروش منجر به افزایش فروش می‌شود. بهترین فروشندگان زمان خود را به طور موثر مدیریت می‌کنند. آن‌ها بهترین و موثرترین راه‌ها را پیدا می‌کنند، به طوری‌که فرصت‌های بیشتری بدست بیاورند. اگر آن‌ها ببینند که قانع کردن فردی بیش از حد انتظار آن‌ها طول خواهد کشید، از مدیریت زمان استفاده می‌کنند و به دنبال موقعیت‌های بهتری می‌روند.

آگاهی

فروشندگان همیشه آماده هستند. آن‌ها برای هر موقعیتی که آن‌ها را به پائین پرتاب کند آگاه هستند ومسئولیت کارهای‌شان را به عهده می گیرند. اگر در سهمیه فروش خود شکست خوردنددیگران را مقصر نمی دانند. بلکه آگاهند که تنها عمل خودشان است که نتایج کارشان را تعیین می کند و آنچه را که لازم است انجام می دهند. آگاهی و هوشیاری برای یک فروشنده بزرگ ضروری است.

با شخصیت بودن

فروشندگان بزرگ هیچ مشکلی از همراه شدن با دیگران ندارند. آن‌ها از ملاقات افراد جدید لذت می‌برند. اکثر فروشندگان مردم را دوست دارند و این علاقه را به مردم نشان می‌دهند. آن‌ها از حضور و وجود مردم انرژی می‌گیرند.

فروشنده موفق،موفق،فروشنده،استعداد،وظیفه شناسی،احترام گذاشتن،مارکوس توبر،گوش دادن،آمریکن اکسپرس،فروشندگان،مشتریان،کاربران،سمج بودن،فروش،اعتماد به نفس،مثبت بودن،شادی،نگرش،زیرک بودن،خلاقیت،تخیل،رویکرد،مدیریت،مسئولیت،شخصیت،انرژی